نقد و بررسی
نقد دایناسور خوب (The Good Dinosaur) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهان بدیل، آغازی برای ماجراجویی «دایناسور خوب» با فرضی ساده اما گیرا آغاز میشود: دایناسورها از میان نرفتهاند و در جهانی خیالی، در کنار انسانها به زندگی ادامه دادهاند. آرلو، آپاتوسوروس جوان و کمجرئتی که در خانوادهای کشاورز زندگی میکند، در مسیر بازگشت به خانه با اسپات، پسری انسان و بیزبان، همراه میشود.
سفر این دو، چارچوبی آشنا برای فیلم فراهم میآورد: شخصیتهایی ناهمگون که ناچارند به یکدیگر اعتماد کنند و در مواجهه با خطر، تواناییهای خود را بشناسند. فیلم به پایانبندی یا پیچشهای روایی متکی نیست؛ نیروی اصلیاش را از رابطه میان این دو و از چشماندازی میگیرد که سفرشان در آن شکل میگیرد.
تصویرهایی که جهان را میسازند در میان نقاط قوت فیلم، جلوههای بصری از همه برجستهترند. رودخانهها، جنگلها، دشتهای گسترده و کوهستانها با چنان دقت و عمق تصویری ساخته شدهاند که گاه مرز میان تصویر متحرک و منظرهای واقعی محو میشود. این واقعنمایی صرفاً نمایش مهارت فنی نیست؛ به فضای فیلم نیز وزن و ملموسبودن میبخشد.
آرلو و اسپات در محیطی زیبا اما بیاعتنا به نیازهایشان حرکت میکنند و همین تضاد، سفر را هم باشکوه میکند و هم مخاطرهآمیز. نورپردازی و ترکیببندی قابها نیز در خدمت همین تجربهاند. لحظههای آرام، با افقهای باز و رنگهایی لطیف، فرصت مکث و تماشای جهان را فراهم میکنند؛ در مقابل، توفانها و گذرگاههای خطرناک با تغییر نور و مقیاس، حس بیپناهی شخصیتها را تشدید میکنند.
« تصویرهایی که جهان را میسازند در میان نقاط قوت فیلم، جلوههای بصری از همه برجستهترند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بارها از تصویر بیش از گفتوگو بهره میگیرد و اجازه میدهد طبیعت، بهجای آنکه صرفاً پسزمینهای تزئینی باشد، بخشی از روایت شود. حتی در بخشهایی که داستان از حرکت بازمیایستد، تماشای این جهان همچنان جذابیت خود را حفظ میکند. دوستیِ بینیاز از کلمات قلب عاطفی اثر، رابطه آرلو و اسپات است.
این دو از نظر اندازه، توانایی و شیوه ارتباط تفاوت دارند، اما همین فاصله به سرچشمهای برای شناخت متقابل تبدیل میشود. اسپات با زبان بدن و رفتارهای بیپیرایهاش حضوری پرانرژی دارد؛ آرلو نیز با احتیاط و حساسیت خود، به تدریج از همراهی او تأثیر میپذیرد. فیلم در بهترین لحظههایش به این پیوند فرصت میدهد بیآنکه آن را با توضیحهای طولانی تفسیر کند.
بخش مهمی از طنز فیلم نیز از همین تفاوتها میآید. سوءتفاهمها و واکنشهای نامنتظر، رابطه آنها را گرم و زنده میکنند و مانع میشوند دوستیشان بیش از اندازه اندوهبار یا موعظهگر شود. این شوخیها معمولاً سادهاند، اما با شخصیتپردازی هماهنگاند و به مخاطب امکان میدهند پیش از آنکه پیوند عاطفی دو همراه جدی شود، از حضورشان لذت ببرد.
با این حال، فیلم گاهی بهجای گسترش پیچیدگی این رابطه، به نشانههای آشنای دوستی در داستانهای ماجراجویانه بسنده میکند. وارونگی نقشها و ظرفیتهای ناتمام یکی از ایدههای جذاب فیلم، جابهجایی جایگاه انسان و دایناسور است. در این جهان، دایناسورها صاحب زندگی اجتماعی و ابزارهای تمدنیاند، در حالی که انسانها رفتاری غریزی و نزدیک به حیوانات دارند.
« حتی در بخشهایی که داستان از حرکت بازمیایستد، تماشای این جهان همچنان جذابیت خود را حفظ میکند. »
شخصیتها و اجرا
این وارونگی امکان طنز، شگفتی و حتی تأمل درباره مفهوم تمدن را فراهم میکند: آیا توانایی سخنگفتن و ساختن ابزار است که موجودی را متمدن میکند، یا شیوه ارتباط و مراقبت از دیگری نیز در این تعریف جای دارد؟ با وجود این ظرفیت، فیلم چندان به کاوش در پیامدهای جهان بدیل خود نمیپردازد. ایده بیشتر بهعنوان زمینهای برای سفر آرلو و اسپات عمل میکند تا موضوعی که داستان بخواهد آن را از جنبههای گوناگون بپروراند.
از این رو، دنیای فیلم در لحظههای کوتاه و شخصیتهای فرعی گاه شگفتانگیز جلوه میکند، اما به تصویری جامع و پرجزئیات از جامعه دایناسورها تبدیل نمیشود. همین شکاف میان وسعت ایده و محدودماندن پرداخت، از حسرتهای اصلی فیلم است. قصهای آشنا در مسیری قابل پیشبینی روایت «دایناسور خوب» ساده و مستقیم پیش میرود.
آرلو با موانعی روبهرو میشود، از آنها میگریزد یا عبور میکند و در این مسیر به شناخت تازهای از خود و همراهش میرسد. چنین ساختاری برای یک ماجراجویی خانوادگی مناسب است و به فیلم اجازه میدهد بر احساسات روشن و قابلفهم تکیه کند؛ اما در مقایسه با جهان بصری خلاقانهاش، قصه کمتر غافلگیرکننده است.
بسیاری از مسیرهای عاطفی و روایی آن برای تماشاگر آشنا به نظر میرسند و فیلم به ندرت از قالب داستانی خود فاصله میگیرد. این آشنایی بهتنهایی ضعف محسوب نمیشود؛ روایت ساده میتواند زمینهای برای تأثیرگذاری صادقانه فراهم کند. دشواری زمانی پدید میآید که فیلم از ایدهای نامعمول آغاز میکند، اما در ادامه آن را به داستانی کموبیش متعارف درباره ترس، شجاعت و پیوند بدل میسازد.
« با وجود این ظرفیت، فیلم چندان به کاوش در پیامدهای جهان بدیل خود نمیپردازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، تجربه دیدن فیلم میان دو قطب میماند: جهانی که نوید تازگی میدهد و قصهای که مسیرش را با اطمینان از راههای پیشتر پیمودهشده انتخاب میکند. ریتمی که گاه از نفس میافتد فیلم در بخشهایی ریتمی روان دارد و سفر آرلو و اسپات را با برخوردهای تازه و تغییر فضا پیش میبرد. اما در مقاطعی، مکثها و گذرهای طولانی میان رخدادها باعث میشوند حرکت داستان کند شود.
این کندی همیشه به تعمق یا گسترش شخصیتها نمیانجامد؛ گاه بیشتر شبیه فاصلهای است میان دو صحنه پرتحرک. تماشاگرانی که به روایتهای فشرده و پرحادثه خو گرفتهاند، ممکن است در چنین بخشهایی احساس کنند فیلم بیش از نیاز درنگ میکند. با این همه، کندی ریتم گاهی با هدف ایجاد حس تنهایی و کوچکبودن شخصیتها در برابر طبیعت همسو است.
سکوت و تماشای محیط، در بهترین نمونهها، فرصتی برای نفسکشیدن داستان فراهم میکنند. مسئله آن است که این مکثها همیشه از نظر عاطفی یا معنایی به یک اندازه پربار نیستند؛ بنابراین بعضی لحظهها در خدمت فضا هستند و بعضی دیگر از کشآمدن روایت حکایت میکنند. لحن عاطفی و مخاطب خانواده فیلم از عناصر لطیف و بامزه در کنار لحظههای پرتنش استفاده میکند و به همین دلیل، صرفاً اثری سبک و آسوده نیست.
موضوعاتی چون ترس، دلبستگی و فقدان در پسزمینه تجربه آرلو قرار دارند و به ماجراجویی او بُعدی عاطفی میبخشند. با این حال، پرداخت این موضوعات عموماً روشن و بیپیرایه است؛ فیلم بیش از آنکه در پیچیدگی روانشناختی شخصیتها کندوکاو کند، بر تجربهای قابلفهم برای مخاطب خانوادگی تکیه دارد.
« اما در مقاطعی، مکثها و گذرهای طولانی میان رخدادها باعث میشوند حرکت داستان کند شود. »
قوتها و کاستیها
برای کودکان، جذابیت شخصیتها، شوخیهای رفتاری و چشماندازهای پرجزئیات میتواند نیروی اصلی فیلم باشد. برای بزرگسالان، پیوند میان دو همراه و مضمون عبور از ترس ممکن است تأثیرگذار باشد، اما احتمالاً سادگی قصه و محدودیت پرداخت جهان بیش از پیش به چشم میآید. این تفاوت در انتظارها توضیح میدهد چرا برخی تماشاگران فیلم را تجربهای گرم و تماشایی مییابند و برخی دیگر، با وجود تحسین تصویرها، از معمولیبودن روایت فاصله میگیرند.
جمعبندی «دایناسور خوب» فیلمی است که بیش از هر چیز با زیبایی دیداری و رابطه صمیمانه دو شخصیت اصلی در خاطر میماند. طبیعتی که به شکلی چشمنواز و زنده جان گرفته، به جهان فیلم هویت میبخشد و همراهی آرلو و اسپات نیز گرما و لحظههای دلنشین را به سفرشان اضافه میکند. ایده وارونگی نقش دایناسورها و انسانها جذاب است، اما ظرفیت آن بهطور کامل در روایت گسترش نمییابد.
قصهای ساده و آشنا، همراه با ریتمی که گاه کش میآید، مانع میشود فیلم به اندازه ظاهرش جسور و ماندگار باشد. حاصل، ماجراجویی خانوادگیِ خوشمنظره و عاطفیای است که تماشایش میتواند لذتبخش باشد، هرچند از نظر داستانگویی در حد چشماندازهایش بلندپروازانه نیست.
« برای کودکان، جذابیت شخصیتها، شوخیهای رفتاری و چشماندازهای پرجزئیات میتواند نیروی اصلی فیلم باشد. »
ثبت دیدگاه