نقد و بررسی
نقد مونیج دیدریم (Moonage Daydream) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای بهجای زندگینامه «مونایج دیدریم» ساختهٔ برت مورگن، زندگی دیوید بویی را به شکل روایتی کلاسیک و مرحلهبهمرحله بازگو نمیکند. فیلم بیشتر به پرترهای سینمایی میماند که از تکههای اجرا، گفتوگو، تصویر آرشیوی و صدا ساخته شده است؛ پرترهای که بهجای آنکه بویی را از بیرون توضیح دهد، میکوشد تماشاگر را به درون جهان ذهنی و هنری او ببرد.
مواد آرشیوی، از جمله تصاویر کمتر دیدهشده و اجراهای زنده، در اینجا صرفاً سند تاریخی نیستند؛ مصالحیاند برای ساختن تجربهای حسی و تفسیری. این انتخاب، هم مهمترین امتیاز فیلم است و هم منشأ اصلی دشواری آن. تماشاگر با شرحی منظم از زندگی هنرمند روبهرو نیست؛ با جریان پیوستهای از صداها، چهرهها، صحنهها و ایدهها مواجه است که گاه به هم میپیوندند و گاه در کنار یکدیگر باقی میمانند.
«مونایج دیدریم» از مخاطب نمیخواهد فقط اطلاعاتی دربارهٔ بویی به دست آورد؛ میخواهد او را برای مدتی در ضربآهنگ و آشوب خلاقانهٔ این جهان غوطهور کند. تدوین همچون شیوهٔ اندیشیدن تدوین پرشتاب و غیرخطی فیلم، تقلیدی از شیوهٔ زندگینامهنویسی متعارف نیست؛ خود به نوعی موضع هنری بدل میشود.
« این انتخاب، هم مهمترین امتیاز فیلم است و هم منشأ اصلی دشواری آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصاویر آرشیوی، قطعههای اجرا و گفتههای بویی در رفتوآمدی مداوم کنار هم قرار میگیرند. گذر زمان در این ساختار کمتر با نشانههای روشن تاریخی مشخص میشود و بیشتر از خلال دگرگونی چهره، صدا و حالوهوای اثر احساس میشود. نتیجه، روایتی است که بیش از آنکه خطی مستقیم بسازد، موجهایی از خاطره و تداعی پدید میآورد.
این روش با هنرمندی سازگار است که هویت خود را امری ثابت و تغییرناپذیر نمیدید. تدوین بهجای آنکه چهرههای گوناگون بویی را در یک تعریف نهایی حل کند، اجازه میدهد هر دوره و هر نقاب، برای لحظهای مستقل بدرخشد. با این همه، پیوند میان بعضی بخشها چنان سریع و گذراست که تماشاگر ممکن است از دنبالکردن مسیر معنایی بازبماند.
گاهی تصویر بعدی پیش از آن میرسد که تصویر پیشین فرصت رسوبکردن پیدا کند؛ شور و حرکت، وضوح را کنار میزند. موسیقی و تصویر؛ نیروی اصلی فیلم موسیقی در «مونایج دیدریم» پسزمینهای برای شرح وقایع نیست؛ نیرویی است که تصاویر را به حرکت درمیآورد و منطق عاطفی فیلم را شکل میدهد. اجراهای زنده، با انرژی و حضور صحنهای بویی، از برجستهترین لحظههای اثرند.
« تصاویر آرشیوی، قطعههای اجرا و گفتههای بویی در رفتوآمدی مداوم کنار هم قرار میگیرند. »
شخصیتها و اجرا
تدوین و طراحی صدا نیز به این اجراها کیفیتی فراگیر میبخشند: گویی تماشاگر نه در حال تماشای بازنمایی یک کنسرت، بلکه در میانهٔ آن قرار گرفته است. فیلم مجموعهای از ترانههای بازپرداختشده را در دل این ترکیب صوتی و تصویری جای میدهد. تصویر نیز بهندرت نقش خنثی دارد. برشها، تغییر مقیاس، لایهگذاری و برخورد تصاویر، فضای ذهنی و خیالپردازانهای میسازند که با موسیقی همنفس میشود.
گاه یک اجرای کامل یا یک چهرهٔ ماندگار مجال حضور مییابد؛ گاه تصویر به اجزایی شکسته بدل میشود که باید در ذهن مخاطب دوباره کنار هم بنشینند. این تنوع، حس کشف و غافلگیری را تقویت میکند، اما در بخشهایی نیز تراکم دیداری و شنیداری به حدی میرسد که تماشاگر مجال مکث و تأمل را از دست میدهد.
دگرگونی؛ مضمون محوری و دام تکرار یکی از ایدههای مرکزی فیلم، دگرگونی است: تغییر نه بهعنوان حادثهای گاهبهگاه، بلکه همچون اصل پویای آفرینش. بویی در این روایت هنرمندی است که از بازآفرینی خود نمیهراسد و هویت را نه مقصدی قطعی، بلکه فرایندی گشوده میبیند. فیلم از راه تغییر چهرهها و فضاها، این ایده را به ساختار خود نیز منتقل میکند.
« فیلم مجموعهای از ترانههای بازپرداختشده را در دل این ترکیب صوتی و تصویری جای میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عوض آنکه دربارهٔ دگرگونی سخن بگوید، میکوشد آن را در ریتم و شکل روایت به نمایش بگذارد. با وجود این، تأکید پیوسته بر همین مضمون گاه به تکرار میانجامد. وقتی فیلم بارها به ایدهٔ تغییر، جستوجو و ساختن خویشتن بازمیگردد، برخی لحظهها تازگی آغازین خود را از دست میدهند. این مسئله در نیمههای پایانی آشکارتر میشود: جریان تصاویر همچنان خیرهکننده است، اما ممکن است مخاطب احساس کند که فیلم همان دریافت را با صورتهایی تازه بازمیگوید.
در نتیجه، تجربهای که ابتدا پرشتاب و مسحورکننده بود، گاه طولانیتر از ظرفیت ایدههایش به نظر میرسد. فاصلهٔ میان تجربه و اطلاعات تصمیم فیلم برای پرهیز از زندگینامهگویی مرسوم، پیامدی روشن دارد: جزئیات تاریخی و زمینهٔ اجتماعی بعضی دورهها در حاشیه میمانند. اثر کمتر علاقهمند است به شرح منظم رخدادها، فراهمکردن زمینهٔ بیرونی یا سنجش آثار در بستر تاریخیشان بپردازد؛ توجه اصلیاش به کیفیت ذهنی و هنری جهان بویی معطوف است.
این رویکرد برای تماشاگر آشنا با موسیقی و چهرهٔ هنرمند میتواند راهی تازه برای دیدن آرشیو باشد، اما مخاطبی که انتظار دارد تصویری جامع و توضیحی دریافت کند، شاید پاسخ همهٔ پرسشهایش را نیابد. فیلم همچنین ترجیح میدهد خودِ آثار را در برابر تماشاگر بگذارد تا آنکه با گفتوگوهای توضیحی یا تحلیلهای بیرونی، معنای آنها را از پیش تعیین کند.
« در عوض آنکه دربارهٔ دگرگونی سخن بگوید، میکوشد آن را در ریتم و شکل روایت به نمایش بگذارد. »
قوتها و کاستیها
این اعتماد به تصویر و اجرا قابل ستایش است؛ به مخاطب اجازه میدهد مستقل بیندیشد و برداشت شخصی خود را شکل دهد. با این حال، حذف توضیح گاهی از ابهام خلاقانه عبور میکند و به گسست بدل میشود. میان دعوت به تفسیر و کمبود زمینه، مرزی باریک وجود دارد که فیلم همیشه از آن سوی درست عبور نمیکند.
برای چه تماشاگری؟ تماشاگرانی که به دنبال زندگینامهای جامع و روشن از دیوید بویی هستند، ممکن است با ساختار فیلم احساس فاصله کنند. «مونایج دیدریم» بیش از آنکه پاسخگوی پرسشهای تاریخی و زندگینامهای باشد، دعوتی است به مواجهه با موسیقی، تصویر و شیوهٔ خلاقیت او. برای طرفداران قدیمی، ارزش فیلم در امکان دیدن دوبارهٔ اجراها و مواد آرشیوی در ترکیبی تازه نهفته است؛ برای تماشاگر تازهوارد نیز میتواند دریچهای پرانرژی به جهان هنرمندی باشد که مدام صورت هنری خود را دگرگون میکرد.
اما در هر دو حالت، پذیرش قواعد خاص فیلم اهمیت دارد: باید با آن همراه شد، نه آنکه انتظار داشت همهچیز را به ترتیب توضیح دهد. جمعبندی «مونایج دیدریم» مستندی است که از قالب معمول خود فاصله میگیرد و در پی آن است که بهجای شرح زندگی، کیفیت تجربهٔ هنری را بازآفرینی کند. تدوین جسورانه، موسیقی پرقدرت، اجراهای زنده و تصویرسازی غوطهورکننده، آن را به اثری متمایز بدل میکنند؛ در عین حال، شتاب روایت، تکرار بعضی مضمونها و کمرنگماندن زمینهٔ تاریخی، مانع از آن میشوند که این تجربه برای همه یکسان اثرگذار باشد.
« این اعتماد به تصویر و اجرا قابل ستایش است؛ به مخاطب اجازه میدهد مستقل بیندیشد و برداشت شخصی خود را شکل دهد. »
جمعبندی
دستاورد فیلم را باید کمتر در جامعیت اطلاعاتی و بیشتر در وفاداریاش به روح دگرگونشوندهٔ موضوع جستوجو کرد. این اثر میخواهد بویی را نه در قاب یک تعریف نهایی، بلکه در حرکت، صدا و امکانهای پیدرپی بازنمایی کند. حاصل، فیلمی پرشور و گاه فرساینده است که بیش از آنکه دربارهٔ یک هنرمند سخن بگوید، مخاطب را برای مدتی در میدان جاذبهٔ هنر او قرار میدهد.
« دستاورد فیلم را باید کمتر در جامعیت اطلاعاتی و بیشتر در وفاداریاش به روح دگرگونشوندهٔ موضوع جستوجو کرد. »
ثبت دیدگاه