نقد و بررسی
نقد بین جهانها (Between Worlds) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانِ میانیِ سوگ و آشوب «Between Worlds» ساختهٔ Maria Pulera از همان آغاز وعدهٔ داستانی میدهد که در آن مرز میان زندگی و مرگ، خاطره و واقعیت، و جسم و روح سست و لغزان است. جو، رانندهٔ کامیونی که زیر بار فقدان همسر و فرزندش خم شده، با جولی آشنا میشود؛ زنی که میکوشد روح دخترش را از جهان میانمرگ و زندگی به بدن در کماافتادهٔ او بازگرداند.
اما آنچه به نجاتی خارقالعاده میماند، بهتدریج به بحرانی شخصی بدل میشود و روحی از گذشتهٔ جو در مرکز آن قرار میگیرد. فیلم به جای آنکه قواعد فراطبیعی خود را با دقتی روشن بنا کند، بیشتر بر حس غریبگی و آشفتگی تکیه دارد. این انتخاب گاه به سود اثر تمام میشود: تماشاگر در جهانی ناآرام و نامطمئن قرار میگیرد، جهانی که شخصیتها در آن نیز نمیدانند تا چه اندازه بر سرنوشت خود اختیار دارند.
با این حال، ابهام وقتی به تجربهای معنادار بدل میشود که زیرساخت روایی محکمی داشته باشد؛ «Between Worlds» همیشه از عهدهٔ این کار برنمیآید. نئو نوآر در حاشیهٔ امر فراطبیعی فضای فیلم، با جادهها و فضاهای کمنور و حاشیهایاش، حالوهوایی نئو نوآر و فرسوده میسازد. شخصیتها در محیطهایی ظاهر میشوند که کمتر به پناهگاه شباهت دارند و بیشتر به ایستگاههای موقت در مسیری بیانتها؛ مکانهایی برای توقف، نه برای آسودگی.
این با وضعیت روانی جو تناسب دارد: او نیز گویی در راه است، اما مقصدی ندارد و گذشتهاش را همچون باری ناخواسته با خود میکشد. عنصر فراواقعی فیلم در همین بافتِ زمینی و چرکآلود جلوهای متفاوت پیدا میکند. جهان ارواح نه قلمرویی باشکوه و پرجزئیات، بلکه شکافی در زندگی روزمره است؛ رخدادی که ناگهان به روابط انسانی و تنهای آسیبپذیر راه مییابد.
« فیلم به جای آنکه قواعد فراطبیعی خود را با دقتی روشن بنا کند، بیشتر بر حس غریبگی و آشفتگی تکیه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تضاد بالقوه جذاب است: امر ناممکن در دل محیطی عادی و فرسوده رخ میدهد. اما فیلم به جای آنکه این اتمسفر را بهتدریج بپروراند، بارها با تغییر ناگهانی لحن یا موقعیت، اثرگذاری فضای ساختهشده را کاهش میدهد. نیکلاس کیج و نیروی اجرایی فیلم حضور Nicolas Cage مهمترین منبع انرژی «Between Worlds» است.
او جو را نه صرفاً مردی غمگین و خاموش، بلکه انسانی پرتنش، پیشبینیناپذیر و گاه نزدیک به انفجار تصویر میکند. اندوه در بازی او آرام و منظم جریان ندارد؛ از زیر پوست شخصیت بیرون میزند و به رفتار، صدا و حرکاتش شکل میدهد. همین شدت، جو را از قهرمان متعارف یک درام ماورایی دور میکند و با فضای بیقرار فیلم همخوان میسازد.
بازی کیج جسورانه است، اما همواره به یک اندازه در خدمت اثر قرار نمیگیرد. لحظاتی که آشفتگی او را به شخصیتپردازی پیوند میزنند، جذاب و تماشاییاند؛ لحظاتی دیگر چنان پررنگ میشوند که گویی بازیگر در فیلمی پرهیجانتر از آنچه پیرامونش ساخته شده حضور دارد. فاصلهٔ میان شدت اجرای او و انسجام محدود روایت، گاهی به شکافی محسوس بدل میشود.
با این همه، همین حضور پرقدرت مانع از آن است که فیلم در بیحالی کامل فروبغلتد. سوگ، بدن و مسئلهٔ هویت هستهٔ عاطفی فیلم، سوگی است که هنوز پایان نیافته. جو همسر و فرزندش را از دست داده و زندگیاش همچنان به حادثهای گذشته گره خورده است. جولی نیز از ترس ازدستدادن دخترش دست به کاری میزند که مرزهای پذیرفتهشدهٔ واقعیت را زیر پا میگذارد.
« این تضاد بالقوه جذاب است: امر ناممکن در دل محیطی عادی و فرسوده رخ میدهد. »
شخصیتها و اجرا
این دو شخصیت، هرچند انگیزههایی متفاوت دارند، در برابر یک پرسش مشترک قرار میگیرند: وقتی عزیزان از دسترس بیرون میروند، انسان تا کجا حاضر است برای بازگرداندن آنان پیش برود؟ فیلم در سطح ایده، ظرفیت تأمل دربارهٔ مالکیت بدن و پیوند میان هویت و خاطره را دارد. اگر روحی بتواند در بدنی دیگر حضور یابد، آیا بدن همچنان متعلق به صاحب نخستین آن است؟
آیا خاطرات برای حفظ هویت کافیاند؟ و آیا عشق به مردگان میتواند از مرز تسلیبخش خود عبور کند و به میلِ تصاحب بدل شود؟ «Between Worlds» این پرسشها را پیش میکشد، اما کمتر فرصت مییابد آنها را با تأملی پیوسته دنبال کند. در نتیجه، مضمونهای بالقوهٔ جدی فیلم بیشتر در حد سایههایی بر داستان باقی میمانند.
روایتی گرفتار در گرههای خود ضعف اصلی اثر در ساختار روایی آن آشکار میشود. داستان چندین مسیر را همزمان دنبال میکند: سوگ جو، درماندگی جولی، نجات دختر، ورود نیروهای فراطبیعی و رازهای گذشته. این عناصر میتوانستند بهتدریج در یک مسیر واحد به هم برسند، اما پیوند میان آنها همیشه طبیعی یا روشن نیست.
گاه اطلاعاتی دیرهنگام و شتابزده مطرح میشود؛ گاه شخصیتها چنان سریع از یک وضعیت به وضعیتی دیگر میروند که مخاطب فرصت نمییابد منطق عاطفی تصمیمهایشان را دنبال کند. ریتم نامتوازن نیز این مشکل را تشدید میکند. بعضی صحنهها بیش از آنچه لازم است مکث میکنند، در حالی که تحولهای مهم داستانی مجال کافی برای زمینهسازی یا پیامد عاطفی ندارند.
« فیلم در سطح ایده، ظرفیت تأمل دربارهٔ مالکیت بدن و پیوند میان هویت و خاطره را دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تدوین همواره به روشنشدن روابط زمانی و علتومعلولی کمک نمیکند؛ گاهی برعکس، حس گسست را افزایش میدهد. این آشفتگی ممکن است برای برخی بینندگان بخشی از جذابیت نامتعارف فیلم باشد، اما برای بسیاری مانعی جدی در دنبالکردن داستان خواهد بود. افراط در لحن و محتوای جنسی فیلم میکوشد با کنار هم گذاشتن ترس، میل، خشونت و اندوه، فضایی هنجارشکن بسازد.
این آمیزش بهخودیخود میتوانست هویت ویژهای برای اثر ایجاد کند، اما اجرا همیشه مرز میان جسارت و زیادهروی را بهدرستی تشخیص نمیدهد. برخی لحظات جنسی بهجای آنکه رابطهٔ شخصیتها یا مسئلهٔ هویت را ژرفتر کنند، در روایت چنان برجسته میشوند که از پیوندشان با مضمون اصلی کاسته میشود.
در نتیجه، ممکن است برای بخشی از تماشاگران نه تکاندهنده یا روشنگر، بلکه ناخوشایند و بیملاحظه جلوه کنند. از سوی دیگر، فیلم گاه به شوک و غافلگیری بیش از پرورش تعلیق اعتماد میکند. پیچش داستانی زمانی اثرگذار است که نشانههای پیشین آن، پس از آشکارشدن حقیقت، معنای تازهای پیدا کنند. اینجا برخی چرخشها بیشتر بر ناگهانیبودن تکیه دارند تا بر انسجامی که آنها را ناگزیر و در عین حال غیرمنتظره جلوه دهد.
همین امر، لحظات مهم را از نیروی عاطفی بالقوهشان محروم میکند. جهانی با ظرفیت بیشتر از اجرای خود جذابیت «Between Worlds» را نمیتوان فقط در داستانش جستوجو کرد؛ بخش مهمی از آن به حالوهوا و جسارتش وابسته است. فیلم از ترکیب درام سوگ، تریلر فراطبیعی و نئو نوآر هراسی ندارد و به دنبال تجربهای آرام، آشنا و بیخطر نیست.
« تدوین همواره به روشنشدن روابط زمانی و علتومعلولی کمک نمیکند؛ گاهی برعکس، حس گسست را افزایش میدهد. »
قوتها و کاستیها
انتخاب چنین مسیری به اثر شخصیت میدهد، بهویژه برای تماشاگرانی که از روایتهای نامعمول و اجراهای پرشور استقبال میکنند. اما جسارت سبکی بهتنهایی جای نظم روایی را نمیگیرد. فیلم گاهی چنان مشتاق شگفتزدهکردن مخاطب است که از پرداختن به روابط و انگیزهها بازمیماند. ایدهٔ «جهان میان دو مرز» میتوانست استعارهای دقیق از سوگ و هویتی باشد که پس از فقدان فرو میپاشد؛ با این حال، پراکندگی روایت نمیگذارد این استعاره به شکلی کامل در ذهن بنشیند.
آنچه باقی میماند، بیشتر مجموعهای از تصاویر و لحظات پرتنش است تا یک بنای دراماتیک یکپارچه. جمعبندی «Between Worlds» فیلمی نامتعارف و نابرابر است: از یکسو فضای فراواقعی و نئو نوآرش، ایدهٔ پیوند روح با بدن و بازی پرانرژی Nicolas Cage به آن جذابیت میبخشند؛ از سوی دیگر، روایت شتابزده، تدوین نامتوازن و افراط در برخی پیچشها و موقعیتهای جنسی، مانع انسجام و تأثیر عاطفی آن میشوند.
فیلم پرسشهای جالبی دربارهٔ فقدان، هویت و میل به بازگرداندن مردگان پیش میکشد، اما پاسخگویی به آنها را به اندازهٔ کافی پرورش نمیدهد. تماشای آن بیش از آنکه تجربهای کاملاً صیقلی یا رضایتبخش باشد، مواجهه با اثری ناآرام و پرخطر است؛ فیلمی که لحظات جذابش را در کنار تصمیمهای روایی گیجکننده قرار میدهد.
برای علاقهمندان به سینمای فراطبیعیِ متعارف، این آشفتگی ممکن است خستهکننده باشد؛ اما برای تماشاگرانی که از ترکیبهای غریب و بازیهای جسورانه استقبال میکنند، همین ناهماهنگی نیز بخشی از هویت اثر خواهد بود.
« اما جسارت سبکی بهتنهایی جای نظم روایی را نمیگیرد. »
ثبت دیدگاه