نقد و بررسی
نقد بهترین سالهای یک زندگی (The Best Years of a Life) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به قصهای که زمان از آن نگذشته است «بهترین سالهای یک زندگی» ساختهٔ کلود للوش، نه دنبالهای متعارف است و نه تلاشی برای بازسازی سادهٔ یک عاشقانهٔ قدیمی. فیلم در اصل به دیدار دوبارهٔ دو شخصیت میپردازد که سالها پیش در «مرد و زن» با عشق و جدایی شناخته شدند؛ اکنون، در سالخوردگی، گذشته برای یکی از آنها حضوری پررنگتر از زمان حال دارد.
ژانلویی، رانندهٔ پیشین مسابقات، در حافظه و رؤیاهایش سرگردان است و پسرش میکوشد با یافتن آن، روزنهای به سوی خاطراتی بگشاید که هنوز پدر را زنده نگه میدارند. فیلم در همین موقعیت ساده، پرسشی عاطفی طرح میکند: وقتی حافظه کمرنگ میشود، آیا عشق نیز محو میشود یا در شکلهایی دیگر ادامه مییابد؟
این اثر در سال ۲۰۱۹ ساخته شده و بازیگران اصلی فیلم نخست، ژانلویی ترنتینیان و آنوک امه، بار دیگر نقشهای ژانلویی و آن را ایفا میکنند. بازگشت آنان خود بخشی از معنای فیلم است: چهرههایی که زمان را نه فقط در داستان، بلکه بر سیمای بازیگران نیز ثبت کردهاند. روایت به فیلم «مرد و زن» و دنبالهٔ پیشین آن ارجاع میدهد؛ بنابراین، خاطره در اینجا هم موضوع داستان است و هم مصالح سینمایی آن.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازیهایی سرشار از تجربه و مکث مهمترین سرمایهٔ فیلم، حضور ترنتینیان و امه است. بازی آنان بر نمایشهای پرهیجان یا اعترافهای طولانی تکیه ندارد؛ نگاه، مکث، لحن و سکوت، بار اصلی رابطه را حمل میکنند. در چهرهٔ ژانلویی، آشفتگی حافظه با لحظههایی از شوخطبعی و روشنایی درونی درهم میآمیزد.
او نه صرفاً مردی فراموشکار، بلکه انسانی است که گاه به خاطرهای دور دست مییابد و گاه از حال حاضر فاصله میگیرد. ترنتینیان این نوسان را با ظرافتی کمادعا به نمایش میگذارد. آنوک امه نیز در نقش آن، گذشته را با شور جوانی بازسازی نمیکند؛ او زنی است که سالها زندگی کرده و اکنون با خاطراتش رابطهای پختهتر دارد.
همین تفاوت، دیدار دوباره را باورپذیر میسازد. میان این دو، نوعی آشنایی دیرپا حس میشود که برای شکلگیریاش نیازی به توضیح نیست. هرچند اثر گاه احساسات را بیش از اندازه آشکار میکند، صمیمیت بازیگران همچنان به آن نیرویی انسانی میبخشد و از تبدیلشدنش به نمایش صرفِ نوستالژی جلوگیری میکند.
« بازیهایی سرشار از تجربه و مکث مهمترین سرمایهٔ فیلم، حضور ترنتینیان و امه است. »
شخصیتها و اجرا
حافظه؛ پناهگاه و میدان لغزش فیلم حافظه را نه بایگانیای دقیق، بلکه پدیدهای ناپایدار و عاطفی میبیند. گذشته از مسیر خاطرات ژانلویی بازمیگردد، اما این بازگشت همیشه منظم یا مطمئن نیست. زمانهای مختلف روی هم میافتند؛ اکنون، یادآوری و رؤیا گاه مرز روشنی ندارند. این انتخاب با وضعیت شخصیت اصلی تناسب دارد و اجازه میدهد مخاطب نیز جهان را تا اندازهای از دریچهٔ ادراک او تجربه کند.
بااینحال، فیلم در این زمینه یکدست نیست. بعضی از گذارهای خیالپردازانه و تصاویر رؤیاگونه، بیش از آنکه معنای تازهای به رابطه اضافه کنند، بر حس شاعرانهٔ صحنه تأکید میگذارند. وقتی خاطره قرار است راهی برای شناخت شخصیت باشد، باید چیزی فراتر از زیبایی بصری یا حسرت گذشته آشکار کند؛ در برخی لحظهها، این تعادل برقرار نمیشود.
ابهام میتواند به تجربهٔ فیلم عمق بدهد، اما تکرارِ حالوهوای مبهم گاهی از وضوح عاطفی میکاهد. گذشتهای که از پرده بیرون نمیرود یکی از دلپذیرترین و درعینحال بحثبرانگیزترین انتخابهای للوش، استفاده از پیوندهای آشکار با فیلمهای پیشین است. تصاویر و نشانههای گذشته، صرفاً یادآور ماجراهای پیشین نیستند؛ فیلم با آنها دربارهٔ خودِ سینما نیز حرف میزند: تصویر چگونه میتواند چیزی را که زمان از میان برده، دوباره حاضر کند؟
« حافظه؛ پناهگاه و میدان لغزش فیلم حافظه را نه بایگانیای دقیق، بلکه پدیدهای ناپایدار و عاطفی میبیند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چگونه یک چهرهٔ جوان در قاب قدیمی، کنار چهرهٔ سالخوردهٔ امروز قرار میگیرد و معنای تازهای مییابد؟ این تدبیر برای بینندهای که فیلمهای قبلی را دیده، بار عاطفی ویژهای دارد؛ گذشته در این صورت فقط در ذهن شخصیتها نیست، بلکه در حافظهٔ سینمایی مخاطب نیز زنده میشود. اما همین وابستگی نقطهضعف اثر هم هست.
بخشهایی از فیلم چنان به یادآوری و بازخوانی تصاویر قدیمی تکیه دارند که گویی اکنون برای پیشبردن داستان به تنهایی کفایت نمیکند. فیلم در نتیجه، استقلال محدودی پیدا میکند و گاه بیشتر شبیه بدرقهای عاشقانه برای اثری پیشین به نظر میرسد تا روایتی کاملاً تازه. لحن میان شوخی و اندوه فضای فیلم تلخوشیرین است؛ در کنار اندوه سالخوردگی و فرسایش حافظه، شوخیهایی نیز وجود دارد که از زندگی روزمره و خصلتهای شخصیتها برمیآیند.
این لحظههای سبکتر به اثر کمک میکنند از سنگینی مداوم فاصله بگیرد. فیلم نمیخواهد رنج را انکار کند، اما نمیگذارد رنج همهٔ تجربهٔ شخصیتها را در اختیار بگیرد. در همین رفتوآمد میان طنز و تأمل است که رابطهٔ قدیمی، از یک یادگار صرفاً غمانگیز فاصله میگیرد. بااینحال، مرز میان لطافت و احساساتیگری همیشه بهخوبی حفظ نمیشود.
« چگونه یک چهرهٔ جوان در قاب قدیمی، کنار چهرهٔ سالخوردهٔ امروز قرار میگیرد و معنای تازهای مییابد؟ »
قوتها و کاستیها
گاهی فیلم به جای آنکه اجازه دهد تماشاگر خود خلأها را پر کند، احساس مطلوب صحنه را بیش از اندازه برجسته میسازد. موسیقی و بازگشتهای نوستالژیک میتوانند به صمیمیت فضا بیفزایند، اما اگر بیش از اندازه راهنمای احساس باشند، تجربه را شیرینتر و یکسویهتر از آنچه هست جلوه میدهند. در بهترین لحظهها، فیلم به جای تحمیل اندوه، آن را از یک نگاه یا مکث کوتاه بیرون میکشد؛ در لحظههای ضعیفتر، بر عاطفه تأکید مضاعف میکند.
زمان بهمثابه شخصیت سوم در این عاشقانه، زمان تنها فاصلهای میان دو دیدار نیست؛ نیرویی است که شکل رابطه را تغییر داده و معنای دیدار دوباره را ساخته است. آن و ژانلویی دیگر همان آدمهای جوان نیستند، و فیلم نیز وانمود نمیکند که میتوان گذشته را بیکموکاست از سر گرفت. آنچه امکان دارد، نه بازگشت به نقطهٔ آغاز، بلکه مواجهه با آن گذشته از جایگاهی تازه است.
این تفاوت، از مهمترین لایههای تأملبرانگیز اثر به شمار میرود. عنوان فیلم نیز در چنین چارچوبی معنایی دوگانه پیدا میکند. «بهترین سالهای زندگی» ممکن است به روزگار عاشقی اشاره داشته باشد، اما فیلم در برابر این تصور ساده میایستد که بهترین سالها الزاماً پشت سر گذاشته شدهاند. خاطره میتواند تسلیبخش باشد، ولی زندگیِ اکنون را نیز میتواند در سایهٔ خود قرار دهد.
« آنچه امکان دارد، نه بازگشت به نقطهٔ آغاز، بلکه مواجهه با آن گذشته از جایگاهی تازه است. »
جمعبندی
اثر پاسخ قطعی نمیدهد و همین دودلی، زمینهٔ عاطفی مناسبی برای روایت فراهم میکند: گذشته عزیز است، اما ارزش آن در این نیست که بتواند جای اکنون را بگیرد. جمعبندی «بهترین سالهای یک زندگی» فیلمی لطیف و نوستالژیک است که نیروی اصلیاش را از حضور دوبارهٔ ترنتینیان و امه و از تجربهٔ مشترک آنان با شخصیتهایشان میگیرد.
بازخوانی عشق قدیمی، در کنار توجه به حافظه، سالخوردگی و گذر زمان، لحظههایی صمیمی و گاه تأثیرگذار میآفریند. فیلم همچنین با آمیختن طنز و اندوه، از سنگینی مطلق موضوع فاصله میگیرد. اما اتکای زیاد به تصاویر و خاطرات فیلمهای پیشین، تازگی و استقلال روایت را محدود میکند؛ احساساتگراییِ گاه پررنگ و برخی صحنههای خیالپردازانه نیز همیشه به عمق بیشتر نمیانجامند.
با وجود این کاستیها، فیلم برای علاقهمندان به شخصیتهای آن و تماشاگرانی که به عاشقانههای آمیخته با تأمل دربارهٔ زمان دلبستهاند، اثری دیدنی است: نه بازگشتی بیدردسر به گذشته، بلکه مکثی بر این حقیقت که عشق گاه در حافظه تغییر شکل میدهد، اما از اهمیت خود نمیافتد.
« بازخوانی عشق قدیمی، در کنار توجه به حافظه، سالخوردگی و گذر زمان، لحظههایی صمیمی و گاه تأثیرگذار میآفریند. »
ثبت دیدگاه