نقد و بررسی
نقد تنها در سئول (Single in Seoul) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تنهایی در هیاهوی شهر «Single in Seoul» از ایدهای آشنا اما بالقوه پربار آغاز میکند: آیا تنها بودن الزاماً نشانهٔ کمبود است، یا میتواند شکلِ آگاهانهای از زندگی باشد؟ فیلم این پرسش را از خلال همکاری یونگهو، نویسنده و مدرسِ طرفدار زندگی مجردی، و هیونجین، سردبیر پرانرژی و متمایل به رابطه، پیش میبرد.
قرار است تجربههای یونگهو به کتابی دربارهٔ مجردی در سئول بدل شود؛ اما پروژهٔ حرفهای بهتدریج فضایی برای برخورد دو نگاه متفاوت به صمیمیت، استقلال و گذشته فراهم میآورد. فیلم در ظاهر به قلمرو کمدی رمانتیک تعلق دارد، ولی علاقهاش فقط به شکلگیری یک رابطه محدود نیست. در لحظههای بهتر، «تنهایی» را نه صرفاً زخمی برای التیام، بلکه بخشی از زندگی روزمره میبیند: زمانی برای کار، عادتها، خاطرهها و شناخت خود.
همین زاویه به اثر امکان میدهد از شتاب معمول قصههای عاشقانه فاصله بگیرد و به جای هیجانهای بزرگ، به تجربههایی کوچک و قابللمس نزدیک شود. دو نگاه متفاوت به مجردی تقابل شخصیتهای اصلی، موتور آغازین فیلم است. یونگهو از تنهاییاش آسوده به نظر میرسد و آن را انتخابی پذیرفتنی میداند؛ هیونجین در سوی دیگر، عشق و همراهی را بخشی مهم از زندگی تصور میکند.
« فیلم در ظاهر به قلمرو کمدی رمانتیک تعلق دارد، ولی علاقهاش فقط به شکلگیری یک رابطه محدود نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تفاوت، زمینهٔ مناسبی برای گفتوگو دربارهٔ پیشفرضهای رایج فراهم میآورد: آیا مجرد بودن یعنی گریختن از تعهد؟ آیا میل به رابطه نشانهٔ ناتوانی در تنها ماندن است؟ فیلم پاسخ قطعی نمیدهد و در عوض نشان میدهد که پشت هر شیوهٔ زندگی، تجربهای شخصی و گاه پیچیده وجود دارد. بااینحال، تضاد دو شخصیت همیشه به کشمکشی دراماتیک تبدیل نمیشود.
گاهی تفاوت دیدگاهها بیش از آنکه از خلال انتخابها و رفتارهای سرنوشتساز آشکار شود، در گفتوگوها و موقعیتهای قابلپیشبینی باقی میماند. ازاینرو، ایدهٔ مرکزی فیلم از ظرفیت شخصیتها جلو میزند: پرسشها جالباند، اما قصه همیشه آنها را به اندازهٔ کافی عمیق نمیکند. شهر، خانه و حالوهوای دنج فیلم سئول در این فیلم بیشتر از آنکه منظرهای عظیم و پرهیاهو باشد، مجموعهای از فضاهای روزمره است: خانه، محل کار، مسیرهای آشنا و محیط نشر.
این انتخاب با مقیاس داستان همخوانی دارد. فیلم نمیخواهد تنهایی را در قالب بحرانهایی بزرگ و استثنایی نشان دهد؛ بیشتر به لحظههایی نظر دارد که آدمها در میان کارهای معمول، با خودشان و انتخابهایشان روبهرو میشوند. فضای آرام و دنج اثر یکی از دلایل اصلی دلپذیری آن است. تماشاگر میتواند در ریتم نسبتاً ملایم فیلم ساکن شود و از همراهی با شخصیتها لذت ببرد، بیآنکه مدام منتظر حادثهای پرتنش بماند.
« آیا میل به رابطه نشانهٔ ناتوانی در تنها ماندن است؟ »
شخصیتها و اجرا
اما همین آرامش گاهی به ایستایی نزدیک میشود. وقتی صحنهها بیش از آنکه تنش یا تغییر ایجاد کنند صرفاً حالوهوا میسازند، روایت کش میآید و شروع فیلم بهویژه ممکن است کند به نظر برسد. شخصیتهای معمولی و بازیها یکی از امتیازهای اثر آن است که شخصیتهایش را بینقص و همیشه درستکار تصویر نمیکند.
آنها ممکن است در فهم احساسات خود سردرگم شوند، از گذشته اثر بپذیرند یا در تصمیمهایشان تردید داشته باشند. چنین نقصهایی با مضمون فیلم تناسب دارد: انسانها نه نسخههای کامل و آمادهٔ عشقاند و نه موجوداتی که برای ارزشمند بودن حتماً باید در رابطهای باشند. این نگاه، گرمای انسانی داستان را تقویت میکند.
بازی Lee Dong-wook و Im Soo-jung نیز به حفظ همین صمیمیت کمک میکند. حضور آرام و کنترلشدهٔ بازیگر نخست، با تصویری که یونگهو از خود بهعنوان فردی مستقل ساخته هماهنگ است؛ بازیگر دوم در نقش هیونجین انرژی و تحرک بیشتری به صحنهها میآورد. تفاوت میان این دو در سطح اجرا قابلمشاهده است، اما فیلمنامه همیشه از این تضاد بهرهٔ کامل نمیگیرد.
« اما همین آرامش گاهی به ایستایی نزدیک میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی شیمی میان بازیگران بهاندازهای نیست که رابطهٔ عاشقانه را باورپذیر یا عاطفاً قانعکننده کند؛ ایرادی که بیش از آنکه متوجه بازیها باشد، به چگونگی شکلگیری رابطه در روایت بازمیگردد. وقتی موضوع اصلی تغییر مسیر میدهد مسیر کتاب، چارچوبی مناسب برای پیوند دادن قصهٔ شخصی با تأملی گستردهتر دربارهٔ زندگی مجردی فراهم میکند.
هر تجربه میتواند دریچهای به تفاوت آدمها در مواجهه با تنهایی باشد و شخصیتها را وادارد تا دربارهٔ آنچه واقعاً میخواهند دقیقتر بیندیشند. اما فیلم در ادامه، توجهش را به خاطرات عاشقانهٔ گذشته و امکان رابطهای تازه معطوف میکند. این تغییر بهخودیخود ناموجه نیست؛ گذشته بخشی از نگاه هر شخصیت به عشق و تنهایی است.
مسئله آن است که جابهجایی تمرکز گاه ناگهانی به نظر میرسد. در نتیجه، ایدهٔ مجردی که در آغاز وعدهٔ محور اصلی اثر را میدهد، همیشه فرصت کافی برای رشد پیدا نمیکند. قصه میان تأمل دربارهٔ استقلال فردی و پیشبردن رمانس در نوسان است؛ دو خطی که میتوانستند یکدیگر را غنی کنند، اما در بعضی بخشها موازی و کمارتباط پیش میروند.
« اما فیلم در ادامه، توجهش را به خاطرات عاشقانهٔ گذشته و امکان رابطهای تازه معطوف میکند. »
قوتها و کاستیها
همین پراکندگی سبب میشود فیلم در مقام داستان عاشقانه نیز اثر عمیقی نگذارد و در مقام کاوشی دربارهٔ تنهایی هم به همهٔ ظرفیتهایش نرسد. ریتم و قصهگویی «Single in Seoul» بیش از آنکه بر حادثههای بزرگ تکیه کند، بر مکث، گفتوگو و موقعیتهای کمتنش بنا شده است. این انتخاب با فضای آرام فیلم سازگار است و برای تماشاگرانی که از روایتهای پرهیجان فاصله میگیرند، میتواند جذاب باشد.
بااینحال، آرام بودن با کند پیش رفتن یکی نیست. در بخشهایی از فیلم، صحنهها بیش از اندازه درنگ میکنند و اطلاعات یا تحول تازهای به رابطهٔ شخصیتها نمیافزایند. شروع کشدار نیز باعث میشود ورود به جهان قصه زمان ببرد. فیلمنامه در استفاده از کلیشههای رمانتیک هم رویکردی دوگانه دارد.
از یکسو، بعضی عناصر آشنا را کنار نمیگذارد و همین امر مسیر داستان را قابلحدس میکند؛ از سوی دیگر، فیلم ادعا نمیکند که قصد دارد قواعد ژانر را زیرورو کند. مشکل نه صرفاً حضور کلیشه، بلکه کمبود جزئیات تازهای است که بتواند آن را شخصی و تأثیرگذار کند. نتیجه اثری است که در لحظه تماشایش خوشایند میماند، اما احتمالاً همهٔ صحنهها و ایدههایش پس از پایان در ذهن رسوب نمیکنند.
« بااینحال، آرام بودن با کند پیش رفتن یکی نیست. »
جمعبندی
جمعبندی «Single in Seoul» فیلمی آرام و صمیمی دربارهٔ آدمهایی است که میکوشند جای خود را میان تنهایی، عادتها و میل به نزدیکی پیدا کنند. نگاهش به مجردی، بهویژه آنجا که میپذیرد تنها بودن لزوماً با اندوه همراه نیست، از جنبههای انسانی و تأملبرانگیز آن است. فضای دنج و شخصیتهای ناقص و باورپذیر نیز تماشای فیلم را برای یک عصر خلوت دلپذیر میکنند.
در مقابل، کندی آغاز، قصهٔ آشنا و جابهجایی تمرکز از زندگی مجردی به خاطرات عاشقانه، انسجام اثر را محدود میسازند. رابطهٔ محوری هم آنقدر خوب پرورده نمیشود که تماشاگر را کاملاً با خود همراه کند. فیلم در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که تنهایی همیشه دشمن عشق نیست و گاهی شناختن خود، مقدم بر یافتن دیگری است؛ اما این دریافت ارزشمند در روایتی جای گرفته که جسارت و پیوستگی لازم را برای ماندگار شدن بهتمامی پیدا نمیکند.
« فضای دنج و شخصیتهای ناقص و باورپذیر نیز تماشای فیلم را برای یک عصر خلوت دلپذیر میکنند. »
ثبت دیدگاه