نقد و بررسی
نقد به حقیقت بپیوند (Make It Happen) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیایی آشنا، مسیری کمغافلگیری «Make It Happen» فیلمی درباره دختری است که برای دنبالکردن رؤیای رقص به شهری بزرگ میرود و در مسیر، با شیوهای متفاوت از اجرا و زندگی روبهرو میشود. این طرح، از همان آغاز در قلمرو آشنای درامهای رقص قرار میگیرد: شخصیت اصلی با مانع روبهرو میشود، در محیطی تازه خود را میآزماید و میکوشد میان خواستههای شخصی و فشارهای بیرونی راهی پیدا کند.
فیلم از این الگوی شناختهشده فاصله چندانی نمیگیرد؛ بنابراین تماشاگر آشنا با این گونه، معمولاً زودتر از آنکه داستان به نقطههای عطفش برسد، مسیر کلی آن را حدس میزند. اما آشناییِ طرح الزاماً به معنای بیاثر بودن همه اجزای فیلم نیست. جذابیت اصلی «Make It Happen» کمتر در پرسشِ «بعد چه میشود؟» و بیشتر در لحظههایی است که بدن، موسیقی و نور جای گفتوگو را میگیرند.
فیلم در بهترین لحظاتش، داستانی ساده را بهانهای برای نمایش انرژی و لذتِ حرکت میکند؛ هرچند همیشه نمیتواند این انرژی را در سراسر روایت زنده نگه دارد. لورین و مسئله یافتن صدای شخصی لورین، با بازی مری الیزابت وینستد، شخصیتی است که هویت خود را در پیوند با رقص جستوجو میکند. او صرفاً نمیخواهد حرکات دشواری را درست اجرا کند؛ مسئلهاش یافتن جایگاهی است که بتواند در آن هم تواناییهایش را نشان دهد و هم به شیوه خودش دیده شود.
رویارویی او با سبکی ناآشنا، از همین منظر اهمیت پیدا میکند: تفاوت میان آنچه از پیش آموخته و آنچه محیط تازه از او میطلبد، به کشمکشی درباره انعطاف، اعتمادبهنفس و خودشناسی تبدیل میشود. فیلم این کشمکش را با ظرافت روانشناختی چندانی نمیکاود، اما حضور وینستد به شخصیت نوعی گرما و تمرکز میدهد.
« اما آشناییِ طرح الزاماً به معنای بیاثر بودن همه اجزای فیلم نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او در لحظههای کمحرف، بهویژه هنگامی که لورین با بدن و حرکت واکنش نشان میدهد، باورپذیرتر از بخشهایی است که فیلم ناچار میشود انگیزههایش را با گفتوگو توضیح دهد. بازی او از نقاط اتکای اثر است و کمک میکند قهرمانی که در طرحی کلیشهپذیر قرار گرفته، کاملاً بیروح به نظر نرسد. رقص؛ جایی که فیلم جان میگیرد رقصها مهمترین سرمایه «Make It Happen» هستند.
فیلم هرگاه از توضیح دادن دست میکشد و اجرا را پیش میکشد، ضرباهنگ و حضور بیشتری پیدا میکند. صحنههای رقص با انرژی طراحی شدهاند و تفاوت سبکها به داستان امکان میدهد تضاد میان نظم آموختهشده و بیان آزادتر را به شکلی دیدنی عرضه کند. در این لحظهها، تماشاگر لازم نیست همه چیز را از زبان شخصیتها بشنود؛ حرکتها خودشان از تردید، جسارت و میل به دیدهشدن میگویند.
بااینحال، اجراهای تماشایی همیشه به پیشرفت دراماتیک نمیانجامند. گاهی رقص بیشتر حکم ویترینی جذاب را دارد تا نتیجهای ضروری از تحول شخصیت. فیلم نشان میدهد که قهرمان در حال رشد است، اما کمتر میکوشد این رشد را در جزئیات تکنیک، شکستهای پیدرپی یا تمرینهای دشوار ریشهدار کند. از همین رو، برخی اجراها بیش از آنکه مرحلهای از یک مسیر سخت باشند، میانپردههایی پرزرقوبرق به نظر میرسند.
موسیقی، لباس و فضای نمایشی موسیقی و طراحی لباس، جهان فیلم را رنگآمیزی میکنند و به صحنهها هویت میبخشند. ترانهها با فضای اجرا هماهنگاند و به رقصها نیروی لازم را میدهند؛ لباسها نیز از همان ابتدا روشن میکنند که محیط تازه لورین از نظر ظاهر و شیوه ارائه خود، با فضای آشنای او تفاوت دارد.
« رقص؛ جایی که فیلم جان میگیرد رقصها مهمترین سرمایه «Make It Happen» هستند. »
شخصیتها و اجرا
این عناصر در کنار نورپردازی و صحنهآرایی، به فیلم حالوهوایی سرگرمکننده میبخشند و کمک میکنند بعضی لحظات در ذهن بمانند. البته جلوههای ظاهری گاهی جای پرداخت عمیقتر را میگیرند. فیلم میداند چگونه صحنهای را جذاب و پرتحرک کند، اما همیشه نمیداند پس از پایان آن صحنه چه چیزی باید در شخصیت یا رابطهها تغییر کرده باشد.
نتیجه، اثری است که از نظر حسی دلپذیرتر از نظر روایی عمل میکند: موسیقی و لباسها میتوانند تماشاگر را همراه کنند، اما بهتنهایی کمبود ظرافت در روایت را جبران نمیکنند. گروه بازیگران و رابطههای پیرامونی وینستد محور عاطفی فیلم است، اما بازیگران مکمل نیز به ساخت فضای اجتماعی داستان کمک میکنند.
تسا تامپسون حضوری خوشایند و زنده دارد و شخصیت او از آن دسته نقشهایی است که با اندک زمانی میتواند به فضای فیلم طراوت ببخشد. این حضور برای تماشاگرانی که به بازیگران توجه ویژه دارند، از جذابیتهای مستقل اثر خواهد بود. رایلی اسمیت و دیگر بازیگران نیز در چارچوب نقشهایی قرار میگیرند که بیشتر به پیشبرد مسیر اصلی کمک میکنند تا آنکه زندگی درونی پیچیدهای پیدا کنند.
رابطههای فیلم گاه ظرفیت ایجاد کشمکش جدی دارند، اما پرداختشان اغلب در حد نیازهای طرح باقی میماند. رقابت، حمایت و اختلافنظر، نقشهای روشنی در داستان دارند؛ بااینهمه، شخصیتهای اطراف لورین کمتر به همان اندازه که میتوانند مستقل و چندوجهی شوند، فرصت بسط پیدا میکنند. این محدودیت باعث میشود برخی رویاروییها قابلپیشبینی باشند و احساس شود که شخصیتها بیش از آنکه از منطق درونی خود حرکت کنند، در جایگاههای آشنای یک فیلم رقص قرار گرفتهاند.
« البته جلوههای ظاهری گاهی جای پرداخت عمیقتر را میگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلمنامه و ریتم؛ میان شتاب و کشآمدن یکی از ضعفهای اساسی فیلم، وابستگی آن به الگوهای روایی آشناست. آغازی امیدوارکننده، ناکامی، ورود به محیط تازه، آزمودن تواناییها و رویارویی با موانع، همگی بهسرعت جای خود را پیدا میکنند. این ساختار به تماشاگر امکان میدهد بیدردسر داستان را دنبال کند، اما غافلگیری چندانی هم به همراه ندارد.
بسیاری از موقعیتها آنقدر آشنا هستند که تعلیقشان بیشتر به کیفیت اجرا وابسته میشود تا به خود اتفاقها. ریتم نیز یکدست نیست. در بخشهایی، داستان بیش از اندازه مکث میکند و بعضی صحنهها احساس میشوند که برای رسیدن به نقطه بعدی کش آمدهاند. در مقابل، برخی تغییرهای عاطفی یا تصمیمهای مهم چنان سریع پیش میروند که مجال کافی برای جاافتادن پیدا نمیکنند.
این ناهماهنگی بهخصوص در پیوند میان زندگی روزمره لورین و مسیر رقص او دیده میشود: فیلم گاه از تماشاگر میخواهد اهمیت تصمیمی را بپذیرد که خودش فرصت کافی برای ساختن آن فراهم نکرده است. دستاوردها و محدودیتهای فیلم رقص «Make It Happen» در مرکز توجه خود، پرسشی ساده اما قابلهمذاتپنداری دارد: آیا میتوان در فضایی تازه، بیآنکه خود را از دست داد، راهی برای بیان تواناییها پیدا کرد؟
پاسخ فیلم بیش از آنکه در گفتوگوهای نظری شکل بگیرد، در اجراهای لورین و تلاش او برای سازگارشدن با محیط تازه نمود پیدا میکند. به همین دلیل، فیلم برای مخاطبی که از انرژی رقص و قصههای انگیزهبخش لذت میبرد، میتواند تجربهای خوشایند باشد؛ حتی اگر مقصد رواییاش از ابتدا چندان دور از انتظار نباشد.
« فیلمنامه و ریتم؛ میان شتاب و کشآمدن یکی از ضعفهای اساسی فیلم، وابستگی آن به الگوهای روایی آشناست. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، انگیزهبخش بودن فیلم به معنای عمیق یا بینقص بودن آن نیست. روایت ساده و کلیشهپذیر است، ریتم گاهی افت میکند و شخصیتهای فرعی فرصت کافی برای شکلگیری پیدا نمیکنند. اثر بیشتر میخواهد تماشاگر را با موسیقی و اجرا همراه کند تا آنکه تحلیل دقیقی از مسیر حرفهای یک رقصنده یا پیچیدگیهای انتخابهایش ارائه دهد.
این انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش. جمعبندی «Make It Happen» فیلمی متوسط و سرگرمکننده در گونه درامهای رقص است که قوتهایش را در اجراهای پرانرژی، موسیقی، لباسها و بازی دیدنی مری الیزابت وینستد پیدا میکند. قصهای درباره پیگیری رؤیا و شناخت تواناییهای شخصی روایت میکند، اما به الگوهای آشنای این گونه تکیه دارد و از پیشبینیپذیری چندانی نمیگریزد.
افتوخیز ریتم نیز سبب میشود بعضی بخشها بیش از اندازه طولانی به نظر برسند. با این همه، فیلم در لحظههایی که رقص را به زبان اصلی خود بدل میکند، جذاب و خوشحالوهواست. تماشاگرانی که انتظار داستانی پیچیده یا تحولهای غافلگیرکننده دارند، احتمالاً با محدودیتهایش روبهرو خواهند شد؛ اما کسانی که برای اجراها، موسیقی و حضور وینستد سراغش میروند، میتوانند از یک فیلم سبک، گرم و انگیزهبخش لذت ببرند—اثری که شاید شاهکار نباشد، اما گاهی برای یک صحنه رقص بهیادماندنی ارزش تماشا پیدا میکند.
« در عین حال، انگیزهبخش بودن فیلم به معنای عمیق یا بینقص بودن آن نیست. »



ثبت دیدگاه