نقد و بررسی
نقد بازگشت به سئول (Return to Seoul) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جایی که خانه نیست «بازگشت به سئول» از موقعیتی آشنا آغاز میشود: زنی جوان به سرزمینی بازمیگردد که در آن به دنیا آمده، اما از آن هیچ خاطرهٔ روشنی ندارد. فردی، بیستوپنجساله و پرورشیافتهٔ فرانسه، در سفری ناگهانی وارد کرهٔ جنوبی میشود؛ جایی که برای دیگران میتواند سرزمین مادری باشد، اما برای او بیشتر قلمرویی ناآشنا و سرشار از پرسش است.
فیلم بهسرعت از الگوی سادهٔ «جستوجوی ریشهها» فاصله میگیرد و نشان میدهد که بازگشت لزوماً به معنای بازشناختن نیست. گاه انسان به مکان تولدش میرسد، بیآنکه بداند از آن چه میخواهد یا باید در برابرش چه احساسی داشته باشد. دِیوی چو، نویسنده و کارگردان فیلم، از این موقعیت برای طرح پرسشی ظریفتر بهره میگیرد: آیا گذشتهای که به یاد نمیآوریم هم میتواند بخشی از هویت ما باشد؟
پاسخ فیلم روشن و قطعی نیست؛ و همین امتناع از نتیجهگیری آسان، به اثر حالوهوایی ناآرام و زنده میدهد. فردی نه قهرمانی است که با برنامهای دقیق بهدنبال حقیقت میگردد و نه مسافری که بهسادگی در محیط تازه حل میشود. او در واکنش به آدمها، موقعیتها و احساسات لحظهای حرکت میکند؛ گاهی پیشبینیناپذیر، گاهی آشفته و گاه دشوار برای همراهی.
فردی؛ شخصیتی که نمیخواهد توضیحپذیر باشد یکی از مهمترین انتخابهای فیلم آن است که فردی را به شخصیتی همیشه دوستداشتنی یا اخلاقاً بینقص تبدیل نمیکند. او ممکن است رفتاری تند داشته باشد، پیشنهاد کمک را پس بزند یا با بیاعتنایی از کنار ملاحظهٔ دیگران بگذرد. چنین لحظههایی میتوانند تماشاگر را از او دور کنند؛ بهویژه وقتی رفتار او در برابر کسانی قرار میگیرد که قصد دارند یاریاش کنند.
« گاه انسان به مکان تولدش میرسد، بیآنکه بداند از آن چه میخواهد یا باید در برابرش چه احساسی داشته باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این واکنشها را بهسادگی توجیه نمیکند و از مخاطب نیز نمیخواهد هر تصمیم او را بپذیرد. در عین حال، این ناسازگاری بخشی از منطق شخصیت است. فردی از آن دسته آدمهایی نیست که تجربههای درونی خود را مرتب و قابلفهم بیان کنند. او بیشتر با حرکت، سکوت، شوخی، عصبانیت یا تصمیمهای ناگهانی حضورش را آشکار میکند.
همین شیوه، شناختن او را دشوار میسازد؛ گاه احساس میشود فیلم با وجود همراهی طولانی با شخصیت، هنوز بخشی از او را دور از دسترس نگه میدارد. اما این فاصله همیشه نقص نیست: گاهی بازتابِ خودِ وضعیتی است که فردی در آن گرفتار شده؛ شخصی که نه دیگران و نه خودش نمیتوانند بهسادگی تعریفی نهایی از او بسازند.
بازیِ جیمین پارک؛ نیروی اصلی فیلم بازی جیمین پارک قلب تپندهٔ «بازگشت به سئول» است. او در نخستین نقش سینمایی بلند خود، فردی را با حضوری پرانرژی و در عین حال گریزپا میسازد. چهرهاش اغلب پیش از گفتوگوها واکنش نشان میدهد؛ نگاه، مکث و تغییر ناگهانی حالت او به تماشاگر سرنخ میدهد، اما به ندرت معنای شخصیت را یکسره روشن میکند.
پارک بهخوبی از پسِ تغییرهای فردی برمیآید: از سرزندگی و بازیگوشی تا خشونت کلامی، از بیپروایی تا لحظههایی که آسیبپذیری در آنها بیدعوت سر برمیآورد. قدرت بازی او در این است که رفتارهای متناقض را به مجموعهای از حالتهای جدا از هم تبدیل نمیکند. فردی ممکن است در یک لحظه دیگران را پس بزند و در لحظهای دیگر به نزدیکی نیاز داشته باشد، بیآنکه این دگرگونیها کاملاً توضیح داده شوند.
« فیلم این واکنشها را بهسادگی توجیه نمیکند و از مخاطب نیز نمیخواهد هر تصمیم او را بپذیرد. »
شخصیتها و اجرا
پارک این بیثباتی را با نوعی صداقت جسمانی منتقل میکند؛ گویی شخصیت در هر موقعیت، پیش از آنکه فرصت تحلیل داشته باشد، واکنش نشان میدهد. نتیجه، اجرایی است که حتی هنگامی که فردی آزاردهنده میشود، نگاه را از او برنمیدارد. خانواده، فرزندخواندگی و اندوهِ بیپاسخ فیلم به فرزندخواندگی و پیامدهای عاطفی آن میپردازد، اما علاقهای به سادهسازی تجربهٔ فردی ندارد.
مسئله فقط یافتن پدر و مادر زیستی نیست؛ مهمتر، روبهروشدن با فاصلهٔ میان تصوری است که آدم از خاستگاه خود میسازد و واقعیتی که در برابرش قرار میگیرد. خانواده در این اثر یک پاسخ حاضر و آماده نیست. پیوند خونی، خاطره، زبان و زندگی مشترک هر یک راههای متفاوتی برای ساختن تعلقاند و هیچکدام بهتنهایی نمیتوانند جای دیگری را پر کنند.
با این همه، روایت گاهی بیش از اندازه به اندوهِ ناشی از فرزندخواندگی تکیه میکند. در نتیجه، بخشی از جهان فیلم زیر سایهٔ زخم اصلی فردی قرار میگیرد و زندگی روزمرهٔ کرهٔ جنوبی کمتر از آنچه میتوانست، پیچیدگی و تنوع مییابد. آدمهای پیرامون او گاه بیشتر در نسبت با مسئلهٔ هویت و خانواده معنا پیدا میکنند تا بهعنوان شخصیتهایی با زندگی مستقل و کامل.
فیلم در لحظههای شخصیاش دقیقتر از تصویر گستردهتری است که از جامعه و محیط پیرامون میسازد؛ نکتهای که هم تمرکز عاطفی اثر را حفظ میکند و هم دامنهٔ آن را محدود میسازد. ساختار روایی و گذر زمان روایت فیلم به یک خط مستقیم و پیوسته محدود نمیماند. گذر زمان، تغییرهای زندگی فردی و دگرگونی رابطهها به فیلم امکان میدهد که او را در موقعیتهای گوناگون ببیند، نه فقط در هیجان نخستین دیدار.
« نتیجه، اجرایی است که حتی هنگامی که فردی آزاردهنده میشود، نگاه را از او برنمیدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ساختار بهتدریج معنای خود را آشکار میکند: زمان، چیزی را بهسادگی حل نمیکند، اما فاصلهها و برداشتها را تغییر میدهد. تماشاگر نیز مانند فردی باید از میان پرشها و نشانهها، مسیر عاطفی او را دنبال کند. تدوین در ایجاد این حس نقش مهمی دارد. جابهجایی میان دورههای مختلف، بهجای آنکه صرفاً اطلاعات تازه عرضه کند، تغییر در چهره، رفتار و مناسبات را به تجربهای محسوس بدل میسازد.
بااینحال، همهٔ گسستها به یک اندازه ضروری یا روان نیستند. برخی صحنهها بیش از آنکه لایهای تازه به شخصیت بیفزایند، مکثی طولانی در مسیر روایت ایجاد میکنند. کندی ریتم، بهخصوص در بخشهایی که تماشاگر هنوز به فردی نزدیک نشده، ممکن است حس کشآمدن پیدا کند؛ هرچند همین کندی گاه فرصت میدهد سکوتها و نگاهها اثر خود را بگذارند.
تصویر، موسیقی و تعادل لحن تصویر و موسیقی، «بازگشت به سئول» را از یک درام خانوادگی متعارف فراتر میبرند. فیلم به جای آنکه همهچیز را در گفتوگوها توضیح دهد، به فضا، حرکت و حالوهوای موقعیتها تکیه میکند. شهر صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ گاه همچون محیطی غریب و پرجنبوجوش، فاصلهٔ فردی با جایی را که قرار است خاستگاهش باشد برجسته میسازد.
موسیقی نیز در لحظههایی که شخصیت نمیتواند احساسش را به زبان بیاورد، به جریان عاطفی صحنه شکل میدهد. یکی از امتیازهای فیلم، ایجاد تعادل نسبی میان تنش و لحظههای سبکتر است. شوخیها و موقعیتهای کمابیش نامتعارف، اندوه را از میان نمیبرند، اما مانع میشوند که اثر به سوگواری یکنواخت تبدیل شود.
« تماشاگر نیز مانند فردی باید از میان پرشها و نشانهها، مسیر عاطفی او را دنبال کند. »
قوتها و کاستیها
این لحظهها به شخصیت اجازه میدهند چیزی بیش از رنج خود باشد: آدمی که میتواند بازیگوش، جذاب یا بیملاحظه باشد و سپس، بیمقدمه، با خلأیی عمیق روبهرو شود. حاصل، لحنی متغیر است که با آشفتگی درونی فردی همخوانی دارد؛ هرچند همین نوسان گاهی انسجام عاطفی فیلم را سست میکند. فاصلهای که فیلم حفظ میکند «بازگشت به سئول» دربارهٔ یافتن یک هویت ثابت نیست؛ بیشتر دربارهٔ دشواریِ پذیرفتن این واقعیت است که شاید هیچ پاسخ نهاییای برای پرسش «من از کجا آمدهام؟» وجود نداشته باشد.
فیلم نه فردی را به آشتی ساده با گذشته میرساند و نه تنشهای او را به شکلی مرتب و قطعی حلوفصل میکند. این امتناع از پایانبندیِ توضیحدهنده، با روح اثر سازگار است، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار شناخت عمیقتر و منسجمتری از شخصیت دارند، کمپاداش به نظر برسد. دشواریِ ارتباط با فردی هم بخشی از دستاورد فیلم است و هم محدودیت آن.
اثر از ما میخواهد به جای داوری شتابزده، رفتار او را در بسترِ جابهجایی، بیریشگی و نیازهای متناقضش ببینیم؛ اما همیشه مواد کافی فراهم نمیکند تا این فاصله کاملاً از میان برود. بنابراین، تماشاگر ممکن است هم با اندوه او همدلی کند و هم از رفتارهایش دلخور شود. این دوگانگی، تجربهٔ فیلم را صادقانهتر میکند، هرچند گاه پیوند عاطفی را سست نگه میدارد.
جمعبندی «بازگشت به سئول» در بهترین لحظههایش فیلمی زنده، ناآرام و سرشار از تناقض است؛ اثری که به جای تعریف داستانی آرام و قابلپیشبینی از بازگشت به ریشهها، زنی را دنبال میکند که هنوز نمیداند از گذشته چه میخواهد. بازی پرقدرت جیمین پارک، تدوین خلاقانه، موسیقی اثرگذار و رفتوآمد میان تلخی و سبکی، فیلم را به تجربهای متمایز بدل میکند.
« فیلم نه فردی را به آشتی ساده با گذشته میرساند و نه تنشهای او را به شکلی مرتب و قطعی حلوفصل میکند. »
جمعبندی
در مقابل، تکیهٔ پررنگ بر اندوهِ فرزندخواندگی، پرداخت کمعمقترِ بخشهایی از زندگی روزمرهٔ کره و ریتم کشدار بعضی قسمتها، مانع میشود همهٔ اجزای اثر به یک اندازه قانعکننده باشند. بااینحال، ارزش فیلم در پاسخدادن نیست؛ در حفظکردن پرسشهاست. فردی ممکن است در پایان همچنان دشوارفهم و گاه آزاردهنده بماند، اما دیگر نمیتوان او را فقط با یک برچسب توضیح داد.
فیلم از تماشاگر میخواهد بپذیرد که هویت گاه چیزی ثابت و آماده نیست، بلکه رشتهای از تصمیمها، گسستها و بازگشتهای ناتمام است. همین ناتمامی، بیش از هر پاسخ قطعی، در ذهن میماند.
« بااینحال، ارزش فیلم در پاسخدادن نیست؛ در حفظکردن پرسشهاست. »
ثبت دیدگاه