نقد و بررسی
نقد بالای نهنگ (On Top of the Whale) | 1982
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زبانی که همهچیز میگوید «بر فراز نهنگ» ساختهٔ رائول روئیز، فیلمی است که از همان ایدهٔ مرکزیاش ــ زبانی متشکل از یک واژه که میتواند هر معنایی را در خود جا دهد ــ نه برای حل معما، بلکه برای برهمزدن اطمینان ما به معنای ثابت بهره میگیرد. گروهی پژوهشگر به سرزمینی خیالی در پاتاگونیا میروند تا واپسین گویشوران زبانی در حال نابودی را مطالعه کنند.
اما هرچه بیشتر میکوشند آن زبان را طبقهبندی و تفسیر کنند، کمتر میتوانند به فهمی قطعی دست یابند. فیلم از همین تناقض نیروی طنز و اندیشهاش را میسازد: آیا پژوهشگران در پی شنیدن صدای دیگراناند، یا در پی آناند که آن صدا را به نظام فکری خود ترجمه کنند؟ روئیز این پرسش را در قالب داستانی نامتعارف و رؤیاگون پیش میبرد.
ماجرا بهجای آنکه در مسیری روشن و علتومعلولی حرکت کند، از موقعیتهایی شکل میگیرد که گاه همچون قطعات یک خواب به هم میپیوندند. ازاینرو، تماشای فیلم بیش از دنبالکردن پیرنگ، تجربهٔ قرارگرفتن در فضایی ناپایدار است؛ فضایی که در آن معنا همواره در حال لغزیدن است. هجوِ نگاه انسانشناسانه فیلم بهروشنی با سنتی از انسانشناسی و زبانشناسی درگیر میشود که فرهنگهای دیگر را موضوع مطالعه میبیند و دانش خود را معیار سنجش آنها قرار میدهد.
پژوهشگران با نیت شناختن زبانی ناشناخته وارد میدان میشوند، اما روششان ناخواسته حامل نوعی تصاحب است: ثبتکردن، نامگذاری و تبدیلکردن تجربهٔ زنده به داده. آنان میخواهند زبان را بفهمند، ولی همزمان فرض میگیرند که فهمیدن یعنی گنجاندن آن در چارچوبی آشنا. طنز روئیز از همین فاصله میان نیت و عمل برمیخیزد.
« گروهی پژوهشگر به سرزمینی خیالی در پاتاگونیا میروند تا واپسین گویشوران زبانی در حال نابودی را مطالعه کنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دانشمندان در ظاهر در پی شناختاند، اما فیلم نشان میدهد که خودِ ابزارهای شناخت نیز ممکن است بخشی از مسئله باشند. وقتی زبانِ مورد مطالعه فقط یک واژه دارد، روش معمولِ پرسش و پاسخ و دستهبندی از کار میافتد. این وضعیت مضحک، نقطهٔ ضعف زبان بومی نیست؛ بیشتر آینهای است که محدودیت و خودبسندگی روش پژوهشگران را آشکار میکند.
در این معنا، اثر هجویهای صرفاً علیه چند شخصیت یا یک رشتهٔ دانشگاهی نیست. هدفش عادت گستردهتری است: این باور که جهان را میتوان بهطور کامل مشاهده، توضیح و مالکیت فکری کرد. فیلم بدون موعظهگری، فاصلهٔ میان کنجکاوی علمی و سلطهٔ فرهنگی را به پرسشی ناآرام بدل میکند. زبان، ترجمه و سوءتفاهم چندزبانهبودن فیلم صرفاً ویژگی ظاهری آن نیست؛ بخشی از معماری معنایی اثر است.
زبانهای مختلف در کنار زبان خیالی شنیده میشوند و گاه فهم گفتوگوها برای مخاطب دشوار میشود. این دشواری را میتوان آگاهانه در خدمت تجربهٔ فیلم دانست: تماشاگر نیز ناچار میشود همان جایگاه ناپایدار پژوهشگر را تجربه کند، یعنی با نشانههایی روبهرو شود که معنایشان را کاملاً در اختیار ندارد.
از این منظر، نفهمیدن همیشه مانعی برای تماشا نیست؛ گاهی خودِ موضوع تماشا میشود. فیلم ما را وامیدارد میان شنیدن آواها، حدسزدن معنا و پذیرش نادانی رفتوآمد کنیم. یک واژه که بالقوه همهچیز را میرساند، نهتنها زبان را به معما بدل میکند، بلکه تصور معمول ما از ارتباط را نیز زیر سؤال میبرد.
« وقتی زبانِ مورد مطالعه فقط یک واژه دارد، روش معمولِ پرسش و پاسخ و دستهبندی از کار میافتد. »
شخصیتها و اجرا
شاید معنا همیشه در واژهها جا نگیرد؛ شاید لحن، موقعیت، سکوت و رابطهٔ میان گویندگان به همان اندازه اهمیت داشته باشند. بااینحال، این انتخاب بیهزینه نیست. وقتی گفتوگوها و مناسبات زبانی پیوسته از دسترس مخاطب دور میشوند، پیوند عاطفی با شخصیتها نیز میتواند سست شود. فیلم بهجای آنکه هر ابهامی را به تجربهای ثمربخش تبدیل کند، گاهی مخاطب را در فاصلهای نگه میدارد که دشوار است از آن به درون موقعیت راه یافت.
روایتِ گسسته و منطق رؤیا ساختار فیلم از قراردادهای روایت کلاسیک پیروی نمیکند. صحنهها همیشه در امتداد یک خط روشن قرار نمیگیرند و اطلاعات به شیوهای عرضه نمیشود که همهچیز را بهسرعت مرتب کند. این گسست با جهان فیلم تناسب دارد: اگر زبان، فرهنگ و واقعیت در معرض بیثباتیاند، روایت نیز قرار نیست همچون نقشهای مطمئن مسیر را نشان دهد.
اما میان آشفتگیِ سنجیده و پراکندگیِ فرساینده مرزی باریک وجود دارد. در بخشهایی، فضای رازآلود و ارتباطهای نامنتظر ذهن را فعال نگه میدارند؛ در بخشهای دیگر، ابهام ممکن است حس تکرار یا توقف ایجاد کند. تماشاگرانی که از پیرنگی منظم و تحولهای توضیحدادهشده انتظار دارند، احتمالاً با اثری دشوار روبهرو خواهند شد.
روئیز بیش از آنکه پاسخ دهد، لایههای تازهای از پرسش میگشاید. این انتخاب را میتوان هم قوت فیلم دانست و هم محدودیتش. روایت گسسته، تجربهٔ فرهنگیای را بازنمایی میکند که از بیرون بهسادگی قابل ترجمه نیست؛ ولی گاهی چنان به ابهام وفادار میماند که کشش دراماتیک کمرنگ میشود. اثر از مخاطب مشارکت میخواهد، اما همیشه سرنخهایی فراهم نمیکند که این مشارکت را به پیوندی عاطفی بدل سازد.
« روایتِ گسسته و منطق رؤیا ساختار فیلم از قراردادهای روایت کلاسیک پیروی نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر و جغرافیای خیال قدرت فیلم تنها در ایدههایش نیست؛ فضای بصری آن نیز به شکلگیری جهان نامطمئن اثر کمک میکند. خانه، چشمانداز و محیط پیرامون، الزاماً به جغرافیایی واقعگرا تعلق ندارند. تصویرها بیشتر حالوهوای خاطره یا خواب دارند تا ثبت بیطرفانهٔ یک مکان. این کیفیت، پاتاگونیای فیلم را به فضایی ذهنی تبدیل میکند؛ جایی که نهفقط پژوهشگران، بلکه خودِ واقعیت نیز زیر نگاه تماشاگر قرار میگیرد.
ترکیب فضای دیداری با زبانهای گوناگون، دو مسیر موازی برای ایجاد بیگانگی میسازد. گوش نمیتواند همیشه گفتار را به معنایی پایدار بدل کند و چشم نیز با جهانی روبهروست که از قواعد آشنای واقعگرایی فاصله دارد. در نتیجه، تصویرها فقط پسزمینهٔ گفتوگو نیستند؛ گاه خود به نظامی از نشانهها بدل میشوند که باید همچون زبان خوانده شوند، بیآنکه کلیدی نهایی برای رمزگشایی در اختیارمان بگذارند.
این رویکرد به فیلم هویتی متمایز میدهد، اما ممکن است برای بعضی مخاطبان فاصلهگذار باشد. زیبایی بصری اثر از جنس تزئین نیست؛ با سرگشتگی و رازآلودگی آن گره خورده است. تماشاگر ممکن است بیش از آنکه در پی یافتن پاسخ باشد، به تماشای نحوهٔ شکلگیری و فروپاشی معنا جذب شود. شخصیتها و نسبت قدرت شخصیتها در این فیلم بیش از آنکه مسیر تحول روانشناختی کاملی را طی کنند، در میدان برخورد میان قدرت، دانش و میل قرار دارند.
رابطهٔ میان پژوهشگر، خانوادهاش و میزبان ثروتمند، ابعاد دیگری به ماجرای زبان و مشاهده میافزاید. حتی در موقعیتی که ظاهراً برای پژوهش فراهم شده، مناسبات قدرت همچنان حضور دارند: چه کسی میزبان است، چه کسی مشاهده میکند، چه کسی موضوع مشاهده قرار میگیرد و چه کسی حق تعریفکردن ماجرا را در اختیار دارد؟
« خانه، چشمانداز و محیط پیرامون، الزاماً به جغرافیایی واقعگرا تعلق ندارند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در این زمینه از پاسخهای اخلاقی ساده پرهیز میکند. شخصیتها نه بهسادگی نمایندگان خیر و شرند و نه صرفاً ابزارهایی برای انتقال یک پیام سیاسی. همین پیچیدگی به طنز فیلم جان میدهد؛ زیرا مخاطب نمیتواند خود را بهراحتی بیرون از میدان داوری بنشاند. میل به شناختن دیگری ممکن است همزمان با میل به کنترل یا تفسیر او همراه باشد، حتی وقتی شخصِ جویای شناخت قصد سلطهگری ندارد.
بااینهمه، از آنجا که شخصیتپردازی در خدمت ساختار ایدهمحور فیلم قرار میگیرد، برخی چهرهها ممکن است بیشتر به اجزای یک بازی فکری شباهت داشته باشند تا انسانهایی با زندگی درونی کاملاً پرداختشده. این فاصله، بخشی از طراحی اثر است، اما بهایی است که فیلم برای اولویتدادن به اندیشه و فضای سوررئال میپردازد.
جمعبندی «بر فراز نهنگ» اثری خیالانگیز و نامتعارف است که زبان را نه ابزار شفاف انتقال معنا، بلکه میدان کشمکش بر سر شناخت و قدرت میبیند. هجویهٔ آن بر انسانشناسی و امپریالیسم فرهنگی از ایدهای ساده اما نیرومند آغاز میشود: اگر زبانی با یک واژه بتواند همهچیز را بیان کند، شاید مشکل نه در کمبود واژگان، بلکه در انتظار ما برای دستهبندی و تسلط بر معنا باشد.
فیلم در روایت گسسته، چندزبانگی و ابهام بصری خود جسور است و همین ویژگیها به آن فضایی رؤیاگون و ماندگار میبخشند. در عین حال، همان انتخابها ممکن است فاصلهای جدی میان اثر و مخاطب ایجاد کنند؛ شخصیتها همیشه بهآسانی نزدیک نمیشوند و روایت نیز برای هر پرسشی پاسخی روشن عرضه نمیکند.
« فیلم در این زمینه از پاسخهای اخلاقی ساده پرهیز میکند. »
جمعبندی
بااینحال، ارزش فیلم دقیقاً در مقاومتش در برابر جمعبندی قطعی نهفته است. این اثر را باید کمتر چون معمایی برای حلکردن و بیشتر چون تجربهای برای زیستن تماشا کرد: تجربهٔ نزدیکشدن به زبانی که شاید همهچیز را میگوید، اما هیچکس نمیتواند معنایش را بهتنهایی در اختیار بگیرد.
« بااینحال، ارزش فیلم دقیقاً در مقاومتش در برابر جمعبندی قطعی نهفته است. »
ثبت دیدگاه