نقد و بررسی
نقد دفترچه خاطرات یک بچه چلمن: قوانین رودریک (Diary of a Wimpy Kid: Rodrick Rules) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان گرگ هفلی «Diary of a Wimpy Kid: Rodrick Rules» ساختهٔ David Bowers، دنبالهای است که بهجای تکرار صرفِ ماجراهای مدرسه، مرکز ثقل خود را به خانه میآورد؛ جایی که رقابت میان دو برادر، هم میدان نبردی روزمره است و هم سرچشمهٔ اصلی طنز فیلم. گرگ هفلیِ کلاسهفتمی گمان میکند قواعد مدرسه را آموخته و از دردسرهای گذشته عبور کرده است، اما رادریک، برادر بزرگترش، با مجموعهای از شوخیها و تحقیرهای حسابشده این اعتمادبهنفس را به چالش میکشد.
تلاش مادرشان برای نزدیککردن آن دو نیز ماجرا را از تنش خانوادگی به کمدی موقعیت میکشاند. فیلم با تکیه بر جزئیات آشنای نوجوانی، از چشموهمچشمی و میل به محبوبیت تا اضطرابِ دیدهشدن و ترس از خجالتزدهشدن، فضایی میسازد که برای مخاطب جوان قابلدرک است. بااینحال، جذابیتش فقط در بازشناسی این تجربهها نیست؛ اثر میکوشد نشان دهد رابطهٔ خواهر و برادر ــ یا در اینجا دو برادر ــ میتواند همزمان آزاردهنده، رقابتی و سرشار از دلبستگی باشد.
کمدیِ خجالت و مرزهای شوخی بخش مهمی از خندههای فیلم از موقعیتهایی میآید که گرگ را در برابر دیگران دستوپاچلفتی یا رسوا میکند. این سازوکار با فضای دفترچهخاطراتی مجموعه جور درمیآید: جهان از چشم نوجوانی روایت میشود که برای حفظ ظاهر و جایگاهش تلاش میکند، اما پیوسته اوضاع از کنترلش خارج میشود.
« تلاش مادرشان برای نزدیککردن آن دو نیز ماجرا را از تنش خانوادگی به کمدی موقعیت میکشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شوخیها اغلب سریع و تصویریاند و فیلم در بهکارگیری موقعیتهای آشنا، از مدرسه و خانه تا جمع دوستان، ریتمی سرزنده دارد. اما همین انتخاب گاهی به مرز باریکی میرسد. وقتی گرگ در پیِ هر ناکامی دوباره به سوژهٔ خنده تبدیل میشود، تماشاگر ممکن است بهجای خندیدن، برای او دل بسوزاند. فیلم معمولاً این تحقیرها را در قالب بازیگوشی خانوادگی عرضه میکند، ولی همیشه به پیامد عاطفیشان توجه کافی ندارد.
از این رو، کمدی اثر در بهترین لحظههایش از آشفتگی کودکانه و خودفریبی گرگ نیرو میگیرد، نه صرفاً از دیدن شکست او؛ و هرجا تفاوت این دو نادیده گرفته شود، شوخی کمی سنگینتر از نیت فیلم به نظر میرسد. دو برادر؛ رقابت و پیوند رابطهٔ گرگ و رادریک قلب تپندهٔ فیلم است. رادریک در ظاهر برادری بیملاحظه است که از بههمریختن برنامهها و غرور گرگ لذت میبرد؛ اما فیلم او را فقط به یک مزاحم شرور تقلیل نمیدهد.
در نگاه خودش، شوخیها نوعی آمادهکردن برادر کوچکتر برای سختیهای زندگیاند؛ توجیهی که هم مضحک است و هم به شخصیت او رنگ میدهد. در سوی دیگر، گرگ نیز همیشه قربانی بیگناهی نیست: خودخواهی، میل به تأییدشدن و تلاش برای کنترل تصویرش نزد دیگران، بخشی از گرفتاریهای او را پدید میآورد. این کشمکش به فیلم امکان میدهد از دوگانهٔ سادهٔ «برادر بدجنس و برادر مظلوم» فراتر برود.
« اما همین انتخاب گاهی به مرز باریکی میرسد. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ آنها با یک حرکت یا گفتوگوی صمیمانه ناگهان حل نمیشود؛ نزدیکیشان از دل همدستیها، اختلافها و لحظههایی شکل میگیرد که ناچارند در یک موقعیت مشترک قرار بگیرند. همین نوسان است که به پیوندشان حس باورپذیری میدهد: آنها هنوز نمیدانند چگونه محبت را بیواسطه نشان دهند، پس آن را پشت شوخی و رقابت پنهان میکنند.
بازیها و شخصیت رادریک بازیگران جوان فیلم از انرژی لازم برای کمدی برخوردارند و Zachary Gordon در نقش گرگ، ترکیبی از غرور نوجوانانه و آسیبپذیری را به شخصیت میدهد. او گرگ را آنقدر خودرأی نگه میدارد که ناکامیهایش خندهآور شوند، اما در عین حال نشانههایی از ناامنی او را نیز آشکار میکند.
Robert Capron هم در نقش رالی، حضور آشنای دوست وفادار و صریح را حفظ میکند؛ رابطهٔ او با گرگ، در پسزمینهٔ داستان، یادآور نوع دیگری از صمیمیت است که کمتر بر رقابت بنا شده. بااینهمه، Devon Bostick در نقش رادریک بیش از همه به چشم میآید. بازی او به شخصیت نوعی آسودگی و شیطنت میبخشد که باعث میشود رادریک حتی در لحظههای بیملاحظهاش جذاب بماند.
« بااینهمه، Devon Bostick در نقش رادریک بیش از همه به چشم میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او نه صرفاً پسر سرکش خانواده، بلکه نوجوانی است که میخواهد جدی گرفته شود و مسیر خودش را پیدا کند. حضور پرانرژی او چنان به فیلم جان میدهد که کمبودش در صحنههایی که محور روایت بر گرگ یا دیگر شخصیتهاست، محسوس میشود. خانواده و راهحلِ بیشازحد آسان مادر خانواده، با نیت نزدیککردن دو پسر، برای وقتگذراندن مشترکشان مشوق مالی در نظر میگیرد.
این تمهید از نظر کمدی کارآمد است: رابطهای که قرار است خودجوش باشد، به نوعی معامله تبدیل میشود و همین تناقض موقعیتهای بامزهای میسازد. بااینحال، راهحل مادرانه از نظر دراماتیک سادهانگارانه به نظر میرسد. پولدادن میتواند دو برادر را موقتاً کنار هم بنشاند، اما بهتنهایی سوءتفاهمها و عادتهای آزاردهندهٔ میان آنها را برطرف نمیکند.
این ضعف به تصویر بزرگسالان نیز مربوط است. برخی از آنها پیش از آنکه گرگ فرصت توضیح یا اصلاح رفتار خود را پیدا کند، با او بدبینانه برخورد میکنند. چنین واکنشی میتواند بازتابی از تجربهٔ نوجوانی باشد؛ وقتی بزرگترها رفتار کودک را از پیش در قالبی ثابت میگذارند. بااینحال، فیلم این مسئله را بیشتر بهعنوان مانعی برای خنده یا دردسر بعدی به کار میگیرد تا موضوعی که واقعاً نیازمند پرداخت باشد.
« او نه صرفاً پسر سرکش خانواده، بلکه نوجوانی است که میخواهد جدی گرفته شود و مسیر خودش را پیدا کند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، نگاه بدبینانهٔ بزرگسالان دیده میشود، اما اثر چندان درنگ نمیکند تا نشان دهد چه تأثیری بر گرگ میگذارد. ریتم، لحن و خاطرهٔ تماشاگر لحن فیلم سبک و پرتحرک است و میان دردسرهای خانوادگی و ماجراهای مدرسه رفتوآمد میکند. ساختار آن بیش از آنکه بر یک تحول عمیق و پیوسته تکیه داشته باشد، از رشتهای از موقعیتهای کمیک و لحظههای بهیادماندنی نیرو میگیرد.
این ویژگی گاهی باعث میشود بعضی خطهای فرعی به اندازهٔ کافی بسط پیدا نکنند، اما در عوض فیلم را برای تماشای دوباره مناسب میسازد: صحنهها و شوخیها بهسرعت در ذهن میمانند و فضای آشنای آن یادآور دورهای از زندگی است که مشکلات کوچک، تمام جهان آدم به نظر میرسند. حس نوستالژی در اینجا صرفاً حاصل گذشت زمان نیست.
فیلم به دورهای از کمدی خانوادگی تعلق دارد که در آن خجالتزدگیهای مدرسهای، شیطنتهای خواهر و برادری و موسیقی و سرگرمی نوجوانانه، با لحنی نسبتاً ساده و سرراست کنار هم قرار میگرفتند. برای تماشاگرانی که در کودکی یا نوجوانی با این مجموعه روبهرو شدهاند، بازگشت به فیلم میتواند خاطرهٔ تماشای نخستین را زنده کند؛ حتی اگر امروز بعضی شوخیها تندتر یا بعضی راهحلهای داستانی سادهتر از آنچه به یاد ماندهاند جلوه کنند.
« حس نوستالژی در اینجا صرفاً حاصل گذشت زمان نیست. »
جمعبندی
جمعبندی «Diary of a Wimpy Kid: Rodrick Rules» کمدی خانوادگیای است که بهترین داراییاش نه پیچیدگی داستان، بلکه رابطهٔ پرتنش و در عین حال دوستداشتنی دو برادر است. رادریک با بازی پرجنبوجوش Devon Bostick حضوری برجسته دارد و گرگ، با غرور و آسیبپذیریاش، زمینهٔ بسیاری از موقعیتهای طنز را فراهم میکند.
فیلم گاهی در تحقیر گرگ زیادهروی میکند و برای آشتیدادن برادرها به راهحلهایی آسانگیرانه متوسل میشود؛ همچنین نگاه بدبینانهٔ بعضی بزرگسالان را بیآنکه عمیقاً بررسی کند، از کنار آن میگذرد. با وجود این کاستیها، شوخیهای ماندگار، ریتم سبک و تصویر آشنایش از رقابت خواهر و برادری، آن را به اثری سرگرمکننده و برای بسیاری از تماشاگران به خاطرهای نوستالژیک تبدیل میکند.
ثبت دیدگاه