نقد و بررسی
نقد سیسی (Sissy) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تصویر آرمانی و کابوس «Sissy» فیلمی استرالیایی از سال ۲۰۲۲ به نویسندگی و کارگردانی Hannah Barlow و Kane Senes؛ اثری که از برخورد دو قلمرو ظاهراً ناسازگار نیرو میگیرد: زندگی آراسته و حسابشدهٔ شبکههای اجتماعی و خشونت بیقاعدهٔ فیلمهای وحشت. مرکز روایت، Cecilia است؛ زنی که با نام Sissy در فضای مجازی چهرهای موفق و آرام از خود ساخته و در کار ترویج تندرستی و ذهنآگاهی است.
دیدار دوباره با دوست صمیمی دوران کودکیاش، Emma، او را به جمعی قدیمی و خاطراتی فراموشنشده میکشاند. دعوت به جشن مجردی Emma در کلبهای دورافتاده، فرصتی برای نزدیکی دوباره به نظر میرسد؛ اما حضور Alex، همکلاسی آزارگر گذشته، فضای سفر را از همان ابتدا متشنج میکند. این مقدمه، بستر درگیری روانی و خشونتی را فراهم میکند که فیلم بیآنکه ماهیت پایان یا پیچشهایش را آشکار سازد، بهتدریج از آن پرده برمیدارد.
پرسونای دیجیتال و تنهایی واقعی یکی از جذابترین ایدههای فیلم، فاصلهٔ میان شخصیت عمومی Cecilia و زندگی خصوصی اوست. در فضای مجازی، او تصویری از تسلط بر خویشتن، آرامش و زندگی متعادل عرضه میکند؛ تصویری که با آشفتگیها و نیازهای انسانیاش در خلوت همخوانی کامل ندارد. فیلم این شکاف را تنها دستاویزی برای شوخی با چهرههای مجازی نمیسازد، بلکه آن را به پرسشی دربارهٔ هویت تبدیل میکند: اگر کسی بارها خود را در قالبی آرمانی عرضه کند، آیا سرانجام میتواند از آن قالب جدا شود؟
این تمهید بهویژه وقتی مؤثر است که نمایشگریِ شبکههای اجتماعی به جای آنکه صرفاً موضوع گفتوگو باشد، بخشی از زبان تصویری فیلم میشود. تدوینهای بازیگوشانه و جابهجایی میان لحظههای مجازی و واقعیت پرآشوب، نشان میدهد چگونه تصویری مرتب و قابلانتشار میتواند روی تجربهای کاملاً نامرتب سایه بیندازد.
« دیدار دوباره با دوست صمیمی دوران کودکیاش، Emma، او را به جمعی قدیمی و خاطراتی فراموشنشده میکشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در این زمینه نکتهای بهروز و قابلتأمل دارد: دیدهشدن الزاماً به معنای فهمیدهشدن نیست و توجه مخاطبان نیز لزوماً جای رابطهای صمیمی را نمیگیرد. بااینهمه، نقد فضای مجازی گاه به بیان مستقیم ایده نزدیک میشود و بهجای آنکه همهچیز را از دل کنش و تصویر بیرون بکشد، بر نشانههای آشنای فرهنگ تأثیرگذاری تکیه میکند.
گذشتهای که در جمع حاضر میشود بازگشت Emma، خاطرهای نوستالژیک و بیخطر نیست. دوستی کودکی در این فیلم هم پناهگاهِ تصویری گذشته است و هم یادآور آنچه در همان گذشته آسیب دیده؛ رابطهای که با ورود Alex شکل تازهای از تنش پیدا میکند. برخورد این سه نفر نشان میدهد زخمهای مدرسه لزوماً با گذشت زمان محو نمیشوند.
گاهی فقط زیر لایهای از رفتار مؤدبانه، شوخی یا انکار پنهان میمانند و در موقعیتی نامناسب دوباره سربرمیآورند. فیلم از این نقطه به موضوع آزار و پیامدهای اجتماعی آن نزدیک میشود، اما رابطهها را به تقسیمبندی سادهٔ قربانی و آزارگر فرو نمیکاهد. این پیچیدگی، بهخصوص در مورد Cecilia، اهمیت دارد: گذشته میتواند رفتار امروز را توضیح دهد، اما توضیحدادن به معنای توجیهکردن نیست.
اثر در لحظات قویترش همین مرز را حفظ میکند و تماشاگر را در موقعیتی ناراحتکننده قرار میدهد؛ جایی که همدلی با رنج یک شخصیت، لزوماً به معنای تأیید انتخابهای او نیست. البته پرداخت بعضی شخصیتهای فرعی به اندازهٔ Cecilia پرمایه نیست و همین نابرابری گاهی از وزن دراماتیک برخوردها میکاهد.
« گذشتهای که در جمع حاضر میشود بازگشت Emma، خاطرهای نوستالژیک و بیخطر نیست. »
شخصیتها و اجرا
طنز سیاه در کنار خشونت «Sissy» بهسادگی در یک قالب جا نمیگیرد. گاه مانند طنزی تلخ دربارهٔ خودنمایی و مناسبات دوستانه عمل میکند و گاه به وحشتی خونآلود و پرهیاهو بدل میشود. این رفتوآمد، بخش مهمی از هویت فیلم است: خشونت نه همیشه با لحنی جدی و یکدست عرضه میشود و نه طنز قرار است ناراحتی صحنهها را کاملاً خنثی کند.
نتیجه، تجربهای دوگانه است که میتواند تماشاگر را در یک لحظه به خنده وادارد و بلافاصله با تصویر ناخوشایند یا هولناک روبهرو کند. این تضاد، هم امتیاز فیلم است و هم خطر آن. هنگامی که شوخی سیاه و خشونت در تعادل قرار میگیرند، کمدی از دل بیتناسبی موقعیت بیرون میآید و به داستان انرژی میدهد.
اما برخی شوخیها بهاندازهٔ کافی ظریف یا طبیعی نیستند و بعضی صحنهها بیش از آنکه از شخصیتها بجوشند، برای حفظ لحن نامتعارف فیلم طراحیشده به نظر میرسند. واکنش تماشاگر نیز به همین سبب میتواند متفاوت باشد: برای بعضی، همین بیپروایی سرچشمهٔ سرگرمی است؛ برای برخی دیگر، شلوغی و اغراق مانع شکلگیری ارتباط عاطفی میشود.
بازیها و نیروی نقش اصلی بازی Aisha Dee مهمترین تکیهگاه فیلم است. او Cecilia را چنان اجرا میکند که شخصیت میان دلپذیری، آسیبپذیری، خودفریبی و بیثباتی در نوسان بماند. این تغییرها همیشه به معنای چرخشی نرم و بینقص نیستند، اما انرژی و حضور بازیگر باعث میشود حتی در لحظههایی که فیلمنامه به اغراق نزدیک میشود، تماشاگر از محور اصلی روایت جدا نشود.
« طنز سیاه در کنار خشونت «Sissy» بهسادگی در یک قالب جا نمیگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چهره و زبان بدن Dee نیز به دوگانگی شخصیت کمک میکنند: زنی که میخواهد آرام و مسلط به نظر برسد، اما پیوسته نشانههایی از فشار درونی از او بروز میکند. Hannah Barlow در نقش Emma و Emily De Margheriti در نقش Alex در ساختن روابط مرکزی سهم دارند، اما کیفیت بازیها در سراسر گروه یکدست نیست.
بعضی واکنشها یا شوخیها باورپذیری کمتری دارند و گاه تماشاگر حضور دست بازیگر را پشت موقعیت حس میکند. این ضعف، بهخصوص در صحنههای گروهی، از کشش درگیریها میکاهد؛ در مقابل، نقشآفرینی محوری Dee فیلم را از پراکندگی کامل نجات میدهد و به آن خطی روشن میبخشد. اطلاعات عوامل و بازیگران اصلی نیز این ترکیب را تأیید میکند: فیلم را Barlow و Senes نوشته و کارگردانی کردهاند و Dee در نقش Cecilia حضور دارد.
ریتم، تعلیق و پیشبینیپذیری ساختار فیلم از یک موقعیت محدود و نسبتاً ساده نیرو میگیرد: سفر گروهی به مکانی دور از دسترس، جایی که روابط پیشین و نارضایتیهای پنهان فرصت بروز پیدا میکنند. این فضا ظرفیت خوبی برای تعلیق دارد، اما فیلم در بخشهایی بیش از نیاز مکث میکند. برخی صحنهها اطلاعات تازهای دربارهٔ شخصیتها یا تنش اصلی نمیافزایند و باعث میشوند روایت پیش از آنکه به مرحلهٔ پرشتابتر خود برسد، کشدار جلوه کند.
از سوی دیگر، تماشاگر آشنا با فیلمهای وحشت گروهی ممکن است بعضی مسیرهای داستان را زودتر حدس بزند. فیلم در ایده و لحن، جسارت بیشتری از بسیاری از انتخابهای رواییاش دارد؛ بنابراین وقتی به نشانهها و انتظارات آشنای ژانر تکیه میکند، بخشی از تازگیاش کاهش مییابد. بااینحال، پیشبینیپذیری مطلق نیست و نیروی اثر بیشتر از آنکه به رازآلود نگهداشتن همهچیز وابسته باشد، از برخوردهای ناراحتکننده، طنز سیاه و تغییر تدریجی حالوهوا میآید.
« بعضی واکنشها یا شوخیها باورپذیری کمتری دارند و گاه تماشاگر حضور دست بازیگر را پشت موقعیت حس میکند. »
قوتها و کاستیها
بخشهای پرتحرکتر معمولاً فیلم را زنده میکنند، اما رسیدن به آنها برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه رضایتبخش نخواهد بود. مناسب چه تماشاگری است؟ «Sissy» برای تماشاگرانی مناسبتر است که از وحشت خونآلود، طنز تلخ و شخصیتهایی با مرزهای اخلاقی مبهم استقبال میکنند. این فیلم همچنین برای کسانی جذاب خواهد بود که دوست دارند سینمای ژانر را در پیوند با فرهنگ شبکههای اجتماعی و تصویرسازی از خویشتن ببینند.
در مقابل، کسانی که ریتم یکنواخت، شخصیتهای کاملاً همدلانه یا شوخیهای پیوسته و سنجیده میخواهند، ممکن است با بخشهایی از آن فاصله بگیرند. خشونت فیلم نیز بخشی از جذابیت و هویت آن است، نه عنصری حاشیهای؛ بنابراین تماشاگر باید انتظار لحظاتی زننده و اغراقآمیز را داشته باشد. جمعبندی «Sissy» فیلمی نابرابر، اما صاحب شخصیت است؛ اثری که ایدهٔ تصویر مجازی را با خاطرهٔ آزار دوران مدرسه و سازوکار فیلم وحشت درهم میآمیزد.
نقطهٔ قوت اصلیاش بازی پرانرژی Aisha Dee و تواناییاش در جابهجایی میان طنز سیاه و خشونت است. در برابر، کشآمدن بعضی بخشها، قابلحدسبودن برخی مسیرها و ناهماهنگی بازیها و شوخیها مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیت ایده به نتیجهای همسنگ برسد. بااینحال، فیلم بهسبب لحن جسورانه و نگاهش به فاصلهٔ میان هویت نمایشی و زخمهای خصوصی، تجربهای متمایز از یک وحشت معمولی ارائه میدهد؛ تجربهای که ممکن است همزمان سرگرمکننده، ناراحتکننده و اندکی آشفتهکننده باشد.
« نقطهٔ قوت اصلیاش بازی پرانرژی Aisha Dee و تواناییاش در جابهجایی میان طنز سیاه و خشونت است. »
ثبت دیدگاه