نقد و بررسی
نقد لویاتان (Leviathan) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کشاکش انسان با نیرویی عظیم «لویاتان» ساختهٔ آندری زویاگینتسف، در ظاهر قصهای دربارهٔ مردی است که برای حفظ خانهاش در برابر شهرداری و شهردار فاسد شهر میجنگد؛ اما فیلم بهتدریج از دعوایی بر سر مالکیت فراتر میرود و به پرسشی تلختر میرسد: فرد عادی در برابر قدرتی که قانون، نهادها و روابط اجتماعی را در اختیار گرفته، تا کجا میتواند از حق خود دفاع کند؟
کولیا مردی سرسخت و خشمگین است، اما سرسختی او نه قهرمانانه و پاکیزه، بلکه آمیخته به عادت، زخمهای قدیمی و ناتوانی در مهار خشم است. همین ویژگی مانع میشود که فیلم او را به نمادی بینقص از مقاومت بدل کند؛ او انسانی است که میکوشد در وضعیتی ناعادلانه دوام بیاورد، نه چهرهای افسانهای که از پیش برندهٔ نبرد باشد.
عنوان فیلم نیز از همان آغاز بر گستردگی این تقابل تأکید میکند. «لویاتان» یادآور نیرویی چنان بزرگ است که انسان در برابرش احساس کوچکی و بیاختیاری میکند. زویاگینتسف این نیروی عظیم را در هیئت یک موجود خیالی نشان نمیدهد؛ آن را در سازوکارهای روزمرهٔ قدرت، زبان رسمی، روابط پشتپرده و مناسباتی میجوید که حق فرد را به امری کماهمیت بدل میکنند.
از این منظر، نزاع بر سر خانه نه فقط مسئلهای شخصی، بلکه نمونهای فشرده از تقابل شهروند با ساختاری است که پاسخگویی در آن دشوار و مسئولیتپذیری کمرنگ است. از پروندهٔ ملکی تا جهان اخلاقی پیرنگ فیلم روشن و ملموس آغاز میشود: خانهٔ کولیا در معرض تخریب قرار گرفته و او برای مقابله با تصمیم شهردار از دوست وکیلش، دیمیتری، کمک میخواهد.
« عنوان فیلم نیز از همان آغاز بر گستردگی این تقابل تأکید میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما زویاگینتسف این چارچوب حقوقی را بهانهای برای ساختن یک تریلر پرشتاب نمیکند. پرونده بیشتر همچون دریچهای است به جهانی که در آن قانون، عدالت و مصلحت عمومی معانی ثابتی ندارند. رفتوآمد میان خانه، دادگاه و ادارهها نشان میدهد که قدرت چگونه میتواند از راه رویههای ظاهراً قانونی عمل کند؛ نه لزوماً با خشونتی نمایشی، بلکه با تصمیمها، صورتجلسهها و احکامی که در زبان اداری بیطرف جلوه میکنند.
بخش مهمی از تلخی فیلم از همین فاصله میان زبان و واقعیت میآید. در برابر تجربهٔ ملموس کولیا، کلمات رسمی و وعدههای عمومی اغلب تهی به نظر میرسند. فیلم این تناقض را با خطابههای طولانی توضیح نمیدهد؛ آن را در کنار هم قرار دادن موقعیتها آشکار میکند. از یک سو، انسانهایی ایستادهاند که خانه و آیندهشان در خطر است؛ از سوی دیگر، نهادی قرار دارد که با اطمینانی آرام دربارهٔ نظم و مصلحت سخن میگوید.
چنین تقابلی، نقد سیاسی فیلم را از شعار مستقیم فراتر میبرد، هرچند گاه اصرار آن بر رساندن پیام چنان آشکار میشود که بخشی از نیروی تأملبرانگیزش کاهش مییابد. خانواده؛ میدان دوم نبرد «لویاتان» تنها دربارهٔ نهادهای بیرونی نیست. فشار قدرت عمومی در خانه نیز بازتاب مییابد و روابط خانوادگی را فرسوده میکند.
کولیا، همسرش لیلیا و پسر نوجوانش در فضایی زندگی میکنند که تنش، خستگی و سوءتفاهم در آن از پیش حضور دارد. بحران بیرونی بر زخمهای خصوصی سرپوش نمیگذارد؛ برعکس، آنها را آشکارتر میکند. به این ترتیب، خانه در فیلم هم داراییای است که باید از آن دفاع کرد و هم مکانی که آرامش و امنیتش از درون آسیب دیده است.
« اما زویاگینتسف این چارچوب حقوقی را بهانهای برای ساختن یک تریلر پرشتاب نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
زویاگینتسف در ترسیم این خانواده از احساساتگرایی پرهیز میکند. شخصیتها حرفهایی میزنند که گاه تند، آزارنده یا نامنصفانه است و سکوتهایشان نیز به همان اندازه معنا دارد. این پرهیز از توضیح روانشناختیِ مستقیم، رفتارها را باورپذیر میکند؛ تماشاگر بهجای دریافت شرحی کامل از رنج شخصیتها، آن را در مکثها، نگاهها و واکنشهای کوچک احساس میکند.
با این حال، لیلیا گاه از این رویکرد بیش از دیگران آسیب میبیند. ابهام میتواند بخشی از شخصیتپردازی باشد، اما فیلم دربارهٔ انگیزهها و تجربهٔ درونی او آنقدر سرنخ فراهم نمیکند که همهٔ سکوتها به پیچیدگی معنادار بدل شوند. در نتیجه، لیلیا بعضی اوقات بیشتر به محور بحران دیگران نزدیک میشود تا شخصیتی با صدای مستقل و کامل.
بازیگری و پرهیز از اغراق بازیها از ستونهای اصلی اثرند. الکسی سربریاکوف در نقش کولیا، خشمی را نمایش میدهد که در ظاهر پیوسته آمادهٔ فوران است، اما زیر آن فرسودگی و درماندگی دیده میشود. او شخصیت را به مردی صرفاً پرخاشگر تقلیل نمیدهد؛ تندیاش از حسِ ازدستدادن اختیار و ناتوانی در شنیدهشدن سرچشمه میگیرد.
همین ترکیب، کولیا را هم دشوار و هم قابلدرک میکند. النا لیادووا در نقش لیلیا با بازی کمحرف و کنترلشدهاش به فضای خفهٔ فیلم شکل میدهد. حضور او بهویژه در صحنههایی اثرگذار است که شخصیت از بیان مستقیم احساسات خودداری میکند. ولادیمیر ودویچنکوف در نقش وکیل نیز کیفیتی متفاوت به جمع میآورد: مردی شهری و حسابگر که ورودش به محیط زندگی کولیا، تعادل شکنندهٔ موجود را برهم میزند.
« زویاگینتسف در ترسیم این خانواده از احساساتگرایی پرهیز میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رومن مادیانوف در نقش شهردار، اقتدار را بدون تبدیلکردن شخصیت به هیولایی کارتونی بازمیآفریند. او بیشتر از آنکه با خشونت پیوسته تهدید کند، از عادیبودن و اطمینان رفتارش هراسانگیز میشود؛ گویی قدرت برایش بخشی طبیعی از زندگی روزمره است. چشمانداز سرد و زبان تصویر فیلمبرداری میخائیل کریچمان، شهر ساحلی شمال روسیه را به حضوری مستقل تبدیل میکند.
آسمان خاکستری، آب متلاطم، صخرهها و بقایای کشتیها صرفاً پسزمینهٔ قصه نیستند؛ با حالوهوای شخصیتها و سنگینی جهان فیلم همنوا میشوند. طبیعت در اینجا نه پناهگاهی دلنشین است و نه نشانهای ساده از رهایی. پهناوری دریا در برابر کوچکی خانه و آدمها، احساس بیپناهی را تشدید میکند، بیآنکه فیلم آن را به نمادی تکمعنا محدود سازد.
قاببندیهای سنجیده و حرکتهای آرام دوربین به تماشاگر فرصت میدهند فضا را ببیند و در آن مکث کند. زویاگینتسف بهندرت با تدوین تند یا موسیقی پررنگ، احساسات را به مخاطب تحمیل میکند. سکون تصویرها بخشی از معنای اثر است: جهان فیلم در ظاهر آرام میماند، حتی وقتی زندگی شخصیتها از درون در حال فروپاشی است.
موسیقی فیلیپ گلس نیز در لحظاتی به این کیفیت آیینی و سنگین میافزاید، اما تصاویر مستقل از آن هم نیروی کافی دارند. از مهمترین جلوههای بصری فیلم، حضور نشانههایی از گذشته و زوال است؛ چیزهایی که در چشمانداز ساحلی جا ماندهاند و بر حس زمانِ انباشتهشده در این مکان میافزایند. ایمان، قدرت و معنای مسئولیت یکی از لایههای پیچیدهٔ فیلم، پیوند میان قدرت سیاسی و زبان دینی است.
« رومن مادیانوف در نقش شهردار، اقتدار را بدون تبدیلکردن شخصیت به هیولایی کارتونی بازمیآفریند. »
قوتها و کاستیها
«لویاتان» ایمان را به موضوعی ساده برای رد یا تأیید تبدیل نمیکند؛ پرسش دشوارتر آن است که زبان اخلاقی و دینی چگونه در جامعهای به کار گرفته میشود که صاحبان قدرت میتوانند از آن برای تثبیت جایگاه خود بهره ببرند. فیلم با کنار هم گذاشتن گفتارهای رسمی و رفتارهای عملی، فاصلهٔ میان ادعای فضیلت و واقعیتِ اعمال را برجسته میکند.
این لایه، فیلم را از یک درام اجتماعی صرف دور میکند و به آن ابعادی تمثیلی میبخشد. بااینحال، برخی تقابلها چنان روشن و صریح طراحی شدهاند که مجال ابهام و کشف را محدود میکنند. هرگاه فیلم بهجای اعتماد به تصویر و موقعیت، معنای اخلاقی صحنه را بیش از اندازه آشکار میسازد، تماشاگر ممکن است احساس کند به نتیجهای از پیش تعیینشده هدایت میشود.
این ضعف در کنار نقطهٔ قوت اثر قرار دارد: «لویاتان» جسارت طرح پرسشهای بزرگ را دارد، اما همیشه به یک اندازه در برابر وسوسهٔ پاسخدادن به آنها مقاومت نمیکند. ریتم و محدودیتهای اثر ریتم آرام فیلم با جهان سنگین و فرسایندهٔ آن تناسب دارد. کشآمدن زمان به تماشاگر اجازه میدهد فشار بحران را نه فقط در رخدادها، بلکه در روزمرگی شخصیتها حس کند.
بااینحال، این انتخاب برای همه کارآمد نیست. فیلم بلند است و برخی صحنهها پس از آنکه کارکرد روایی یا عاطفی خود را روشن کردهاند، همچنان ادامه مییابند. برای تماشاگرانی که انتظار پیشروی سریع در خط داستانی دارند، این مکثها ممکن است خستهکننده یا بیش از حد حسابشده جلوه کند. همچنین، گستردگی مضمونها گاهی به زیان تمرکز دراماتیک تمام میشود.
« این لایه، فیلم را از یک درام اجتماعی صرف دور میکند و به آن ابعادی تمثیلی میبخشد. »
جمعبندی
فیلم میخواهد دربارهٔ فساد، خانواده، ایمان، سرنوشت و ناتوانی فرد در برابر قدرت سخن بگوید؛ این چندلایگی غنای اثر را افزایش میدهد، اما بعضی شخصیتها و مسیرهای عاطفی فرصت کافی برای تکمیلشدن نمییابند. نتیجهٔ تراژیک داستان نیز ممکن است برای بخشی از مخاطبان بیش از اندازه قطعی و از پیش مقدر به نظر برسد.
مسئله فقط تلخی نیست؛ پرسش این است که آیا فیلم توانسته این تلخی را از دل پیچیدگی شخصیتها بیرون بکشد یا گاهی آن را همچون حکمی نهایی بر جهان قصه فرود آورده است. جمعبندی «لویاتان» اثری سرد، بلندپرواز و تلخ است که از نزاع بر سر یک خانه، تصویری گستردهتر از رویارویی فرد با قدرت میسازد.
نقطهٔ قوتش در پیوند میان چشمانداز، بازیهای طبیعی، تنش خانوادگی و مضمونهای اجتماعی و اخلاقی است؛ در عین حال، ابهام در پرداخت لیلیا، ریتم کند و صراحت گاهبهگاه پیام، از محدودیتهای آن به شمار میآیند. فیلم بیش از آنکه پاسخ روشنی عرضه کند، تماشاگر را با پرسشی نگرانکننده تنها میگذارد: وقتی قانون و نهادهای اجتماعی از تجربهٔ عادلانهٔ زندگی فاصله میگیرند، فرد برای حفظ خانه، کرامت و پیوندهایش چه امکانی در اختیار دارد؟
قدرت «لویاتان» در همین پرسش و در جهانی نهفته است که پس از پایان تماشا نیز همچنان سرد و بیقرار در ذهن باقی میماند.
« نتیجهٔ تراژیک داستان نیز ممکن است برای بخشی از مخاطبان بیش از اندازه قطعی و از پیش مقدر به نظر برسد. »
ثبت دیدگاه