نقد و بررسی
نقد قوانین جذب@endsection (Laws of Attraction) | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دو وکیل در میدان عشق و قانون فیلم «قوانین جاذبه» کمدی رمانتیکی است که از برخوردی آشنا نیرو میگیرد: دو وکیل طلاق در نیویورک، هر یک با شیوهای متفاوت و اعتمادبهنفسی حرفهای، در پروندهها روبهروی هم قرار میگیرند و کمکم درمییابند که مهارتشان در تحلیل شکست دیگران، لزوماً راهنمای خوبی برای زندگی عاطفی خودشان نیست.
پیتر هاویت این موقعیت را در قالبی سبک و خوشتماشا پیش میبرد؛ نه قصد دارد از دادگاه تصویری جدی و پیچیده بسازد و نه میکوشد عشق را به تجربهای پرخطر و عمیق بدل کند. فیلم بیش از هر چیز وعدهی سرگرمیِ ملایم میدهد: کلکل، موقعیتهای کمیک، و کششی که میان دو شخصیت اصلی شکل میگیرد. کمدیِ رقابت و گفتوگو بهترین لحظات فیلم از تضاد میان آدری و دنیل پدید میآید.
آدری به نظم، قاعده و تسلط بر جزئیات تکیه میکند؛ دنیل بیشتر به بداههپردازی، شخصیتپردازی و نمایش اعتماد دارد. این اختلاف فقط به شیوهی کارشان محدود نمیماند و به زبان گفتوگوهایشان هم راه پیدا میکند: هر کدام دیگری را به چشم رقیبی میبیند که هم کلافهکننده است و هم، ناخواسته، جذاب.
« کمدیِ رقابت و گفتوگو بهترین لحظات فیلم از تضاد میان آدری و دنیل پدید میآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از همینرو، جدلهایشان ریتمی سرزنده به فیلم میدهد و گاهی از خود خط داستانی دلنشینتر میشود. فیلم در این بخش به سنت کمدیهای رمانتیکِ مبتنی بر زوجهای متضاد نزدیک میشود؛ سنتی که در آن کشش عاطفی از دل مخالفت و رقابت بیرون میآید. اما «قوانین جاذبه» همیشه نمیتواند این جدال را به شوخیهای تیز و بهیادماندنی تبدیل کند.
برخی گفتوگوها بیش از آنکه از شخصیتها بجوشند، وظیفه دارند مسیر آشنای داستان را جلو ببرند. بااینحال، حضور دو بازیگر باتجربه کمک میکند این لحظات خشک و بیروح نشوند. بازیگران و مسئلهی شیمی جولین مور در نقش آدری، زنی کنترلگر و موفق را با وقار و خویشتنداری بازی میکند. او به شخصیتش نوعی دقت و جدیت میبخشد که در برابر سبک آسودهتر دنیل تضاد مناسبی میسازد.
مور حتی در لحظات کمیک نیز از اغراق فاصله میگیرد و همین انتخاب، آدری را باورپذیرتر میکند؛ زنی که عادت دارد احساسات را مهار کند، اما نمیتواند همواره آنها را پشت آداب حرفهای پنهان نگه دارد. پیرس برازنان در نقش دنیل، با جذابیت آرام و شوخطبعیِ کمفشارش، نقش مردی را ایفا میکند که بینظمیاش بخشی از روش و جاذبهی اوست.
« از همینرو، جدلهایشان ریتمی سرزنده به فیلم میدهد و گاهی از خود خط داستانی دلنشینتر میشود. »
شخصیتها و اجرا
او برای چنین نقشی انتخابی طبیعی به نظر میرسد، هرچند گاهی شخصیت دنیل بیشتر بر کاریزمای بازیگر متکی است تا بر لایههای مستقل و پرورشیافتهی خودش. مور و برازنان کنار هم خوشتماشا هستند و در صحنههای رقابت، هماهنگی خوبی دارند؛ اما این هماهنگی در تمام لحظههای عاشقانه به همان اندازه نیرومند نیست.
رابطهی آنها گاهی بیشتر به ایدهای جذاب شباهت دارد تا پیوندی که فیلم با جزئیات کافی ساخته باشد. قصهای آشنا و قابلپیشبینی مسیر داستانی، از همان ابتدا، بر الگوهایی استوار است که تماشاگر کمدی رمانتیک بهخوبی میشناسد: رقیبانی که ناچار به همکاری میشوند، اختلافهایی که به جاذبه تبدیل میشوند، و موقعیتهایی که شخصیتها را از نقش رسمی خود بیرون میکشند.
پروندهی پرحاشیهی یک زوج مشهور و سفر به ایرلند نیز به فیلم امکان میدهد از فضای دادگاه و خیابانهای نیویورک فاصله بگیرد و حالوهوایی تازهتر پیدا کند. این جابهجایی، بدون افشای جزئیات سرنوشت شخصیتها، یکی از ابزارهای مهم فیلم برای تغییر ضرباهنگ و فراهم کردن موقعیتهای تازه است. مشکل آنجاست که فیلم کمتر میکوشد با این الگوها بازی کند یا آنها را از مسیر پیشبینیپذیرشان منحرف سازد.
« رابطهی آنها گاهی بیشتر به ایدهای جذاب شباهت دارد تا پیوندی که فیلم با جزئیات کافی ساخته باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بسیاری از گرهها بهگونهای چیده شدهاند که تماشاگر زودتر از شخصیتها جهت کلی حرکت قصه را حدس میزند. در نتیجه، کشش فیلم کمتر از پرسشِ «چه اتفاقی خواهد افتاد؟» میآید و بیشتر به این وابسته میشود که بازیگران چگونه صحنههای آشنا را اجرا میکنند. برای مخاطبی که از این فرمول انتظار تازگی دارد، قصه احتمالاً کممایه مینماید؛ برای کسی که به دنبال تجربهای راحت و بیدردسر است، همین آشنایی میتواند آرامشبخش باشد.
فضای ایرلند و جهان بصری فضای ایرلند در فیلم، نقشی فراتر از پسزمینهی تزیینی دارد. تغییر محیط، از نیویورکِ پرکار و رقابتی به چشماندازهای بازتر و حالوهوای روستایی، به رابطهی دو شخصیت امکان میدهد از قیدهای روزمرهی حرفهای فاصله بگیرد. این تضاد، از نظر دراماتیک کارآمد است: شهر با سرعت، جایگاه و رقابت گره خورده و سفر با مکث، نزدیکی و موقعیتهای نامتعارف.
بااینحال، فیلم از ظرفیت این جابهجایی بیشتر برای دلپذیر کردن فضا بهره میبرد تا برای کشف عمیقتر شخصیتها. کارگردانی هاویت نیز در همین محدوده باقی میماند. قاببندیها و حرکت روایت در خدمت داستانی ساده و خوشمصرفاند؛ فیلم نه از نظر بصری تجربهای برجسته میسازد و نه میخواهد توجه را از بازیگران و گفتوگوها منحرف کند.
« بسیاری از گرهها بهگونهای چیده شدهاند که تماشاگر زودتر از شخصیتها جهت کلی حرکت قصه را حدس میزند. »
قوتها و کاستیها
نتیجه، اثری آراسته و قابلتماشاست که از زشتی یا آشفتگی پرهیز میکند، اما تصویر یا لحظهای خلق نمیکند که بهتنهایی در ذهن بماند. ریتم و لحن ریتم آرام فیلم با جنس کمدی رمانتیک آن سازگار است. «قوانین جاذبه» برای تعلیق شدید یا خندههای پیدرپی طراحی نشده؛ بیشتر با نوسان میان گفتوگوی بامزه، دردسر حرفهای و موقعیت عاطفی پیش میرود.
این ملایمت میتواند نقطهی قوت باشد: فیلم از مخاطب نمیخواهد مدام درگیر پیچیدگیهای قصه شود و برای یک تماشای سبک، انتخابی مناسب است. در عین حال، آرامش فیلم گاهی به رخوت نزدیک میشود. وقتی شوخیها به اندازهی کافی تیز نیستند و تحول رابطه نیز شتاب یا عمق چندانی ندارد، بعضی صحنهها بیآنکه اثر عاطفی مهمی بر جای بگذارند از برابر چشم میگذرند.
از این منظر، فیلم نه آنقدر بدساخت است که تماشایش دشوار شود و نه آنقدر پرقدرت که تمام توجه را به خود جلب کند. ارزش آن بیشتر در همراهی بیتکلفش است تا در غافلگیری یا ماندگاری. کمدیِ عاشقانه و نگاه به زندگی مشترک شغل شخصیتها ایدهای مناسب برای کمدی فراهم میکند: آنها هر روز با شکست رابطههای دیگران سروکار دارند، اما وقتی پای احساس خودشان به میان میآید، دانایی حرفهایشان چندان به کار نمیآید.
« ریتم و لحن ریتم آرام فیلم با جنس کمدی رمانتیک آن سازگار است. »
جمعبندی
این تقابل ظرفیت طنزی روشن دارد و فیلم گاه از آن استفاده میکند تا نشان دهد شناخت قانون با شناخت عاطفه یکی نیست. بااینحال، اثر بیشتر به شوخی با تضاد میان کار و زندگی خصوصی بسنده میکند و کمتر به تناقضهای عمیقتری میرسد که میتوانستند رابطهی شخصیتها را پیچیدهتر کنند. همچنین، رفتارهای رقابتی و تند گاه از مرز شوخی عبور میکنند و پرسشی دربارهی جذابیتِ خودِ رابطه پیش میکشند: آیا کلکل بهتنهایی برای ساختن یک پیوند عاشقانه کافی است؟
فیلم پاسخ خود را با خوشبینیِ ژانری میدهد، اما همیشه برای آن پشتوانهی عاطفی محکمی فراهم نمیکند. همین فاصله میان جاذبهی ایده و قوت اجرای رابطه، یکی از محدودیتهای اصلی اثر است. جمعبندی «قوانین جاذبه» کمدی رمانتیکی ساده و آشناست که بیش از هر چیز بر تقابل دو وکیل و جذابیت بازی جولین مور و پیرس برازنان تکیه دارد.
کلکلهای دلنشین، فضای سبک و سفر به ایرلند، تماشای آن را خوشایند میکنند؛ اما قصه از فرمولی آشنا فراتر نمیرود و رابطهی عاشقانه نیز همیشه به اندازهی لازم باورپذیر و پرحرارت شکل نمیگیرد. حاصل، فیلمی است مناسب برای زمانی که تماشاگر سرگرمی آرام و بیادعا میخواهد، نه اثری که با تازگی یا عمق خود در حافظه بماند.
« فیلم پاسخ خود را با خوشبینیِ ژانری میدهد، اما همیشه برای آن پشتوانهی عاطفی محکمی فراهم نمیکند. »
ثبت دیدگاه