نقد و بررسی
نقد شفابخشی (The Healing) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فضای دورافتادگی و وعدهٔ رهایی «The Healing» که با عنوان اصلی «Omut» نیز شناخته میشود، وحشت را از دل مکانی میسازد که در ظاهر نوید آرامش و بازسازی روانی میدهد. لیوبا برای فاصلهگرفتن از همسر آزارگرش همراه دوستان خود راهی اقامتگاهی دورافتاده میشود؛ اما انزوای طبیعت و آیینهای گروهی، بهتدریج آرامش را به تهدید بدل میکنند.
فیلم از همان ابتدا میان پناهگاه و دام، درمان و تسلیم، مرز روشنی نمیکشد. همین ابهام، شالودهٔ تعلیق آن است: مکانی که قرار است زخمها را التیام دهد، ممکن است همان جایی باشد که آنها را عمیقتر میکند. جنگل بهمثابه نیرویی روانی جنگل در فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا یا هولناک نیست؛ به فضایی بدل میشود که شخصیتها را از نظم آشنای زندگی جدا میکند و در برابر ترسهایشان تنها میگذارد.
رنگهای سرد و خاموش، سکوتهای کشدار و دورافتادگی اقامتگاه، حس محصوربودن را تقویت میکنند. طبیعت در اینجا پناهی امن نیست، بلکه حضوری مبهم دارد: گویی چشمانداز هر لحظه میتواند بخشی از رؤیا یا کابوس لیوبا باشد. این انتخاب بصری با حالوهوای وحشت مردمی فیلم سازگار است. دلهره کمتر از راه شوکهای ناگهانی و بیشتر از راه فرسایش تدریجی اطمینان شکل میگیرد.
« فیلم از همان ابتدا میان پناهگاه و دام، درمان و تسلیم، مرز روشنی نمیکشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر همراه لیوبا از خود میپرسد آیا آنچه میبیند واقعاً رخ میدهد، حاصل ذهن زخمخوردهٔ اوست یا بخشی از مناسک گروه. فیلم در این زمینه موفق است، زیرا مکان را به بخشی فعال از تجربهٔ روانی بدل میکند، نه مکانی خنثی برای رخدادها. لیوبا و زخمهایی که دیده نمیشوند مرکز عاطفی روایت، لیوبا است؛ زنی که از رابطهای آزارگرانه میگریزد، اما گریز جغرافیایی بهتنهایی برای رهایی از خشونت و آثار آن کافی نیست.
فیلم بهجای آنکه شخصیت را تنها به قربانیای منفعل فروبکاهد، او را در وضعیتی پیچیدهتر نشان میدهد: کسی که به دنبال آسودگی است، اما آسیبهای گذشته بر شیوهٔ ادراک و انتخابهایش سایه انداختهاند. ترسهای او صرفاً واکنشی به خطر بیرونی نیستند؛ بخشی از آنها از تجربهای میآیند که هنوز درونش ادامه دارد.
بازی آلیونا میتروشینا، در نقش لیوبا، به این کشمکش درونی وزن میدهد. شکنندگی شخصیت در نگاهها و مکثهای او آشکار است و آشفتگیاش، بدون تبدیلشدن به نمایش اغراقآمیز، به تماشاگر منتقل میشود. حضور او کمک میکند که ابهام فیلم صرفاً بازی با نشانههای رازآلود نباشد؛ زیرا مخاطب پیوسته تجربه را از دریچهٔ زنی میبیند که برای تشخیص خطر، هم به حواس خود نیاز دارد و هم از آنها میترسد.
« فیلم در این زمینه موفق است، زیرا مکان را به بخشی فعال از تجربهٔ روانی بدل میکند، نه مکانی خنثی برای رخدادها. »
شخصیتها و اجرا
آیین، ایمان و قدرت فیلم از مناسک نامتعارف برای ساختن وحشتی فراتر از امر فراطبیعی بهره میگیرد. مهمتر از اینکه آیینها دقیقاً چه معنایی دارند، این است که چه وعدهای میدهند: پاکشدن از رنج، آغاز دوباره و رسیدن به نوعی آرامش. وقتی فردی آسیبپذیر به دنبال تسکین است، چنین وعدههایی میتوانند هم امیدبخش باشند و هم خطرناک.
در اینجا، زبان درمان و معنویت گاه چنان به زبان فرمانبرداری نزدیک میشود که تماشاگر به انگیزههای رهبران و قواعد گروه بدگمان میماند. شخصیت دانیلا، که با کاریزما در جایگاه راهنمای معنوی ظاهر میشود، به این دوگانگی شکل میدهد. فیلم او را صرفاً چهرهای شرور و یکبعدی معرفی نمیکند؛ جذابیت و تهدید در رفتارش به هم آمیختهاند و همین ترکیب، فضای مناسک را ناآرامتر میسازد.
«The Healing» در بهترین لحظههایش این پرسش را پیش میکشد که چه کسی حق دارد رنج دیگری را تفسیر کند و درمان را به چه بهایی عرضه میکند. ابهام میان تروما و خیال یکی از انتخابهای محوری فیلم، مبهم نگهداشتن مرز میان واقعیت، رؤیا و ادراک پریشان است. تصویرهای وهمآلود و بازگشت نشانههای رازآمیز، تماشاگر را وادار میکنند که رویدادها را نه فقط بهعنوان معمایی برای حلکردن، بلکه بهعنوان تجربهای ذهنی دنبال کند.
« آیین، ایمان و قدرت فیلم از مناسک نامتعارف برای ساختن وحشتی فراتر از امر فراطبیعی بهره میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آیا لیوبا با نیرویی بیرونی روبهرو است، یا گذشته و ترومای او شکل کابوس به خود گرفتهاند؟ فیلم پاسخ قطعی و سادهای عرضه نمیکند و از همین راه، حالوهوای ناآرام خود را حفظ میکند. این ابهام گاهی نقطهٔ قوت اثر است، زیرا از تقلیل رنج روانی به توضیحی سرراست جلوگیری میکند. در عین حال، نشانهها و نمادهای تکرارشونده همیشه به یک اندازه ظریف نیستند.
بعضی موتیفها آنقدر برجسته میشوند که بهجای افزودن لایهای تازه، معنای مورد نظر را دوباره به مخاطب گوشزد میکنند. از این رو، فیلم میان رازآلودگی ثمربخش و تأکید بیش از اندازه بر نمادهایش در نوسان است. ریتمی آهسته، گاه بیش از حد آهسته «The Healing» به شیوهٔ وحشت تدریجی پیش میرود و برای ساختن اضطراب، به مکث و تکرار متکی است.
این ریتم در بخشهایی به سود فیلم کار میکند: زمانِ سپریشده در اقامتگاه را سنگینتر جلوه میدهد و به تماشاگر فرصت میدهد فضای بیاعتمادی را حس کند. سکوتها و انتظار، خود به بخشی از تهدید تبدیل میشوند. اما همین روش گاهی از حد لازم فراتر میرود. برخی صحنهها بیش از آنکه تعلیق را افزایش دهند، حرکت روایت را متوقف میکنند و تأثیر لحظههای بعدی را کاهش میدهند.
« آیا لیوبا با نیرویی بیرونی روبهرو است، یا گذشته و ترومای او شکل کابوس به خود گرفتهاند؟ »
قوتها و کاستیها
کندیِ سنجیده میتواند فضاسازی را عمیق کند، ولی اگر هر صحنه با مکثهای طولانی و نشانههای تکراری همراه شود، انتظار دیگر به اضطراب بدل نمیشود و به یکنواختی نزدیک میگردد. فیلم در این زمینه به تدوینی سختگیرانهتر نیاز داشت تا میان تأمل و کشش روایی تعادل برقرار کند. پایانِ رازآلود و تجربهٔ ناتمام در ادامهٔ روایت، زبان واقعگرایانهٔ فیلم بیش از پیش جای خود را به تصویرهای سوررئال میدهد.
این گذار با منطق ذهنی اثر هماهنگ است: هرچه تجربهٔ لیوبا شدیدتر میشود، تشخیص مرز میان رخداد بیرونی و کابوس دشوارتر خواهد شد. با این همه، چنین انتخابی انتظار تماشاگر را نیز به چالش میکشد. کسی که خواهان پاسخهای روشن و گرهگشایی کامل است، ممکن است از این رویکرد احساس نارضایتی کند؛ زیرا فیلم بیشتر بر باقیگذاشتن پرسش تکیه دارد تا حلوفصل همهٔ آنها.
ابهام پایانی را میتوان ادامهٔ مضمون اصلی دانست: رهایی همیشه به شکل پیروزی آشکار یا بازگشت به وضعیتی امن رخ نمیدهد. با این حال، میان پایان بازِ معنادار و پایانِ کماقناع فاصلهای ظریف وجود دارد. اثر گاهی چنان بر تصویرهای رازآمیز تکیه میکند که پیوند عاطفیِ مخاطب با سرنوشت شخصیتها زیر سایهٔ نمادپردازی قرار میگیرد.
« فیلم در این زمینه به تدوینی سختگیرانهتر نیاز داشت تا میان تأمل و کشش روایی تعادل برقرار کند. »
جمعبندی
در نتیجه، پایان بیش از آنکه پاسخی کامل بدهد، حس ناآسودگی و تأمل را باقی میگذارد. جمعبندی «The Healing» اثری از جنس وحشت روانشناختی و مردمی است که قدرت اصلیاش را از فضای سرد، انزوای جغرافیایی و بازی مؤثر آلیونا میتروشینا میگیرد. فیلم با پیوندزدن خشونت خانگی، زخم روانی و آیینهای رازآلود، پرسشی تلخ دربارهٔ میل انسان به درمان مطرح میکند: وقتی کسی برای رهایی آمادهٔ اعتمادکردن است، چه چیزی مانع نمیشود که نیاز او به آرامش به ابزاری برای سلطه بدل شود؟
در برابر این ظرفیتها، ریتم نامتوازن، تکرار بعضی نشانهها و پایان سوررئالِ کمتوضیح، از اثر میکاهند. با این حال، فیلم در ساختن فضایی وهمآلود و نگهداشتن تردید میان تروما و امر فراطبیعی کامیاب است. تماشاگرانی که از وحشت آرام و رازآلود استقبال میکنند، احتمالاً بیش از کسانی که به روایت پرشتاب و پاسخهای قطعی نیاز دارند، با جهان آن همراه خواهند شد.
« در نتیجه، پایان بیش از آنکه پاسخی کامل بدهد، حس ناآسودگی و تأمل را باقی میگذارد. »
ثبت دیدگاه