نقد و بررسی
نقد اتاق فرار (Escape Room) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده با ظرفیت تعلیق «اتاق فرار» ساختهٔ Will Wernick از دل یک سرگرمی گروهیِ آشنا، موقعیتی میسازد که بهتدریج از بازی و تفریح فاصله میگیرد و به تهدیدی واقعی بدل میشود. شش دوست برای تجربهٔ یک اتاق فرار گرد هم میآیند؛ اما قواعد بازی آنقدر که انتظار دارند بیخطر نیست. همین جابهجایی میان سرگرمی و خطر، موتور اصلی فیلم است: تماشاگر میداند که هر سرنخ ممکن است راه نجات باشد و هر مکث یا اشتباه، هزینهای جدی داشته باشد.
فیلم در پایهٔ مفهومی خود جذاب است، زیرا فضای اتاق فرار را به بستری طبیعی برای تعلیق تبدیل میکند، نه صرفاً دکوری برای چند معما. تعلیق در فضای محصور یکی از امتیازهای فیلم، بهرهگیری از محدودیت مکانی است. اتاقهای بسته، مسیرهای محدود و اشیایی که شاید معنایی پنهان داشته باشند، نوعی بیقراری مداوم ایجاد میکنند.
شخصیتها نمیتوانند از موقعیت فاصله بگیرند یا برای مدتی آسوده شوند؛ ناچارند به محیط نگاه کنند، نشانهها را بسنجند و با یکدیگر همکاری کنند. این تنگنا، ترس را نه از راه تهدیدی دوردست، بلکه از دل همان فضای روزمرهای میسازد که پیشتر قرار بود محل بازی باشد. در عین حال، فیلم گاه میان ساختن تعلیق و نمایش خطر تمایز روشنی نمیگذارد.
« شش دوست برای تجربهٔ یک اتاق فرار گرد هم میآیند؛ اما قواعد بازی آنقدر که انتظار دارند بیخطر نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
موقعیتهای تند و لحظههای شوکآور میتوانند توجه را جلب کنند، اما همیشه به اضطرابی عمیقتر نمیانجامند. گاهی تهدید بیش از آنکه از منطق داستان برخیزد، بهانهای برای بالا بردن ناگهانی هیجان است. بنابراین فضای محصور اثرگذار است، ولی فیلم نمیتواند در همهٔ صحنهها از ظرفیت آن به یک اندازه بهره ببرد.
معماها؛ جذابیت و گسست منطقی معماها و تلهها در مرکز تجربهٔ فیلم قرار دارند و در بهترین لحظات، تماشاگر را نیز به مشارکت ذهنی دعوت میکنند. اشیا، رنگها، قفلها و نشانههای پراکنده میتوانند بخشی از یک راهحل باشند؛ از این رو هر اتاق وعدهٔ کشف و گشودن گرهی تازه را میدهد. این سازوکار برای فیلمی دربارهٔ اتاق فرار انتخابی طبیعی است و به روایت ضرباهنگی مرحلهبهمرحله میبخشد.
مشکل آنجاست که بعضی از راهحلها بهجای آنکه از سرنخهای پیشین نتیجه شوند، ناگهان به ذهن شخصیتها میرسند. فیلم در چنین لحظاتی از تماشاگر میخواهد پاسخ را بپذیرد، بیآنکه مسیر رسیدن به آن را بهقدر کافی روشن کرده باشد. در نتیجه، حل معما همیشه احساس رضایتِ کشف را ایجاد نمیکند؛ گاهی بیشتر به حدس موفقی شبیه است که پس از وقوع، دلیلش را بهسختی میتوان بازسازی کرد.
« موقعیتهای تند و لحظههای شوکآور میتوانند توجه را جلب کنند، اما همیشه به اضطرابی عمیقتر نمیانجامند. »
شخصیتها و اجرا
این ضعف بهویژه برای اثری که هوش و دقت را در کانون بازی خود گذاشته، محسوس است. شخصیتها و روابط میان آنها شش دوست، گروهی با مناسبات و تنشهای شخصیاند، اما فیلم فرصت محدودی برای پرداختن به این پیوندها فراهم میکند. اختلافها و رازهای میان آنها میتوانند بر تصمیمگیریهای جمعی اثر بگذارند، ولی بیشتر به نشانههایی گذرا بدل میشوند تا لایههایی که بهتدریج در دل بحران گشوده شوند.
شخصیتها معمولاً با چند ویژگی برجسته معرفی میشوند و سپس همان ویژگیها در موقعیتهای بعدی تکرار میشوند؛ به همین سبب شناخت آنها از حد طرحی اولیه فراتر نمیرود. این کمعمقی بر میزان همدلی نیز اثر میگذارد. وقتی مخاطب فرصت نیابد بفهمد هر شخصیت چه چیزی را از دست میدهد یا چرا به دیگری اعتماد میکند، خطرهای پیشرو ممکن است هیجانآور باشند، اما بار عاطفیشان محدود میماند.
فیلم از گروهی سخن میگوید که باید در فشار با هم کار کنند، ولی آنقدر در روابطشان مکث نمیکند که همکاری، خیانت یا اختلاف میانشان معنایی عمیق پیدا کند. اجرا و ضرباهنگ روایت روایت با مقدمهای زمینهساز آغاز میشود و سپس آرامآرام به بخش اصلی، یعنی رویارویی با اتاقها و چالشهای خطرناک، میرسد.
« این ضعف بهویژه برای اثری که هوش و دقت را در کانون بازی خود گذاشته، محسوس است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تأخیر میتواند برای شکلدادن به انتظار مفید باشد، اما در بخشهایی از فیلم کشدار به نظر میرسد. هنگامی که معماها یکی پس از دیگری جای میگیرند، داستان انرژی بیشتری مییابد؛ بااینحال ریتم میان صحنههای تنشآمیز و لحظات توضیحی همیشه متعادل نیست. از نظر اجرایی، فیلم بیش از هر چیز بر موقعیتهای آشکار و ملموس تکیه دارد: شخصیتها در محیطی بسته گرفتارند و باید پیش از آنکه دیر شود راهی پیدا کنند.
این سادگی گاهی به سود اثر تمام میشود، چون توجه را از پیرایههای اضافی دور نگه میدارد؛ اما در سوی دیگر، گفتوگوها و واکنشها همیشه به اندازهٔ بحران پیشآمده طبیعی یا قانعکننده نیستند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر سرنوشت آدمها شود، منتظر تله یا معمای بعدی بماند.
لحن، خشونت و فاصله از واقعگرایی «اتاق فرار» در محدودهٔ وحشت و دلهره حرکت میکند و از موقعیتهای آسیبزا برای افزایش فشار بهره میبرد. برخی جلوههای عملی و جزئیات فیزیکی، ملموستر از آناند که کاملاً تزئینی به نظر برسند و به فضای خطر کمک میکنند. بااینهمه، لحن اثر در تمام مسیر یکدست نیست.
« این تأخیر میتواند برای شکلدادن به انتظار مفید باشد، اما در بخشهایی از فیلم کشدار به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
گاهی بازیها و واکنشها چنان اغراقآمیز میشوند که جدیت صحنه را کاهش میدهند؛ گویی فیلم میان دلهرهٔ روانی و هیجان پرسرعت مردد مانده است. این اغراق لزوماً تماشای فیلم را ناممکن نمیکند؛ حتی ممکن است برای مخاطبی که به وحشت سرگرمکننده علاقه دارد، بخشی از جذابیت آن باشد. اما فاصلهای میان آنچه فیلم میخواهد القا کند و آنچه واقعاً بر پرده شکل میگیرد به وجود میآورد.
خطرها بزرگاند، ولی چون رفتار شخصیتها و منطق برخی موقعیتها همواره استوار نیست، جهان داستان گاه بیش از اندازه ساختگی جلوه میکند. پایان و پرسشهای بیپاسخ بیآنکه وارد جزئیات رویدادهای پایانی شویم، باید گفت فیلم در جمعبندی روایت به اندازهٔ ایدهٔ آغازین خود روشن و استوار نیست. برخی پرسشهایی که در طول داستان مطرح میشوند پاسخ کامل یا قانعکنندهای نمییابند و پایان، بیش از آنکه حس فرجام ایجاد کند، ابهام بر جای میگذارد.
ابهام میتواند در ژانر دلهرهآور ابزاری مؤثر باشد، بهشرط آنکه تماشاگر احساس کند با نشانههایی سنجیده روبهرو بوده است؛ اما اینجا کمبود توضیح در بخشهایی از روایت ممکن است به جای کنجکاوی، سردرگمی ایجاد کند. از همین رو، پایانبندی برای برخی مخاطبان فرصتی برای تفسیر و گفتوگو خواهد بود و برای برخی دیگر نشانهٔ آنکه داستان بخشی از وعدههایش را به سرانجام نرسانده است.
« اما فاصلهای میان آنچه فیلم میخواهد القا کند و آنچه واقعاً بر پرده شکل میگیرد به وجود میآورد. »
جمعبندی
فیلم در ایجاد سؤال موفقتر از پاسخدادن به آنهاست؛ کاستیای که در تجربهٔ کلی اثر باقی میماند. جمعبندی «اتاق فرار» از ایدهای برخوردار است که بهخوبی با تعلیق سینمایی جور درمیآید: گروهی از دوستان در محیطی سرگرمکننده گرفتار میشوند و ناچارند معماهایی را حل کنند که پیامدشان دیگر صرفاً بردوباخت نیست.
فضای بسته، تلهها و حرکت مرحلهای روایت لحظههایی پرتنش و سرگرمکننده میسازند. در مقابل، راهحلهای گاه بیمقدمه، شخصیتپردازی محدود و پایانی که همهٔ پرسشها را پاسخ نمیدهد، مانع از آن میشوند که فیلم از ظرفیت ایدهاش فراتر برود. حاصل، اثری پرنقص اما دارای کشش ژانری است: فیلمی که میتواند مخاطب را برای دنبالکردن معماها با خود همراه کند، ولی کمتر در ساختن شخصیتهایی ماندگار یا روایتی کاملاً منسجم کامیاب میشود.
ارزش تماشایش بیش از هر چیز به لذتِ موقعیتهای دلهرهآور و خودِ بازیهای ذهنی وابسته است، نه به عمق درام یا استحکام پاسخهایی که در پایان عرضه میکند.
« فیلم در ایجاد سؤال موفقتر از پاسخدادن به آنهاست؛ کاستیای که در تجربهٔ کلی اثر باقی میماند. »
ثبت دیدگاه