نقد و بررسی
نقد شهر خدا (City of God) | 2002
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت در دلِ شهر «شهر خدا» از تعقیب یک مرغ در کوچههای پرهیاهوی محله آغاز میشود؛ صحنهای که در ظاهر ساده و حتی طنزآمیز است، اما خیلی زود به تصویری فشرده از جهان فیلم بدل میشود: جهانی که در آن آدمها، پلیس و بزهکاران در فضایی تنگ و پرتنش، هر یک در پی چیزیاند و مسیرشان پیوسته با دیگری برخورد میکند.
فیلم از همین نقطه روایت را به گذشته میبرد و سرگذشت محلهای را دنبال میکند که خشونت و قدرت در آن طی سالها شکل عوض میکنند، اما از زندگی ساکنانش کنار نمیروند. داستان از نگاه راکت، عکاسی جوان و ناظر، پیش میرود؛ کسی که بیش از آنکه بخواهد وارد بازی قدرت شود، میکوشد راهی برای دیدن و ثبتکردن آن پیدا کند.
در سوی دیگر، ژوزه «زه پکنو» با میل به سلطه و جاهطلبی، به دل جهان تبهکارانه قدم میگذارد. تقابل این دو مسیر، ستون اصلی روایت است، اما فیلم به قصهای دونفره محدود نمیماند. آدمها و ماجراهای فراوانی وارد تصویر میشوند و تاریخ محله، همچون شبکهای از سرنوشتهای بههمپیوسته، شکل میگیرد.
این وسعت، نیروی اصلی فیلم است و در عین حال دشواری آن. روایت چندپاره، اما هدفمند یکی از دستاوردهای مهم فیلم، تواناییاش در کنار هم نشاندن خردهروایتهای متعدد است. با جابهجایی میان دورههای زمانی و شخصیتها، تماشاگر نه فقط با رویدادهای تازه، بلکه با تغییر تدریجی قواعد زندگی در محله روبهرو میشود.
« در سوی دیگر، ژوزه «زه پکنو» با میل به سلطه و جاهطلبی، به دل جهان تبهکارانه قدم میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خشونت امری ناگهانی و بیریشه جلوه نمیکند؛ در بستر زمان رشد مییابد، عادی میشود و به بخشی از سازوکار قدرت بدل میگردد. به این ترتیب، فیلم از کنار هم گذاشتن قصهها برای ساختن تصویری بزرگتر بهره میگیرد: تصویری از جامعهای که در آن انتخابهای فردی واقعیاند، اما در محدودههایی بسیار تنگ شکل میگیرند.
این ساختار در بیشتر لحظات پرکشش باقی میماند و پیوند میان خطوط داستانی، حس حرکت و شتاب ایجاد میکند. با اینهمه، انبوه چهرهها و اتفاقها گاهی فرصت نمیدهد هر شخصیت به اندازهای که شایسته است در ذهن بنشیند. ممکن است تماشاگر در بعضی بخشها برای دنبالکردن نسبت آدمها یا جایگاهشان در روایت به تمرکز بیشتری نیاز داشته باشد.
این سردرگمی، نتیجهی بینظمی کامل نیست؛ بیشتر بهای انتخاب فیلم برای نمایش زندگی جمعی و پرآشوبی است که در آن هیچ سرگذشتی بهتنهایی تعریف نمیشود. راکت و زه پکنو؛ دو شیوهٔ زیستن راکت صرفاً قهرمانی نیست که از جهان خطرناک اطرافش جان سالم به در میبرد. او بهتدریج نگاه خود را به نیرویی برای روایتکردن و ثبت حقیقت تبدیل میکند.
عکاسی در فیلم هم امکان فاصلهگرفتن از خشونت است و هم راهی برای نزدیکشدن به آن: راکت میخواهد ببیند، اما آنچه میبیند او را از محلهاش جدا نمیکند. جایگاه او به فیلم اجازه میدهد میان درگیریهای روزمره و تأمل دربارهٔ تصویر، خبر و دیدهشدن حرکت کند. زه پکنو، در برابر او، چهرهای است که قدرت را در تصرف و ترساندن دیگران میجوید.
« این ساختار در بیشتر لحظات پرکشش باقی میماند و پیوند میان خطوط داستانی، حس حرکت و شتاب ایجاد میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم او را به کاریکاتوری ساده از شرارت فرو نمیکاهد، اما از نشاندادن هراس ویرانگری که با سلطهطلبیاش همراه است نیز پرهیز نمیکند. شخصیتهای دیگر، از جمله بنی، لایههای متنوعتری به این جهان میافزایند و نشان میدهند که حتی در محیطی خشن، میل به رفاقت، آسودگی و تعلق از میان نمیرود.
این تضادها به فیلم عمق میدهند، هرچند تراکم روایت گاهی مجال نمیدهد همهٔ شخصیتها با یک اندازه از جزئیات و همدلی پرداخت شوند. خشونت و زمینهٔ اجتماعی خشونت در «شهر خدا» صرفاً وسیلهای برای شوکهکردن یا بالا بردن هیجان نیست؛ زبان مسلط محیطی است که در آن امنیت، فرصت و حمایت اجتماعی بهشدت محدودند.
فیلم نشان میدهد چگونه خشونت از یک کنش فردی فراتر میرود و در مناسبات روزانه، در شکلگیری هویت و در تصور آدمها از آینده ریشه میدواند. با این حال، تماشای این جهان تجربهای سنگین است. تیراندازیها، تهدیدها و حضور مداوم خطر میتوانند برای بسیاری از مخاطبان آزارنده باشند، بهخصوص چون فیلم به آنها فرصت فراموشی یا فاصلهگرفتن نمیدهد.
از همین رو، اثر در مرز حساسی حرکت میکند: از یک سو خشونت را با انرژی بصری و ریتمی تند به تصویر میکشد؛ از سوی دیگر، میکوشد آن را از حالت نمایش صرف بیرون بیاورد و درون یک زمینهٔ اجتماعی قرار دهد. این دو وجه همیشه بهطور کامل با هم آشتی نمیکنند. گاهی شدت و جذابیت صحنهها ممکن است خطر آن را داشته باشد که خود خشونت به جاذبهای سینمایی بدل شود.
« با این حال، تماشای این جهان تجربهای سنگین است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، تلخی پایدار فیلم و تأکیدش بر پیامدهای این چرخه، مانع از آن میشود که خشونت را سرگرمیِ بیهزینه بدانیم. تصویر، تدوین و موسیقی دوربین فیلم، محله را به پسزمینهای تزئینی تبدیل نمیکند. کوچهها، خانهها و فضاهای عمومی حضوری ملموس دارند و در شکلدادن به کنشها سهم میگیرند.
قابها اغلب حس تنگی و بیقراری را منتقل میکنند؛ گویی شخصیتها نهفقط با یکدیگر، بلکه با خود محیط نیز درگیرند. دوربین در لحظات پرتنش به حرکت و آشفتگی میدان نزدیک میشود، اما در بخشهای دیگر امکان مشاهده و پیگیری چهرهها را حفظ میکند. این کیفیت واقعگرا، در کنار طراحی بصری پرتحرک، زندگی محله را زنده و بیواسطه جلوه میدهد.
تدوین پرشتاب، مهمترین ابزار فیلم برای حفظ انرژی و پیوندزدن دورهها و روایتهاست. برشها با نوعی ضرباهنگ موسیقایی پیش میروند و به اثر نیرویی میدهند که تماشاگر را درگیر نگه میدارد. موسیقی نیز با حالوهوای صحنهها هماهنگ است و به بازآفرینی فضای فرهنگی و زمانی فیلم کمک میکند. اما همین شتاب گاهی نقطهضعف میشود: مکثها کوتاهاند، و برخی موقعیتها پیش از آنکه احساساتشان بهتمامی رسوب کند، جای خود را به حادثهای تازه میدهند.
فیلم بیشتر به پیشراندن روایت علاقه دارد تا توقف طولانی در خلوت شخصیتها. بازیها و واقعنمایی بازیگران فیلم، بهویژه چهرههای جوان، سهم مهمی در باورپذیری آن دارند. اجرای آنان غالباً از تصنع فاصله میگیرد و در حرکات، نگاهها و گفتوگوها حسی از زندگی روزمره ایجاد میکند. این طبیعیبودن فقط به گفتار محدود نیست؛ واکنشهای بدنی و شیوهٔ حضور شخصیتها در جمع نیز به شکلگیری فضای زندهٔ اثر کمک میکند.
« تصویر، تدوین و موسیقی دوربین فیلم، محله را به پسزمینهای تزئینی تبدیل نمیکند. »
قوتها و کاستیها
راکت با بازی Alexandre Rodrigues واجد ترکیبی از کنجکاوی و احتیاط است؛ تماشاگر میتواند فاصلهٔ او را از خشونت ببیند، بیآنکه او را ناظری بیرون از جهان داستان تصور کند. Leandro Firmino نیز برای زه پکنو حضوری تهدیدآمیز و ماندگار میسازد. واقعنمایی فیلم، البته، نباید با مستندبودن اشتباه گرفته شود.
اثر روایتی ساختهشده و بهشدت مهندسیشده است؛ تدوین، انتخاب زاویهٔ دید و چیدمان قصهها همگی نشان میدهند که این جهان از صافی تصمیمهای سینمایی گذشته است. دستاورد فیلم آن است که این ساختار آشکار را با حسی از بیواسطگی همراه میکند. نتیجه، ترکیبی از واقعگرایی و سبکپردازی است: تصویری که زنده و خام به نظر میرسد، اما برای رسیدن به این اثرگذاری با دقت شکل گرفته است.
جمعبندی «شهر خدا» اثری پرانرژی، تلخ و چندلایه است که از مسیر زندگی آدمهای یک محله، دربارهٔ قدرت، خشونت، فقر و امکان انتخاب تأمل میکند. روایت گسترده، بازیهای تأثیرگذار، فضای ملموس و تدوین ضرباهنگدار، آن را به تجربهای سینمایی بدل میکنند که بهآسانی از ذهن کنار نمیرود. در مقابل، تراکم شخصیتها، شتاب مداوم و خشونت سنگین ممکن است بخشی از مخاطبان را خسته یا دلزده کند و گاهی از فرصت همدلی عمیق با چهرهها بکاهد.
ارزش فیلم در آن است که این دشواریها را از ویژگیهای جهان خود جدا نمیکند: آشفتگی روایی و فشار عاطفی، تا حدی بازتاب همان محیطیاند که اثر میکوشد به تصویر بکشد. «شهر خدا» نه تماشایی آسان و آسوده، بلکه روایتی نافذ و پرتنش است؛ فیلمی که هم با نیروی قصهگویی سرگرم میکند و هم پس از پایان، پرسشهایی دربارهٔ سرنوشت فرد در دل چرخههای اجتماعی برجای میگذارد.
« Leandro Firmino نیز برای زه پکنو حضوری تهدیدآمیز و ماندگار میسازد. »



ثبت دیدگاه