نقد و بررسی
نقد فردا، وقتی جنگ آغاز شد (Tomorrow, When the War Began) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده و جایگاه فیلم «Tomorrow, When the War Began» ساختهٔ استوارت بیَتی، اقتباسی از رمان نوجوانانهٔ جان مارسدن است؛ فیلمی که در ظاهر به الگوی آشنای تهاجم و مقاومت تعلق دارد، اما نیروی محرک خود را از جابهجایی ناگهانی نقشها میگیرد: نوجوانانی که تا دیروز دغدغههای معمول دوستی، خانواده و آینده را داشتند، ناگهان با جهانی روبهرو میشوند که در آن بقا و تصمیمگیری اهمیت فوری پیدا کرده است.
همین تقابل میان روزمرگیِ پیش از بحران و خشونتِ پس از آن، به قصه کشش میبخشد و آن را از یک ماجراجویی صرف فراتر میبرد. فیلم قرار نیست از همان ابتدا جنگ را به تصویری عظیم و همهجانبه بدل کند. نگاهش محدود و نزدیک به گروهی از جوانان است؛ کسانی که نه شناخت کاملی از مهاجمان دارند و نه تجربهای از جنگ.
این محدودیت، در بهترین لحظهها به حس سردرگمی و ناامنی میانجامد و تماشاگر را در کنار شخصیتها قرار میدهد. بااینحال، همین تمرکز گاه باعث میشود ابعاد بزرگتر بحران در حاشیه بماند و جهان داستان بیش از اندازه تابع نیازهای صحنههای ماجراجویانه شود. از گردش نوجوانانه تا بحران آغاز فیلم با سفر اِلی و دوستانش به منطقهای جنگلی، فرصتی برای معرفی جمع و روابط میان اعضای آن است.
« فیلم قرار نیست از همان ابتدا جنگ را به تصویری عظیم و همهجانبه بدل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نامگذاری آن مکان به «جهنم» از همان ابتدا رنگی نمادین به فضا میدهد؛ پناهگاهی دور از خانه که قرار است از شلوغی و قواعد زندگی عادی فاصله بگیرد، اما بازگشت از آن، نوجوانان را با واقعیتی بسیار هولناکتر روبهرو میکند. گذار میان این دو جهان، اساس تعلیق فیلم را میسازد: آنان بازمیگردند، اما شهر دیگر جای آشنای پیشین نیست.
این تغییر، ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد. خانه، خانواده و خیابانهای آشنا، در چشم شخصیتها معنای تازهای پیدا میکنند؛ آشنایی دیگر ضامن امنیت نیست. فیلم در این بخش بهخوبی از تضاد مکانی بهره میبرد و بهجای آنکه تنها دربارهٔ هجوم سخن بگوید، اثر آن را از مسیر تجربهٔ نوجوانان ملموس میکند.
بااینحال، برخی رخدادها برای رساندن قصه به مرحلهٔ بعد، بیش از آنکه از شخصیتها و شرایطشان برآیند، به ضرورتهای فیلمنامه وابستهاند. این لحظات، پیوستگی روایی را سست میکنند و باورپذیری را کاهش میدهند. شخصیتها و بازیها نقطهٔ اتکای عاطفی فیلم، گروه بازیگران جوان آن است. کتلین استیسی در نقش اِلی، شخصیتی را شکل میدهد که هم آسیبپذیری نوجوانانهاش حفظ میشود و هم ناچار است بار مسئولیت را بر دوش بگیرد.
« گذار میان این دو جهان، اساس تعلیق فیلم را میسازد: آنان بازمیگردند، اما شهر دیگر جای آشنای پیشین نیست. »
شخصیتها و اجرا
تحول او جهشی یکباره و بینقص نیست؛ فیلم میکوشد نشان دهد شجاعت گاهی از دل ترس و ضرورت پدید میآید. این تلاش، در بازی استیسی بیش از آنکه با نمایشهای پرطمطراق همراه باشد، از واکنشها و تردیدهای کوچک نیرو میگیرد. بازیگران دیگر نیز به گروه جان میبخشند، بهویژه بازیگران زن که در بخش مهمی از زمان فیلم حضور مؤثر دارند.
رابطهها و تفاوتهای فردی میان دوستان، به داستان امکان میدهد از یک قهرمان تنها فاصله بگیرد و به تجربهای جمعی نزدیک شود. البته تراکم شخصیتها مجال پرورش یکسان به همه نمیدهد. برخی از آنان بیش از آنکه مسیر تحول مستقل و کامل داشته باشند، در چارچوب نقشهایی آشنا باقی میمانند: شجاع، محتاط، شوخطبع یا مضطرب.
این الگوها برای پیشبرد یک فیلم نوجوانانه کارآمدند، اما گاهی حس کلیشه را نیز تقویت میکنند. نوجوانی، مسئولیت و خشونت یکی از پرسشهای مهم فیلم این است که نوجوانان در برابر بحرانی فراتر از توان معمول خود چگونه رفتار میکنند. اثر، آنان را نه قهرمانانی از پیش آماده، بلکه جوانانی میبیند که باید با ترس، اختلاف و عواقب انتخابهایشان روبهرو شوند.
« تحول او جهشی یکباره و بینقص نیست؛ فیلم میکوشد نشان دهد شجاعت گاهی از دل ترس و ضرورت پدید میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این منظر، مقاومت در فیلم فقط رویارویی با نیروی مهاجم نیست؛ آزمونی برای دوستی و اعتماد نیز هست. گروه باید از جمعی که بیشتر با پیوندهای شخصی کنار هم مانده، به واحدی تبدیل شود که تصمیمهایش پیامدهای واقعی دارند. اما فیلم در پرداخت این مضمون همیشه به یک اندازه ظریف نیست. گاه خشونت و خطر زمینهای برای بلوغ و تغییر شخصیتها فراهم میکنند؛ گاه نیز حوادث چنان سریع و بیواسطه رخ میدهند که فرصت تأمل دربارهٔ اثر روانی آنها از میان میرود.
نتیجه، نوسانی میان درام جدیِ بقا و سرگرمی ماجراجویانه است. این دو وجه لزوماً ناسازگار نیستند، اما پیوندشان در بعضی صحنهها کامل نمیشود و لحن فیلم از تنش به سبکسری میلغزد. فضا، تصویر و موسیقی طبیعت استرالیا در فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا نیست؛ جنگل، جاده و فضای باز، هم امکان پنهانشدن و گریز فراهم میکنند و هم یادآور انزوای شخصیتها هستند.
فاصلهٔ شهر کوچک از مراکز قدرت، حس置ماندگی و بیپناهی را تشدید میکند. فیلم با بهرهگیری از این جغرافیا، حالوهوایی میسازد که در آن سکوت و منظره میتوانند به اندازهٔ صحنههای پرتحرک حامل تهدید باشند. موسیقی و انتخاب ترانهها نیز سهم مهمی در هویت اثر دارند. موسیقی، در کنار فضای نوجوانانه و محیط استرالیایی، حالوهوایی خاطرهانگیز میسازد؛ لحنی که گاهی تنش را تقویت میکند و گاهی به فیلم رنگی نوستالژیک میدهد.
« از این منظر، مقاومت در فیلم فقط رویارویی با نیروی مهاجم نیست؛ آزمونی برای دوستی و اعتماد نیز هست. »
قوتها و کاستیها
همین ویژگی ممکن است برای تماشاگرانی که با فیلم در سن پایینتر روبهرو شدهاند، ماندگارتر از جزئیات داستانی باشد. بااینهمه، اتکای برخی لحظهها به موسیقی یا تأکیدهای حسی، جای پرداخت دقیقتر را نمیگیرد و ممکن است اثر را اندکی احساساتی جلوه دهد. ریتم و منطق روایت ریتم فیلم در بخشهایی روان و پرکشش است؛ بهویژه وقتی گروه ناچار است در محیط ناآشنا تصمیم بگیرد و خطر را از فاصلهای نزدیک احساس کند.
اما سرعت روایت یکنواخت نمیماند. میان لحظههای پرتنش، بخشهایی وجود دارد که بیش از حد مکث میکنند یا حرکت قصه را کند میسازند. در سوی دیگر، بعضی رخدادها چنان شتابزده پیش میروند که زمان کافی برای شکلگرفتن باور یا واکنش عاطفی باقی نمیماند. مشکل اصلی فقط کندی یا شتاب نیست، بلکه نوسان میان این دو است.
فیلم گاهی از تماشاگر میخواهد پیامدهای تصمیمها را جدی بگیرد، اما سپس با اتفاقهایی روبهرویش میکند که با منطق موقعیت چندان سازگار نیستند. این شکاف، تعلیق را تضعیف میکند؛ زیرا خطر زمانی اثرگذار است که قواعد جهان داستان، هرچند ساده، قابلدرک و نسبتاً پایدار باشند. بااینحال، فیلم در سطح سرگرمی همچنان توان حفظ توجه را دارد و ایدهٔ اصلی آن بهاندازهای قوی است که ضعفهای روایی را کاملاً بیاثر نکند.
« میان لحظههای پرتنش، بخشهایی وجود دارد که بیش از حد مکث میکنند یا حرکت قصه را کند میسازند. »
جمعبندی
جمعبندی «Tomorrow, When the War Began» فیلمی بینقص نیست، اما ایدهٔ مرکزی جذابی دارد: گروهی نوجوان که ناخواسته وارد موقعیتی میشوند که آنها را از تماشاگران منفعلِ بحران به کنشگرانی مسئول بدل میکند. بازیهای قابلقبول، بهویژه حضور مؤثر بازیگران زن، فضای استرالیایی و موسیقی خاطرهانگیز، به فیلم هویتی فراتر از یک قصهٔ استاندارد تهاجم میبخشند.
در مقابل، کلیشههای ژانری، برخی رخدادهای ناموجه، نوسان ریتم و پایانبندیای که حس ناتمامماندن دارد، مانع از آن میشوند که ظرفیت داستان بهطور کامل شکوفا شود. اثر بیش از آنکه تجربهای دقیق و یکپارچه از جنگ باشد، ماجراجویی نوجوانانهای دربارهٔ ترس، دوستی و مواجههٔ ناگهانی با مسئولیت است.
تماشاگرانی که از فیلمهای پرشتاب و گروهمحور با حالوهوای جوانانه لذت میبرند، احتمالاً جذابیت آن را درک خواهند کرد؛ بهخصوص اگر به فضای نوستالژیک و عاطفی فیلم مجال دهند. «Tomorrow, When the War Began» در نهایت بیش از آنکه بهواسطهٔ انسجام کاملش ماندگار شود، با ایدهٔ گیرای خود و حسوحالی که میسازد در خاطر میماند.
ثبت دیدگاه