نقد و بررسی
نقد دختری سوار بر موتورسیکلت (The Girl on a Motorcycle) | 1968
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جادهای بهمثابه ذهن «دختر موتورسوار» بیش از آنکه داستان سفری از یک شهر به شهری دیگر باشد، سفری درون ذهن زنی است که میکوشد از نقشهایی که برایش تعیین شدهاند فاصله بگیرد. ربکا بستر همسر تازهاش را ترک میکند و بهسوی هایدلبرگ میراند؛ اما مسیر، فقط راهی برای رسیدن به معشوق نیست.
هرچه پیش میرود، خاطره، خیال و تجربهٔ اکنون در هم میلغزند و جاده به صحنهای بدل میشود که او در آن رابطهاش با دو مرد و تصویری را که از آزادی ساخته، دوباره مرور میکند. جک کاردیف روایت را بر حرکت و تداعی بنا میکند، نه بر پیشروی منظم داستانی. این انتخاب، فیلم را از الگوی درام عاشقانهٔ متعارف دور میسازد و به آن حالتی ذهنی و گسسته میدهد؛ گویی تماشاگر نه ناظر بیرونی سفر، بلکه همسفر ناآرامی در افکار ربکاست.
بااینحال، گسستگی همیشه به عمق نمیانجامد: برخی پرشها بیشتر پراکندگی میآفرینند تا لایههای تازهای از شخصیت را روشن کنند. آزادی، سرعت و چرم موتورسیکلت در فیلم هم وسیلهٔ سفر است و هم تصویری فشرده از میل ربکا به گریز. قدرت، صدا و سرعت آن با سکون خانه و نظم زندگی زناشویی تضاد دارد.
« ربکا بستر همسر تازهاش را ترک میکند و بهسوی هایدلبرگ میراند؛ اما مسیر، فقط راهی برای رسیدن به معشوق نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ربکا پشت فرمان، دستکم در سطح تصویر، خود را از جایگاه همسر و موضوع میل مردان بیرون میکشد و به نیرویی متحرک و انتخابگر بدل میشود. اما فیلم این آزادی را بیتردید یا سادهانگارانه عرضه نمیکند؛ سفر او همچنان به سوی مردی دیگر جهت گرفته است و همین وابستگی، خیال استقلال کامل را پیچیده میکند.
لباس چرمی ربکا نیز در این معنا اهمیت دارد. هم زرهی در برابر جهان به نظر میرسد و هم پوششی که بدن او را به منظرهای تماشایی تبدیل میکند. فیلم در مرز میان شورش زنانه و نگاه مردانه حرکت میکند: از یک سو، قهرمانش را در مرکز قاب و حرکت مینشاند؛ از سوی دیگر، بارها جذابیت ظاهری او را به اصلیترین جاذبهٔ اثر بدل میسازد.
این دوگانگی، هم بخشی از گیرایی فیلم است و هم یکی از محدودیتهای آن. تصویر، رنگ و چشم کاردیف نیرومندترین وجه «دختر موتورسوار» تصویرپردازی آن است. کاردیف، که خود فیلمبرداری را نیز بر عهده داشت، جاده و چشماندازهای اروپایی را صرفاً پسزمینه نمیگیرد؛ آنها را به امتداد حالت روانی ربکا تبدیل میکند.
« لباس چرمی ربکا نیز در این معنا اهمیت دارد. »
شخصیتها و اجرا
حرکت دوربین، ترکیببندیهای سنجیده و تغییر حالوهوای رنگی، بهویژه در خیالپردازیها، جهانی میسازند که میان واقعیت و رؤیا معلق است. فیلم در لحظههایی که از روایت توضیحی فاصله میگیرد و به تصویر اعتماد میکند، بیشترین طراوت را دارد. این زیبایی البته گاه نقش پوششی برای کممایگی درام پیدا میکند.
قابها چشمنوازند، اما هر تصویر تازه الزاماً شناخت تازهای از ربکا یا روابطش نمیدهد. جلوههای دیداری و حالوهوای روانگردان گاهی بیش از آنکه تجربهٔ درونی او را دقیق کنند، به نمایش سبکی پرزرقوبرق بدل میشوند. بااینهمه، همین افراط بخشی از هویت فیلم است: اثر در پی واقعنمایی نیست، بلکه میخواهد میل، خاطره و اضطراب را به تصاویر پررنگ و گاه نامتعارف تبدیل کند.
روایت شکسته و خاطرههای ناپایدار ساختار فیلم رفتوبرگشت میان جاده و یادآوری است. ربکا گذشتهاش را به صورت گزارشی مرتب بازگو نمیکند؛ خاطرهها در جریان رانندگی سربرمیآورند و با خیال و حسهای لحظهای درهم میآمیزند. این شیوه میتواند نگاه تماشاگر را به ذهنی آشفته و گرفتار تضاد نزدیک کند.
« فیلم در لحظههایی که از روایت توضیحی فاصله میگیرد و به تصویر اعتماد میکند، بیشترین طراوت را دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از یک سو، ربکا به آزادی و ماجراجویی میل دارد؛ از سوی دیگر، انتخابهایش او را به شبکهای از وابستگیهای عاطفی بازمیگردانند که رهایی از آن آسان نیست. اما فیلم در پیوند دادن این تکهها همیشه کامیاب نیست. برخی صحنهها کش میآیند و برخی دیگر چنان ناگهانی تغییر مسیر میدهند که پیوند عاطفی میانشان سست میشود.
بهجای آنکه ابهام، مخاطب را به تفسیر فعالانهتر فراخواند، گاه احساس ناتمامی به جا میگذارد. این ضعف، بهویژه در پرداخت رابطهها آشکار است: فیلم ایدهٔ تضاد میان امنیت و شور را مطرح میکند، اما برای پیچیدگی روانی این انتخابها همیشه مجال کافی فراهم نمیآورد. ربکا و دو مرد اجرای ماریان فیتفول به فیلم انرژی و حضوری متمایز میبخشد.
ربکای او شخصیتی است که همزمان جذاب، بیقرار و دور از دسترس به نظر میرسد؛ گویی بخشی از او همیشه در حال ترککردن وضع موجود است. فیتفول در صحنههای جادهای، بهخصوص، از کیفیتی مغناطیسی برخوردار است و نگاه و حضورش به تصاویری که ممکن بود صرفاً تزئینی باشند، نیرویی انسانی میدهد. بااینحال، فیلم شخصیت او را بیش از آنکه از راه کنشهای سنجیده و گفتوگوی درونی بسازد، در قالب رمز و تصویر عرضه میکند.
« اما فیلم در پیوند دادن این تکهها همیشه کامیاب نیست. »
قوتها و کاستیها
آلن دلون و راجر ماتون نیز دو سوی متفاوت زندگی ربکا را نمایندگی میکنند: کشش و هیجان از یک طرف، و نظم و پیوند زناشویی از طرف دیگر. اما این تقابل در سطح شخصیتپردازی چندان غنی نمیشود. مردان غالباً بیشتر کارکردهایی در کشمکش ربکا دارند تا شخصیتهایی با جهان درونی مستقل. نتیجه آن است که رابطهها گاهی بهانهای برای نمایش میل و تنشاند، نه مواجههای عمیق میان سه انسان.
این کمبود، بار دراماتیک سفر را کاهش میدهد. شورش در قاب نگاه دیگران فیلم به ایدهٔ زنِ گریزان از قالبهای اجتماعی نزدیک میشود، اما نسبتش با این ایده دوپهلو است. ربکا از زندگیای که او را محدود میکند فاصله میگیرد؛ بااینحال، دوربین بارها او را همچون تصویری برای تماشا قاب میگیرد.
بنابراین، آزادیای که فیلم وعده میدهد با مسئلهای حلنشده همراه است: آیا ربکا واقعاً صاحب نگاه و میل خویش است، یا شورش او نیز در نهایت به منظرهای برای مصرف بصری تبدیل میشود؟ این تنش میتوانست سرچشمهٔ نقدی تند و دقیق باشد، اما فیلم آن را پیوسته دنبال نمیکند. گاه شورش ربکا به نیرویی زنده و جذاب بدل میشود و گاه به ژستی آراسته که از پیچیدگی تجربهٔ زنانه فاصله میگیرد.
« اما این تقابل در سطح شخصیتپردازی چندان غنی نمیشود. »
جمعبندی
فیلم از همین جهت محصول لحظهٔ فرهنگی خود نیز هست: در آن، میل به رهایی از عرفهای کهنه با نمایش پرهیاهوی بدن و اغواگری درهم میآمیزد، بیآنکه همیشه بتواند تناقض این دو را بهروشنی بگشاید. جمعبندی «دختر موتورسوار» اثری نابرابر است؛ فیلمی که از نظر روایت و شخصیتپردازی بارها از ظرفیت ایدهٔ مرکزیاش عقب میماند، اما از نظر تصویر و فضا همچنان تماشایی و بهیادماندنی است.
سفر ربکا، موتورسیکلت و خیالپردازیهای رنگین، جهان بصری خاصی میسازند که حتی هنگام سستی داستان، نیروی کشش خود را حفظ میکند. حضور فیتفول نیز به فیلم شور میدهد، هرچند شخصیت او از پرداختی همسنگ این شور برخوردار نیست. تماشای فیلم بیش از آنکه تجربهٔ یک درام عاشقانهٔ منسجم باشد، مواجهه با اثری است که میان رؤیا، نمایش و میل به رهایی سرگردان میماند.
همین سرگردانی گاه ضعف آن است و گاه راز جذابیتش: «دختر موتورسوار» نمیتواند همهٔ وعدههایش را به یک روایت محکم بدل کند، اما تصویر زنی را که در جاده بهدنبال راهی برای بیرونرفتن از زندگی خویش میگردد، با چنان جسارتی پیش چشم میگذارد که فراموشکردنش آسان نیست.
« حضور فیتفول نیز به فیلم شور میدهد، هرچند شخصیت او از پرداختی همسنگ این شور برخوردار نیست. »
ثبت دیدگاه