نقد و بررسی
نقد بیپناه (Exposed) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو فیلم «Exposed» از همان آغاز میان دو هویت روایی معلق است. از یک سو، فیلم میخواهد معمایی جنایی دربارهٔ کارآگاهی به نام گالبان و مرگ همکارش بسازد؛ از سوی دیگر، به تجربهٔ رازآلود و ذهنی ایزابل میپردازد، زنی که گمان میکند نشانههایی فراطبیعی میبیند. هر کدام از این مسیرها بهتنهایی ظرفیت شکلدادن به فیلمی جذاب را دارند: یکی تریلری پلیسی دربارهٔ فساد و وفاداری، دیگری درامی روانشناختی دربارهٔ حافظه، ترس و آسیب.
مسئله این است که فیلم نه میان این دو جهان پیوندی طبیعی برقرار میکند و نه آنها را بهقدر کافی مستقل نگه میدارد. روایت مدام از فضای تحقیق پلیسی به تجربههای مبهم ایزابل میلغزد، بیآنکه در هر جابهجایی روشن کند چرا باید این دو خط داستانی دقیقاً در کنار یکدیگر پیش بروند. نتیجه، تعلیقی است که گاه بهجای برانگیختن کنجکاوی، تماشاگر را وادار میکند دربارهٔ خودِ نظم روایت پرسش کند.
ارتباط میان شخصیتها و رخدادها قرار است آرامآرام معنا پیدا کند؛ اما چون فیلم نشانهها را با دقت کافی سامان نمیدهد، ابهامش بیش از آنکه رازآلود باشد، گیجکننده میشود. ایزابل؛ مرکز عاطفی فیلم با وجود آشفتگی ساختاری، ایزابل مهمترین و زندهترین بخش فیلم است. آنا د آرماس نقش زنی را بازی میکند که میان زندگی روزمره و ادراکهای نامتعارف خود گرفتار شده است.
« میان دو فیلم «Exposed» از همان آغاز میان دو هویت روایی معلق است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی او بر شکنندگی شخصیت تکیه دارد، اما به ناتوانی یا انفعال محدود نمیشود: در نگاه و مکثهایش میتوان همزمان ترس، درماندگی و نوعی کنجکاوی را دید. همین کیفیت سبب میشود حتی هنگامی که روایت در توضیح موقعیت او ناکام میماند، حضور بازیگر همچنان تماشاگر را به دنبالکردن مسیرش ترغیب کند.
ایزابل قرار است از راه تجربهٔ شخصی خود به موضوعهایی سنگینتر، از جمله خشونت و زخمهای پنهان، راه ببرد. فیلم نشانههایی از این ظرفیت را نشان میدهد، اما کمتر از آنچه لازم است به خودِ شخصیت فرصت میدهد تا در قاب و روایت ریشه بدواند. بعضی لحظهها به جای آنکه از سکوت یا واکنشهای او برای ساختن لایههای عاطفی بهره ببرند، به سرعت در میان عناصر دیگر گم میشوند.
بازی د آرماس در چنین شرایطی همچون هستهای عاطفی عمل میکند که فیلم بارها از آن فاصله میگیرد، بیآنکه جایگزینی همسنگ برایش بسازد. گالبان و معمای جنایی خط داستانی گالبان با ابزارهای آشنای سینمای پلیسی پیش میرود: مرگ یک همکار، تحقیق در برابر مقاومت سازمانی، و احتمال پنهانماندن حقیقت در ساختاری فاسد.
« ایزابل قرار است از راه تجربهٔ شخصی خود به موضوعهایی سنگینتر، از جمله خشونت و زخمهای پنهان، راه ببرد. »
شخصیتها و اجرا
این مصالح میتوانند تعلیقی مؤثر پدید آورند، بهویژه وقتی قهرمان ناچار باشد میان وظیفهٔ حرفهای و وفاداریهای شخصی مرز بکشد. با این حال، فیلم در پرداخت این مسیر بیش از آنکه بر کشف تدریجی واقعیت تمرکز کند، مجموعهای از سرنخها و برخوردها را کنار هم میچیند. کیانو ریوز گالبان را با خویشتنداری و حالوهوایی فرسوده بازی میکند؛ انتخابی که با تنهایی و بدبینی شخصیت سازگار است، اما گاه او را از مرکز عاطفی صحنه دور نگه میدارد.
فیلم نیز کمک چندانی به عمیقترشدن این شخصیت نمیکند. انگیزهها و فشارهایی که باید تحقیق را برای او به تجربهای شخصی بدل کنند، گاهی به اندازهٔ کافی بسط نمییابند. بنابراین، معمای قتل هرچند در سطح طرح محرک مناسبی است، در اجرا از نیروی دراماتیک لازم برخوردار نمیشود و بیش از آنکه تماشاگر را درگیر کشف حقیقت کند، او را میان رخدادهای پراکنده نگه میدارد.
فضاسازی و لحن شهر در «Exposed» صرفاً پسزمینه نیست؛ محیطی خشن و ناآرام است که میتواند حس بیاعتمادی و ناامنی را تقویت کند. فضای خیابانی، موقعیتهای شبانه و حضور دائمی تهدید، با جهان داستان جنایی تناسب دارند. در بخشهایی که فیلم به زندگی ایزابل نزدیک میشود، همین محیط واقعی میتواند کیفیتی وهمآلود پیدا کند؛ گویی مرز میان آنچه بیرون از شخصیت رخ میدهد و آنچه او تجربه میکند، کمرنگ شده است.
« فیلم نیز کمک چندانی به عمیقترشدن این شخصیت نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این قابلیت بصری اما به وحدت لحن نمیانجامد. فیلم میان تریلر پلیسی، درام اجتماعی و تجربهای رازآلود نوسان میکند، ولی گذار میان این لحنها اغلب نرم و تدریجی نیست. برخی صحنهها وعدهٔ اثری واقعگرا و تلخ میدهند، حال آنکه برخی دیگر به سوی تصویرپردازی نمادین و ذهنی میروند. تفاوت این رویکردها فینفسه ایراد نیست؛ مشکل آنجاست که فیلم پیوندی روشن میانشان نمیسازد.
فضاسازی جذاب، در نتیجه، گاهی بیشتر از آنکه به انسجام کمک کند، یادآور ظرفیتهایی است که روایت از بهکارگیری کاملشان بازمیماند. تدوین و ساختار روایت بزرگترین مانع فیلم در تدوین و سازماندهی روایت خود را نشان میدهد. صحنهها بهگونهای کنار هم قرار گرفتهاند که مخاطب همیشه نمیتواند تشخیص دهد کدام سرنخ اهمیت بیشتری دارد و هر زیرقصه چه نقشی در مسیر اصلی ایفا میکند.
ابهام داستانی زمانی مؤثر است که تماشاگر احساس کند اطلاعات محدود، اما حسابشده، در اختیارش قرار گرفتهاند. در «Exposed» این احساس بارها جای خود را به پراکندگی میدهد؛ نه به این دلیل که پاسخها فوراً پنهان میمانند، بلکه چون پرسشهای فیلم بهروشنی اولویتبندی نشدهاند. ریتم کند فیلم نیز از همین ضعف اثر میپذیرد.
« این قابلیت بصری اما به وحدت لحن نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
کندی میتواند برای ساختن تعلیق روانشناختی یا نشاندادن فرسایش شخصیتها مفید باشد، اما به ضرباهنگی نیاز دارد که درون صحنهها فشار ایجاد کند. اینجا برخی مکثها و رفتوآمدهای روایی بیش از آنکه معنا را انباشته کنند، انرژی داستان را کاهش میدهند. وقتی فیلم سرانجام به نقطههای مهمتر نزدیک میشود، زمینهچینی همیشه چنان محکم نیست که آن لحظهها وزن عاطفی یا فکری مطلوب را پیدا کنند.
ایدههای مهم، پرداخت ناکافی «Exposed» به موضوعهایی حساس و دشوار نزدیک میشود و در این انتخاب جسارت بالقوهای دارد. خشونت، سوءاستفاده، فساد نهادی و پیامدهای روانی تجربههای آسیبزا، میتوانستند در پیوند با یکدیگر تصویری تلخ و چندلایه بسازند. اما طرح این موضوعها با پرداخت آنها یکسان نیست.
برای آنکه چنین مضمونهایی از سطح اشاره فراتر بروند، فیلم باید به تجربهٔ شخصیتها زمان بدهد، رابطهٔ علت و معلول را روشن سازد و از تبدیل رنج به صرفاً ابزاری برای شوک یا پیشبرد معما بپرهیزد. در این اثر، مضمونهای جدی گاه زیر بار دوپارگی روایت قرار میگیرند. داستان پلیسی فرصت کافی برای واکاوی اخلاق و فساد پیدا نمیکند و خط ایزابل نیز همیشه مجال نمییابد پیامدهای عاطفی تجربههایش را با عمق لازم دنبال کند.
« اینجا برخی مکثها و رفتوآمدهای روایی بیش از آنکه معنا را انباشته کنند، انرژی داستان را کاهش میدهند. »
جمعبندی
همین ناتمامی، تماشای فیلم را از نظر فکری ناامیدکنندهتر میکند: تماشاگر حس میکند زیر سطح روایت، موضوعهایی مهم حضور دارند، اما فیلم پیوستگی لازم را برای تبدیل آنها به یک موضع روشن و تأثیرگذار به دست نمیآورد. جمعبندی «Exposed» فیلمی است با چند جرقهٔ قابل توجه: بازی گیرای آنا د آرماس، فضای شهری تیره، و ایدهٔ پیوندزدن یک تحقیق جنایی با زندگی رازآلود زنی جوان.
با این همه، این عناصر در نسخهٔ نهایی به کلیتی منسجم بدل نمیشوند. دو خط داستانی بیشتر به هم چسبانده شدهاند تا آنکه از دل یک منطق روایی مشترک رشد کنند؛ تدوین پراکنده، زیرقصههای ناتمام و ریتم کند نیز فاصلهٔ میان ظرفیت فیلم و حاصل نهایی را بیشتر میکنند. تماشاگرانی که به روایتهای ذهنی و معماهای چندلایه علاقه دارند، ممکن است در فضای فیلم و بازی محوری آن لحظههایی برای پیگیری بیابند؛ اما انتظار یک تریلر پلیسی منظم یا درامی روانشناختی با پرداخت کامل، احتمالاً برآورده نخواهد شد.
«Exposed» بیش از آنکه تجربهای کاملاً شکلگرفته باشد، یادآور ایدهای جذاب است که در میان انتخابهای روایی ناسازگار و اجرای نامنسجم، فرصت تحقق خود را از دست داده است.
« با این همه، این عناصر در نسخهٔ نهایی به کلیتی منسجم بدل نمیشوند. »
ثبت دیدگاه