نقد و بررسی
نقد Havana | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری در آستانه فروپاشی «هاوانا» ساختهٔ سیدنی پولاک، در کوبای سال ۱۹۵۸ میگذرد؛ زمانی که نظم سیاسی موجود زیر فشار انقلاب رو به زوال است و زندگی روزمره در سایهٔ ناامنی و دگرگونی قرار دارد. جک وایل، قمارباز حرفهای آمریکایی، به هاوانا میآید تا در میزهای پوکر بخت خود را بیازماید. اما برخوردش با زنی به نام بابی دوران، همسر یکی از انقلابیون، او را وارد جهانی میکند که قواعدش با بازی ورق تفاوت دارد.
فیلم از همان ابتدا دو نوع مخاطره را کنار هم مینشاند: خطرِ باختن پول و خطرِ تصمیمگرفتن در هنگامهای که پیامدهای انتخابها از کنترل فرد بیرون میروند. این زمینهٔ تاریخی بیش از آنکه در قالب شرحی جامع از انقلاب عرضه شود، همچون نیرویی فزاینده در اطراف شخصیتها عمل میکند. خیابانها، هتلها و کازینوها هنوز جلوهای از تجمل و سرگرمی دارند، اما بیثباتی سیاسی آرامآرام به این فضا نفوذ میکند.
از این رو، شهر در فیلم صرفاً محل وقوع ماجرا نیست؛ تصویری از جهانی است که ظاهر پرزرقوبرقش نمیتواند نشانههای بحران را پنهان کند. قمار بهمثابه جهانبینی جذابترین ایدهٔ فیلم آن است که قمار را از یک حرفه یا سرگرمی فراتر میبرد و به شیوهٔ نگاه جک به جهان تبدیل میکند. او به محاسبه، فرصتطلبی و خواندن رفتار دیگران خو گرفته است؛ گویی هر موقعیتی، از رابطهای عاطفی تا تحولی سیاسی، میتواند همچون دستی تازه از کارتها بررسی شود.
این نگاه به او اعتمادبهنفسی دلپذیر و در عین حال محدود میبخشد: جک تصور میکند با مهارت و خونسردی میتواند خطر را مهار کند، اما بحرانهای انسانی بهآسانی زیر فرمان قواعد بازی درنمیآیند. پیوند قمار با انقلاب، ظرفیت دراماتیک مهمی ایجاد میکند. در کازینو، خطر غالباً فردی و محاسبهپذیر است؛ بازیکن میتواند ببازد، برخیزد و به میز دیگری برود.
« جک وایل، قمارباز حرفهای آمریکایی، به هاوانا میآید تا در میزهای پوکر بخت خود را بیازماید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در فضای انقلابی، انتخابها به دیگران نیز گره میخورند و پیامدها ممکن است جبرانناپذیر باشند. فیلم این تقابل را بهخوبی طرح میکند، هرچند همیشه آن را تا انتهای ظرفیتش نمیپروراند. ایدهٔ محوری از شخصیت جک تصویری روشن میسازد، اما گاه تأمل دربارهٔ نسبت مهارت، بخت و مسئولیت در حد اشاره باقی میماند.
قهرمانی جذاب، اما نه بینقص رابرت ردفورد در نقش جک، از جذابیت و وقاری بهره میبرد که برای این شخصیت ضروری است. او مردی است که با شوخطبعی و ظاهر آراسته فاصلهاش را از جهان حفظ میکند و ترجیح میدهد درگیر آرمانهایی نشود که سود شخصی مستقیمی ندارند. ردفورد این خونسردی را چنان طبیعی ایفا میکند که تماشاگر میتواند هم مجذوب او شود و هم محدودیتهای نگاهش را ببیند.
نقطهٔ قوت شخصیت در همین دوگانگی است: زیر ظاهر مسلط و حسابگر او، کسی قرار دارد که هنوز ناچار نشده بپرسد در برابر رنج و دگرگونی دیگران چه مسئولیتی دارد. بااینحال، فیلم گاهی بیش از اندازه به کاریزمای جک تکیه میکند. بسیاری از موقعیتها از دریچهٔ او معنا میگیرند و همین تمرکز، جهان پیرامون را کوچکتر از آنچه موضوع فیلم اقتضا میکند نشان میدهد.
جک شخصیتی دیدنی است، اما حضور مسلطش فرصت را از برخی نقشهای دیگر میگیرد تا مستقلتر و چندوجهیتر شکل بگیرند. نتیجه، قهرمانی است که جذابیتش از عمق کامل شخصیتپردازیاش پیشی میگیرد. عشق زیر سایهٔ سیاست رابطهٔ جک و بابی هستهٔ عاطفی فیلم را میسازد. کشش میان آن دو فقط از جنس میل عاشقانه نیست؛ از برخورد دو شیوهٔ زیستن نیز سرچشمه میگیرد.
« در فضای انقلابی، انتخابها به دیگران نیز گره میخورند و پیامدها ممکن است جبرانناپذیر باشند. »
شخصیتها و اجرا
جک به منفعت فردی و استقلال خود خو گرفته، در حالی که بابی درگیر تعهدی سیاسی و خانوادگی است که او را به چیزی فراتر از خواست شخصی پیوند میدهد. تفاوت این دو، رابطه را از یک عاشقانهٔ ساده دور میکند و به آن تنشی اخلاقی میبخشد: آیا احساس میتواند فرد را از تماشاگر بودن بیرون آورد و به مشارکت در سرنوشت دیگران نزدیک کند؟
لنا اولین به بابی حضوری درخشان و وقاری متناسب با جایگاه پیچیدهاش میبخشد. او نه صرفاً معشوقی برای قهرمان، بلکه فردی است که خواستها و تعهدهای خودش را دارد؛ بااینحال، فیلمنامه همیشه به اندازهٔ کافی برای بسط این استقلال به او مجال نمیدهد. در نتیجه، رابطه از نظر کشش و تضاد مؤثر است، اما گاه بیش از آنکه دو شخصیت را به یک اندازه کاوش کند، به عاملی برای تحول جک تبدیل میشود.
همین عدم توازن یکی از کاستیهای مهم فیلم است. سیاست؛ پسزمینهای پرقدرت و کمپرداخته «هاوانا» از آشوب سیاسی صرفاً بهعنوان آرایش صحنه استفاده نمیکند؛ انقلاب بر تصمیمهای شخصی شخصیتها فشار میآورد و محدودهٔ انتخابهایشان را دگرگون میسازد. این نکته به داستان وزن میدهد و مانع میشود که عاشقانه در خلأ رخ دهد.
اما فیلم در پرداخت خود انقلاب محتاط و گاه سطحی میماند. نیروهای سیاسی، انگیزههای تاریخی و پیچیدگی جامعهٔ کوبا بهاندازهای که میتوانند در مرکز روایت قرار گیرند، گسترش نمییابند. در نتیجه، تماشاگر بیشتر با تأثیر انقلاب بر زندگی جک و بابی روبهروست تا با خودِ انقلاب بهمثابه تجربهای جمعی.
« لنا اولین به بابی حضوری درخشان و وقاری متناسب با جایگاه پیچیدهاش میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب میتواند برای داستانی شخصیتمحور قابلدفاع باشد، اما وقتی فیلم پیوند میان قمار، قدرت و تغییر سیاسی را پیش میکشد، انتظار میرود آن پیوند در لایههای بیشتری دنبال شود. اثر در طرح پرسش موفقتر از پاسخدادن به آن است؛ و این فاصله، مانع از آن میشود که بخش سیاسیاش به اندازهٔ فضای عاشقانه نیرومند باشد.
فضا، تصویر و موسیقی یکی از امتیازهای چشمگیر فیلم، توانایی آن در ساختن تصویری آراسته و پرجزئیات از هاوانای واپسین روزهای حکومت باتیستا است. کازینوها، هتلها، خودروها و لباسهای دوره، فضایی میآفرینند که در آن زرقوبرق و فرسودگی تاریخی همزمان حضور دارند. این زیبایی بصری، شهر را به صحنهای باشکوه اما ناآرام بدل میکند: تماشاگر در برابر محیطی قرار میگیرد که هم وسوسهانگیز است و هم نشانههای فروپاشی را در خود پنهان دارد.
موسیقی دیو گرَسین نیز به این حالوهوا کمک میکند و میان شکوه رمانتیک و اضطراب سیاسی رفتوآمد دارد. بااینحال، پرداخت بصری و موسیقایی گاهی از نیروی دراماتیک روایت پیشی میگیرد. فیلم در ساختن اتمسفر توانمند است، اما همهٔ صحنههای دیدنی آن به پیشبرد داستان یا تعمیق شخصیتها منجر نمیشوند.
زیبایی فضا، بهتنهایی نمیتواند جای خالی برخی پیوندهای روایی را پر کند. ریتم و انسجام روایی فیلم بلند است و این گستردگی در بخشهایی به آن امکان میدهد فضای هاوانا و مناسبات میان شخصیتها را با حوصله بپرورد. در مقابل، روایت گاه درنگی بیش از اندازه دارد و رشتهٔ اصلی درام میان گفتوگوها و موقعیتهای فرعی سست میشود.
« موسیقی دیو گرَسین نیز به این حالوهوا کمک میکند و میان شکوه رمانتیک و اضطراب سیاسی رفتوآمد دارد. »
قوتها و کاستیها
مسئله فقط طول زمان نیست؛ مهمتر آن است که بعضی بخشها وزن یکسانی در ساختار ندارند و برخی لایهها پس از معرفی، به اندازهٔ کافی پی گرفته نمیشوند. از همینجا، نوسان میان سه فیلم بالقوه پدیدار میشود: داستان قماربازی که با محدودیتهای کنترل خود مواجه میشود، عاشقانهای در بستر بحران، و درامی سیاسی دربارهٔ جامعهای در آستانهٔ تغییر.
این عناصر بهتنهایی ظرفیت دارند، اما ترکیبشان همیشه به تعادلی پایدار نمیرسد. تمرکز بر رابطهٔ عاشقانه گاه بر کشمکش سیاسی غلبه میکند و پرداخت سیاسی نیز گاه آنقدر کمعمق میماند که نمیتواند وزن تاریخی فضا را کاملاً حمل کند. جمعبندی «هاوانا» فیلمی است با ایدهای جذاب و فضایی چشمنواز: قماربازِ عادتکرده به سنجیدن خطر، در شهری گرفتار میشود که قواعدش هر لحظه تغییر میکند.
سیدنی پولاک از تضاد میان منفعت شخصی و آرمان جمعی، و از برخورد عشق با آشوب سیاسی، موقعیتی پربار میسازد. بازی ردفورد، حضور لنا اولین، موسیقی و بازآفرینی باشکوه شهر از نقاط قوت اثرند. اما فیلم در تبدیل همهٔ این ظرفیتها به درامی یکپارچه کامیاب نیست. شخصیتهای پیرامونی و لایههای سیاسی مجال کافی برای رشد نمییابند و روایت گاهی میان عاشقانه، ماجرای قمار و تاریخنگری مردد میماند.
با وجود این نارساییها، «هاوانا» اثری دیدنی و تأملبرانگیز است؛ فیلمی که بیش از آنکه تصویری جامع از انقلاب عرضه کند، لحظهٔ برخورد یک فرد با جهانی را نشان میدهد که دیگر نمیتوان آن را همچون بازیای شخصی و قابلکنترل اداره کرد.
« این عناصر بهتنهایی ظرفیت دارند، اما ترکیبشان همیشه به تعادلی پایدار نمیرسد. »



ثبت دیدگاه