نقد و بررسی
نقد یاغی و همسرش (The Outlaw and His Wife) | 1918
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهٔ عشق در حاشیهٔ قانون «The Outlaw and His Wife» ساختهٔ ویکتور شوستروم، در ظاهر روایتی از عشقی ممنوعه و گریز دو دلداده از قانون است؛ اما نیروی اصلی فیلم در پرسشی اخلاقیتر نهفته است: آیا انسانی را که از سر فقر به بزهکاری روی آورده، میتوان صرفاً با نام «مجرم» تعریف کرد؟ ایوینْد، که با هویتی تازه وارد مزرعهٔ هالا میشود، گذشتهای دارد که پنهانکردنش آسان نیست، اما فیلم پیش از آنکه او را داوری کند، شرایطی را پیش چشم ما میگذارد که به آن گذشته شکل دادهاند.
از این رو، تقابل میان قانون و بیقانونی در فیلم، تقابل سادهٔ خیر و شر نیست؛ بیشتر برخورد دو منطق است: نظم اجتماعی از یک سو، و ضرورت بقا و وفاداری عاطفی از سوی دیگر. از مزرعه تا کوهستان ساختار روایی فیلم بر جابهجایی میان دو جهان استوار است. بخش نخست در مزرعهٔ هالا میگذرد؛ فضایی آباد و نسبتاً امن که قواعد اجتماع، مالکیت و مناسبات خانوادگی بر آن سایه انداختهاند.
ورود غریبه، آرامش این محیط را مختل میکند و رابطهٔ هالا و ایوینْد به تدریج به نیرویی بدل میشود که نظم موجود را به پرسش میگیرد. در بخش بعد، با ترک زندگی مرفه و پناهبردن به کوهستان، قصه از فضای آشنای اجتماع فاصله میگیرد و در برابر طبیعتی فراخ و بیاعتنا قرار میگیرد. این تغییر مکان تنها پسزمینهای تازه نیست؛ گویی خودِ روایت نیز از قواعد روزمره بیرون میزند و به سراغ بهای آزادی میرود.
« از مزرعه تا کوهستان ساختار روایی فیلم بر جابهجایی میان دو جهان استوار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
عشق و انتخاب هالا یکی از نقاط قوت فیلم، آن است که هالا را به شخصیتی منفعل در قصهٔ مردی فراری تبدیل نمیکند. او زنی صاحباختیار و مستقل است که تصمیمهایش مسیر زندگی هر دو را تغییر میدهد. دلبستگیاش به ایوینْد صرفاً کششی عاشقانه نیست؛ آزمونی است برای سنجیدن ارزشهای او و مرزی که حاضر است میان امنیت و وفاداری ترسیم کند.
انتخاب هالا را میتوان رمانتیک دانست، اما فیلم آن را بیهزینه یا ساده جلوه نمیدهد. عشقی که از دلِ انتخابی آزادانه برمیآید، در اینجا با از دستدادن جایگاه اجتماعی، آرامش و امکان بازگشت همراه است. همین جدیت، احساسات فیلم را از ملودرامی صرف فراتر میبرد. طبیعت؛ منظرهای زنده و نیرویی بیطرف تصاویر کوهستان، آبشارها و دشتهای سرد از چشمگیرترین دستاوردهای اثرند.
شوستروم و فیلمبردار، یولیوس یانسون، از فضای بیرونی نه برای زیباییآراییِ صرف، بلکه برای ساختن رابطهای میان انسان و محیط بهره میگیرند. آدمها در قابهای گسترده کوچک به نظر میرسند؛ نه به این معنا که احساساتشان بیاهمیت است، بلکه چون جهان پیرامون به خواستههای آنان اعتنایی ندارد.
« عشق و انتخاب هالا یکی از نقاط قوت فیلم، آن است که هالا را به شخصیتی منفعل در قصهٔ مردی فراری تبدیل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
طبیعت گاهی پناهگاه است و گاهی مانعی سخت؛ به آنان مجال دورشدن از جامعه را میدهد، اما تضمین نمیکند که در آن دوام بیاورند. به همین دلیل، چشماندازها در فیلم همچون نیرویی مستقل حضور دارند: زیبا، باشکوه و در عین حال بیطرف. بازیها و بیان بیکلام بازی ویکتور شوستروم و ادیت ارستروف بهجای تکیه بر اغراقهای نمایشی، بر مکث، نگاه و واکنشهای ظریف استوار است.
در سینمای صامت، بدن و چهره باید بار گفتوگویی را به دوش بکشند که شنیده نمیشود؛ بازیگران فیلم عموماً این بار را با وقاری باورپذیر حمل میکنند. نزدیکی عاطفی دو شخصیت نه فقط در لحظات آشکارِ ابراز عشق، بلکه در سکوت و شیوهٔ حضورشان کنار یکدیگر شکل میگیرد. این خویشتنداری به فضای جدی فیلم کمک میکند و باعث میشود رنج آنان بیش از آنکه به نمایش گذاشته شود، حس شود.
ریتم و میاننویسها فیلم در بخشهایی با مکثهای طولانی و کشآمدن صحنهها روبهروست. این کندی گاه با جهان داستان تناسب دارد: زندگی در انزوا و دشواری بقا، خود با انتظار و تکرار همراه است. بااینحال، هر مکثی به تعمیق حس یا معنا نمیانجامد و بعضی لحظهها میتوانستند فشردهتر باشند تا کشش روایت حفظ شود.
« به همین دلیل، چشماندازها در فیلم همچون نیرویی مستقل حضور دارند: زیبا، باشکوه و در عین حال بیطرف. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
میاننویسها نیز، مانند بسیاری از آثار صامت، اطلاعات و پیوندهای داستانی را منتقل میکنند؛ اما فاصلهانداختن میان صحنهها گاهی جریان عاطفی را قطع میکند. تماشاگر امروز ممکن است در این گسستها بیش از مخاطب زمان تولید فیلم احساس وقفه کند. با وجود این، تصویر و بازیها در بسیاری از لحظات چنان گویا هستند که اثر برای انتقال حالوهوایش همیشه به توضیح نوشتاری متکی نمیماند.
رنج، بقا و بهای آزادی فیلم در ترسیم زندگیِ بیرون از اجتماع، آزادی را با آسودگی یکی نمیگیرد. قهرمانان از نظارت و داوری دیگران میگریزند، اما در عوض با تنهایی، سرما و ناامنی روبهرو میشوند. بدینترتیب، کوهستان هم امکان رهایی است و هم فضای آزمون؛ عشق در این محیط باید از محدودهٔ شور عاطفی فراتر برود و به همکاری و پایداری بدل شود.
فیلم از این راه به موضوعی گستردهتر میرسد: گاهی آدمی برای حفظ یک پیوند، از آسایش و اعتبار چشم میپوشد، اما فداکاری نیز نمیتواند همهٔ نیروهای بیرونی را مهار کند. لحن تلخ اثر از همین فاصله میان انتخاب انسانی و پیامدهای مهارنشدنی جهان زاده میشود. جایگاه اثر در سینمای صامت «The Outlaw and His Wife» را میتوان نمونهای برجسته از توجه سینمای سوئد به پیوند میان انسان، اجتماع و طبیعت دانست.
« تماشاگر امروز ممکن است در این گسستها بیش از مخاطب زمان تولید فیلم احساس وقفه کند. »
قوتها و کاستیها
شیوهٔ فیلمبرداری در فضای واقعی و استفادهٔ دراماتیک از چشمانداز، به اثر کیفیتی ملموس میبخشد که از بسیاری از ملودرامهای صرفاً صحنهمحور متمایزش میکند. اهمیت فیلم فقط در روایت عاشقانهاش نیست؛ بلکه در این است که منظره را به بخشی از زبان سینمایی بدل میسازد و با تصویر، تنهایی و فشار را منتقل میکند.
اثر ممکن است در ریتم و پیوستگی روایت برای تماشاگر امروز ناهموار باشد، اما جسارت بصری و جدیت عاطفیاش همچنان توجهبرانگیز است. جمعبندی این فیلم روایتی است از عشق، گریز و زیستن در برابر قواعدی که گاه برای همه به یک اندازه عادلانه نیستند. قوتش در بازیهای خویشتندار، چشماندازهای باشکوه و نگاه انسانی به شخصیتهایی است که در تنگنای فقر و قانون قرار گرفتهاند؛ کاستیاش در مکثهای طولانی و میاننویسهایی که گاه پیوستگی احساسی را مختل میکنند.
تلخی اثر نیز برای هر تماشاگری دلپذیر نخواهد بود، اما از همان جنس تلخیای است که با منطق جهان فیلم پیوند دارد و پس از پایان در ذهن باقی میماند. «The Outlaw and His Wife» بیش از آنکه پاسخی قطعی دربارهٔ عدالت بدهد، از تماشاگر میخواهد به بهای انتخابهای عاشقانه و معنای آزادی بیندیشد.
« جمعبندی این فیلم روایتی است از عشق، گریز و زیستن در برابر قواعدی که گاه برای همه به یک اندازه عادلانه نیستند. »
ثبت دیدگاه