نقد و بررسی
نقد هواداران (Fanboys) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای برآمده از عشق طرفداری «فنبویز» ساختهٔ کایل نیومن، در ظاهر کمدیِ سفر جادهای دربارهٔ گروهی از دوستان است که در سال ۱۹۹۹ برای رسیدن به مزرعهٔ اسکایواکر راهی سفری دور و دراز میشوند. مقصدشان فقط مکانی دورافتاده نیست؛ برای آنان قلمرو مقدسِ جهان داستانیای است که بخش بزرگی از نوجوانی و هویتشان را شکل داده.
انگیزهٔ سفر نیز از دوستی و وفاداری میآید: میخواهند دوست بیمارشان پیش از نمایش رسمی، «تهدید شبح» را ببیند. این ترکیب، فیلم را از همان آغاز میان دو قطب قرار میدهد: شور و شوخیِ طرفداری از یک سو، و عاطفهٔ جدیِ پیوند دوستانه از سوی دیگر. نکتهٔ جالب آن است که فیلم در اصل دربارهٔ خود «جنگ ستارگان» نیست؛ دربارهٔ کسانی است که این مجموعه را به بخشی از زندگیشان بدل کردهاند.
علاقهٔ آنان به فیلمها، مجموعهای از نقلقولها و دانستنیها نیست، بلکه زبان مشترک، خاطرهٔ جمعی و شیوهای برای کنار آمدن با تغییرات زندگی است. بااینحال، «فنبویز» همیشه نمیداند چگونه از این ایده فراتر برود و آن را به داستانی منسجم و پرکشش تبدیل کند. طرفداری؛ از شوخی تا هویت فیلم بهترین لحظاتش را زمانی میسازد که طرفداری را همزمان جدی و خندهآور میبیند.
شخصیتها با شور و حرارتی کمابیش کودکانه دربارهٔ جهان محبوبشان بحث میکنند، برای جزئیاتش ارزش قائلاند و آن را با جدیتِ اموری بسیار بزرگتر از یک سرگرمی روزمره در میان میگذارند. همین فاصله میان عظمتِ احساس آنان و نگاه بیرونی به این دلبستگی، سرچشمهٔ بخش مهمی از طنز فیلم است. اما «فنبویز» همیشه در این فاصله تعادل برقرار نمیکند.
« انگیزهٔ سفر نیز از دوستی و وفاداری میآید: میخواهند دوست بیمارشان پیش از نمایش رسمی، «تهدید شبح» را ببیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاهی طرفدارانش را با محبت به تصویر میکشد و گاهی صرفاً از تکرار شوخیهای شناختهشده دربارهٔ «خورهها» و علاقهمندان افراطی بهره میگیرد. در نتیجه، فیلم گاه از موضوعش شناخت دارد و گاه به همان کلیشههایی تکیه میکند که ظاهراً قصد دارد با آنها بازی کند. این نوسان باعث میشود نگاه اثر به طرفداری نه کاملاً انتقادی باشد و نه بهتمامی همدلانه؛ بیشتر آمیزهای از شیفتگی، تمسخر و نوستالژی است.
رفاقت، موتور عاطفی فیلم گرمای اصلی فیلم از رابطهٔ میان دوستان میآید. بازیگران گروهی، بهویژه دن فوگلر، جی باروشل، سم هانتینگتون و کریس مارکوت، حس آشنایی و سابقهٔ مشترک را به جمع میآورند؛ گویی این افراد پیش از آغاز ماجرا نیز سالها کنار هم بودهاند. شوخیها و کلکلهایشان، هرچند گاهی به تکرار میافتد، به فیلم نیرویی انسانی میدهد که صرفاً از ارجاعهای سینمایی به دست نمیآید.
فیلم همچنین از این رابطه برای طرح پرسشی ساده اما مؤثر استفاده میکند: دوستی در برابر تغییر چه معنایی دارد؟ اعضای گروه در مسیر زندگی از یکدیگر فاصله گرفتهاند و دیگر هرکدام همان جایگاه گذشته را ندارند. سفر، فرصتی برای کنار هم قرار گرفتن دوباره و آزمودن معنای وفاداری است. داستان در پرداخت این خط عاطفی به پیچیدگی چشمگیری نمیرسد، اما حضورش به کمدی فیلم اندکی وزن میدهد و مانع میشود که ماجرا فقط به رشتهای از شوخیها و اتفاقهای پراکنده فروکاسته شود.
ساختار جادهای و مسئلهٔ ریتم سفر جادهای قالب مناسبی برای چنین داستانی است: هر توقف میتواند موقعیتی کمیک، برخوردی تازه یا فرصتی برای آشکار شدن بخشی از شخصیتها باشد. فیلم نیز از این امکان بهره میگیرد و ماجرا را با چند موقعیت نامتعارف و حضورهای غافلگیرکننده پیش میبرد. در بعضی صحنهها، همین غافلگیریها بهخوبی جواب میدهند و انرژی تازهای به فیلم میبخشند.
« رفاقت، موتور عاطفی فیلم گرمای اصلی فیلم از رابطهٔ میان دوستان میآید. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، ساختار اپیزودیک گاه به زیان انسجام تمام میشود. اتفاقها همیشه از دلِ رشد شخصیتها یا ضرورت داستانی بیرون نمیآیند؛ گاهی بیشتر شبیه ایستگاههاییاند که برای رسیدن به شوخی بعدی در مسیر چیده شدهاند. هدف سفر روشن است، اما مسیر عاطفی و دراماتیک آن کمتر بسط پیدا میکند. به همین دلیل، فیلم با وجود لحظات سرگرمکنندهاش، در میانهها کمرمق میشود و بعضی بخشها بیش از آنکه پیشبرنده باشند، مکثهایی طولانی بر سر راه قصه به نظر میرسند.
ارجاعها و مهمانهای غافلگیرکننده بخش بزرگی از لذت «فنبویز» به شناخت مخاطب از فرهنگ طرفداری و جهان «جنگ ستارگان» وابسته است. ارجاعهای آشکار و پنهان، گفتوگوهای پر از اشاره و حضور چهرههای آشنا برای دوستداران سینمای علمیتخیلی، فیلم را به نوعی بازی جمعی با تماشاگر تبدیل میکند. لحظههایی که فیلم بیمقدمه مهمانی آشنا را وارد صحنه میکند، معمولاً از سرگرمکنندهترین بخشهای آن است؛ نه لزوماً بهدلیل اهمیت داستانی، بلکه بهسبب لذت تشخیص و غافلگیری.
این راهبرد محدودیت خود را نیز دارد. ارجاع وقتی موفق است که به شخصیت یا موقعیت خدمت کند؛ اما در «فنبویز» گاهی خودِ اشاره، جای شوخی را میگیرد. تماشاگرِ آشنا ممکن است لبخند بزند، ولی مخاطبی که با زبان این جهان خو نگرفته، در بسیاری از لحظات بیرون میماند. افزون بر آن، برخی شوخیها چنان بر یادآوری و توضیح تکیه دارند که ضرباهنگ طبیعیشان از دست میرود.
فیلم در بهترین حالت با مخاطب همعلاقهاش چشمک میزند؛ در ضعیفترین حالت، انتظار دارد صرفِ شناختن مرجع برای خنده کافی باشد. کمدیای با دامنهٔ محدود طنز فیلم گسترده و متنوع نیست. بخش مهمی از آن بر رفتارهای افراطی، شوخیهای عامهپسند و تقابل میان گروههای طرفدار استوار است. این رویکرد گاهی انرژی سرزندهای دارد و گاهی به موقعیتهای زورکی میرسد که بیش از آنکه از شخصیتها برخیزند، برای ایجاد واکنش فوری طراحی شدهاند.
« بااینحال، ساختار اپیزودیک گاه به زیان انسجام تمام میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تفاوت کیفیت شوخیها نیز آشکار است: بعضی لحظهها از شناخت دقیقِ زبان هواداری نیرو میگیرند، اما برخی دیگر به شوخیهایی تکیه میکنند که پس از یکبار شنیدن، اثرشان را از دست میدهند. در این میان، فیلم در خودآگاهی نیز ثبات ندارد. گاه میفهمد که شیفتگی به یک اثر فرهنگی میتواند هم دلنشین باشد و هم مضحک؛ گاه خود گرفتار همان شیفتگی میشود و از مخاطب میخواهد صرفاً با ارجاعها همراهی کند.
حاصل، کمدیای است که برای طرفداران پرشور، لحظههای مفرح و حسِ «این فیلم ما را میفهمد» فراهم میکند، اما برای تماشاگر بیارتباط با موضوع، ممکن است مجموعهای از شوخیهای تکراری و کماثر باشد. نوستالژی و عاطفه فضای سال ۱۹۹۹ به فیلم امکان میدهد طرفداری را در آستانهٔ یک رویداد فرهنگی بزرگ به تصویر بکشد؛ دورهای که انتظار برای قسمت تازهٔ مجموعه، خودش بخشی از تجربه بود.
این نوستالژی، تنها به اشیا و نشانههای گذشته محدود نمیماند. فیلم بیشتر به یادآوری احساسی میپردازد: زمانی که دوستیها هنوز آسانتر به نظر میرسیدند و آیندهٔ هر فرد، پیش از آنکه در مسیرهای جداگانه شکل بگیرد، با رؤیاهای مشترک گره خورده بود. خط عاطفی مربوط به دوست بیمار، به اثر عمق بالقوهای میدهد.
فیلم گاهی این بُعد را بهخوبی وارد کمدی میکند و نشان میدهد که شور و شوخی میتوانند پناهگاهی در برابر ترس و اندوه باشند. اما پرداخت احساسی آن همواره ظریف نیست؛ بعضی لحظات بیش از اندازه تأکید میکنند که قرار است تماشاگر متأثر شود. با اینهمه، همین لایهٔ عاطفی است که برای فیلمدوستان، ورای بازی با ارجاعها، نقطهٔ اتکایی فراهم میکند.
« در این میان، فیلم در خودآگاهی نیز ثبات ندارد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «فنبویز» فیلمی نامتوازن اما صمیمی است: ایدهای جذاب دارد، گروه بازیگریاش به رفاقت قصه جان میدهد و ادای دینش به فرهنگ هواداری گاهی واقعاً بامزه و دوستداشتنی است. در سوی دیگر، داستان کشش و انسجام کافی ندارد، تعدادی از شوخیها تکراریاند و وابستگی زیاد به ارجاعها دامنهٔ مخاطبان اثر را محدود میکند.
فیلم در بهترین لحظاتش ارزشِ عاطفیِ یک علاقهٔ مشترک را به یاد میآورد؛ در ضعیفترین لحظاتش، گمان میکند کافی است نامها و نشانههای محبوب را کنار هم بگذارد تا کمدی شکل بگیرد. برای دوستداران «جنگ ستارگان» و کسانی که تجربهٔ وابستگی پرشور به یک جهان داستانی را میشناسند، فیلم میتواند سرگرمکننده و حتی اندکی تأثیرگذار باشد.
اما تماشاگرانی که با این فرهنگ بیگانهاند، احتمالاً بیشتر متوجه ضعفهای روایت و تکرار شوخیها خواهند شد. جذابیت نهایی «فنبویز» نه در پرداخت بینقص، بلکه در دل و اشتیاقی است که پشت ماجرایش دیده میشود.
« اما تماشاگرانی که با این فرهنگ بیگانهاند، احتمالاً بیشتر متوجه ضعفهای روایت و تکرار شوخیها خواهند شد. »
ثبت دیدگاه