نقد و بررسی
نقد Midnight Special | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری در تاریکی، میان واقعیت و امر ناممکن «Midnight Special» ساختهٔ Jeff Nichols، در ظاهر قصهای دربارهٔ گریز است: پدری همراه پسرش از دست مأموران دولتی و پیروان یک گروه مذهبی میگریزد تا کودک را به مقصدی نامعلوم برساند. اما فیلم خیلی زود روشن میکند که تعقیبوگریز فقط پوستهٔ بیرونی ماجراست.
در هستهٔ اثر، پرسشی ساده و دردناک قرار دارد: پدر برای محافظت از فرزندش تا کجا پیش میرود، و آیا دوستداشتن همیشه به معنای نگهداشتن است؟ فیلم پاسخ را با گفتوگوهای توضیحی و نتیجهگیریهای صریح عرضه نمیکند؛ ترجیح میدهد آن را از دل رفتارها، فاصلهها و سکوتهای میان آدمها بیرون بکشد.
Jeff Nichols داستان علمیتخیلی را بهانهای برای فاصلهگرفتن از تجربهٔ انسانی نمیکند. برعکس، هرچه وضعیت پسر رازآلودتر میشود، اهمیت واکنش اطرافیان به او بیشتر جلوه میکند. در نتیجه، فیلم نه صرفاً دربارهٔ یک کودک با تواناییهای غیرعادی، بلکه دربارهٔ بزرگسالانی است که میکوشند معنای او را بفهمند و هرکدام، از موضعی متفاوت، او را در چارچوب باورهای خود جای دهند.
پدری که از ترسش فرار نمیکند رابطهٔ پدر و پسر مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است. Roy با بازی Michael Shannon مردی کمحرف و مصمم است؛ احساساتش را در سخنرانیهای پرطمطراق بیان نمیکند، بلکه آنها را در تصمیمهای فوری و مراقبتهای کوچک نشان میدهد. حضور او در کنار Alton نه تصویری آرمانی از پدری بیهراس، بلکه تصویری انسانی از پدری نگران است: کسی که میترسد، اما ترسش را دلیلی برای عقبنشینی نمیداند.
« اما فیلم خیلی زود روشن میکند که تعقیبوگریز فقط پوستهٔ بیرونی ماجراست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Alton نیز صرفاً وسیلهای برای بهراهانداختن ماجرا نیست. سکون و خویشتنداری او، بهویژه در موقعیتهایی که از نگاه دیگران باید هراسانگیز باشند، فاصلهای معنادار میان جهان کودک و جهان بزرگسالان ایجاد میکند. فیلم از همین تفاوت بهره میگیرد: پدر میخواهد از پسر محافظت کند، اما خود پسر شاید تجربهای از جهان داشته باشد که پدر نمیتواند کاملاً درکش کند.
عاطفهٔ میان آنها در همین ناتوانی هم ریشه دارد؛ مراقبت همیشه با دانستن همراه نیست. ابهام بهمثابه شیوهٔ روایت فیلم اطلاعاتش را قطرهقطره و با احتیاط در اختیار تماشاگر میگذارد. منشأ تواناییهای Alton، معنای سرنخها و مقصد سفر بهآسانی روشن نمیشوند. این رویکرد ممکن است برای مخاطبی که انتظار دارد قواعد جهان داستان زودتر توضیح داده شوند، آزاردهنده باشد؛ بااینحال، ابهام در اینجا فقط خلأ اطلاعاتی نیست، بلکه بخشی از تجربهٔ تماشای فیلم است.
ما، همچون شخصیتها، باید با نشانههای ناکامل پیش برویم و میان دانستهها و حدسها تمایز بگذاریم. نکتهٔ مهم آن است که فیلم بیش از آنکه بر سازوکار تواناییهای کودک تمرکز کند، پیامدهای آن را دنبال میکند: وحشت، شگفتی، سوءظن و امیدی که در دیگران برمیانگیزد. این انتخاب، داستان را از تبدیلشدن به توضیحی فنی دربارهٔ پدیدهای فراطبیعی دور میکند و به آن کیفیتی رازآلود میبخشد.
در عوض، بخشی از بار روایی به تأویل تماشاگر سپرده میشود. اگر این دعوت به خیالپردازی پذیرفته نشود، برخی لحظهها ممکن است بیش از آنکه معنادار باشند، مبهم به نظر برسند. دولت، مذهب و میل به تصاحب معنا دو نیروی اصلی تعقیبکننده، دولت و گروه مذهبی، در ظاهر از هم جدا هستند؛ اما فیلم میان آنها شباهتی بنیادین میسازد.
« Alton نیز صرفاً وسیلهای برای بهراهانداختن ماجرا نیست. »
شخصیتها و اجرا
هر دو میخواهند Alton را تعریف کنند و او را به نشانهای برای اثبات باورهای خود بدل سازند. گروه مذهبی کودک را در قالب پیشگویی و ایمان تفسیر میکند؛ نهاد دولتی نیز میکوشد او را به مسئلهای قابل بررسی، کنترل یا مهار فروبکاهد. تفاوت روشها آشکار است، اما در هر دو نگاه، خطرِ محو شدن خود کودک وجود دارد.
این تقابل، فیلم را از یک روایت ساده دربارهٔ خیر و شر فراتر میبرد. پرسش اصلی این نیست که کدام نهاد راز را بهتر میفهمد، بلکه این است که آیا فهمیدن به خودی خود مجوز تصرف است؟ فیلم با قضاوتی مستقیم و خطابهوار پاسخ نمیدهد. در عوض، رفتار شخصیتها را کنار هم میگذارد و نشان میدهد چگونه ترس از امر ناشناخته میتواند به وسوسهٔ کنترلکردن آن بینجامد.
در این میان، انتخاب Roy برای همراهماندن با پسرش، پاسخی شخصی و عاطفی به نظامهای بزرگتر است. تصویر، نور و موسیقی یکی از امتیازهای برجستهٔ «Midnight Special» اعتماد آن به تصویر است. بخشهایی از روایت، بهجای آنکه با گفتوگو توضیح داده شوند، از طریق قاببندی، نور و واکنش چهرهها معنا پیدا میکنند.
دوربین Adam Stone، طبیعت و جاده را صرفاً پسزمینهٔ حرکت شخصیتها نمیگیرد؛ فضای بیرونی گاه همچون حضوری خاموش و ناآرام بر داستان سایه میاندازد. نورهای تند و لحظههای درخشان نیز به جای آنکه راز را کاملاً توضیح دهند، بر فاصلهٔ میان امر عادی و امر شگفتانگیز تأکید میکنند. موسیقی David Wingo به این فضا عمق بیشتری میدهد.
« هر دو میخواهند Alton را تعریف کنند و او را به نشانهای برای اثبات باورهای خود بدل سازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قطعات تأملبرانگیز او، تعلیق را به شکل هیجانی پیوسته و پرشتاب پیش نمیبرند؛ بیشتر نوعی انتظار میسازند، انگار هر تصویر برای لحظهای پیش از آشکارشدن اتفاقی دیگر مکث میکند. این انتخاب با ریتم فیلم سازگار است و به سکوتها مجال اثرگذاری میدهد. «Midnight Special» در بهترین لحظاتش نشان میدهد که سینما برای ساختن حس شگفتی، همیشه به توضیح نیاز ندارد؛ گاهی یک نگاه یا تغییر ناگهانی نور میتواند بیش از چند جمله در ذهن بماند.
بازیها و شخصیتهای پیرامونی Michael Shannon نقش Roy را با خویشتنداری و شدتی درونی بازی میکند. او بهجای آنکه پدر را به قهرمانی بینقص تبدیل کند، خشکی و نگرانی او را حفظ میکند؛ از همین رو، عاطفهٔ شخصیت باورپذیر میشود. Jaeden Martell نیز با بازی کماغراق خود، برای Alton نوعی آرامش دور از دسترس میسازد.
رابطهٔ این دو، آنقدر که بر لحظههای مشترک و مراقبتهای ناگفته متکی است، به دیالوگهای عاطفی تکیه ندارد. Joel Edgerton و Kirsten Dunst به داستان وزن انسانی میافزایند، اما پرداخت شخصیتهای پیرامونی یکدست نیست. بعضی چهرهها بیشتر برای جابهجاکردن روایت یا افزودن اطلاعات تازه وارد میشوند و مجال چندانی برای استقلال و پیچیدگی پیدا نمیکنند.
نقش Adam Driver نیز از جذابیت حضور او بهره میبرد، ولی فیلم در همهٔ لحظهها به اندازهٔ کافی از ظرفیت دراماتیک شخصیتش استفاده نمیکند. این کمبود، بهخصوص در بخشهایی که فیلم از پیوند مرکزی پدر و پسر دور میشود، محسوس است. ریتم و محدودیتهای اثر ریتم آرام فیلم با جهان رازآلود آن تناسب دارد، اما این تناسب همیشه به معنای کشش یکسان نیست.
« این انتخاب با ریتم فیلم سازگار است و به سکوتها مجال اثرگذاری میدهد. »
قوتها و کاستیها
در بخش میانی، برخی مکثها و جابهجاییها بیش از آنکه به تعمیق رابطهها یا افزایش تنش کمک کنند، حس توقف ایجاد میکنند. فیلم میخواهد تماشاگر را در حالتی از انتظار نگه دارد، ولی گاهی انتظار به کشآمدن روایت نزدیک میشود. آن دسته از تماشاگرانی که تعقیبوگریز را با ضرباهنگی تند و گرهگشاییهای پیدرپی میپسندند، ممکن است از این شیوه فاصله بگیرند.
همچنین، ابهام وقتی سازنده است که در کنار خود پیوند عاطفی نیرومندی داشته باشد. هرجا که شخصیتهای فرعی کمپرداخت میمانند یا سرنخها بیآنکه اثری روشن بر تجربهٔ شخصیتها بگذارند رها میشوند، بخشی از تماشاگران ممکن است از داستان جدا شوند. بااینهمه، این کاستیها لزوماً به معنای شکست انتخاب روایی فیلم نیستند؛ بلکه نشان میدهند اعتماد به سکوت و راز، به همان اندازه که میتواند تخیل را بیدار کند، خطر فاصلهگرفتن مخاطب را نیز در خود دارد.
جمعبندی «Midnight Special» اثری علمیتخیلی است که هیجانش را از پرسشهای انسانی میگیرد: معنای پدر بودن، مرز میان محافظت و رهاکردن، و پیامد تلاش دیگران برای تعریفکردن کسی که از چارچوبهای آشنای آنها بیرون است. فیلم با تکیه بر رابطهٔ Roy و Alton، فضایی سرد و رازآلود میسازد و بهجای پاسخدادن به هر پرسش، بخشی از معنا را به تصویر و تخیل تماشاگر میسپارد.
همین خویشتنداری از مهمترین قوتهای آن است، هرچند در بخشهایی به کندی، کمپرداختگی شخصیتهای فرعی و ابهام فرساینده میانجامد. حاصل، فیلمی یکدست و بینقص نیست، اما اثری متمایز و ماندگار است که بیش از توضیح رازهایش، بر احساس همراهی با کسانی تأکید میکند که در دل آن رازها یکدیگر را میجویند.
« فیلم میخواهد تماشاگر را در حالتی از انتظار نگه دارد، ولی گاهی انتظار به کشآمدن روایت نزدیک میشود. »
ثبت دیدگاه