نقد و بررسی
نقد دختران مبارز (Female Fight Squad) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به رینگ؛ قصهای آشنا با نیرویی شخصی «Female Fight Squad» از همان آغاز بر تقابل میان گذشته و اکنون بنا میشود: زنی که کوشیده از زندگی خشونتآمیز پیشین فاصله بگیرد، ناچار میشود برای کمک به خواهرش دوباره به میدان مبارزه قدم بگذارد. این بازگشت فقط ترفندی برای فراهمکردن صحنههای زدوخورد نیست؛ دستکم در طرح اولیه، فرصتی است تا فیلم درباره بهای گریز از گذشته، پیوند خانوادگی و دشواریِ انتخاب میان آرامش شخصی و مسئولیت در برابر دیگری سخن بگوید.
بااینحال، آشنایی بیش از اندازهٔ این چارچوب داستانی، از همان ابتدا افق اثر را محدود میکند: تماشاگر خیلی زود درمییابد قهرمان باید در برابر نظامی بیرحم بایستد و برای نجات نزدیکانش دوباره تواناییهای قدیمیاش را به کار گیرد. این پیشبینیپذیری لزوماً همهٔ جذابیت فیلم را از میان نمیبرد، اما بار اصلی را بر دوش اجرا، شخصیتپردازی و کیفیت مبارزهها میگذارد؛ حوزههایی که فیلم در آنها یکدست نیست.
قهرمان و نیرویی که فیلم به او میدهد بخش مهمی از جاذبهٔ فیلم در حضور Amy Johnston نهفته است. مهارت بدنی و تسلط او بر حرکات رزمی، به شخصیت اصلی اعتباری میبخشد که صرفاً از گفتوگوها یا معرفی داستانی به دست نمیآید. در فیلمهای مبارزهمحور، باورپذیری قهرمان به این وابسته است که تماشاگر حرکتهایش را نتیجهٔ تمرین و تجربه بداند، نه مجموعهای از ضربههای نمایشی؛ Johnston در صحنههای تمرین و آموزش، بیش از لحظههای دراماتیک، چنین باوری ایجاد میکند.
آموزشدادن فنون مبارزه به گروه نیز از لحظههای پرانرژی اثر است: این بخشها هم توانایی جسمانی او را به نمایش میگذارند و هم تصویری از رهبری و انتقال تجربه میسازند. بااینهمه، توانایی رزمی بازیگر بهتنهایی شخصیتپردازی نمیآفریند. قهرمان فیلم میتوانست از نظر عاطفی پیچیدهتر باشد: بازگشت به خشونت چه چیزی را در او بیدار میکند، و فاصلهگرفتن از گذشته تا چه اندازه واقعاً ممکن است؟
« قهرمان و نیرویی که فیلم به او میدهد بخش مهمی از جاذبهٔ فیلم در حضور Amy Johnston نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاه به این پرسشها نزدیک میشود، اما معمولاً شتاب دارد که دوباره به مسیر حادثه و مبارزه بازگردد. در نتیجه، شخصیت اصلی از نظر کنش بدنی روشنتر از جهان درونیاش ترسیم میشود؛ او را بهتر هنگام حرکت میشناسیم تا هنگام مکث و تصمیمگیری. خانواده بهمثابه موتور درام خطر متوجه خواهر، قصه را از یک نمایش صرفِ مهارتهای رزمی فراتر میبرد و برای بازگشت قهرمان انگیزهای ملموس فراهم میکند.
این رابطه به داستان گرمایی انسانی میدهد: مبارزه فقط راهی برای اثبات برتری نیست، بلکه وسیلهای برای حفاظت از کسی است که قهرمان به او تعلق خاطر دارد. چنین انگیزهای ساده و مستقیم است، اما در ژانر اکشن میتواند مؤثر باشد؛ بهویژه هنگامی که فیلم فرصت دهد رابطهٔ دو خواهر از سطح یک عامل محرک فراتر رود و در رفتار، خاطره یا اختلافهایشان نمود پیدا کند.
مشکل آن است که فیلم بیشتر از نیروی فوری این پیوند بهره میبرد تا از پیچیدگیهای آن. خواهر در ساختار داستان نقشی تعیینکننده دارد، اما وزن عاطفی رابطه همیشه همپای خط مبارزه پیش نمیرود. برای همین، خطر و فوریت قصه را میتوان درک کرد، ولی گاهی دشوار است عمق وابستگی خواهران را به همان اندازه احساس کرد.
داستان با این انتخاب، ریتمی سرراست و قابلفهم به دست میآورد، اما بخشی از ظرفیت دراماتیک خود را نیز کنار میگذارد. جهان زیرزمینی و آنتاگونیستی که جای پرداخت خالی دارد فضای مسابقات غیرقانونی، با وعدهٔ خشونت مهارنشده و مناسبات سلطه، بستر مناسبی برای نمایش بدنی آسیبپذیر در برابر قدرت است.
« فیلم گاه به این پرسشها نزدیک میشود، اما معمولاً شتاب دارد که دوباره به مسیر حادثه و مبارزه بازگردد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این محیط برای ایجاد تهدید استفاده میکند: مبارزهها فقط رقابت نیستند، بلکه درون سازوکاری شکل میگیرند که انسانها را به ابزار سرگرمی و کنترل بدل میکند. گردانندهٔ ستمگر این جهان نیز قرار است چهرهٔ متمرکز این بیرحمی باشد؛ شخصیتی که حضورش باید خطر را از سطح یک مبارزهٔ ورزشی به سطح سلطه و اجبار برساند.
بااینحال، چنین شخصیتی زمانی تهدیدکننده میشود که قدرت و منطق رفتارش پیشاپیش در روایت جا افتاده باشد. اگر فیلم تنها بر شرارت آشکار و خشونت او تکیه کند، نتیجه بیشتر به تیپی آشنا شباهت پیدا میکند تا شخصیتی که حضورش اضطراب واقعی برمیانگیزد. نقدهای موجود نیز به کلیشهایبودن الگوی داستان و کمبود صحنههای مبارزه اشاره کردهاند؛ دو نکتهای که در کنار هم، ضعف جهانسازی را برجسته میکنند.
فضای زیرزمینی ظرفیت زیادی دارد، اما فیلم به اندازهٔ کافی آن را گسترش نمیدهد تا تماشاگر حس کند با جهانی کامل، منسجم و مستقل روبهرو است. مبارزهها؛ مهارت هست، ضرباهنگ همیشه نیست صحنههای آموزش و تمرین از موفقترین بخشهای فیلماند، زیرا در آنها حرکتها با هدفی روشن عرضه میشوند و انرژی بازیگر مجال بروز پیدا میکند.
مخاطب میتواند مهارت Johnston را در هماهنگی بدن، ضرباهنگ تمرین و انتقال فنون ببیند؛ این صحنهها همچنین فاصلهای خوشایند میان کشمکشهای داستانی ایجاد میکنند. در یک فیلم رزمی، چنین لحظههایی اهمیت ویژهای دارند: آنها نهتنها نمایش قابلیت جسمانیاند، بلکه میتوانند روند آمادهشدن قهرمان را نیز به زبان تصویر روایت کنند.
« بااینحال، چنین شخصیتی زمانی تهدیدکننده میشود که قدرت و منطق رفتارش پیشاپیش در روایت جا افتاده باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما آموزش خوب الزاماً به معنای مبارزهٔ سینماییِ خوب نیست. برای آنکه نبردها هیجانانگیز شوند، فیلم به تنوع در طراحی حرکت، تدوین دقیق، ضرباهنگ سنجیده و حس خطر نیاز دارد. این عناصر در «Female Fight Squad» همیشه به تعادل نمیرسند. مبارزهها کمشمارتر از آناند که وعدهٔ عنوان و فضای داستان انتظار میسازد، و بخشی از آنها نیز ضربهٔ عاطفی یا بصری کافی ندارند.
یک نقد به این نکته اشاره میکند که مهارت Johnston روشن است، اما تعداد مبارزهها کم است؛ نقدی دیگر نیز اجرای نبردها را کماثر دانسته است. از این رو، فیلم گاهی میان قابلیت واقعی اجراگران و آنچه پرده منتقل میکند فاصله میاندازد. بازیها و محدودیتهای درام Johnston در مقام بازیگر اصلی حضوری دوگانه دارد.
در لحظههای بدنی، اعتمادبهنفس و تسلط او فیلم را سرپا نگه میدارد؛ اما در صحنههایی که به واکنشهای عاطفی ظریف، کشمکش درونی یا سکوت معنادار نیاز دارند، حضورش به همان اندازه گیرا نیست. این تفاوت الزاماً از نبود ظرفیت در بازیگر خبر نمیدهد؛ بیشتر نشان میدهد فیلم برای پیوندزدن توانایی رزمی او با نقشآفرینی دراماتیک، مادهٔ کافی فراهم نکرده است.
شخصیت، فرصتی اندک برای آشکارکردن لایههای متناقض خود مییابد و بازیگر نیز در محدودهٔ واکنشهای نسبتاً آشنا باقی میماند. بازیگران مکمل نیز در فضاسازی سهم دارند، اما فیلم از جمع آنها یک گروه شخصیتی کاملاً متمایز نمیسازد. گاهی چهرهها و موقعیتها بیش از آنکه به یاد بمانند، به کارکردهای داستانیشان تقلیل مییابند: رقیب، قربانی، حامی یا مانع.
« اما آموزش خوب الزاماً به معنای مبارزهٔ سینماییِ خوب نیست. »
قوتها و کاستیها
در چنین شرایطی، حتی حضور چهرهای چون Dolph Lundgren نمیتواند بهتنهایی وزن دراماتیک اثر را دگرگون کند؛ اهمیت او بیشتر در برجستگی نام و جایگاهش در جهان فیلم است تا در گسترش منسجم رابطههای داستانی. ساختار و پیشبینیپذیری روایت از مصالحی آشنا بهره میبرد: مبارزی که از میدان کنار کشیده، بحران خانوادگیای که او را بازمیگرداند، و شبکهای از مسابقات غیرقانونی که در آن باید هم با حریفان و هم با گردانندگان قدرت روبهرو شود.
این الگو برای ژانر قابلاستفاده است، اما فیلم کمتر میکوشد آن را از مسیرهای تازه عبور دهد. بسیاری از تصمیمها و تقابلها از پیش قابل حدساند و همین امر از تعلیق میکاهد؛ تماشاگر بیش از آنکه نگران «چه خواهد شد» باشد، منتظر میماند ببیند صحنهٔ بعدی چگونه اجرا میشود. از سوی دیگر، قابلپیشبینیبودن بهتنهایی عیب قطعی نیست.
گاهی یک فیلم اکشن با تکیه بر الگوی آشنا، اگر در حرکت، فضاسازی و شخصیتپردازی دقیق باشد، میتواند تجربهای لذتبخش بسازد. مسئله در اینجاست که «Female Fight Squad» نه در همهٔ لحظهها مبارزههایی بهاندازهٔ کافی پرقدرت عرضه میکند و نه درام را چنان گسترش میدهد که آشنایی طرح در سایهٔ پیچیدگی شخصیتها قرار گیرد.
نتیجه اثری است که لحظههای جذاب دارد، اما پیوستگی آنها برای ساختن تجربهای ماندگار کافی نیست. جمعبندی «Female Fight Squad» بیش از هر چیز بر توانایی جسمانی Amy Johnston و جذابیت تمرینهای رزمیاش تکیه میکند. ایدهٔ بازگشت به مبارزه برای کمک به خواهر، هستهای پرکشش و قابلفهم در اختیار فیلم میگذارد؛ بااینحال، روایت کلیشهای، مبارزههای کمشمار و گاه کمهیجان، و بازیهایی که در بخش دراماتیک به اندازهٔ بخش بدنی اثرگذار نیستند، مانع میشوند این ظرفیت به تجربهای کاملاً رضایتبخش بدل شود.
« این الگو برای ژانر قابلاستفاده است، اما فیلم کمتر میکوشد آن را از مسیرهای تازه عبور دهد. »
جمعبندی
فیلم برای مخاطبی که دیدن مهارت رزمی Johnston و چند لحظهٔ پرتحرک برایش کافی است، میتواند سرگرمکننده باشد؛ اما کسانی که از اکشن، طراحی نبردهای فراوان و شخصیتپردازی دقیق انتظار دارند، احتمالاً با اثری روبهرو میشوند که وعدهٔ اولیهاش از دستاورد نهاییاش بزرگتر است.
ثبت دیدگاه