نقد و بررسی
نقد وحشی (Feral) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کابوسی آشنا در دل جنگل «Feral» از همان نقطهای آغاز میکند که بسیاری از فیلمهای وحشت جنگلی به آن رسیدهاند: گروهی جوان از تمدن فاصله میگیرند، مسیرشان به خطر میافتد و طبیعت به قلمرویی بدل میشود که قواعد عادی در آن کارایی ندارند. سفر آخرهفتهای چند دانشجوی پزشکی، پس از حمله موجودی ناشناخته، به نبردی برای زندهماندن تبدیل میشود؛ زیرا بیماریای مرموز، یکییکی آنها را از همراهانی هراسان به تهدیدی تازه بدل میکند.
فیلم از این الگوی آشنا آگاه است، اما بهجای آنکه آن را از نو بسازد، بیشتر میکوشد با خشونت، آرایش چهره و تعقیبوگریزهای پیاپی جان تازهای به آن ببخشد. نتیجه اثری است که تماشاگر را از همان ابتدا به قلمرویی ناامن میبرد، اما کمتر میتواند او را غافلگیر کند. مسئله اصلی «Feral» فقدان مطلق جذابیت نیست؛ فیلم لحظاتی سرگرمکننده دارد و در نمایش هیولاها گاه خوشذوق است.
ضعفش آنجاست که عناصر آشنا را به تجربهای واقعاً تازه یا پرمعنا تبدیل نمیکند. ترس در جغرافیای انزوا جنگل در فیلم بیش از آنکه مکانی با هویت مستقل باشد، ابزار محدودکردن انتخابهاست. تاریکی، فاصله از شهر و ناآشنایی با محیط، گروه را در وضعیتی قرار میدهد که هر تصمیم میتواند پیامد مرگبار داشته باشد.
این زمینه برای داستانی درباره ابتلا و فروپاشی اعتماد مناسب است: خطر فقط از بیرون نمیآید، بلکه درون جمع نیز رشد میکند و مرز میان قربانی و مهاجم را نامطمئن میسازد. بااینحال، فیلم از ظرفیت روانشناختی این موقعیت بهره کامل نمیگیرد. انزوا میتوانست روابط میان شخصیتها را زیر فشار بگذارد و ترس را از سطح فرار از موجودات به تردید درباره نزدیکترین همراهان گسترش دهد.
« نتیجه اثری است که تماشاگر را از همان ابتدا به قلمرویی ناامن میبرد، اما کمتر میتواند او را غافلگیر کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«Feral» گاهی به چنین فضایی نزدیک میشود، اما اغلب به جای مکث بر اضطراب و بدگمانی، به حادثه بعدی میشتابد. جنگل در نتیجه بیشتر صحنهای برای حمله است تا حضوری تهدیدآمیز که بهتدریج ذهن شخصیتها را محاصره کند. هیولاهایی با هویت بصری نقطه قوت برجسته فیلم، طراحی موجودات و جلوههای عملی آن است.
چهرههای دگرگونشده، خشونت جسمانی و ظاهر ناآرام مبتلایان، به «Feral» کیفیتی ملموس میدهند که در آثار کمهزینه ژانری همیشه بهدست نمیآید. هیولاها صرفاً نشانههایی گذرا در تاریکی نیستند؛ حضورشان با بافت و جزئیات تصویری همراه است و تماشاگر میتواند از خودِ طراحی آنها لذت ببرد. این جلوهها همچنین به صحنههای حمله نیرویی فوری میبخشند.
فیلم در لحظاتی که موجودات ناگهان به قاب هجوم میآورند، از تضاد میان سکون جنگل و خشونت انفجاری استفاده میکند. بااینحال، کارآمدی آرایش و خونریزی همیشه به معنای تعلیق مؤثر نیست. گاهی تهدید چنان زود آشکار میشود یا صحنه آنقدر سریع پایان میگیرد که فرصت شکلگیری هراس پایدار از میان میرود.
فیلم از دیدنیبودن هیولاها سود میبرد، اما کمتر موفق میشود حضورشان را به ترسی ماندگار تبدیل کند. خشونت، سرگرمی و کمبود تعلیق «Feral» در بخشهایی از تماشاگر انتظار ظرافت و نوآوری ندارد؛ پیشنهادش بیشتر هیجان مستقیم است. حملهها، درگیریها و لحظههای خونآلود ضرباهنگی پرتحرک ایجاد میکنند و برای علاقهمندان به وحشت خشن میتوانند سرگرمکننده باشند.
« Feral» گاهی به چنین فضایی نزدیک میشود، اما اغلب به جای مکث بر اضطراب و بدگمانی، به حادثه بعدی میشتابد. »
شخصیتها و اجرا
همین وجهِ بیپرده، فیلم را از اثری کاملاً بیروح نجات میدهد و به آن نوعی انرژی خام میبخشد. اما خشونت بهتنهایی جای تعلیق را نمیگیرد. ترس زمانی اثرگذارتر میشود که تماشاگر برای نتیجه یک موقعیت نگران باشد، خطر را پیشاپیش حس کند و در فاصله میان انتظار و وقوع حادثه گرفتار بماند. فیلم در این زمینه نابرابر است: گاه با حملهای ناگهانی توجه را جلب میکند، اما همیشه تنش را بهاندازه کافی نمیپروراند.
صحنهها ممکن است خشن و پرتحرک باشند، ولی اگر شخصیتها و موقعیتشان باورپذیر نباشند، خطر به نمایش بدل میشود؛ چیزی که دیده میشود، اما الزاماً احساس نمیشود. شخصیتها و منطق تصمیمها شخصیتهای جوان فیلم در قالبی آشنا معرفی میشوند و فرصت چندانی برای فاصلهگرفتن از تیپهای معمول سینمای وحشت پیدا نمیکنند.
دانشجویان پزشکی بودنشان میتوانست زمینهای برای واکنشهای متفاوت به بیماری، بدن و دگرگونی فراهم کند؛ بهخصوص که تهدید داستان با ابتلا و تغییر جسمانی پیوند دارد. بااینحال، این ویژگی بیش از آنکه به هسته دراماتیک اثر تبدیل شود، اغلب در حاشیه میماند. بخش مهمی از دلنگرانی تماشاگر نیز به جای آنکه از خطر واقعی ناشی شود، از رفتار شخصیتها سرچشمه میگیرد.
تصمیمهای شتابزده یا نامعقول، در ژانر وحشت میتوانند تنش بسازند، اما باید از ترس، فشار یا نقص شخصیتی برآیند تا پذیرفتنی شوند. در «Feral» بعضی انتخابها چنان به نیاز داستان برای پیشبردن حادثه وابستهاند که تماشاگر بهجای همراهی با شخصیتها، از بیرون درباره چرایی رفتارشان داوری میکند.
« همین وجهِ بیپرده، فیلم را از اثری کاملاً بیروح نجات میدهد و به آن نوعی انرژی خام میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فاصله، همدلی را کم میکند و در نتیجه هر خطر بعدی اثر کمتری میگذارد. دیالوگ و کیفیت نگارش دیالوگها یکی از بخشهای ناپایدار فیلماند. گاه گفتوگوها بهجای آنکه شخصیت یا رابطهای را آشکار کنند، اطلاعات لازم را مستقیم و کمظرافت منتقل میکنند. در موقعیتهایی که ترس باید گفتار را مختل کند یا اختلاف میان همراهان از دل زبانشان بیرون بزند، برخی جملهها چنان تصنعی به گوش میرسند که فضای وحشت را میشکنند.
همین ناهمواری میتواند واکنشی ناخواسته برانگیزد: خنده یا ناباوری، درست در لحظهای که فیلم به اضطراب نیاز دارد. مشکل تنها در چند جمله ناموفق خلاصه نمیشود؛ گفتوگوها گاهی نشانهای از مسئلهای گستردهترند: فیلمنامه برای شخصیتپردازی و رابطهسازی به اندازه کافی وقت نمیگذارد. وقتی شخصیتها عمق و صدای متمایز ندارند، دیالوگهایشان نیز کمتر به یاد میماند.
در نتیجه، بعضی از لحظات عاطفی و تهدیدآمیز، زمینه لازم را برای اثرگذاری پیدا نمیکنند. آشنایی ژانری و فرصتهای ازدسترفته «Feral» به خانواده بزرگی از فیلمهای شیوع، دگرگونی و بقا در فضای بسته یا دورافتاده تعلق دارد. این آشنایی الزاماً نقص نیست؛ بسیاری از فیلمهای ژانری با مصالح شناختهشده کار میکنند.
تفاوت را نحوه استفاده از آن مصالح میسازد: آیا فیلم زاویهای تازه پیدا میکند، قواعد را تغییر میدهد یا دستکم شخصیتهایی میآفریند که حضورشان برای تماشاگر اهمیت داشته باشد؟ «Feral» کمتر در این زمینهها خطر میکند و بیشتر به مسیر قابلپیشبینی خود وفادار میماند. با وجود این، در دل فیلم امکانهایی برای گسترش معنایی دیده میشود.
« این فاصله، همدلی را کم میکند و در نتیجه هر خطر بعدی اثر کمتری میگذارد. »
قوتها و کاستیها
ابتلا میتوانست پرسشی درباره هویت و مسئولیت بسازد: وقتی کسی به تهدیدی جسمانی بدل میشود، مرز مراقبت و دفاع از خود کجاست؟ دانش پزشکی شخصیتها هم میتوانست تضاد میان دانستن و ناتوانی را برجسته کند. فیلم این ظرفیتها را بهطور کامل کنار نمیگذارد، اما آنها را به اندازهای نمیپروراند که از ساختار آشنای بقا فراتر بروند.
به همین دلیل، ایدههای بالقوه بیشتر وعده باقی میمانند تا دستاورد. بازیها و اجرای کلی اجرای بازیگران نیز یکدست نیست، اما فیلم در میان شخصیتهای اصلی لحظههایی دارد که با حضور و واکنشهایشان جان میگیرد. بازیگران در بخشهایی که فشار و ترس مستقیم است، از پس ایجاد واکنشی قابلقبول برمیآیند؛ مشکل آنجاست که فیلمنامه همیشه ابزار کافی برای ساختن رابطهای پیچیده یا تحول تدریجی در اختیارشان نمیگذارد.
وقتی متن به گفتوگوهای کلیشهای یا تصمیمهای ناموجه تکیه میکند، بازی نیز بهسختی میتواند شخصیت را از قالب بیرون بکشد. از سوی دیگر، سادگی تولید لزوماً مانع سرگرمکنندگی نیست. فیلم میداند کجا باید تهدید را به قاب بیاورد و چگونه از جلوههای عملی برای ایجاد ضربه تصویری بهره ببرد. اما اجرای فنی، هرچند قابلاعتنا، نمیتواند همه کمبودهای روایت را جبران کند.
«Feral» بیش از آنکه با بازیها یا شخصیتهایش در ذهن بماند، با چهره موجودات و صحنههای خشونتآمیزش یادآوری میشود. جمعبندی «Feral» فیلمی ترسناکِ معمولی با چند امتیاز روشن و چند محدودیت اساسی است. طراحی موجودات و جلوههای عملی، حملههای خشن و لحظههای پرتحرک آن را برای تماشاگرانی که از وحشت کمهزینه و خونآلود لذت میبرند، به تجربهای گاه سرگرمکننده تبدیل میکند.
« دانش پزشکی شخصیتها هم میتوانست تضاد میان دانستن و ناتوانی را برجسته کند. »
جمعبندی
اما داستان مسیرهای آشنایی را طی میکند، دیالوگها همیشه طبیعی نیستند و تصمیمهای شخصیتها بارها به جای افزایش اضطراب، کلافگی میآفرینند. این فیلم نه کاملاً ناکام است و نه اثری که بتواند قالب شناختهشدهاش را دگرگون کند. بهترین شیوه مواجهه با آن، انتظار تجربهای ساده و مستقیم از وحشت است: هیولاهایی دیدنی، خشونتی بیپرده و روایتی که بیش از نوآوری، به کارکردهای آشنای ژانر تکیه دارد.
« این فیلم نه کاملاً ناکام است و نه اثری که بتواند قالب شناختهشدهاش را دگرگون کند. »
ثبت دیدگاه