نقد و بررسی
نقد هانسل و گرتل: شکارچیان جادوگر (Hansel & Gretel: Witch Hunters) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی قصهای آشنا در جامهای خشن «Hansel & Gretel: Witch Hunters» قصهٔ مشهور برادران گریم را نه با نگاهی وفادارانه به افسانه، بلکه همچون نقطهٔ آغاز یک ماجرای اکشنِ فانتزی به کار میگیرد. هانسل و گرتل، سالها پس از تجربهٔ هولناک کودکی، شکارچیانی حرفهای شدهاند که شهر به شهر میگردند و جادوگران را از میان برمیدارند.
تامی ویرکولا با این تغییر زاویه، وعدهٔ جهانی تاریک و پرحادثه را میدهد؛ جهانی که در آن خانهٔ شیرینیزنجبیلی دیگر تنها کابوسی دوران کودکی نیست، بلکه زخمی است که شخصیتها را تا بزرگسالی همراهی میکند. فیلم در همین جابهجاییِ افسانه به قصهٔ انتقام، هویتی نسبتاً روشن پیدا میکند: نه میخواهد یک روایت پریانِ کلاسیک باشد و نه به وحشت جدی و واقعگرایانه وفادار میماند.
هدف اصلیاش ساختن سرگرمیای پرهیاهو، خونآلود و گاه عمداً نامعقول است. مشکل آنجاست که میان این هویت و درام جدیترِ گذشتهٔ شخصیتها تعادل پایداری برقرار نمیشود؛ فیلم گاهی با لحنی جدی از زخم و سرنوشت میگوید و لحظهای بعد، همهچیز را به نمایشِ اغراقآمیزِ نبرد و انفجار میسپارد. جهان بصری و طراحی جادوگران یکی از امتیازهای چشمگیر فیلم، فضاسازی آن است.
جنگلها، روستاها و مکانهای متروک، حالوهوایی تیره و سرد دارند و یادآور نسخهای چرکآلود از جهان افسانهها هستند؛ جایی که خطر نه در گوشهای دور، بلکه پشت هر در و در دل هر سایه کمین کرده است. طراحی جادوگران نیز بهجای اتکا به تصویر کلیشهای پیرزنی با کلاه نوکتیز، از چهرهها و بدنهایی دگرگونشده و هراسآور بهره میگیرد.
« هدف اصلیاش ساختن سرگرمیای پرهیاهو، خونآلود و گاه عمداً نامعقول است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب به فیلم کیفیتی ملموس و گاه grotesque میبخشد و باعث میشود دشمنان، دستکم در ظاهر، به موجوداتی یکسان و بیچهره تقلیل نیابند. بااینحال، طراحی دیداری بهتنهایی نمیتواند جهان فیلم را از سطح تزئین فراتر ببرد. عناصر فانتزی زیادی وارد قاب میشوند، اما کمتر فرصت مییابند معنایی فراتر از کارکرد لحظهای پیدا کنند.
فیلم برای برانگیختن هیجان، مدام شکل و شدت تهدید را تغییر میدهد؛ اما جهانسازیاش به همان اندازه که پر از جزئیات است، از قاعده و انسجام روایی کم دارد. حاصل، فضایی دیدنی است که بیش از آنکه تماشاگر را در خود غرق کند، گاه او را به تماشای ویترینی از هیولاها و ابزارهای عجیب مینشاند. گرتل و کشش شخصیتها گرتل، با بازی جما آرترتون، از نقاط قوت اصلی فیلم است.
حضور او آرام، قاطع و نافذ است و در میان ازدحامِ حادثهها، به شخصیت عمق و مرکزیت میدهد. او صرفاً همراهِ برادرش نیست؛ در صحنهها حضوری مستقل دارد و نگاه، تصمیم و واکنشهایش میتواند توجه تماشاگر را از هانسل به سوی خود بکشاند. جذابیت شخصیت فقط به ظاهر یا مهارت رزمی او محدود نمیشود؛ نوعی خونسردی و استقامت در رفتارش هست که با فضای آشفتهٔ فیلم تضاد دلپذیری میسازد.
جرمی رنر در نقش هانسل، تصویری زمختتر و شوخطبعتر از شکارچیِ خسته ارائه میدهد. پیوند میان این دو خواهر و برادر گاه حس همدلی میآفریند و یادآور این است که زیر ظاهر بیرحمشان، گذشتهای مشترک و آسیبزا وجود دارد. اما فیلمنامه بهندرت برای رابطهٔ آنها مکثی کافی در نظر میگیرد. شخصیتها اغلب از یک درگیری به درگیری بعدی پرتاب میشوند و فرصت اندکی برای شکلگیری گفتوگوهایی دارند که خاطره، خشم یا وابستگیشان را واقعاً بکاود.
« بااینحال، طراحی دیداری بهتنهایی نمیتواند جهان فیلم را از سطح تزئین فراتر ببرد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، بازیها و جذابیت فردی شخصیتها از آنچه متن در اختیارشان میگذارد، پرتوانتر به نظر میرسند. قصهای که زیر بار کلیشهها میماند ایدهٔ تبدیل دو کودکِ قربانیِ افسانه به شکارچیان جادوگر، ظرفیت فراوانی دارد: میتوانست دربارهٔ آسیبهای ماندگار، مرز میان عدالت و انتقام یا دشواریِ گسستن از گذشته باشد.
فیلم نشانههایی از این مسیر را مطرح میکند، اما بیشتر بهصورت سرنخهایی برای پیشبرد ماجرا، نه پرسشهایی که واقعاً در ذهن شخصیتها بمانند. گذشته به موتور تعلیق بدل میشود، ولی اثر روانی آن کمتر از ظرفیت ایدهاش کاویده میشود. ساختار داستان نیز به الگوی آشنای مأموریت، کشف تهدید بزرگتر و رویاروییهای پیاپی تکیه دارد.
پیچیدگیهایی در مسیر پدیدار میشود، اما بسیاری از آنها بیش از آنکه از شخصیتها و انتخابهایشان برآیند، برای نگهداشتن داستان در حرکت طراحی شدهاند. به همین دلیل، فیلم در لحظاتی که باید خطر یا اندوهی واقعی شکل بگیرد، به کلیشههای ژانری پناه میبرد. ضعف روایت از آن ضعفهایی نیست که تماشای فیلم را ناممکن کند؛ اما مانع میشود بخشهای جذاب جهان و شخصیتها به تجربهای یکپارچه و ماندگار تبدیل شوند.
اکشن، خشونت و لذتِ اغراق صحنههای اکشن از مهمترین منابع سرگرمی فیلماند. فیلم در مبارزهها به منطق واقعگرایانه وفادار نمیماند و بیشتر به ریتم تند، ضربههای نمایشی و ترکیب ابزارهای نامتجانس علاقه دارد. حتی آمیختن مشتزنی و اسلحه با موسیقی متال، بخشی از همان روحیهٔ بیپرواست: فیلم از ناسازگاری عناصرش خجالت نمیکشد و گاهی درست از همین ناسازگاری نیرو میگیرد.
« در نتیجه، بازیها و جذابیت فردی شخصیتها از آنچه متن در اختیارشان میگذارد، پرتوانتر به نظر میرسند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این لحظات میتوانند برای تماشاگرانی که دنبال سرگرمی پرانرژیاند، جذاب باشند؛ فیلم از حرکت نمیایستد و مدام چیزی تازه برای تماشا عرضه میکند. اما انرژیِ بیوقفه، بهتدریج خطر فرسودگی را در خود دارد. وقتی هر رویارویی از قبلی شلوغتر و پرصداتر میشود، شدت دیگر الزاماً به معنای هیجان بیشتر نیست.
بعضی نبردها بهجای آنکه تنش بسازند، به نمایشهایی پراکنده و ناموزون تبدیل میشوند. نبرد بزرگ جادوگران، که باید نقطهٔ اوجِ تهدید و مقیاس باشد، در اجرا چنان آشفته و اغراقشده از کار درمیآید که میتواند ناخواسته خندهدار شود. اینجا مرز میان شوخیِ عمدی و ناشیگریِ اجرایی چندان روشن نیست؛ و فیلم همیشه موفق نمیشود تماشاگر را در سوی مطلوب این مرز نگه دارد.
لحن ناپایدار و جذابیتِ «بد اما سرگرمکننده» «شکارچیان جادوگر» گاهی از همان فیلمهایی است که ایرادهایشان بخشی از لذت تماشا میشود. تصمیمهای عجیب، دیالوگهای ساده و خشونتِ پرزرقوبرق میتوانند به اثری بدل شوند که تماشاگر با آگاهی از کاستیهایش از آن سرگرم میشود. در بهترین لحظات، فیلم چنان با اعتمادبهنفس به اغراق خود میتازد که جدیگرفتنِ بیش از حدش ضرورتی ندارد.
این حسِ «آنقدر بد که خوب است» برای برخی مخاطبان جذاب خواهد بود، بهخصوص در تماشای جمعی یا وقتی انتظار یک فانتزیِ بیادعا وجود دارد. بااینحال، این کیفیت همیشه تضمینشده نیست. فیلم گاهی میخواهد هم شوخ و سبکسر باشد و هم از رنج گذشته و خطر پیشِ رو تأثیری جدی بگیرد؛ اما این دو لحن بهخوبی در هم حل نمیشوند.
« اما انرژیِ بیوقفه، بهتدریج خطر فرسودگی را در خود دارد. »
قوتها و کاستیها
نتیجه آن است که برخی لحظات نه آنقدر هوشمندانهاند که طنز به شمار آیند و نه آنقدر پرورده که درام را باورپذیر کنند. این نوسان باعث میشود تماشاگر میان تحسین جسارت بصری فیلم و خستگی از شلوغبازی آن در رفتوآمد باشد. جمعبندی «Hansel & Gretel: Witch Hunters» فیلمی پرایراد اما دارای هویت است: بازآفرینیای تاریک و خونآلود از افسانهای آشنا که طراحی جادوگران، فضای گوتیک، انرژی اکشن و حضور گیرای گرتل را بهعنوان امتیازهای اصلی خود عرضه میکند.
در مقابل، داستانپردازی کلیشهای، شخصیتپردازی کمعمق و اوجگیریهای ناموزون، مانع میشوند ایدهٔ مرکزی فیلم به درامی پخته یا فانتزیای واقعاً منسجم بدل شود. ارزش تماشای آن بیش از هر چیز به توقع مخاطب بستگی دارد. اگر انتظار روایتی دقیق، شخصیتهایی چندلایه و نبردهایی خوشساخت داشته باشید، آشفتگی فیلم احتمالاً ناامیدتان میکند.
اما اگر با اثری پرتحرک، خشن و گاه مضحکِ ناخواسته کنار بیایید، لحظاتی از آن میتواند سرگرمکننده باشد. فیلم در بهترین حالت، تجربهای سبک و پرهیاهو از افسانهای دگرگونشده است؛ در بدترین حالت، همان شلوغیِ بیمهاری است که پس از مدتی از نیروی خود میکاهد.
« این نوسان باعث میشود تماشاگر میان تحسین جسارت بصری فیلم و خستگی از شلوغبازی آن در رفتوآمد باشد. »
ثبت دیدگاه