نقد و بررسی
نقد در زمین (In the Earth) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگل بهمثابه نیرویی مستقل «In the Earth» ساختهٔ Ben Wheatley، فیلمی ترسناک است که از همان آغاز میکوشد جنگل را از پسزمینهای طبیعی به حضوری زنده و تهدیدآمیز بدل کند. داستان در روزگار شیوع ویروسی مرگبار آغاز میشود؛ مارتین، پژوهشگری که باید به مرکز تحقیقاتی دورافتادهای برسد، همراه آلما، راهنمای پارک، قدم به جنگل میگذارد.
اما اهمیت فیلم نه فقط در مقصد این سفر، بلکه در دگرگونی تدریجی خود مسیر است: هرچه شخصیتها بیشتر در دل طبیعت پیش میروند، اعتمادشان به منطق آشنای جهان کمتر میشود. جنگل در این فیلم صرفاً محل رخدادن حوادث نیست. انبوه درختان، تاریکی و فاصلهٔ میان آدمها، حس گرفتارشدن و ناتوانی از تشخیص خطر را تقویت میکنند.
طبیعت در اینجا نه پناهگاهی آرام، بلکه قلمرویی ناشناخته است که انسان در آن مهمان ناخوانده به نظر میرسد. فیلم با تأکید بر این حس، از ترفندهای رایج ترسناک ــ مانند نشاندادن مداوم تهدید ــ فاصله میگیرد و بخش مهمی از هراس را به انتظار، سکوت و نادیدهها میسپارد. از علم تا افسانه هستهٔ جذاب ایدهٔ فیلم، تقابل سادهٔ علم و خرافه نیست؛ بلکه آشفتگی مرز میان این دو است.
مارتین به جهان پژوهش و توضیحهای عقلانی تعلق دارد، در حالی که در دل جنگل با روایتها و باورهایی روبهرو میشود که بیرون از چارچوب علمی او قرار میگیرند. در سوی دیگر، حضور پژوهشگرانی که برای فهم طبیعت به جنگل آمدهاند، یادآوری میکند که دانش نیز میتواند با میل به کنترل و بهرهبرداری از محیط همراه شود.
« جنگل در این فیلم صرفاً محل رخدادن حوادث نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در طرح این تعارض، پرسشهایی دربارهٔ رابطهٔ انسان با طبیعت پیش میکشد: آیا هر پدیدهٔ ناشناخته را باید به چیزی قابلاندازهگیری فروکاست؟ آیا میل به کشف، همیشه بیخطر است؟ و وقتی انسان با نیرویی فراتر از فهم روزمرهٔ خود مواجه میشود، آیا نامگذاری علمی آن واقعاً به معنای شناختنش است؟
«In the Earth» پاسخهای منظم و قطعی برای این پرسشها فراهم نمیکند؛ بیشتر میخواهد تماشاگر را در وضعیتی نگه دارد که در آن هر توضیح، همزمان ممکن و ناکافی به نظر میرسد. فضاسازی و تصویر بزرگترین دستاورد فیلم، ساختن فضایی است که بهتدریج بر حواس تماشاگر فشار میآورد. تصویرهای جنگل، ترکیب نور و سایه و رنگهای گاه تند و نامتعارف، جهانی را میسازند که هم ملموس است و هم اندکی رؤیاگون.
دوربین، طبیعت را زیبا و دلانگیز نشان نمیدهد تا بعد آن را ناگهان به مکانی شوم تبدیل کند؛ از ابتدا در دل زیبایی آن نوعی بیاعتنایی و خطر حس میشود. این کیفیت بصری با منطق روانی فیلم هماهنگ است. وقتی شخصیتها خسته، زخمی یا سردرگماند، تماشاگر نیز کمتر میتواند به تصویری ثابت از واقعیت تکیه کند.
بعضی لحظهها چنان طراحی شدهاند که مرز میان آنچه بیرون از ذهن شخصیت رخ میدهد و آنچه ممکن است حاصل ادراک آشفتهٔ او باشد، لغزان میشود. این ابهام از نظر حسی مؤثر است، هرچند همیشه به پیشرفت روایی کمک نمیکند. فیلم گاه چنان شیفتهٔ تصویر و حالوهوای خود میشود که پیوند میان صحنهها را کمرنگ میسازد.
« فضاسازی و تصویر بزرگترین دستاورد فیلم، ساختن فضایی است که بهتدریج بر حواس تماشاگر فشار میآورد. »
شخصیتها و اجرا
صدا و موسیقی موسیقی Clint Mansell نقشی مهم در تداوم اضطراب دارد. بهجای آنکه صرفاً در لحظههای خطر بر تماشاگر فشار بیاورد، لایهای ناآرام زیر فضای فیلم میگستراند و اجازه نمیدهد سکوت جنگل کاملاً آرامشبخش شود. موسیقی و صداهای محیطی در کنار هم، حس حضور چیزی نامرئی را پدید میآورند؛ گویی جنگل حتی وقتی در قاب خلوت است، همچنان در حال واکنش نشاندادن است.
این انتخاب صوتی بهویژه زمانی کارآمد است که فیلم از توضیحدادن فاصله میگیرد. صدای ناآشنا، ضرباهنگ نامتعارف یا موسیقیای که بیش از اندازه برانگیخته به نظر میرسد، تماشاگر را در وضعیتی مشابه شخصیتها قرار میدهد: باید به نشانهها توجه کند، اما نمیتواند مطمئن باشد که نشانهها دقیقاً چه معنایی دارند.
بااینحال، شدت و تکرار این تمهیدها گاهی از میزان اثرگذاریشان میکاهد. وقتی هر صحنه بر آستانهٔ اضطراب نگه داشته شود، فرصت کمتری برای شکلگیری آرامش یا تضاد باقی میماند. شخصیتها و بازیها چهار شخصیت اصلی، هرکدام به شکلی متفاوت با جنگل و نادانستههای آن روبهرو میشوند. مارتین از موضع پژوهشگری وارد این سفر میشود، اما وضعیت جسمی و روانیاش، او را از جایگاه ناظر مطمئن دور میکند.
آلما پیوندی عملیتر با محیط دارد؛ او راهنماست، اما دانستن مسیر لزوماً به معنای شناختن همهٔ خطرهای آن نیست. زک نیز با ورودش، مفهوم یاری و اعتماد را متزلزل میکند. در این میان، غیبت و حضور اولیویا، فضای علمی داستان را به پرسشی شخصیتر و نگرانکنندهتر پیوند میزند. بازیگران با مهار و پرهیز از اغراق، به حس بیثباتی فیلم کمک میکنند.
« صدا و موسیقی موسیقی Clint Mansell نقشی مهم در تداوم اضطراب دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Joel Fry脆弱ی و تردید مارتین را بهخوبی منتقل میکند و Ellora Torchia در نقش آلما، ترکیبی از هوشیاری و آسیبپذیری میسازد. Reece Shearsmith نیز به زک کیفیتی نامطمئن میدهد؛ شخصیتی که نمیتوان بهآسانی جایگاهش را در چارچوب آشنا و امنِ «ناجی» یا «تهدید» تثبیت کرد. با وجود این، شخصیتپردازی در بخشهایی بیش از آنکه از مسیر کنش و تحول روشن پیش برود، به کارکردهای نمادین و موقعیتهای تکاندهنده وابسته میشود.
نتیجه آن است که گاهی آدمها کمتر از فضای پیرامونشان به یاد میمانند. ریتم، خشونت و انسجام روایی ساختار فیلم عمداً از الگوی روایی سرراست فاصله میگیرد. آغاز آن با قواعد یک سفر خطرناک و مقصدی مشخص همراه است، اما هرچه پیشتر میرود، روایت بیشتر بر تجربهٔ ذهنی و تصویری تکیه میکند. این تغییر میتواند برای تماشاگرانی که از ترسناکهای متعارف انتظار توضیح و پیشروی روشن دارند، ناامیدکننده باشد.
برخی عناصر در آغاز برجسته میشوند، اما فیلم همیشه آنها را به نتیجهای منسجم نمیرساند. همین ویژگی سبب میشود ابهامِ سازنده گاهی به پراکندگی بدل شود. ریتم نیز از این مسئله بیتأثیر نیست. مکثها و صحنههای طولانی، در ابتدا به ساختن حس فرسودگی و انزوا کمک میکنند؛ اما در بخشهایی، کشآمدن موقعیتها از تنش کم میکند، نه اینکه آن را افزایش دهد.
خشونت عریان فیلم هم دو اثر متضاد دارد: از یکسو، جسمانیت خطر را ملموس میکند و مانع میشود هراس کاملاً انتزاعی بماند؛ از سوی دیگر، در بعضی لحظهها چنان برجسته میشود که از فضای رازآلود اثر جدا و به عنصری برای شوکآفرینی تبدیل میگردد. جمعبندی «In the Earth» فیلمی است که قوت اصلیاش را نه در قصهگویی کلاسیک، بلکه در ساختن تجربهای حسی و ناآرام مییابد.
« نتیجه آن است که گاهی آدمها کمتر از فضای پیرامونشان به یاد میمانند. »
قوتها و کاستیها
جنگلِ تیره و فریبنده، تصویرپردازی چشمگیر و موسیقی پرتنش، جهانی میآفرینند که تماشاگر را به درون خود میکشد و سپس از او میخواهد با بیپاسخیها کنار بیاید. فیلم همچنین ایدههای جذابی دربارهٔ علم، طبیعت، انزوا و مرزهای شناخت مطرح میکند، اما همیشه آنها را با انسجام روایی کافی پرورش نمیدهد.
از همینرو، واکنش به آن به میزان علاقهٔ تماشاگر به ابهام وابسته است. اگر تماشای اثری را میپسندید که بیش از پاسخدادن، پرسش میسازد و بهجای توضیح منظم، بر صدا و تصویر تکیه میکند، فضای «In the Earth» میتواند تأثیری ماندگار داشته باشد. اما اگر انتظار دارید سرنخها در نهایت در ساختاری روشن به هم برسند، پراکندگی روایت و پایانِ پرسشبرانگیز آن احتمالاً رضایتبخش نخواهد بود.
این فیلم بیش از آنکه داستانی کاملاً جمعوجور تعریف کند، دعوتی است به گمشدن در جنگلی که منطقش با منطق انسان یکی نیست.
« از همینرو، واکنش به آن به میزان علاقهٔ تماشاگر به ابهام وابسته است. »
ثبت دیدگاه