نقد و بررسی
نقد سه چهره ترس (Black Sabbath) | 1963
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سه چهره از ترس، سه شیوه برای دیدن «Black Sabbath» ساختهٔ Mario Bava، مجموعهای از سه روایت وحشت است که بیش از آنکه بر پیوند روایی استوار باشد، با زبان تصویر و لحن کابوسوار خود به هم متصل میشود. فیلم در هر بخش سراغ صورتی متفاوت از هراس میرود: اضطرابِ محصور در خانه و صدای تلفن، تهدیدی خونآشاموار در فضای افسانهای، و وحشتی که از مواجهه با مرگ و عذاب وجدان برمیخیزد.
Boris Karloff با حضور و معرفیگری خود به این مجموعه چارچوبی نمایشی میدهد؛ گویی تماشاگر را به تالاری فراخواندهاند که در آن هر بار پردهای از ترس کنار میرود. این ساختار اپیزودیک هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن. استقلال داستانها امکان میدهد هر بخش جهان بصری و ریتم خاص خود را داشته باشد، اما تفاوت کیفیت و میزان کشش آنها باعث میشود تجربهٔ فیلم یکدست نباشد.
«Black Sabbath» را بهتر است نه بهمثابه قصهای واحد، بلکه بهعنوان سه تمرین متفاوت در ساختن فضای وحشت تماشا کرد؛ تمرینهایی که بعضی بهخوبی به مقصد میرسند و بعضی دیگر در مسیر مکثهای طولانی دارند. روایت نخست؛ هراس در اتاق بسته بخش «تلفن» از موقعیتی روزمره و آشنا آغاز میکند: زنی در خانهاش با تماسهایی تهدیدآمیز روبهرو میشود.
تلفن، وسیلهای برای ارتباط و آسودگی، به مجرای ورود خطر بدل میشود؛ صدایی که از بیرون میآید اما منبعش دیده نمیشود، مرز میان امنیت خانه و جهان بیرون را سست میکند. Bava بهجای آنکه از همان ابتدا هراس را با حادثهای پرهیاهو تحمیل کند، بر انتظار، سکوت و واکنش چهرهها تکیه میکند. فضای خانه در این بخش بهاندازهٔ شخصیتها اهمیت دارد.
« این ساختار اپیزودیک هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قاببندیها، سایهها و رنگهای تند، اتاق را از محیطی معمولی به محفظهای روانی تبدیل میکنند؛ مکانی که هر در، گوشه و شیء میتواند حامل تهدید باشد. همین محدودیت مکانی به فیلم امکان میدهد با ابزار اندک تعلیق بسازد. بااینحال، روایت در نسخهٔ انگلیسی ممکن است برای برخی تماشاگران گیجکننده به نظر برسد.
تغییرات آن نسخه در انگیزهها و روابط شخصیتها، پیوستگی عاطفی ماجرا را نیز کمرنگ میکند. نتیجه، بخشی است که ایده و فضاسازی جذابی دارد، اما از نظر کشش و وضوح به اندازهٔ دو روایت دیگر قوام نمییابد. روایت دوم؛ افسانهای خونآشاموار و اندوهبار «ووردولاک» فضای فیلم را از خانهای امروزی به جهانی کهن و وهمآلود منتقل میکند.
در اینجا ترس با خانواده، بازگشت و پیوندهای عاطفی گره میخورد؛ هیولا فقط نیرویی بیرونی نیست، بلکه تهدیدی است که از دل همان رابطههایی سر برمیآورد که باید پناه و آرامش باشند. این ایده به داستان بُعدی تلخ میدهد: نزدیکی و محبت، بهجای آنکه امنیت بیاورند، امکان آسیبپذیری را بیشتر میکنند.
حضور Karloff در مرکز این بخش به آن وزن و ابهت میبخشد. چهره و صدای او به شخصیتش کیفیتی دوگانه میدهند؛ هم هراسانگیز است و هم اندوهبار، چنانکه گویی چیزی انسانی در حال فرسودهشدن است. طراحی فضا، خانهٔ سنگین و محیطهای سرد و تاریک، حس انزوا را تقویت میکند. بااینهمه، این روایت گاه بیش از اندازه در مکثها و تکرارهای خود میماند.
« همین محدودیت مکانی به فیلم امکان میدهد با ابزار اندک تعلیق بسازد. »
شخصیتها و اجرا
تصویرها دلنشین و مؤثرند، اما ریتم کندترش ممکن است از شدت تهدید بکاهد و فاصلهای میان تماشاگر و داستان ایجاد کند. روایت سوم؛ سکوت، صدا و چهرهٔ مرده «قطرهٔ آب» از مؤثرترین بخشهای فیلم است، زیرا وحشتش را از جزئیاتی ساده و حسی میسازد. زنی پس از انجام کاری نادرست، با پیامدهایی روبهرو میشود که بهتدریج فضای خانه و ذهن او را تسخیر میکنند.
اهمیت این بخش در آن است که دلهره را به نمایش مستقیم و پیدرپیِ خشونت وابسته نمیکند. بهجای آن، از سکوت، صدای محیط و انتظار بهره میگیرد؛ هر صدای کوچک میتواند نشانهای از نزدیکشدن چیزی نامرئی باشد. چکچک آب به عنصری موسیقایی و روانی بدل میشود: تکراری منظم که بهجای آرامش، اضطراب میآفریند.
Bava با کاستن از گفتوگو و تأکید بر شنیدن، تماشاگر را به درون وضعیت شخصیت میبرد. تصویر چهرهٔ زن مرده نیز بهسبب آرایش، نورپردازی و سکون نامتعارفش در ذهن میماند؛ نه فقط بهعنوان تصویری ترسناک، بلکه همچون حضوری که پس از پایان قاب نیز رها نمیکند. این بخش نمونهٔ روشن توانایی فیلم در تبدیل یک جزئیات عادی به سرچشمهٔ هراس است.
رنگ و نور؛ امضای بصری Mario Bava مهمترین دستاورد «Black Sabbath» را شاید باید در شیوهٔ دیدن آن جستوجو کرد. رنگ در فیلم تزئین تصویر نیست؛ نیرویی فعال است که احساس و معنا میسازد. قرمزها، آبیها و سبزهای غلیظ، جهان را از واقعگرایی روزمره دور میکنند و به آن کیفیتی رؤیایی و ناپایدار میبخشند.
« زنی پس از انجام کاری نادرست، با پیامدهایی روبهرو میشود که بهتدریج فضای خانه و ذهن او را تسخیر میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نور گاه چهرهها را از تاریکی بیرون میکشد و گاه آنها را در سایههایی فرو میبرد که مرز جسم و فضای پیرامون را نامطمئن میکنند. این سبک بصری بهویژه در خانهٔ روایت نخست و فضاهای کهن روایت دوم جلوه دارد. معماری، اشیا و چهرهها زیر نورهای رنگی به عناصر نمایشی بدل میشوند؛ انگار هر صحنه پیش از آنکه گزارشی از یک رویداد باشد، تصویری طراحیشده از اضطراب است.
این زیبایی گاهی حتی از خود قصهها نیرومندتر میشود. تماشاگر ممکن است در بخشهایی از نظر روایی فاصله بگیرد، اما ترکیببندی و رنگ همچنان نگاه او را نگه میدارند. ریتم و مسئلهٔ نسخهها نابرابری ریتم، یکی از محدودیتهای اصلی فیلم است. هر سه داستان ظرفیتهای متفاوتی دارند و فیلم همیشه نمیتواند این تفاوت را به انسجامی هنری تبدیل کند.
بخش نخست بهسرعت به اندازهٔ کافی شفاف و پرکشش نمیشود؛ بخش میانی در جاهایی کش میآید؛ و بخش پایانی با تمرکز حسی و تصویری خود دوباره تنش را بالا میبرد. بنابراین تجربهٔ تماشاگر ممکن است از کنجکاوی، به ملالی گذرا، و سپس به دلهرهای فشرده حرکت کند. نسخههای متفاوت فیلم نیز در این تجربه نقش دارند.
نسخهٔ انگلیسی در ترتیب روایتها و برخی جزئیات داستانی با نسخهٔ ایتالیایی تفاوت دارد و این تغییرها میتوانند بر پیوستگی و آهنگ کلی اثر بگذارند. در مجموعهای اپیزودیک، ترتیب داستانها فقط مسئلهای فنی نیست؛ تعیین میکند تماشاگر چگونه از یک نوع هراس به نوع دیگر منتقل شود و شدت تجربه در چه نقطهای اوج بگیرد.
« این سبک بصری بهویژه در خانهٔ روایت نخست و فضاهای کهن روایت دوم جلوه دارد. »
قوتها و کاستیها
ازاینرو، برخی ناهماهنگیهایی که ممکن است به چشم بیاید، نه صرفاً از خود قصهها، بلکه از شکل ارائهٔ آنها نیز ناشی میشود. وحشت بهمثابه تجربهای حسی «Black Sabbath» در بهترین لحظههایش توضیح نمیدهد که چرا باید ترسید؛ کاری میکند که تماشاگر ترس را در نور، سکوت، صدای تکرارشونده و فاصلهٔ میان دو اتفاق احساس کند.
فیلم بهجای تکیهٔ مداوم بر غافلگیری، بر انتظار و عدمقطعیت متکی است. در این نگاه، خانه میتواند تهدیدی خاموش باشد، تماس تلفنی میتواند امنیت را مخدوش کند و حتی یک قطره آب میتواند به ضربآهنگی آزارنده بدل شود. این شیوه، اثر را به تجربهای حسی و گاه شاعرانه نزدیک میکند. ضعف آن نیز از همینجا پدیدار میشود: وقتی داستان به اندازهٔ تصویرها دقیق و فشرده نیست، زیبایی بصری نمیتواند همهٔ خلأهای روایی را پر کند.
برخی شخصیتها بیشتر برای پیشبرد موقعیت ساخته شدهاند تا آنکه عمق روانشناختی مستقلی پیدا کنند، و بعضی صحنهها پس از آنکه ایدهٔ اصلیشان روشن شده، بیش از حد ادامه مییابند. جمعبندی «Black Sabbath» فیلمی یکدست و بینقص نیست، اما هویت بصری نیرومند و لحظههای هراسآفرینش آن را به اثری ماندگار در وحشت گوتیک بدل میکند.
سه روایتش کیفیت برابر ندارند: بخش نخست از ابهام و کمکشی رنج میبرد، بخش خونآشامی فضایی گیرا اما گاه کند دارد، و بخش پایانی با صدا و تصویر، دلهرهای فشرده و بهیادماندنی میسازد. آنچه این سهگانه را به هم پیوند میدهد بیش از هر چیز نگاه Mario Bava است؛ نگاهی که رنگ، سایه و سکوت را به ابزارهای اصلی ترس تبدیل میکند.
« فیلم بهجای تکیهٔ مداوم بر غافلگیری، بر انتظار و عدمقطعیت متکی است. »
جمعبندی
تماشای فیلم برای کسانی که از وحشت کلاسیک، طراحی صحنهٔ چشمنواز و روایتهای کوتاه با حالوهوای کابوسوار لذت میبرند، تجربهای ارزشمند است؛ بهخصوص اگر نابرابری ریتم را بخشی از ساختار مجموعه بدانند، نه عیبی که تمام دستاوردهایش را از میان ببرد. «Black Sabbath» گاهی مکث میکند و گاهی از مسیر روشن خود دور میشود، اما تصویرها و دلهرهٔ بخش پایانی نشان میدهند که چگونه سینما میتواند با چند رنگ، صدایی تکرارشونده و چهرهای خاموش، ترسی پایدار بسازد.



ثبت دیدگاه