نقد و بررسی
نقد اونگاکو: صدای ما (On-Gaku: Our Sound) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: موسیقی از دل ملال «On-Gaku: Our Sound» فیلمی است که از دل یک موقعیت کوچک و ظاهراً پیشپاافتاده، به پرسشی بزرگتر میرسد: چه چیزی به آدمها امکان میدهد خودشان را بیان کنند؟ سه نوجوان بزهکار، بیآنکه آموزش موسیقی دیده باشند یا حتی سازهای مناسبی در اختیار داشته باشند، تصمیم میگیرند گروهی راک تشکیل دهند.
انگیزهشان در آغاز نه جاهطلبی هنری است و نه رؤیای شهرت؛ بیشتر، راهی برای بیرونآمدن از روزمرگی و تجربهکردن کاری تازه است. از همین نقطه، فیلم بهجای داستانی پرحادثه و پرشتاب، مسیری آرام، نامتعارف و گاه عمداً بیاعتنا به قواعد رایج روایت را برمیگزیند. اثر ساختهٔ Kenji Iwaisawa، اقتباسی از مانگای Hiroyuki Ohashi است و حالوهوای مستقل آن از همان ابتدا به چشم میآید.
این فیلم بیش از آنکه دربارهٔ رسیدن به مقصدی مشخص باشد، دربارهٔ لحظهای است که آدمی برای نخستینبار درمییابد میتواند چیزی بسازد؛ حتی اگر آن چیز خام، ناهماهنگ و دور از کمال باشد. همین نگاه، «On-Gaku» را به اثری صمیمی دربارهٔ نوجوانی، دوستی و لذتِ بیواسطهٔ خلقکردن بدل میکند. روایت کمادعا و طنز خشک فیلم در معرفی شخصیتهای اصلی، توضیحهای روانشناختی مفصل یا پیشینهسازیهای نمایشی چندان درنگ نمیکند.
سه نوجوان بیشتر با رفتارها، سکوتها و واکنشهای کوتاهشان شناخته میشوند تا با گفتوگوهایی که همهچیز را برای تماشاگر شرح دهند. آنان بهظاهر خشن و ترسناکاند، اما فیلم این تصویر را با فاصلهای طنزآمیز مینگرد: شهرتشان گاه از واقعیتشان بزرگتر است و روزهایشان، برخلاف تصور دیگران، با پرسهزدن و بیحوصلگی میگذرد.
« همین نگاه، «On-Gaku» را به اثری صمیمی دربارهٔ نوجوانی، دوستی و لذتِ بیواسطهٔ خلقکردن بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طنز فیلم از همین شکاف میان ظاهر و باطن نیرو میگیرد. موقعیتها اغلب با خونسردی روایت میشوند؛ گویی رخدادهای عجیب و رفتارهای نامعمول، برای شخصیتها امری عادی است. شوخیها نیز معمولاً با تأکید و ضرباهنگ متعارف کمدی همراه نیستند. فیلم به مخاطب فرصت میدهد مکث کند، موقعیت را ببیند و خودش به خنده برسد.
این انتخاب، به اثر هویتی مستقل میبخشد و آن را از کمدیهای پرتحرک و پرگفتوگو جدا میکند. سادگی روایت، بااینحال، همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. آغاز داستان دیر جان میگیرد و بخشهایی از آن، بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار پیشروی سریع دارند، کشدار به نظر میرسد. مکثها گاهی خصلتی معنادار دارند و گاهی چنان طولانی میشوند که از سکونِ بیان به کندیِ محسوس میرسند.
این کندی بخشی از جهان فیلم است، اما پذیرش آن برای همه آسان نخواهد بود. شخصیتها و دوستیهای ناتمام شخصیتهای فیلم قهرمانانی با مسیر تحول کلاسیک نیستند. آنان ناگهان به جوانانی خردمند و پخته تبدیل نمیشوند و موسیقی نیز قرار نیست همهٔ مشکلاتشان را حل کند. آنچه تغییر میکند، بیشتر شیوهٔ حضورشان در کنار یکدیگر است: تجربهای مشترک پیدا میکنند که به آنان امکان میدهد بدون نیاز به توضیحهای فراوان، با هم کاری انجام دهند.
در این جهان، دوستی نه با اعترافهای عاطفی بزرگ، بلکه با ماندن در کنار هم، تمرینکردن و شریکشدن در لحظهها شکل میگیرد. آیا در این میان اهمیت ویژهای دارد؛ حضور او یادآور آن است که نوجوانان، حتی در دل انزوا و بیحوصلگی، به دیدهشدن و پذیرفتهشدن نیاز دارند. بااینحال فیلم او را به ابزاری ساده برای ایجاد انگیزهٔ قهرمانان تقلیل نمیدهد و رابطهها را بیش از اندازه توضیح نمیدهد.
« طنز فیلم از همین شکاف میان ظاهر و باطن نیرو میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
این کمگویی با فضای اثر هماهنگ است، هرچند ممکن است برخی مخاطبان در پیوند عاطفی با شخصیتها، اندکی فاصله احساس کنند. گروه دیگر موسیقیدانان نیز امکان مقایسه و برخوردی تازه را فراهم میکند. تفاوت در سلیقه و شیوهٔ اجرا میتواند دریچهای به جهانهای موسیقایی متفاوت باشد؛ اما این خط داستانی به اندازهٔ ظرفیت بالقوهاش بسط پیدا نمیکند.
گروه رقیب یا همتای موسیقایی، گاه بیشتر کارکردی روایی دارد تا حضوری مستقل و پرجزئیات. در نتیجه، مواجههٔ دو گروه همیشه به کشمکشی عمیق یا رابطهای پیچیده تبدیل نمیشود. این کمپرداختی، یکی از محدودیتهای روشن فیلم است. موسیقی: تجربهای پیش از مهارت «On-Gaku» موسیقی را نه بهعنوان آزمونی برای سنجش توانایی، بلکه همچون تجربهای جسمانی و عاطفی به تصویر میکشد.
شخصیتها برای نواختن لازم نیست ابتدا بر تکنیک مسلط شوند یا معنای دقیق هر نت را بدانند. آنچه اهمیت دارد، لحظهٔ تماس با ساز و صدایی است که از دل آن بیرون میآید. اجرای آنان خام و ناپالوده است، اما فیلم خامبودن را معادل بیارزشی نمیگیرد. موسیقی میتواند پیش از آنکه «درست» نواخته شود، برای نوازنده و شنونده معنا داشته باشد.
این نگاه، بخشهای اجرایی را به قلب عاطفی فیلم تبدیل میکند. صدا در این لحظهها صرفاً همراه تصویر نیست؛ بر ادراک شخصیتها اثر میگذارد و جهان آشنا را دگرگون میکند. شور موسیقی، سکون محیط اطراف را میشکند و به چیزی تبدیل میشود که نمیتوان با گفتوگوی معمولی جایگزینش کرد. فیلم در این بخشها از بیتفاوتی ظاهریاش فاصله میگیرد و نشان میدهد پشت رفتارهای خاموش شخصیتها چه اندازه هیجان و کنجکاوی نهفته است.
« گروه دیگر موسیقیدانان نیز امکان مقایسه و برخوردی تازه را فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این منظر، فیلم ستایشی از موسیقی بینقص نیست، بلکه ستایشی از جرئت آغازکردن است. نواختن، راهی برای آموختنِ حرفزدن به زبان خودشان میشود؛ زبانی که ممکن است خشن، ناموزون و نامتعارف باشد، اما از خود آنان میآید. همین تأکید، لحظههای اجرا را بهیادماندنی میکند، بیآنکه فیلم برای مؤثرکردن آنها به پیروزیهای بزرگ یا خطابههای احساسی متوسل شود.
انیمیشن دستساز و زبان بصری یکی از مهمترین ویژگیهای فیلم، سبک انیمیشن آن است؛ سبکی که با ظرافت صیقلی و حرکت پیوستهٔ آثار پرهزینه فرق دارد. پیکرهها، چهرهها و پسزمینهها حالتی ساده، گاه زاویهدار و نامتعارف دارند. قابهای ثابت و کمتحرک، در نگاه نخست ممکن است نشانهٔ محدودیت به نظر برسند، اما بهتدریج درمییابیم که همین محدودیت بخشی از زبان اثر است.
حرکتنکردن شخصیتها، سکوت و فاصلهٔ میان جملهها، همگی با ملال روزمرهٔ آنان تناسب دارند. در مقابل، هنگام موسیقی، تصویر مجال پیدا میکند از واقعگرایی معمول فاصله بگیرد و به تجربهای حسی نزدیک شود. تغییر در خطوط، رنگها و حرکت، حالتی برانگیخته و ذهنی میسازد؛ چنانکه گویی موسیقی را نه فقط میشنویم، بلکه اثر آن را در شکل جهان میبینیم.
این تضاد میان پسزمینههای آرام و لحظههای اجراییِ پرشور، از دستاوردهای بصری فیلم است. تصویر در اینجا تزیین موسیقی نیست، بلکه شیوهای برای نمایش تغییری است که صدا در تجربهٔ شخصیتها پدید میآورد. در عین حال، شیوهٔ انیمیشن میتواند مخاطب را به دو سوی متفاوت ببرد. برای برخی، دستسازبودن و ناهمواریهای بصری، گرمایی انسانی و شخصیتی یگانه ایجاد میکند؛ برای برخی دیگر، تکرار نماهای ثابت و کمبود حرکت ممکن است خستهکننده باشد.
« از این منظر، فیلم ستایشی از موسیقی بینقص نیست، بلکه ستایشی از جرئت آغازکردن است. »
قوتها و کاستیها
فیلم پنهان نمیکند که به زیباییشناسی متعارفِ پرتحرک و صیقلی علاقهای ندارد. ارزش این انتخاب را باید در تناسبش با جهان داستان سنجید، نه صرفاً با معیارهای فنیِ انیمیشن جریان اصلی. ریتم و محدودیتهای روایت ریتم کند «On-Gaku» صرفاً ایرادی بیرونی نیست؛ با ملال شخصیتها و فضای خوابآلود روزهایشان پیوند دارد.
اما هماهنگیِ انتخاب با مضمون، همیشه به معنای موفقیت کامل در اجرا نیست. گاه سکون بهدرستی فضای خالی داستان را محسوس میکند و گاه بیش از حد طول میکشد، بیآنکه اطلاعات تازهای دربارهٔ شخصیتها یا رابطههایشان بیفزاید. تماشاگرانی که به روایتهای پرحادثه و تحولهای پیدرپی خو گرفتهاند، ممکن است احساس کنند فیلم دیر به مرکز عاطفی خود میرسد.
همین مسئله دربارهٔ بعضی مسیرهای فرعی نیز دیده میشود. حضور گروه دیگر و زمینهٔ جشنوارهٔ محلی ظرفیت ایجاد رقابت، همکاری یا تقابل میان شکلهای متفاوت موسیقی را دارد؛ بااینحال، این عناصر همیشه به اندازهٔ کافی گسترش نمییابند. فیلم در نهایت بیش از آنکه بخواهد شبکهای پیچیده از تعارضها بسازد، بر تجربهٔ درونی سه نوجوان و کشف موسیقی متمرکز میماند.
این تمرکز، انسجامِ حالوهوا را حفظ میکند، اما از غنای روایی برخی بخشها میکاهد. جمعبندی «On-Gaku: Our Sound» اثری مستقل و صمیمی است که ارزشش را نه از پیچیدگی داستان، بلکه از لحن یگانه، طنز خشک، انیمیشن دستساز و درک صادقانهاش از لذت خلقکردن میگیرد. فیلم از نوجوانانش قهرمانانی بینقص نمیسازد و موسیقی را هم به راهحلی جادویی برای همهٔ دشواریها بدل نمیکند.
« فیلم پنهان نمیکند که به زیباییشناسی متعارفِ پرتحرک و صیقلی علاقهای ندارد. »
جمعبندی
در عوض، نشان میدهد گاهی یک تجربهٔ مشترک و خام میتواند راهی برای ارتباط و خودبیانگری باز کند؛ حتی اگر هنوز نتوان آن را بهخوبی توضیح داد. کندی روایت، مکثهای طولانی و پرداخت محدود خط گروه دیگر ممکن است برای بعضی تماشاگران مانع باشد. بااینهمه، همین اثر نامتعارف در لحظههای موسیقاییاش نیرویی رهاییبخش پیدا میکند و یادآور میشود که ارزش هنر همیشه در کمال فنی نیست.
گاه کافی است کسی نخستین صدا را از ساز بیرون بیاورد؛ باقی ماجرا از همانجا آغاز میشود.
« کندی روایت، مکثهای طولانی و پرداخت محدود خط گروه دیگر ممکن است برای بعضی تماشاگران مانع باشد. »
ثبت دیدگاه