نقد و بررسی
نقد بزرگ کردن آریزونا (Raising Arizona) | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ خلافکاری با قلبی خانوادگی «بزرگکردن آریزونا» ساختهٔ جوئل و ایتن کوئن، از آن کمدیهایی است که از همان ابتدا قواعد جهان خود را روشن میکند: آدمها تصمیمهایی نامعقول میگیرند، اتفاقها با شتابی فزاینده روی هم تلنبار میشوند و واقعیت، لحظهبهلحظه به قلمرو کارتون نزدیکتر میشود.
بااینحال، زیر این آشوب پرسرعت، هستهای عاطفی و قابلفهم قرار دارد: اشتیاق به داشتن خانواده و تلاش برای آغاز دوباره، حتی وقتی گذشتهٔ آدمی مدام سد راهش میشود. داستان دربارهٔ اچ.آی. مکداناف، زندانی سابق، و اِد، پلیس سابقی است که با او ازدواج میکند. آنها پس از آنکه درمییابند صاحب فرزند نمیشوند، دست به کاری میزنند که قرار است خلأ زندگیشان را پر کند، اما بهسرعت به سرچشمهٔ گرفتاریهای تازه بدل میشود.
فیلم از همین موقعیت ساده، زنجیرهای از برخوردها، تعقیبوگریزها و سوءتفاهمها میسازد؛ زنجیرهای که هرچه پیش میرود، هم خندهدارتر و هم آشفتهتر میشود، بیآنکه پایان یا پیچش اصلیاش را پیشاپیش آشکار کند. قصهای که با هر دردسر شتاب میگیرد یکی از امتیازهای فیلم، توانایی آن در گسترش یک ایدهٔ کوچک به ماجرایی پرحادثه است.
« مکداناف، زندانی سابق، و اِد، پلیس سابقی است که با او ازدواج میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصمیم اولیهٔ زوج، هرچند از نظر اخلاقی و منطقی بهسختی پذیرفتنی است، موتور روایی نیرومندی فراهم میکند: آنها میخواهند زندگی معمولی و آرامی بسازند، اما هر قدمی که برای حفظ آن برمیدارند، موقعیت را پیچیدهتر میکند. این تناقض، هم منبع طنز است و هم نیروی محرک داستان. روایت به جای آنکه برای هر اتفاق توضیحی مفصل فراهم کند، از منطق کمدیِ اغراقشدهٔ خود پیروی میکند.
شخصیتها در دل موقعیتهای نامحتمل، با جدیتی عجیب تصمیم میگیرند و همین جدیت، خنده را پررنگتر میکند. بااینحال، فیلم در همهٔ بخشها به یک اندازه خوشریتم نیست. گاهی ماجراها چنان پشت سر هم قرار میگیرند که اثر فرصت کافی برای مکث و پرداخت پیامدهای عاطفی تصمیمهایش پیدا نمیکند. برای مخاطبی که با این شیوهٔ پرجنبوجوش همراه نشود، بعضی لحظات ممکن است بیش از آنکه سرگرمکننده باشند، کشدار یا شلوغ به نظر برسند.
اچ.آی. و اِد؛ زوجی نامتعارف اما باورپذیر بخش مهمی از جذابیت فیلم به رابطهٔ میان اچ.آی. و اِد وابسته است. نیکلاس کیج و هالی هانتر، بهجای آنکه دو شخصیت را صرفاً به تیپهایی کمیک تبدیل کنند، به آنها نوعی صمیمیت و نیاز متقابل میبخشند. اچ.آی. مردی است که میکوشد از عادتهای گذشته فاصله بگیرد، اما دستوپاچلفتیبودن و سابقهاش بارها او را به همان آشفتگی پیشین بازمیگرداند.
« این تناقض، هم منبع طنز است و هم نیروی محرک داستان. »
شخصیتها و اجرا
اِد نیز شخصیتی مصمم و پرشور است که خواستهٔ خانوادگیاش را با نیرویی گاه سرسختانه دنبال میکند. هماهنگی دو بازیگر سبب میشود که رفتارهای افراطی شخصیتها از هم گسیخته به نظر نرسد. رابطهٔ آنها صرفاً زمینهای برای شوخیهای داستانی نیست؛ در مرکز فیلم، پیوندی قرار دارد که از دل ناکامی و امید شکل گرفته است.
همین پیوند است که باعث میشود تماشاگر، با وجود آگاهی از خطای بزرگ آنها، همچنان کنجکاو باشد ببیند چگونه با پیامدهای انتخابشان روبهرو میشوند. فیلم از قضاوت اخلاقی مستقیم فاصله میگیرد، اما خطای شخصیتها را نیز بیاهمیت جلوه نمیدهد؛ تنش میان مهرورزی و خودخواهی، به قصه عمق بیشتری میدهد.
طنزی برآمده از اغراق و زبان طنز «بزرگکردن آریزونا» بیش از آنکه بر شوخیهای ظریف و واقعگرا تکیه کند، از تضادها، تکرارها و رفتارهای بزرگنماییشده نیرو میگیرد. گفتار شخصیتها آهنگ و واژگان خاصی دارد و گاه چنان پرطمطراق یا نامعمول میشود که انگار هرکدام در نمایشی شخصی سخن میگویند.
« اِد نیز شخصیتی مصمم و پرشور است که خواستهٔ خانوادگیاش را با نیرویی گاه سرسختانه دنبال میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب به فیلم هویتی مستقل میدهد و فضای آن را از کمدیهای متعارف جدا میسازد؛ اما در عین حال، همان چیزی است که ممکن است برای برخی مخاطبان تصنعی یا خستهکننده باشد. گاهی دیالوگها و خردهماجراها آنقدر غریب میشوند که بهجای آنکه به شخصیتپردازی کمک کنند، صرفاً بر شلوغی فضا میافزایند.
همهٔ شوخیها نیز به یک اندازه اثرگذار نیستند. فیلم پیوسته از مخاطب میخواهد با منطق عجیب خود همراه شود و در بسیاری از لحظات این همراهی پاداشبخش است، اما گاه نیز فاصلهای میان شوخی و تماشاگر شکل میگیرد. این نابرابری، بخشی از تجربهٔ تماشای فیلم است: لحظههایی بهیادماندنی و سرزنده در کنار لحظاتی که ممکن است بیش از حد بر همان لحن تأکید کنند.
تعقیبوگریز و طراحی تصویری حرکت، یکی از عناصر اصلی بیان فیلم است. تعقیبوگریزها فقط فاصلهٔ میان دو بخش داستان را پر نمیکنند؛ آنها جهان شخصیتها را به شکلی فیزیکی و اغراقآمیز به نمایش میگذارند. آدمها میدوند، میافتند، از موانع میگذرند و در فضایی گرفتار میشوند که بهجای نظم، با برخورد و آشوب تعریف میشود.
« همهٔ شوخیها نیز به یک اندازه اثرگذار نیستند. »
قوتها و کاستیها
این صحنهها انرژی بصری بالایی دارند و به فیلم کیفیتی نزدیک به کمدیهای صامت و کارتون میبخشند. تصویربرداری بری سانفلد نیز با این رویکرد هماهنگ است. قابها و حرکتها به فضای روستایی و حاشیهای آریزونا رنگی خاص میدهند؛ محیطی که نه پسزمینهای خنثی، بلکه بخشی از شوخی و حالوهوای اثر است.
موسیقی کارتر برول نیز به این جهان سبکپردازیشده انسجام میبخشد و در کنار تدوین پرتحرک، به ریتم کلی کمک میکند. البته همین تأکید بر حرکت، در بخشهایی به افراط میرسد. وقتی حادثه پشت حادثه میآید، فرصت نفسکشیدن و مکث عاطفی کمتر میشود و تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم از شدت جنبوجوش، بخشی از ظرافت خود را از دست میدهد.
جهانی میان واقعیت و کارتون فیلم نه میخواهد کاملاً واقعگرا باشد و نه آشکارا خود را به خیالپردازی محض بسپارد. جهان آن میان این دو قطب حرکت میکند: آدمها و خواستههایشان ملموساند، اما اندازهٔ واکنشها، شکل بروز خشونت و سرعت وقوع حوادث، حالتی افسانهگون پیدا میکند. این دوگانگی، از نقاط قوت اثر است؛ زیرا اجازه میدهد موقعیتی جدی، مثل ربودن کودک، در قالب کمدی روایت شود، بیآنکه تمام بار انسانی آن ناپدید شود.
« این صحنهها انرژی بصری بالایی دارند و به فیلم کیفیتی نزدیک به کمدیهای صامت و کارتون میبخشند. »
جمعبندی
در عین حال، تعادل میان این دو لحن همیشه کامل نیست. هرگاه فیلم به وجه لطیفتر رابطهٔ زوج نزدیک میشود، اغراق و حادثه ممکن است آن لحظه را زودتر از موعد قطع کند. از سوی دیگر، اگر تماشاگر ماجرا را صرفاً واقعگرایانه بسنجد، رفتار شخصیتها نامعقول و حتی آزاردهنده جلوه میکند. بهترین راه ورود به فیلم، پذیرفتن قواعد نمایشی آن است: اینجا خطاها پیامد دارند، اما جهان برای نشاندادنشان از منطق خشک واقعیت پیروی نمیکند.
جمعبندی «بزرگکردن آریزونا» کمدیای پرتحرک، عجیب و بهیادماندنی است که داستانی دربارهٔ میل به خانواده را در قالبی خلافکارانه و کارتونی روایت میکند. شیمی نیکلاس کیج و هالی هانتر، شخصیتهای پررنگ، دیالوگهای متمایز و تعقیبوگریزهای پرانرژی، به فیلم سرزندگی میبخشند؛ در کنار آن، اغراق فراوان، خردهماجراهای نامأنوس و افتوخیز ریتم ممکن است برای بعضی تماشاگران مانع همراهی شود.
این اثر بیش از آنکه بر ظرافت یا واقعنمایی تکیه کند، به لحن منحصربهفرد و انرژی بیقرار خود متکی است. نتیجه، فیلمی است که یا با آشوب دوستداشتنیاش مخاطب را با خود میبرد، یا در بخشهایی او را از شدت شلوغی پس میزند. اما حتی در لحظات نامتوازن، پیوند عاطفی زوج مرکزی و جسارت کمدی آن به فیلم هویتی روشن میدهد؛ هویتی که آن را از یک ماجرای صرفاً پرحادثه فراتر میبرد.
« در عین حال، تعادل میان این دو لحن همیشه کامل نیست. »
ثبت دیدگاه