نقد و بررسی
نقد لعنت به جشن فارغالتحصیلی (F the Prom) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به دوستیِ ازدسترفته «F the Prom» ساختهٔ Benny Fine، کمدی نوجوانانهای است که از شکافی آشنا آغاز میشود: دو دوست جدانشدنیِ دوران کودکی، با ورود به دبیرستان و دگرگونی جایگاه اجتماعیشان از هم دور میشوند. مدی به جمع محبوبها راه مییابد و کول در سوی دیگرِ نظم نانوشتهٔ مدرسه، منزوی و دستمایهٔ تمسخر میشود.
سالها بعد، دلشکستگی مدی راهی برای بازگشت این دو به زندگی یکدیگر باز میکند و آنها با گروهی از دانشآموزان طردشده نقشهای علیه جشن پرام میچینند. فیلم در همین نقطه وعدهٔ یک کمدی انتقامی را میدهد، اما هستهٔ عاطفی آن نه خودِ جشن، بلکه پرسشی قدیمیتر است: آیا دوستیای که زیر فشار ترس از طردشدن ترک برداشته، میتواند دوباره ساخته شود؟
بیآنکه مسیر پایانی داستان را آشکار کند، باید گفت اثر در طرح این پرسش از اجرای آن موفقتر است. نوستالژیِ دوستی و فرصت ازدسترفته جذابترین زمینهٔ فیلم، یادآوری پیوندی است که پیش از سلسلهمراتب دبیرستان وجود داشته است. رابطهٔ مدی و کول میتوانست مرکز ثقل یک درام نوجوانانهٔ ظریف باشد: دوستیای که نه با یک اختلاف بزرگ، بلکه با انتخابهای کوچک و روزمره فرسوده شده است.
مدی برای حفظ جایگاه اجتماعیاش از دوست قدیمیاش فاصله میگیرد؛ انتخابی که از یکسو به ترس نوجوانانه از تنها ماندن نزدیک است و از سوی دیگر، مسئولیتی واقعی در قبال رنجی دارد که به کول تحمیل میشود. فیلم بهدرستی نشان میدهد که بازگشت به گذشته، بهخودیخود جبران گذشته نیست. بااینحال، رابطهٔ این دو بیش از آنکه با گفتوگو و کنشهای تدریجی جان بگیرد، زیر فشار نیازهای پیرنگ پیش میرود.
« مدی به جمع محبوبها راه مییابد و کول در سوی دیگرِ نظم نانوشتهٔ مدرسه، منزوی و دستمایهٔ تمسخر میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین امر از تأثیر عاطفی آشتی میکاهد. نوستالژیِ دوستی در فیلم حضوری محسوس دارد، اما فرصتِ تبدیلشدن به کاوشی عمیق دربارهٔ اعتماد، بخشش و مسئولیت را کامل به دست نمیآورد. محبوبیت بهمثابه سلسلهمراتب دبیرستانِ فیلم، جهانی کوچک با مرزهای روشن میان محبوبها و طردشدگان است؛ جهانی که در آن ظاهر، رابطههای اجتماعی و حضور در پرام به نشانههایی برای سنجش ارزش افراد بدل میشوند.
در این تصویر، جشن مدرسه صرفاً محلی برای رقص و تفریح نیست، بلکه نماد نظمی است که به گروهی حق دیدهشدن میدهد و گروهی دیگر را به حاشیه میراند. ازاینرو، نقشهٔ خرابکردن جشن میتوانست بهانهای برای نقد جدیتر همان نظم باشد. فیلم به موضوعهایی چون زورگویی، فشار همسالان و میل به پذیرفتهشدن سر میزند، اما اغلب در سطح ایده باقی میماند.
رفتار زورگویانه و شکاف اجتماعی، بیشتر نقش محرک رویدادها را دارند تا پدیدههایی که بهدقت بررسی شوند. در نتیجه، اثر گاهی بهجای فهمیدن اینکه نوجوانان چگونه در ساختن این سلسلهمراتب شریک میشوند، به تقابل سادهٔ محبوبها و نامحبوبها بسنده میکند. چنین رویکردی پیام فیلم را قابلفهم نگه میدارد، اما از پیچیدگی اخلاقی آن میکاهد.
کمدیِ نقشهها و دامِ افراط همکاری گروهی از دانشآموزان کنارگذاشتهشده برای برهمزدن پرام، ظرفیت طبیعی فیلم برای موقعیتهای کمیک را فراهم میکند. گردآمدن شخصیتهایی با خلقوخوها و مهارتهای متفاوت، امکان شوخیهای گروهی و لحظههایی از آشوب نوجوانانه را به وجود میآورد. برخی از این موقعیتها، بهویژه وقتی فیلم با منطق اغراقآمیز خودش پیش میرود، سرگرمکنندهاند؛ انگار اثر از تماشاگر میخواهد جدیت واقعگرایانه را موقتاً کنار بگذارد و به بازیگوشی نقشهها تن دهد.
« ازاینرو، نقشهٔ خرابکردن جشن میتوانست بهانهای برای نقد جدیتر همان نظم باشد. »
شخصیتها و اجرا
اما همین اغراق گاه از مرز طنز مؤثر عبور میکند. شوخیها همیشه از شخصیت یا موقعیت بیرون نمیآیند و بعضی لحظهها با صدای بلند، حرکت ناگهانی یا رفتار زننده میکوشند بهزور خنده بگیرند. چنین انتخابهایی ممکن است برای مخاطبی که از ابتدا در پی کمدی سبک و آشفته است کار کند، ولی برای کسی که انتظار شوخیهای دقیقتر دارد، نتیجه بیشتر تصنعی است تا خندهآور.
فیلم میان طنز موقعیت و شوخیهای بیقاعده تعادل پایداری پیدا نمیکند. شخصیتپردازی و مسئلهٔ باورپذیری مدی شخصیتی است که میتوانست مسیر تحول روشنی داشته باشد: از کسی که برای حفظ محبوبیت به دوستش پشت میکند، به فردی که پیامد انتخابهایش را میپذیرد و اعتماد را دوباره به دست میآورد.
مشکل اینجاست که تغییر او همیشه با گامهایی متناسب و پیوسته همراه نیست. گاهی رفتار و تصمیمهایش بیشتر تابع نیاز لحظهای داستاناند تا نتیجهٔ کشمکشی درونی که فیلم بهتدریج ساخته باشد. این ناهمواری، آشتی و پشیمانی را از وزن لازم محروم میکند. کول نیز با زخم طردشدن و علاقه به هنر، زمینهای برای شخصیتی مستقل دارد، اما فیلم همیشه به او مجال نمیدهد از جایگاه «دوست آسیبدیده» فراتر برود.
اعضای گروه طردشدگان هم بیشتر با نشانههای ظاهری یا شوخیهای مشخص معرفی میشوند تا با زندگی درونی و رابطههای متقابلشان. به همین سبب، گروه در مقام نیرویی برای پیشبرد نقشهها کارکرد دارد، اما بهندرت به جمعی از شخصیتهای کاملاً متمایز تبدیل میشود. بازیگری و کیفیت دیالوگها بازیها در سطحی ناهمگون قرار دارند.
« اما همین اغراق گاه از مرز طنز مؤثر عبور میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Danielle Campbell در نقش مدی میکوشد میان اعتمادبهنفس اجتماعی و آسیبپذیری پنهان شخصیت تعادل برقرار کند و حضورش در مرکز روایت به فیلم انسجام نسبی میدهد. Joel Courtney نیز برای کول نوعی آرامش و اندوه ملایم میسازد، هرچند متن مجال کافی برای گسترش لایههای شخصیت او فراهم نمیکند. Madelaine Petsch در نقش ماریسا، بهعنوان یکی از چهرههای پررنگتر دنیای محبوبها، حضوری بهیادماندنیتر از بسیاری از شخصیتهای فرعی دارد.
بااینحال، بازیگر نمیتواند همیشه ضعف گفتوگوها را جبران کند. دیالوگها گاهی بیش از حد توضیحیاند؛ شخصیتها احساسات و انگیزههایشان را چنان مستقیم بیان میکنند که گفتوگو به جای گفتوگویی طبیعی، به انتقال اطلاعات یا اعلام پیام فیلم تبدیل میشود. در موارد دیگر، شوخیها با لحنی مصنوعی ادا میشوند و فاصلهٔ میان نوجوانانِ روی پرده و نوجوانانی که قرار است بازنمایی شوند، آشکار میماند.
این ناهماهنگی از باورپذیری رابطهها میکاهد و ممکن است تماشاگر را زودتر از آنچه قصه میخواهد از داستان بیرون ببرد. ریتم، لحن و جهان مدرسه فیلم با زمانی حدود نودودو دقیقه، روایت نسبتاً جمعوجوری دارد، اما کوتاهی زمان بهتنهایی ریتمی چابک نمیسازد. بخشهایی از داستان با مکثهایی همراهاند که نه تنش را افزایش میدهند و نه شناخت تازهای از شخصیتها به دست میدهند.
در مقابل، برخی تغییرهای مهم سریع اتفاق میافتند و فرصت کافی برای جاافتادن ندارند. این نوسان، ضرباهنگ فیلم را ناهموار میکند: صحنههایی که باید رابطهها را عمیقتر کنند کش میآیند و لحظههایی که نیازمند زمینهچینیاند، شتابزده میگذرند. لحن نیز میان کمدی نوجوانانه، داستان انتقام و قصهٔ آشتی در رفتوآمد است.
« بااینحال، بازیگر نمیتواند همیشه ضعف گفتوگوها را جبران کند. »
قوتها و کاستیها
این ترکیب ذاتاً میتوانست جذاب باشد، اما پیوند میان اجزای آن به اندازهٔ کافی محکم نیست. در نتیجه، گاهی فیلم از تماشاگر میخواهد رفتار شخصیتها را جدی بگیرد و لحظهای بعد، با اغراقی چنان بیپروایانه مواجه میشود که جدیت پیشین را خنثی میکند. جهان مدرسه هم بیشتر مجموعهای از تیپهای آشناست تا محیطی اجتماعی با قواعد و جزئیات باورپذیر.
جمعبندی «F the Prom» فیلمی است که ایدهٔ ساده و قابلدرکی دارد: بازگشت دو دوست قدیمی، مواجهه با پیامدهای زورگویی و اعتراض به سلطهٔ محبوبیت بر زندگی نوجوانان. نوستالژیِ رابطهٔ مدی و کول و آشوب نقشهٔ گروهی میتواند برای تماشاگرانی که از کمدیهای دبیرستانیِ اغراقآمیز لذت میبرند، لحظاتی سرگرمکننده بسازد.
بااینحال، کلیشههای روایی، دیالوگهای ناپخته، شخصیتپردازی ناپیوسته و ریتم کند مانع میشوند که فیلم از مصالح آشنایش اثری ماندگارتر بسازد. ارزش تماشای آن بیش از همه به انتظار مخاطب بستگی دارد. اگر هدف، تجربهٔ یک داستان نوجوانانهٔ دقیق و باورپذیر باشد، فیلم ناامیدکننده است؛ اما اگر کسی به دنبال کمدیای سبک، پرهرجومرج و گاه ناخواسته خندهدار باشد، ضعفهایش نیز بخشی از تجربه میشوند.
اثر نه در نقد محبوبیت به عمق کافی میرسد و نه در پرداخت دوستیِ ازهمگسیخته، اما در میان لحظههای ناهماهنگش، رگهای از حسرت برای رابطههایی دارد که زیر فشار پذیرفتهشدن قربانی میشوند.
« این ترکیب ذاتاً میتوانست جذاب باشد، اما پیوند میان اجزای آن به اندازهٔ کافی محکم نیست. »
ثبت دیدگاه