نقد و بررسی
نقد یک مرد و زن 2016 (A Man and a Woman) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشق در حاشیهی زندگی «A Man and a Woman» ساختهی Lee Yoon-ki، از همان عنوان سادهاش وعدهی قصهای بزرگ یا پرحادثه نمیدهد. فیلم بهجای آنکه عشق را چون نیرویی رهاییبخش و بیمانع تصویر کند، آن را در دل زندگیهای ازپیشساختهشده و مسئولیتهای ناگزیر مینشاند. Sang-min و Ki-hong در هلسینکی، هنگامی که فرزندانشان را به اردوی کودکان میسپارند، با یکدیگر روبهرو میشوند؛ برخوردی کوتاه که بهتدریج به پیوندی عاطفی بدل میشود.
مهمتر از خود این کشش، پرسشی است که فیلم پیرامونش شکل میدهد: آدمی در لحظههای تنهایی تا کجا به سوی دیگری میرود، و آیا این نزدیکی واقعاً راهی برای گریز از زندگی است یا فقط فرصتی برای لمس آنچه در زندگی کمرنگ شده؟ فیلم از آغاز، رابطه را نه با گفتوگوهای پرشور، بلکه با مکث، نگاه و فاصلهگذاری پیش میبرد.
این انتخاب با حالوهوای اثر هماهنگ است: احساسات شخصیتها بهروشنی نامگذاری نمیشوند و تماشاگر باید از سکوتها و رفتارهای کوچک، بخشی از معنای رابطه را دریابد. همین خویشتنداری، عاشقانهی فیلم را از شور رمانتیکِ متعارف دور میکند و به آن کیفیتی محتاط، ناپایدار و انسانی میبخشد. تنهایی، پیش از عشق هستهی عاطفی فیلم تنهایی است؛ نه تنهاییِ مطلق و بیرون از جامعه، بلکه احساسی که میتواند در میانهی خانواده و مسئولیت هم وجود داشته باشد.
« فیلم از آغاز، رابطه را نه با گفتوگوهای پرشور، بلکه با مکث، نگاه و فاصلهگذاری پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Sang-min و Ki-hong هر دو درگیر زندگیهایی هستند که از بیرون شاید صورتِ معمول و پذیرفتهشدهای داشته باشند، اما در درونشان فشار، دلنگرانی و فاصله انباشته شده است. دغدغههای مربوط به فرزندان و روابط خانوادگی، پسزمینهای تزئینی برای عاشقانه نیستند؛ آنها بخشی از وضعیت روانی شخصیتها را میسازند و نشان میدهند چرا توجهِ انسانیِ دیگری میتواند چنین نیرویی پیدا کند.
فیلم در این زمینه، از قضاوت شتابزده فاصله میگیرد، بیآنکه لزوماً رفتار شخصیتها را توجیه کند. تماشاگر میتواند همزمان نزدیکی میان آن دو را درک کند و از پیامدهای اخلاقیاش غافل نماند. این دوگانگی یکی از امتیازهای اثر است: عشق در اینجا نه پاسخ سادهای به رنج است و نه راهحلی بیهزینه.
بیشتر شبیه لحظهای است که دو انسان، در برابر آشفتگیهای زندگی، پناهی موقت در حضور یکدیگر مییابند. روایت آرام و کمحادثه ریتم فیلم آهسته است و این کندی، هم روش روایی آن است و هم یکی از محدودیتهایش. داستان بهجای آنکه با رخدادهای پیاپی جلو برود، در موقعیتهای آرام و تکرارشونده شکل میگیرد.
« فیلم در این زمینه، از قضاوت شتابزده فاصله میگیرد، بیآنکه لزوماً رفتار شخصیتها را توجیه کند. »
شخصیتها و اجرا
نگاهها، دیدارها و فاصلههایی که میان آنها قرار دارد، قرار است بار اصلی تحول عاطفی را بر دوش بکشند. برای مخاطبی که به درامهای پرکشش و نقاط عطف روشن عادت دارد، چنین ساختاری ممکن است کمتحرک یا حتی کشدار به نظر برسد. بااینحال، سکون فیلم همیشه بیحاصل نیست. مکثها به تماشاگر مجال میدهند فضای ذهنی شخصیتها را حس کند و رابطه را نه بهصورت یک حادثه، بلکه چون جریانی آرام و تدریجی ببیند.
مشکل زمانی پدیدار میشود که این مکثها از مشاهدهی معنادار فاصله میگیرند و جای خالیِ پیشرفت روایی را پر میکنند. در برخی بخشها، فیلم بیش از آنکه احساس را عمیقتر کند، آن را در وضعیتی معلق نگه میدارد؛ گویی سکوت بهتنهایی باید کاری را انجام دهد که فیلمنامه برایش زمینهچینی کافی نکرده است.
بازیها و شیمی میان دو بازیگر بازی Jeon Do-yeon در نقش Sang-min بر ظرافت و خویشتنداری استوار است. او شخصیت را با نشانههای کمدامنه میسازد: لحظهای درنگ، تغییری کوچک در نگاه، یا تردیدی که در رفتارش رسوب کرده است. این بازی از نمایش پرآشوب احساسات پرهیز میکند و به همین دلیل، تنش درونی شخصیت را باورپذیرتر جلوه میدهد.
« نگاهها، دیدارها و فاصلههایی که میان آنها قرار دارد، قرار است بار اصلی تحول عاطفی را بر دوش بکشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Sang-min نه صرفاً زنی گرفتار شرایط، بلکه انسانی است که میان میل، مسئولیت و احتیاط در رفتوآمد است. Gong Yoo نیز در نقش Ki-hong وجهی آسیبپذیر و آرام از شخصیت را برجسته میکند. حضور او در کنار Jeon Do-yeon بر پایهی هماهنگی طبیعی شکل میگیرد، نه بر جذابیت نمایشی یا گفتوگوهای آتشین.
رابطهی این دو بازیگر در قاب، بیش از آنکه حاصل اعلام مستقیم عشق باشد، از میزان نزدیکی و آسودگیای میآید که بهتدریج میانشان پدیدار میشود. این شیمی، یکی از مهمترین تکیهگاههای فیلم است؛ زیرا روایت کمحادثهاش برای زندهماندن به باورپذیری همین پیوند نیاز دارد. جغرافیای سرد و قابهای صمیمی هلسینکیِ برفی در فیلم تنها پسزمینهای زیبا نیست؛ بخشی از زبان بصری اثر است.
سفیدی گستردهی برف و خلوتی محیط، شخصیتها را در فضایی دور از عادتهای روزمره قرار میدهد. شهر و طبیعت سرد، نوعی تعلیق میسازند: گویی در این فاصلهی جغرافیایی، آدمها برای مدتی از نقشهای آشنای خود جدا شدهاند و امکان یافتهاند چیزی را تجربه کنند که در محیط معمول زندگی مجال بروز ندارد.
« Sang-min نه صرفاً زنی گرفتار شرایط، بلکه انسانی است که میان میل، مسئولیت و احتیاط در رفتوآمد است. »
قوتها و کاستیها
قاببندیهای فیلم نیز این حسِ همزمانِ دوری و نزدیکی را تقویت میکنند. گاه فضای خالی اطراف شخصیتها بر تنهاییشان تأکید میگذارد و گاه قاب نزدیک، سکوت و حضور دو نفر را به تجربهای صمیمی بدل میکند. در مقابل، تغییر محیط پس از بازگشت به کره میتواند برای تماشاگر تکاندهنده باشد؛ جهان برفی و آرام جای خود را به فضایی آشناتر و متراکمتر میدهد.
این جابهجایی از نظر مضمونی مؤثر است، هرچند گذار میان دو فضا در بعضی لحظهها کمی ناگهانی احساس میشود. موسیقی و منطق دیدارها موسیقی متن گاهی به کمک فیلم میآید و حس تعلیق عاطفی را گسترش میدهد، اما در پارهای صحنهها بیش از اندازه بر احساسات تأکید میکند. وقتی تصویر و بازیگران خودشان بار عاطفی موقعیت را منتقل میکنند، موسیقیِ برجسته ممکن است بهجای همراهی، معنای صحنه را از پیش تعیین کند.
این ناهماهنگی، بهویژه در فیلمی که بر ظرافت و سکوت تکیه دارد، محسوستر است؛ زیرا لحن کلی اثر به موسیقیای محتاطتر نیاز دارد. از سوی دیگر، برخی دیدارهای دوباره و پیگیریهای شخصیتها بهگونهای رخ میدهد که بیش از حد تصادفی به نظر میرسد. در یک عاشقانهی آرام، باورپذیریِ مسیر شکلگیری رابطه اهمیت ویژهای دارد: تماشاگر باید حس کند نزدیکی شخصیتها از انتخابها و نیازهایشان برآمده، نه فقط از ضرورت فیلمنامه.
« قاببندیهای فیلم نیز این حسِ همزمانِ دوری و نزدیکی را تقویت میکنند. »
جمعبندی
هر جا این زمینهچینی کافی نیست، تصادفها رشتهی واقعگرایانهی فیلم را سست میکنند و از شدت اثر عاطفی میکاهند. جمعبندی «A Man and a Woman» عاشقانهای آرام و تأملبرانگیز دربارهی دو انسان تنهاست که در مقطعی از زندگی، در دیگری چیزی از دسترفته یا کمرنگشده را بازمییابند. نقطهی قوتش را باید در بازیهای کماغراق، شیمی طبیعی Jeon Do-yeon و Gong Yoo، و فضاسازی برفی و خلوت جستوجو کرد.
فیلم بهجای صدور حکم ساده، تماشاگر را با پیچیدگیِ میل و مسئولیت تنها میگذارد و از همین راه، رابطهی مرکزیاش را انسانیتر میکند. در برابر این امتیازها، ریتم کند، چند تصادف روایی و موسیقیای که گاه احساس را بیش از اندازه هدایت میکند، مانع از آن میشوند که همهی لحظهها به یک اندازه اثرگذار باشند.
بااینهمه، برای مخاطبی که از روایتهای کمصدا و عاشقانههای بیپیرایه لذت میبرد، فیلم تجربهای دیدنی است؛ اثری که بیش از آنکه دربارهی آغاز یک رابطه باشد، دربارهی نیاز آدمها به دیدهشدن و آرامگرفتن در حضور دیگری سخن میگوید.
ثبت دیدگاه