نقد و بررسی
نقد عاشق دوستداشتنت هستم، دونا سامر (Love to Love You, Donna Summer) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان صحنه و خلوت مستند «عشق به دوستداشتنت، دونا سامر» پرترهای از هنرمندی است که شهرتش چنان با یک دوران و یک سبک موسیقی درآمیخته که گاه خودِ انسان در پسِ نماد پنهان میماند. فیلم زندگی دونا سامر را از صحنههای پرنور و اجراهای پرشور تا خلوت خانه و خاطرههای شخصی دنبال میکند؛ اما هدفش صرفاً مرور فهرست موفقیتها نیست.
پرسش اصلی این است که چگونه میتوان زنی را شناخت که هم صدایی نیرومند و حضوری فراموشنشدنی داشت و هم بخشهایی از خویش را از نزدیکترین اطرافیانش پنهان نگه میداشت. این رویکرد، فیلم را از زندگینامهای موسیقاییِ خطی دور میکند. روایت بیشتر به جستوجویی خانوادگی میماند: تلاشی برای نزدیکشدن به مادری که در عین مهرورزی، گاه دور از دسترس بوده است.
حاصل، اثری صمیمی و تأثیرگذار، اما نه کاملاً منسجم است؛ فیلم به جاهایی راه میبرد که پیشتر کمتر دیده شدهاند، بیآنکه همیشه بتواند آنچه یافته را در تصویری روشن و یکپارچه گرد آورد. آرشیوهایی که جان میگیرند مهمترین دستاورد فیلم، شیوهٔ استفاده از مواد آرشیوی است. تصاویر اجراها، عکسها، نوشتهها و ویدئوهای خانگی، گذشته را به مجموعهای از مدارک سرد تبدیل نمیکنند؛ برعکس، نوعی حس حضور میسازند.
« این رویکرد، فیلم را از زندگینامهای موسیقاییِ خطی دور میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر تنها با چهرهٔ مشهور روی صحنه روبهرو نیست، بلکه با لحظههایی از زندگی روزمره و رابطههای خانوادگی نیز مواجه میشود. این تصاویر به مستند گرما میبخشند و فاصلهٔ میان ستارهٔ شناختهشده و زنِ پشت آن را کاهش میدهند. ویدئوهای خانگی بهویژه در برابر شکوه کنترلشدهٔ اجراها کارکردی مهم دارند.
در صحنه، سامر چهرهای مسلط و درخشان است؛ در تصاویر خصوصی، بازیگوشی، خستگی و لحظههای ساده نیز مجال بروز پیدا میکنند. همین رفتوآمد میان دو فضا به فیلم امکان میدهد دربارهٔ بهای شهرت حرف بزند، بیآنکه ناچار باشد هر نکته را با توضیح مستقیم بیان کند. با این حال، ارزش آرشیوها همیشه با ارزش تحلیل همراه نمیشود: تصویرها بسیار گویا هستند، اما گاهی فیلم به جای تفسیر دقیق آنها، از کنارشان عبور میکند.
صدای دانا و روایت دختران یکی از انتخابهای محوری اثر این است که زندگی سامر تا حد زیادی از زبان خودش و اعضای خانوادهاش بازگو شود. حضور دخترش، بروکلین سودانو، به فیلم کیفیتی شخصی میدهد؛ او نه فقط یکی از سازندگان، بلکه عضوی از خانواده است که میکوشد مادرش را از ورای خاطرهها و مواد ثبتشده درک کند.
« این تصاویر به مستند گرما میبخشند و فاصلهٔ میان ستارهٔ شناختهشده و زنِ پشت آن را کاهش میدهند. »
شخصیتها و اجرا
چنین جایگاهی به روایت عاطفهای ملموس میبخشد و پرسشهایی را مطرح میکند که یک زندگینامهٔ بیرونی شاید کمتر به سراغشان برود: رابطهٔ میان مادر و فرزند، غیبتهای ناشی از کار، و دشواری شناختن کسی که همواره در معرض نگاه دیگران بوده است. اما همین نزدیکی، محدودیتهایی نیز پدید میآورد. فیلم بهروشنی نشان میدهد که حتی فرزندان سامر نیز گاه او را رازآلود مییافتند، ولی کمتر میتواند این رازآلودگی را بگشاید.
روایت خانوادگی همزمان صادقانه و محتاط است: درد و پیچیدگی را به رسمیت میشناسد، اما همیشه به لایهٔ بعدی آن وارد نمیشود. در نتیجه، تماشاگر بیش از آنکه به شناختی قطعی برسد، با پرسشِ شناختن روبهرو میماند. موسیقی؛ نیرویی فراتر از نوستالژی موسیقی در این مستند صرفاً پسزمینهای برای مرور خاطرات نیست؛ نیرویی است که شخصیت عمومی سامر را شکل میدهد و دورههای گوناگون زندگیاش را به هم پیوند میزند.
اجراهای پرانرژی و ترانههای ماندگار، ضرباهنگی زنده به فیلم میبخشند و یادآور میشوند که تأثیر او تنها در زندگی شخصیاش خلاصه نمیشود. قطعاتی چون «احساس عشق»، «آخرین رقص» و «او برای پول سخت کار میکند» نشانههای یک مسیر هنریاند؛ مسیری که در آن صدای او میتوانست هم مجلل و رها باشد و هم حامل تجربهای شخصی.
« اما همین نزدیکی، محدودیتهایی نیز پدید میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، فیلم بیشتر از موسیقی بهعنوان نشانهٔ موفقیت و خاطره استفاده میکند تا موضوعی برای واکاوی. تماشاگر کمتر با جزئیات فرایند آفرینش، انتخابهای هنری یا دگرگونیهای سبکشناختی او همراه میشود. به همین دلیل، مخاطبی که از پیش با آثار سامر آشنایی ندارد ممکن است بزرگی جایگاهش را احساس کند، اما چراییِ آن را بهتمامی درنیابد.
موسیقی حضوری پرقدرت دارد، ولی تحلیل موسیقاییِ همسنگ آن قدرت در فیلم کمتر دیده میشود. شهرت، بدن و نقشِ ساختهشده فیلم به تنش میان تصویر عمومی سامر و هویت شخصیاش توجه میکند. «عشق به دوستداشتنت، عزیزم» او را در نگاه بخشی از مخاطبان به چهرهای آشکارا شهوانی بدل کرد؛ اما مستند یادآوری میکند که این تصویر، تا حدی نقشی اجرایی بود و لزوماً تمام شخصیت او را بازتاب نمیداد.
همین تمایز، یکی از نکتههای جذاب اثر است: هنرمند میتواند از بدن و صدا برای ساختن حضوری نمایشی استفاده کند، بیآنکه آن حضور را تعریف کامل خویش بداند. در کنار این موضوع، فیلم به تربیت مذهبی، آسیبهای شخصی و فشارهای ناشی از شهرت نیز میپردازد. این بخشها امکان میدهند که تصویر «ملکهٔ دیسکو» از قالبی یکبعدی بیرون بیاید و با زنی روبهرو شویم که در برابر انتظارات اجتماعی، صنعت موسیقی و تجربههای دشوار زندگی، بارها ناچار به بازتعریف خود بوده است.
« بااینهمه، فیلم بیشتر از موسیقی بهعنوان نشانهٔ موفقیت و خاطره استفاده میکند تا موضوعی برای واکاوی. »
قوتها و کاستیها
با این حال، برخی از این مسائل فقط طرح میشوند و عمق پیامدهایشان بهاندازهٔ کافی روشن نمیشود. اشاره به زخم، همیشه به معنای فهمیدن شکل و دوام آن نیست. پراکندگی و خلأهای روایت ساختار فیلم غیرخطی است و از رفتوآمد میان خاطره، اجرا، زندگی خانوادگی و صدای آرشیوی بهره میگیرد. این گسستها گاهی با شخصیت موضوع همخوانی دارند: زنی که در ذهن دیگران به نمادی واحد بدل شده، در فیلم نیز بهآسانی در یک خط داستانی ساده جا نمیگیرد.
اما پراکندگی، همیشه به پیچیدگی ثمربخش تبدیل نمیشود. بعضی بخشها پیش از آنکه به نتیجه یا دلالتی روشن برسند، جای خود را به موضوعی دیگر میدهند و پیوند میان دورههای زندگی سامر سست میماند. همین مسئله سبب میشود که فیلم در پایان، بیش از آنکه پرترهای کامل عرضه کند، مجموعهای از پنجرهها به سوی زندگی او باشد.
این پنجرهها ارزشمندند، اما فاصلهٔ میانشان گاهی دیده میشود. برخی جنبههای حرفهای و شخصی فقط در حد اشاره باقی میمانند و تماشاگر ناچار است معنای آنها را خودش حدس بزند. ابهام در اینجا هم نقطهٔ قوت است و هم کاستی: به پیچیدگی سامر احترام میگذارد، اما گاه با ناتمامگذاشتن تحلیل، از مسئولیت روایت نیز فاصله میگیرد.
« با این حال، برخی از این مسائل فقط طرح میشوند و عمق پیامدهایشان بهاندازهٔ کافی روشن نمیشود. »
جمعبندی
جمعبندی «عشق به دوستداشتنت، دونا سامر» مستندی صمیمی و شنیدنی است که با آرشیوهای زنده، موسیقی پرشور و نگاه خانوادگی، چهرهای انسانیتر از یک ستارهٔ بزرگ میسازد. بهترین لحظههایش زمانی شکل میگیرند که تصویرهای خصوصی در کنار اجراها قرار میگیرند و فاصلهٔ میان هنرمندِ روی صحنه و زنی که در خانه زندگی میکرد، برای لحظهای کوتاه کم میشود.
بااینحال، فیلم در ساماندادن این مواد و رسیدن به شناختی عمیق و پیوسته کامیاب نیست. روایت پراکنده میماند، برخی زخمها و دگرگونیها سطحی بررسی میشوند و شخصیت سامر همچنان تا اندازهای دستنیافتنی باقی میماند. این ابهام شاید بخشی از حقیقت او باشد، اما از کاستیهای مستند نیز حکایت دارد.
اثر بیش از آنکه پاسخ نهایی بدهد، میل به شنیدن موسیقی و بازاندیشیدن دربارهٔ زنی را برمیانگیزد که شهرتش همهچیز را آشکار نکرد؛ گاه، درست برعکس، پیچیدگیهایش را پنهانتر ساخت.
« بااینحال، فیلم در ساماندادن این مواد و رسیدن به شناختی عمیق و پیوسته کامیاب نیست. »
ثبت دیدگاه