نقد و بررسی
نقد شروعی دوباره (A New Leaf) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی اخلاقی در قالب یک درام حقوقی «برگ تازه» از پرسشی ساده اما پربار آغاز میکند: اگر انسانی که زندگیاش را بر پایهٔ منفعتطلبی و پیروزی به هر قیمت بنا کرده، ناگهان از گذشتهٔ خود جدا شود، آیا میتواند شخص دیگری باشد؟ کیم سوکجو، وکیلی موفق و سرد، پس از سانحهای حافظهاش را از دست میدهد؛ اما توانایی تحلیل و استدلالش باقی میماند.
این شکاف میان مهارت حرفهای و هویت شخصی، موتور اصلی داستان است. سوکجو میتواند همچنان پرونده حل کند، اما دیگر نمیداند آن مهارتها را در خدمت چه ارزشهایی به کار میگرفته است. جذابیت ایده در آن است که فراموشی صرفاً وسیلهای برای تعلیق نیست؛ فرصتی است برای سنجیدن شخصیت از نو. قهرمان ناچار میشود میان تصویری که دیگران از او به یاد دارند و انسانی که اکنون میکوشد باشد، فاصلهای را پُر کند.
با این حال، سریال بیشتر به مسیر انتخاب و دگرگونی علاقه دارد تا کاوشی عمیق در سازوکار حافظه یا پیامدهای روانی آن. همین تمرکز، روایت را روان نگه میدارد، اما گاه از پیچیدگی بالقوهٔ موقعیت میکاهد. بازی کیم میونگمین و ساختن دو چهره نقطهٔ اتکای اصلی سریال، بازی کیم میونگمین در نقش سوکجو است.
او تفاوت میان وکیل پیشین و مردی را که پس از سانحه با گذشتهاش روبهرو میشود، با تغییرات آشکار و اغراقنشده در رفتار، نگاه و واکنشها نشان میدهد. جذابیت بازی در این نیست که شخصیت را به دو قطب کاملاً جدا تقسیم کند؛ بلکه در آن است که ویژگیهای قدیمی همچنان در سوکجو حضور دارند، اما معنای تازهای پیدا میکنند.
« این شکاف میان مهارت حرفهای و هویت شخصی، موتور اصلی داستان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تیزهوشی و اعتمادبهنفس او از میان نمیروند، ولی جهت اخلاقیشان محل پرسش میشود. این بازی همچنین کمک میکند که تحول شخصیت ناگهانی به نظر نرسد. سوکجو در آغاز بهسادگی به آدمی مهربان و بینقص بدل نمیشود. او هنوز با ضعفها و عادتهای گذشته درگیر است و همین کشمکش، تغییرش را تماشایی میکند.
در کنار او، بازیگران مکمل به فضای دفتر وکالت جان میدهند. اوه جونگسه، بهویژه، با حضور پرانرژی و لحنی سبکتر، از سنگینی پروندهها میکاهد و رابطههای کاری را به چیزی فراتر از زمینهای برای پیشبرد داستان تبدیل میکند. پروندههای حقوقی؛ نیروی محرک و مانع روایت پروندههای حقوقی به سریال ساختاری اپیزودیک میدهند و در عین حال، میدان آزمودن ارزشهای سوکجو هستند.
هر پرونده میتواند پرسشی اخلاقی پیش بکشد: قانون تا کجا با عدالت یکی است؟ وکیل در برابر موکل و حقیقت چه مسئولیتی دارد؟ آیا پیروزی در دادگاه، اگر به بهای نادیدهگرفتن انسانها به دست آید، واقعاً پیروزی است؟ این پرسشها با وضعیت قهرمان پیوند میخورند و باعث میشوند قصهٔ حرفهای او از مسیر بازسازی شخصیتش جدا نماند.
اما همین بخش گاهی به مانع بدل میشود. برخی پروندهها با جزئیات و اصطلاحات تخصصی چنان پیش میروند که دنبالکردن مناسباتشان دشوار میشود. سریال همیشه اطلاعات لازم را با وضوح و آهنگی مناسب در اختیار مخاطب نمیگذارد؛ در نتیجه، ممکن است توجه بیننده از کشمکش اخلاقی به تلاش برای فهمیدن صورت حقوقی ماجرا منتقل شود.
« تیزهوشی و اعتمادبهنفس او از میان نمیروند، ولی جهت اخلاقیشان محل پرسش میشود. »
شخصیتها و اجرا
افزون بر این، بعضی پروندهها بیش از اندازه طول میکشند و ریتم کلی را کند میکنند. اگر پیوند هر پرونده با تحول شخصیت یا مضمون اصلی روشنتر و فشردهتر بود، این بخشها اثر دراماتیک بیشتری مییافتند. عدالت، قدرت و گذشتهٔ شغلی داستان فقط دربارهٔ مردی نیست که حافظهاش را از دست داده؛ دربارهٔ مناسبات قدرتی نیز هست که در آن مهارت حقوقی میتواند هم ابزار دفاع باشد و هم وسیلهٔ تحکیم منافع.
گذشتهٔ سوکجو، با موفقیتهای حرفهای و شیوهٔ حسابگرانهاش، پرسشی جدی پیش میکشد: آیا توانایی در چارچوب قانون بهتنهایی برای عادلانهبودن کافی است؟ سریال پاسخ را در قالب موعظه عرضه نمیکند، بلکه از راه قرار دادن قهرمان در موقعیتهایی پیش میبرد که ناچار است میان عادتهای قدیمی و معیارهای تازه انتخاب کند.
در این میان، دفتر وکالت فضایی برای برخورد دیدگاههاست. تفاوت میان همکاران، مدیران و کارآموزان فقط به اختلاف سنی یا جایگاه سازمانی محدود نمیشود؛ هرکدام تصور متفاوتی از وظیفهٔ حرفهای دارند. حضور لی جییون، کارآموز آرمانگرا، یادآور آن است که قانون برای کسانی که از بیرون به آن امید بستهاند، معنایی متفاوت از ابزار رقابت شغلی دارد.
با این همه، برخی شخصیتهای فرعی فرصت کافی برای پرورش مستقل پیدا نمیکنند؛ پتانسیلشان دیده میشود، اما روایت زودتر از آنکه بتواند آن را به رابطه یا قوس شخصیتی کامل بدل کند، به خط اصلی بازمیگردد. عاشقانهای در حاشیهٔ دگرگونی رابطهٔ سوکجو و جییون از دل موقعیتی نامعمول شکل میگیرد: یکی از گذشتهٔ خودش بیخبر است و دیگری او را در وضعیتی میشناسد که با چهرهٔ پیشینش تفاوت دارد.
« افزون بر این، بعضی پروندهها بیش از اندازه طول میکشند و ریتم کلی را کند میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تفاوت، زمینهای مناسب برای پرسش دربارهٔ شناخت و دلبستگی فراهم میکند. آیا میتوان به انسانی دل بست که بخش بزرگی از هویتش را نمیداند؟ و آیا گذشتهای که در حافظهٔ دیگران زنده است، باید بر پیوند تازه سایه بیندازد؟ با وجود این ظرفیت، عاشقانه در مرکز ثقل سریال قرار نمیگیرد و پیشرفت آن همیشه به اندازهٔ انتظار برآمده از مثلث عاطفی و پیشینهٔ شخصیتها نیست.
رابطه بیشتر در امتداد تغییر سوکجو معنا مییابد تا آنکه خود به روایتی مستقل و پرجزئیات تبدیل شود. از این رو، مخاطبی که انتظار دارد عشق موتور اصلی داستان باشد، ممکن است از کمرمقی یا پراکندگی این خط روایی دلسرد شود. این انتخاب البته با حالوهوای کلی اثر سازگار است؛ سریال بیش از آنکه دربارهٔ انتخاب میان دو عشق باشد، دربارهٔ انتخاب نوع انسانی است که سوکجو میخواهد به آن بدل شود.
ریتم، توازن و ظرفیتهای ازدسترفته «برگ تازه» میان درام حقوقی، بازسازی شخصیت، روابط خانوادگی و عاشقانه در رفتوآمد است. این گستردگی به جهان قصه تنوع میدهد، اما توازن بخشها همیشه پایدار نیست. گاهی پروندهای بیش از سهم خود زمان میگیرد، در حالی که رابطه یا شخصیتی که میتوانست معنای عاطفی بیشتری به داستان بدهد، کمپرداخته میماند.
حضور شخصیتهای دوستداشتنی و بازیگران توانمند، این نابرابری را تا حدی جبران میکند؛ با این حال، کیفیت بازیها نمیتواند جای همهٔ فرصتهای ازدسترفتهٔ فیلمنامه را بگیرد. مسئلهٔ دیگر، چگونگی جمعکردن خطوط داستانی است. روایت در بخش پایانی شتابزده به نظر میرسد و بعضی پرسشها یا مسیرهای فرعی آنگونه که انتظار میرود به فرجام نمیرسند.
« این تفاوت، زمینهای مناسب برای پرسش دربارهٔ شناخت و دلبستگی فراهم میکند. »
قوتها و کاستیها
این شتاب، بهخصوص پس از آنکه سریال زمان قابلتوجهی را صرف پروندهها و زمینهچینی کرده، محسوس است. نتیجه این میشود که مسیر دگرگونی سوکجو تا اندازهای روشن میماند، اما برخی پیامدهای آن برای اطرافیان و جهان داستان مجال کافی برای بسط پیدا نمیکنند. پایانبندی از نظر مضمون به نقطهای قابلفهم میرسد، ولی از نظر پرداخت، آن انسجام و مکثی را که قصه طلب میکند، همیشه فراهم نمیآورد.
جمعبندی «برگ تازه» بیش از آنکه یک معمای حافظه یا عاشقانهای پرشتاب باشد، درامی دربارهٔ امکان بازنگری اخلاقی است: آیا انسان میتواند پس از شناختن پیامدهای گذشته، راه دیگری انتخاب کند؟ ایدهٔ مرکزی گیراست و بازی کیم میونگمین به تحول سوکجو وزن و باورپذیری میبخشد. فضای دفتر وکالت، پروندههای متنوع و شخصیتهای مکمل نیز لحظههایی سرزنده و درگیرکننده میآفرینند.
در برابر این امتیازها، پیچیدگی بعضی پروندهها، کشآمدن بخشهایی از روایت، کمتوجهی به چند شخصیت و جمعبندی عجولانه، مانع از آن میشود که همهٔ ظرفیتهای اثر به نتیجه برسند. با این حال، سریال همچنان برای مخاطبی که از درامهای حقوقی و شخصیتمحور لذت میبرد، تماشایی است؛ اثری که پرسش مرکزیاش از ضعفهای اجراییاش ماندگارتر میماند: اگر فرصت دوبارهای برای شناخت خویشتن داشته باشیم، آیا واقعاً انتخاب متفاوتی خواهیم کرد؟
« این شتاب، بهخصوص پس از آنکه سریال زمان قابلتوجهی را صرف پروندهها و زمینهچینی کرده، محسوس است. »
ثبت دیدگاه