نقد و بررسی
نقد قلب های تنها (Lonely Hearts) | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازسازی یک جنایت در سایهٔ تنهایی «Lonely Hearts» ساختهٔ Todd Robinson، تریلری جنایی با حالوهوای نوآر است که به پروندهٔ واقعی ری فرناندز و مارتا بک، مشهور به «قاتلان دلهای تنها»، نظر دارد. داستان در اواخر دههٔ ۱۹۴۰ میگذرد؛ زمانی که آگهیهای همسریابی در روزنامه برای زنانی که در پی همراهی و رابطهای تازهاند، به راهی برای نزدیکشدن این زوج جنایتکار بدل میشود.
فیلم، از یکسو رابطهٔ تیره و ناپایدار آن دو را دنبال میکند و از سوی دیگر، مسیر کارآگاهانی را نشان میدهد که میکوشند الگوی جنایتها را کشف کنند و به عاملان برسند. همین دوگانه، از ابتدا وعدهٔ روایتی جذاب میدهد: قصهای هم دربارهٔ فریب و جنایت، هم دربارهٔ میل به پیوند انسانی و آسیبپذیری در برابر آن.
اما فیلم بیش از آنکه یک معمای جنایی پرشتاب باشد، مطالعهای بر چهرههای گرفتار در مناسبات بیمارگونه است. جذابیتش نه در غافلگیریهای پیدرپی، بلکه در تقابل آدمهایی شکل میگیرد که هر یک به شکلی با تنهایی، فقدان یا نیاز به تسلط دستوپنجه نرم میکنند. این تمرکز گاه به سود فیلم تمام میشود و به شخصیتها عمق میدهد؛ گاه نیز ریتم تعقیبوگریز را کند میکند و فاصلهای میان تماشاگر و ماجرا میگذارد.
تنهایی، کالایی برای فریب عنوان فیلم صرفاً اشارهای به شیوهٔ شکار قربانیان نیست؛ کلید خواندن جهان آن نیز هست. روزنامه و آگهی، ابزار ارتباطیاند، اما در این داستان به مجرایی برای سوءاستفاده بدل میشوند. زنانی که در پی آشناییاند، با امید به یافتن رابطهای صادقانه وارد ماجرا میشوند، حال آنکه ری و مارتا از همین امید بهعنوان نقطهضعف بهره میگیرند.
« اما فیلم بیش از آنکه یک معمای جنایی پرشتاب باشد، مطالعهای بر چهرههای گرفتار در مناسبات بیمارگونه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم، بدون آنکه تنهایی را به گناه یا سادهلوحی قربانیان نسبت دهد، یادآوری میکند که نیاز به محبت میتواند آدمی را در برابر فریب آسیبپذیر کند. این وجه از روایت، به فیلم ظرفیت اجتماعی میبخشد: جنایتها در خلأ رخ نمیدهند، بلکه بر بستری از انتظارات، محدودیتها و مناسبات عاطفی زمانه شکل میگیرند.
بااینحال، فیلم گاهی شتابزده از کنار زندگی قربانیان میگذرد. آنان بیشتر در مقام حلقهای از زنجیرهٔ تحقیقات یا محرکی برای پیشبردن ماجرا ظاهر میشوند تا انسانهایی با جهان مستقل. در نتیجه، لایهٔ اخلاقی داستان روشن است، اما فرصت چندانی برای لمس کامل پیامدهای انسانی جنایتها فراهم نمیشود.
سالما هایک؛ حضوری که قاب را میگیرد در میان بازیگران، سالما هایک در نقش مارتا بک برجستهترین نیروی فیلم است. او به شخصیت، انرژیای ناآرام و حضوری نافذ میدهد؛ حضوری که حتی در صحنههای آرام نیز حس خطر را از میان نمیبرد. مارتای او تنها همراه ری نیست، بلکه نیرویی فعال در رابطه و در مسیر جنایتهاست؛ زنی که میل به تعلق در او با حسادت، خشم و نیاز به کنترل درهم میآمیزد.
هایک این تناقض را با بازیای پرقدرت عرضه میکند و به نقش، هم جذابیت میدهد و هم تهدید. جرد لتو در نقش ری، در برابر این فوران عاطفی، چهرهای فریبندهتر و لغزندهتر میسازد. بازی او بر فاصلهٔ میان ظاهر دلنشین و نیت حسابگر شخصیت تکیه دارد؛ فاصلهای که برای باورپذیرشدن شگرد فریب اهمیت دارد.
« بااینحال، فیلم گاهی شتابزده از کنار زندگی قربانیان میگذرد. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ این دو بازیگر از نقاط قوت اثر است، زیرا میانشان نوعی کشش و اصطکاک همزمان جریان دارد. فیلم در ترسیم این پیوند، از رمانتیزهکردن سادهٔ جنایت فاصله میگیرد: شور میان دو شخصیت، هرقدر پرحرارت باشد، زیر فشار بیاعتمادی و مالکیتطلبی شکل میگیرد. دو کارآگاه و دو مسیر روایی جان تراولتا در نقش کارآگاه الیمر رابینسون و جیمز گاندولفینی در نقش همکارش، چارلز هیلدربراند، سوی دیگر روایت را نمایندگی میکنند.
حضور این دو، امکان ساختن زوجی متضاد را فراهم میآورد: یکی بیشتر درگیر زخمهای شخصی و تعقیب وسواسگونهٔ حقیقت است و دیگری میتواند در برابر او تعادل و واکنش متفاوتی ایجاد کند. شیمی میان بازیگران، بهویژه در صحنههایی که نگاهها و اختلافنظرها جای توضیح مستقیم را میگیرند، برای فیلم سودمند است.
بااینهمه، خط تحقیقاتی همیشه به اندازهٔ خط مربوط به قاتلان زنده و پرتنش نیست. رابینسون گاه چنان در گذشته و رنج شخصی خود فرو میرود که تمرکز از پرونده منحرف میشود، بیآنکه این انحراف همواره به کشف تازهای دربارهٔ شخصیت او بینجامد. بازی تراولتا خویشتندار است، اما در بعضی لحظات همین خویشتنداری به کمفروغی تبدیل میشود.
گاندولفینی در مقابل، با حضوری طبیعیتر و واکنشهایی سنجیده، وزن بیشتری به صحنههای مشترک میدهد. نتیجه، خط داستانیای است که ایدههای خوبی دارد، ولی پیوندش با قصهٔ ری و مارتا همیشه یکدست نیست. فضای نوآر و ساخت جهان فیلم فضای تیرهٔ فیلم از عناصر مؤثر آن است. جهان «Lonely Hearts» با تصویری از آمریکای پس از جنگ، فضاهای بسته و سایههای سنگین، برای قصهای دربارهٔ فریب و ناامنی عاطفی مناسبت دارد.
« رابطهٔ این دو بازیگر از نقاط قوت اثر است، زیرا میانشان نوعی کشش و اصطکاک همزمان جریان دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین میکوشد بهجای نمایش پرزرقوبرق خشونت، حس تهدید را در محیط و رفتار شخصیتها پراکنده کند. به این ترتیب، دلهره بیشتر از شناخت تدریجی آدمها و دیدن فاصلهٔ میان چهرهٔ عمومی و انگیزههای پنهانشان برمیخیزد. این انتخاب بصری به فیلم شخصیت میدهد، اما بهتنهایی نمیتواند همهٔ کاستیهای روایی را جبران کند.
برخی صحنهها چنان به قراردادهای آشنای فیلم جنایی و نوآر تکیه دارند که کمتر تازگی پیدا میکنند. موسیقی و طراحی فضا به ساخت اتمسفر کمک میکنند، ولی گاه تأکیدشان بر تیرگی بیش از آن است که به تجربهٔ تماشاگر لایهای تازه بیفزاید. فیلم حالوهوایی رازآلود دارد، اما همیشه از این حالوهوا برای افزایش تعلیق استفاده نمیکند؛ در بخشهایی، اتمسفر بیشتر جایگزین کشش دراماتیک میشود تا مکمل آن.
فیلمنامه؛ میان ظرفیت و ناهماهنگی یکی از دشواریهای اصلی فیلمنامه، نگهداشتن تعادل میان دو داستان است: رابطهٔ آشفتهٔ ری و مارتا، و تحقیق کارآگاهان. هر دو مسیر ظرفیت مستقل دارند، اما کنار هم همیشه به یک کل منسجم تبدیل نمیشوند. گاهی فیلم از جهان جنایتکاران به جهان پلیس میپرد، بیآنکه گذار میان این دو از نظر عاطفی یا روایی بهاندازهٔ کافی پیوسته باشد.
این جابهجایی میتواند حس حرکت ایجاد کند، اما در لحظاتی نیز روایت را تکهتکه جلوه میدهد. افزون بر آن، بعضی گرهها و واکنشها به اندازهای که باید پرداخت نمیشوند. شخصیتها گاه تصمیمهایی میگیرند که از نظر دراماتیک برای ادامهٔ قصه لازماند، اما منطق درونیشان کاملاً قانعکننده نیست.
« دوربین میکوشد بهجای نمایش پرزرقوبرق خشونت، حس تهدید را در محیط و رفتار شخصیتها پراکنده کند. »
قوتها و کاستیها
چنین ناهماهنگیهایی از شدت تعلیق میکاهند، زیرا تماشاگر بهجای دنبالکردن پیامدهای انتخابها، ممکن است متوجه سازوکار فیلمنامه شود. فیلم ایدهٔ مرکزی جذابی دارد و بازیها بار مهمی از انتقال آن را بر دوش میکشند، اما متن به پالایش بیشتری نیاز داشته تا خطوط داستانی بهجای رقابت با یکدیگر، همدیگر را تقویت کنند.
در سایهٔ روایتهای پیشین مقایسهٔ این فیلم با «The Honeymoon Killers» اجتنابناپذیر است، زیرا آن اثر نیز به ماجرای ری و مارتا پرداخته است. «Lonely Hearts» بهجای آنکه صرفاً تکرار همان روایت باشد، بر گروه بازیگران شناختهشده، پرداخت نوآر و تقابل میان زوج جنایتکار و کارآگاهان تکیه میکند.
همین انتخاب، اثری صیقلیتر و آشناتر در قالب تریلر جنایی میسازد؛ اما گاهی بخشی از زبری و بیپیرایگیای را از دست میدهد که میتوانست به ماجرا نیرویی نامأنوس و ماندگار ببخشد. «The Honeymoon Killers» از روایتهای پیشین این پرونده است و همین سابقه، سنجش دو رویکرد را طبیعی میکند. در نتیجه، «Lonely Hearts» شاید برای تماشاگرانی که با فیلم پیشین مقایسهاش میکنند، در پرداخت روایی و میزان درگیری عاطفی به همان اندازه قانعکننده نباشد.
بااینحال، فیلم ارزش خود را فقط از تازگی داستان نمیگیرد. نقطهٔ قوتش در اجراهای بازیگران، بهخصوص هایک، و در کوشش برای دیدن جنایت بهعنوان محصول رابطهای بیمارگونه است، نه صرفاً مجموعهای از رخدادهای خشن. مسئله آن است که این دیدگاه به پایانبندی و انسجامی نیاز دارد که فیلم همیشه قادر به فراهمکردنش نیست.
« The Honeymoon Killers» از روایتهای پیشین این پرونده است و همین سابقه، سنجش دو رویکرد را طبیعی میکند. »
جمعبندی
جمعبندی «Lonely Hearts» فیلمی با مواد اولیهٔ نیرومند است: پروندهای واقعی و هولناک، زوجی پیچیده و هراسآور، کارآگاهانی با زخمهای شخصی و فضایی تیره که با جهان داستان تناسب دارد. سالما هایک به فیلم نیرویی چشمگیر میبخشد و شیمی او با جرد لتو، در کنار حضور جان تراولتا و جیمز گاندولفینی، بخش مهمی از جذابیت اثر را تأمین میکند.
فیلم در بهترین لحظاتش، دربارهٔ پیوندی سخن میگوید که پشت ظاهر عاشقانهاش، میل به تملک و خشونت پنهان شده است. بااینحال، فیلمنامه از گسستهای روایی و پرداخت ناکافی برخی انگیزهها رنج میبرد. تعقیب پلیسی و قصهٔ زوج جنایتکار همیشه به هم جوش نمیخورند و پایانبندی نیز ممکن است بیش از آنکه حس کشف یا تأمل برجا بگذارد، پرسشی بیپاسخ در ذهن تماشاگر باقی بگذارد.
این اثر در مجموع تریلری قابلتوجه اما نابرابر است: تجربهای ارزشمند برای دنبالکنندگان درامهای جنایی واقعی و بازیهای پرقدرت، هرچند نه روایتی کاملاً منسجم و نه بازخوانیای که بهآسانی از ذهن محو شود.
« فیلم در بهترین لحظاتش، دربارهٔ پیوندی سخن میگوید که پشت ظاهر عاشقانهاش، میل به تملک و خشونت پنهان شده است. »
ثبت دیدگاه