نقد و بررسی
نقد راه شیری (The Milky Way) | 1936
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای بر شالودهٔ یک تصادف «The Milky Way» از ایدهای ساده اما پربازده آغاز میکند: شیرفروشی خجالتی ناخواسته در مرکز ماجرایی بوکسورانه قرار میگیرد و شهرتی به دست میآورد که نه جویای آن بوده و نه سزاوارش میداند. همین فاصله میان واقعیت و تصویر عمومی، موتور کمدی فیلم است. داستان، بهجای آنکه قهرمانی را از دل تمرین و اراده بسازد، او را با زنجیرهای از سوءتفاهمها و حسابگریهای دیگران به موقعیتی میکشاند که در آن باید نقش قهرمان را بازی کند.
«شیرراه» در اینجا بیش از آنکه استعارهای از تقدیر یا شکوه باشد، نامی متناسب با جهان نامعمول و بازیگوش فیلم است؛ جهانی که در آن شغل روزمرهٔ قهرمان، یعنی پخش شیر، ناگهان با نمایش پرزرقوبرق بوکس پیوند میخورد. حاصل، کمدیای است که از برخورد روزمرگی با شهرت و تجارت تغذیه میکند. بورلی سالیوان؛ قهرمانی ناخواسته بورلی سالیوان با بازی هارولد لوید، شخصیتی است که نیروی اصلیاش نه قدرت بدنی، بلکه خویشتنداری و دستپاچگی است.
او از جنس قهرمانان پرهیاهو نیست؛ نه برای شهرت نقشه میکشد و نه از ابتدا در پی اثبات تواناییهایش است. همین بیادعایی، زمینهٔ خنده را فراهم میکند: هرچه دیگران بیشتر از او تصویری اسطورهای میسازند، فاصلهٔ میان آن تصویر و آدم واقعی آشکارتر میشود. لوید در نقش مردی سادهدل و کمرو، از انرژی بدنی و دقت در واکنشهای کوچک بهره میگیرد.
« همین فاصله میان واقعیت و تصویر عمومی، موتور کمدی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طنز او غالباً از مکث، نگاه و آشفتگی کنترلشده پدید میآید؛ او میتواند در برابر موقعیتی کاملاً نامعقول، چنان رفتار کند که انگار فقط میکوشد از دردسر روزمرهای دیگر جان سالم به در ببرد. این شیوه، شخصیت را دوستداشتنی میکند و اجازه میدهد مخاطب با او همراه شود، حتی وقتی قصه از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرد.
با این همه، بورلی همیشه مرکز کامل توجه نمیماند. گاه بازیگران مکمل و شخصیتهای پررنگتر اطرافش فضای بیشتری میگیرند و قهرمان در میان آنها کمرنگ میشود. این ویژگی میتواند به مجموعهای از لحظات بامزه بینجامد، اما در عین حال پیوند عاطفی با مسیر خود بورلی را محدود میکند. شهرت، نمایش و حسابگری یکی از لایههای جذاب فیلم، نگاه هجوآمیزش به چگونگی ساختهشدن شهرت است.
مدیر بوکسور میفهمد که یک اتفاق خیابانی میتواند به داستانی مطبوعاتی تبدیل شود و آن داستان، اگر درست هدایت شود، ارزش اقتصادی پیدا میکند. از اینجا به بعد، ماجرا فقط دربارهٔ مشت و مبارزه نیست؛ دربارهٔ ساختن تصویر عمومی، فروش هیجان و تبدیل یک آدم معمولی به کالایی سرگرمکننده نیز هست.
« با این همه، بورلی همیشه مرکز کامل توجه نمیماند. »
شخصیتها و اجرا
این مضمون به فیلم بُعدی فراتر از کمدی ورزشی میدهد. بورلی نهفقط با حریفان، بلکه با نقشی که دیگران برایش نوشتهاند روبهرو است. او باید میان آنچه واقعاً هست و آنچه مردم گمان میکنند هست، رفتوآمد کند. فیلم این شکاف را عمدتاً برای خنده به کار میگیرد، اما در پس آن پرسشی جدیتر هم دیده میشود: آیا شهرت چیزی جز توافق جمعی بر سر یک روایت خوشفروش است؟
در عین حال، فیلم این ایده را بیش از اندازه پیچیده نمیکند. کمدی بر جریان سریع اتفاقها متکی است و معمولاً ترجیح میدهد از دل موقعیت تازهای شوخی بیرون بکشد، نه آنکه پیام خود را با مکث و تأمل بسط دهد. ازاینرو، هجو شهرت و تجارت بیشتر چاشنی قصه است تا موضوعی که بهطور کامل کاویده شود.
کمدی موقعیت و ریتم روایت «The Milky Way» از یک موقعیت نامتعارف، مجموعهای از گرههای کمیک میسازد: قهرمان ناخواستهای که شهرتش از سوءبرداشت آغاز شده، مدیر فرصتطلبی که میخواهد آن را به سود تبدیل کند و مسابقاتی که بر پایهٔ نقشههایی پشتپرده سامان مییابند. این ترکیب به فیلم امکان میدهد پیوسته از یک بحران به بحران بعدی حرکت کند.
« این مضمون به فیلم بُعدی فراتر از کمدی ورزشی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم تند اثر، عامل مهمی در سرزندگی آن است. دیالوگهای شوخطبعانه و رفتوآمد میان شخصیتها، اجازه نمیدهد فضای فیلم سنگین شود. کمدی هم فقط به گفتار وابسته نیست: تفاوت میان زبان پرطمطراق دنیای بوکس و رفتار مردی که هنوز به زندگی سادهٔ خود تعلق دارد، سرچشمهٔ طنزی دیداری و رفتاری است.
صحنهها اغلب از این تضاد نیرو میگیرند. با این حال، شتاب روایت همیشه به سود فیلم تمام نمیشود. برخی شوخیها بهخوبی فرود میآیند و برخی دیگر بیشتر بهدلیل انباشت موقعیتهای عجیب پیش میروند تا ظرافت پرداخت. گاه پیوند میان بخشهای مختلف قصه سست به نظر میرسد و فیلم برای رسیدن به خندهٔ بعدی، از انسجام یا مکثی که میتوانست شوخی را مؤثرتر کند، چشم میپوشد.
جهان بوکس؛ اغراق بهجای واقعگرایی بوکس در فیلم بیش از آنکه موضوعی واقعگرایانه باشد، میدان مناسبی برای نمایش اغراق و فریب است. مبارزهها و مناسبات پیرامون آنها، بستری میشوند تا شخصیتها بتوانند از بدن، نام و شهرت یکدیگر بهرهبرداری کنند. از این نظر، فیلم قواعد ژانر ورزشی را به خدمت کمدی درمیآورد: پیروزی و شکست اهمیت دارند، اما اغلب آنچه در پشت صحنه رخ میدهد از خود مسابقه خندهآورتر است.
« ریتم تند اثر، عامل مهمی در سرزندگی آن است. »
قوتها و کاستیها
در عوض، باورپذیری داستان گاه آسیب میبیند. مسیر بورلی از شیرفروشی خجالتی تا چهرهای شناختهشده در دنیای بوکس، بیش از آنکه بر تحول تدریجی و قانعکننده استوار باشد، به تصادفها و شرایط بعید وابسته است. اگر بیننده از ابتدا منطق اغراقآمیز کمدی را بپذیرد، این رویدادها بخشی از بازی فیلم میشوند؛ اما مخاطبی که انتظار روایتی واقعنما دارد، ممکن است در برابر آنها مقاومت کند.
این فاصله از واقعیت، در عین حال، فرصتی برای فیلم است: بورلی میتواند در جهانی قرار گیرد که قوانینش بهاندازهٔ شهرت او قابلاعتماد نیستند. بااینحال، اغراق زمانی اثرگذارتر است که پیوند درونی موقعیتها روشن بماند؛ فیلم همیشه در نگهداشتن این تعادل موفق نیست. بازیگران مکمل و موازنهٔ صحنهها در کنار لوید، گروه بازیگران مکمل به رنگآمیزی جهان فیلم کمک میکنند.
ادولف منجو در نقش مدیر بوکسور، با طمأنینه و زیرکی، نقطهٔ مقابل سادهدلی بورلی است. او شخصیت را بهصورت نیرویی هدایتگر در دل نقشهها عرضه میکند و از همین راه به کشمکش کمدی شکل میدهد. دیگر بازیگران نیز با لحنها و واکنشهای متفاوت، فضای فیلم را از یکنواختی دور نگه میدارند. اما پرتحرکی گروه همیشه به معنای تعادل دراماتیک نیست.
« در عوض، باورپذیری داستان گاه آسیب میبیند. »
جمعبندی
گاهی شخصیتهای فرعی چنان حضور پررنگی دارند که توجه از قهرمان اصلی منحرف میشود. این مسئله میتواند از یک سو به فیلم تنوع و جنبوجوش بدهد و از سوی دیگر، باعث شود مسیر بورلی کمتر از آنچه شایستهٔ مرکزیت داستان است، بسط پیدا کند. رابطههای شخصی او نیز در مقایسه با بازیهای شهرت و بوکس، اغلب در حاشیه میمانند.
جمعبندی «The Milky Way» کمدیای سرزنده و نامتعارف است که از پیوند میان یک شیرفروش کمرو، دنیای بوکس و سازوکارهای ساختن شهرت، موقعیتهایی سرگرمکننده میآفریند. نقطهٔ قوت اصلی آن، بازی پرانرژی و دوستداشتنی هارولد لوید و ریتمی است که فیلم را پیوسته به حرکت درمیآورد. هجوِ شهرتِ ساختگی و تبدیل آدم معمولی به نمایش عمومی نیز به قصه لایهای فراتر از شوخیهای ورزشی میبخشد.
در برابر، ناهماهنگی برخی شوخیها، کمرنگشدن گاهبهگاه قهرمان در میان بازیگران مکمل و اتکای داستان به تصادفهای بعید، از انسجام اثر میکاهند. فیلم بیش از آنکه در پی ساختن روایتی کاملاً باورپذیر باشد، بر شتاب، اغراق و بداههپردازی کمیک تکیه میکند. اگر این منطق پذیرفته شود، «The Milky Way» تجربهای مفرح و دلنشین است؛ اثری که جذابیتش نه در دقت واقعنمایانه، بلکه در برخورد خونسردی مردی معمولی با شهرتی پرهیاهو نهفته است.
« گاهی شخصیتهای فرعی چنان حضور پررنگی دارند که توجه از قهرمان اصلی منحرف میشود. »
ثبت دیدگاه