نقد و بررسی
نقد شلیک مرگبار (Kill Shot) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی آشنا در لباسی برفی «Kill Shot» به کارگردانی Ari Novak، تریلری اکشن دربارهٔ پولی گمشده، تعقیبوگریز و آدمهایی است که در طبیعتی دورافتاده گرفتار خشونتی فزاینده میشوند. ماجرا با صد میلیون دلارِ دزدیدهشده آغاز میشود؛ پولی که پس از سقوط هواپیمایی در مسیر افغانستان ناپدید شده است.
گروهی تروریست در پوشش شکارچی راهی کوهستان میشوند تا آن را پیدا کنند، اما جستوجویشان خیلی زود به رویارویی با کسانی میانجامد که در این بازی ناخواسته گرفتار شدهاند. Rib Hillis نقش Jackson Hardison را بازی میکند و Rachel Cook نیز در گروه بازیگران حضور دارد. این طرح، در اصل ظرفیت یک تعلیق سرراست و مؤثر را دارد: گنجی پنهان، محیطی خطرناک، شکارچیانی که خودشان به هدف بدل میشوند و آدمهایی که نمیدانند به چه کسی میتوان اعتماد کرد.
فیلم در آغاز نیز از همین کنجکاوی بهره میگیرد. اطلاعات بهتدریج عرضه میشوند و پرسشِ سرنوشت پول، برای مدتی موتور داستان را روشن نگه میدارد. اما ظرفیت یک ایده با توانایی پرداخت آن یکی نیست؛ «Kill Shot» خیلی زود نشان میدهد که برای گسترش طرح اولیه، بیش از آنکه به تحول و کشف تازه متکی باشد، به تکرار موقعیتهای مشابه پناه میبرد.
طبیعت؛ امتیاز تصویری فیلم مهمترین جاذبهٔ بصری فیلم، چشماندازهای کوهستانی و فضای برفی آن است. دورافتادگی محیط، برف و دامنههای سرد میتوانند حس انزوا و بیپناهی را تقویت کنند؛ عناصری که در یک تریلر بقا، صرفاً پسزمینه نیستند و باید بخشی از نیروی دراماتیک اثر باشند. فیلم گاه از این مناظر برای ساختن حس فاصله از جهان عادی استفاده میکند و قابهایی فراهم میآورد که آرامش ظاهری طبیعت را در تضاد با خشونتی قرار میدهد که در راه است.
« Rib Hillis نقش Jackson Hardison را بازی میکند و Rachel Cook نیز در گروه بازیگران حضور دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند این امتیاز را به تعلیق پایدار تبدیل کند. منظرهٔ چشمنواز بهخودیخود اضطراب نمیآفریند؛ این کار به میزانسن، جایگیری شخصیتها، وضوح جغرافیای صحنه و زمانبندی نیاز دارد. هرگاه روایت مکث میکند و به محیط فرصت حضور میدهد، فضای کوهستانی کارکرد پیدا میکند.
اما وقتی درگیریها آغاز میشوند، رابطهٔ میان مکان و کنش اغلب کمرنگ میشود. کوهستان دیگر نیرویی تعیینکننده نیست و بیشتر به منظرهای بدل میشود که پشت سر آشوب صحنه قرار دارد. آغاز آرام و وعدهٔ تعلیق شروع آرام فیلم، دستکم در ابتدا، انتخابی سنجیده به نظر میرسد. قصه با شتابی مهارنشده به سوی تیراندازی نمیدود؛ نخست موقعیت را میچیند و از ناشناختهماندن انگیزهها و سرنوشت پول برای برانگیختن کنجکاوی بهره میبرد.
این مکث اولیه میتواند مخاطب را به انتظار بیندازد: چه کسی دروغ میگوید؟ خطر از کجا میرسد؟ آیا شکارچیان واقعاً همان کسانیاند که ادعا میکنند؟ مشکل آن است که تعلیق، فقط پنهانکردن اطلاعات نیست. پرسشهای داستانی باید در طول مسیر پیچیدهتر شوند یا با پاسخهایی همراه باشند که معنای موقعیت را تغییر دهند.
در اینجا، همان ایدهٔ «شکارچی و شکار» بارها به شکلهای نزدیک به هم بازمیگردد، بیآنکه هر بار لایهای تازه به ماجرا اضافه کند. تکرار میتواند در یک روایت بقا به افزایش فشار بینجامد؛ اما اگر پیامد هر دور از تعقیب تفاوت روشنی با دور پیشین نداشته باشد، حرکت داستان به دور خود میچرخد.
« بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند این امتیاز را به تعلیق پایدار تبدیل کند. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه آن است که شروع وعدهبخش فیلم، بهتدریج جای خود را به انتظار برای صحنهای میدهد که واقعاً مسیر روایت را عوض کند. آشفتگی در صحنههای اکشن فیلم برای پیشبردن بخش عمدهای از تنش به تیراندازی و درگیری متکی است، اما این صحنهها همیشه از وضوح لازم برخوردار نیستند. در اکشن، مخاطب باید بتواند بفهمد شخصیتها کجا ایستادهاند، چه چیزی در خطر است و هر حرکت چه نتیجهای دارد.
وقتی تدوین، حرکت دوربین یا طراحی صحنه این پیوندها را مبهم کند، شدت ظاهری کنش جای هیجان واقعی را نمیگیرد. «Kill Shot» در بخشهایی از درگیریها به چنین آشفتگیای دچار میشود؛ کنشها بهجای آنکه حس پیشروی بسازند، گاه پراکنده و نامنسجم به نظر میرسند. این ضعف به نبردهای تنبهتن نیز سرایت میکند.
چنین صحنههایی برای باورپذیری به تماس جسمانی قانعکننده، ضرباهنگ دقیق و واکنشهایی نیاز دارند که وزن ضربه را منتقل کنند. هرگاه این اجزا هماهنگ نباشند، درگیری از خطرناکبودن فاصله میگیرد و حتی ممکن است ناخواسته مضحک جلوه کند. در برابر این کاستیها، چند بخش اکشن پایانی و بدلکاریهای مرتبط با محیط کوهستانی جان بیشتری دارند.
حضور خطر فیزیکی و ناهمواری زمین به این لحظات انرژی میدهد، هرچند نمیتواند ضعف طراحی بسیاری از صحنههای پیشین را جبران کند. شخصیتها و بازیها در یک فیلم کمپیرایهٔ اکشن، شخصیتپردازی الزاماً نباید پیچیده و چندلایه باشد؛ اما تماشاگر باید دستکم بتواند به انگیزهها، واکنشها و رابطههای میان شخصیتها باور کند.
« در اکشن، مخاطب باید بتواند بفهمد شخصیتها کجا ایستادهاند، چه چیزی در خطر است و هر حرکت چه نتیجهای دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این اثر، شخصیتها بیشتر در خدمت جابهجایی روایت و چیدن موقعیتهای خطرناکاند تا آنکه به آدمهایی با صدای مستقل و کشمکش درونی تبدیل شوند. وقتی گذشته یا انگیزهای مطرح میشود، معمولاً اثر کافی برای دگرگونکردن برداشت ما از رفتار شخصیت ندارد. ازاینرو، تهدیدها بیش از آنکه از پیوند عاطفی با آدمها نیرو بگیرند، به خود موقعیت وابسته میمانند.
بازیها نیز این فاصله را کمتر نمیکنند. اجرای خشک یا کمدامنه، بهویژه در لحظاتی که ترس، فوریت یا درماندگی باید در چهره و بدن بازیگر دیده شود، از باورپذیری صحنه میکاهد. اگر بازیگران نتوانند وزن خطر را منتقل کنند، حتی تعقیبوگریزی که روی کاغذ پرتنش است ممکن است بیاثر جلوه کند. از سوی دیگر، فیلم به شخصیتها فضای کافی نمیدهد تا رابطههایی ماندگار بسازند؛ بنابراین مخاطب بیشتر ناظرِ زنجیرهای از حوادث است تا همراهِ آدمهایی که سرنوشتشان برایش اهمیت یافته باشد.
ریتم و انسجام روایت ریتم فیلم میان مکثهای طولانی و فورانهای ناگهانی اکشن تعادل پایداری پیدا نمیکند. آرامش آغازین بهتنهایی ایراد نیست؛ مسئله زمانی پدید میآید که این مکثها اطلاعات تازه، تنش افزاینده یا شناخت عمیقتری از شخصیتها به همراه نداشته باشند. در چنین لحظاتی، روایت بهجای آنکه نفس بگیرد، از حرکت بازمیماند.
سپس فیلم با درگیریهای ناگهانی میکوشد انرژی ازدسترفته را بازگرداند، اما چون صحنهها همیشه از نظر فضایی و عاطفی بهخوبی آماده نشدهاند، شتاب تازه نیز یکپارچگی لازم را ایجاد نمیکند. این نوسان، حس فرسودگی میسازد: انتظار طولانی برای اتفاقی که چندان به مسیر داستان نمیافزاید، و پس از آن کنشی که روشن نیست چگونه از دل موقعیت قبلی بیرون آمده است.
« وقتی گذشته یا انگیزهای مطرح میشود، معمولاً اثر کافی برای دگرگونکردن برداشت ما از رفتار شخصیت ندارد. »
قوتها و کاستیها
فیلم میتوانست با کوتاهکردن تکرارها، روشنترکردن رابطهٔ علت و معلولی میان برخوردها و دادن کارکرد مشخص به هر رویارویی، ضرباهنگی منسجمتر بسازد. در وضع فعلی، برخی لحظات پایانی بهسبب بدلکاریها و خطر محیطی جذابتر میشوند، اما رسیدن به آنها برای مخاطبی که از کندی و تکرار خسته شده، آسان نیست.
جمعبندی «Kill Shot» فیلمی است که ایدهٔ مرکزیاش از ظرفیت یک تریلر پرتعلیق برخوردار است، اما میان طرح اولیه و اجرای نهایی فاصلهای محسوس باقی میماند. فضای کوهستانی و طبیعت برفی، آغاز آرام و کنجکاویبرانگیز، و چند صحنهٔ اکشن و بدلکاری در بخش پایانی، نقاط قوت محدود اما قابلتشخیص آناند.
در برابرشان، قصهای تکراری، درگیریهایی گاه آشفته، بازیهایی کمجان و ریتمی ناهموار قرار دارد. بهعنوان اثری برای تماشاگرانی که فقط به دنبال سرگرمی اکشن سادهاند، فیلم گهگاه لحظاتی برای جلب توجه دارد؛ بااینحال، حتی در این چارچوب نیز به انسجام و هیجان مداوم نمیرسد. چشماندازهای طبیعی وعدهٔ تعلیقی سرد و مؤثر میدهند، اما روایت و اجرا بارها آن وعده را نیمهتمام میگذارند.
حاصل، فیلمی است که بیشتر با فرصتهای ازدسترفتهاش در ذهن میماند تا با تنش یا شخصیتهایی که بتوانند پس از پایان تماشا همراه مخاطب بمانند.
« در برابرشان، قصهای تکراری، درگیریهایی گاه آشفته، بازیهایی کمجان و ریتمی ناهموار قرار دارد. »
ثبت دیدگاه