نقد و بررسی
نقد عاشق لیاه (Loving Leah) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و طرح مرکزی «Loving Leah» ساختهٔ جف بلکنر، درام عاشقانهای تلویزیونی از سال ۲۰۰۹ است که از دل موقعیتی نامتعارف، پرسشی آشنا را بیرون میکشد: آیا پیوندی که با الزام و ملاحظه آغاز میشود، میتواند به انتخابی آزادانه و عاطفی بدل شود؟ فیلم بر رابطهٔ لیئا و جیک، بیوه و برادر همسر درگذشتهاش، متمرکز است؛ دو نفری که بنا بر سنتی مذهبی با امکان ازدواج روبهرو میشوند، اما هر یک از جهانی متفاوت میآیند و در آغاز نه زبان مشترکی دارند و نه تصور روشنی از آینده.
فیلم اقتباسی از نمایشنامهای به قلم پننا گلدستین است و لورن امبروز و آدام کافمن نقشهای اصلی آن را ایفا میکنند. این پیشفرض، بالقوه ظرفیت یک ملودرام پرتنش یا کمدی موقعیت را دارد؛ اما فیلم آگاهانه به سوی روایتی آرام، خانوادگی و کمحادثه میرود. کشش اصلی نه در پرسش «آیا این دو به هم دل میبندند؟» ــ که پاسخ آن از همان آغاز تا حد زیادی قابل حدس است ــ بلکه در تماشای مسیر میان بیگانگی و صمیمیت شکل میگیرد.
«Loving Leah» بیش از آنکه بخواهد ساختار عاشقانه را دگرگون کند، میکوشد به آن لحنی انسانی و لطیف بدهد. سوگ؛ زمینهای فراتر از یک محرک داستانی مرگ بنیامین نقطهٔ آغاز روایت است، اما کارکرد آن به راه انداختن ماجرای ازدواج محدود نمیشود. فقدان او در پسزمینهٔ رابطهٔ تازه باقی میماند و به جیک و لیئا یادآوری میکند که هیچیک با صفحهای سفید روبهرو نیستند.
« Loving Leah» بیش از آنکه بخواهد ساختار عاشقانه را دگرگون کند، میکوشد به آن لحنی انسانی و لطیف بدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لیئا همسرش را از دست داده و جیک با مرگ برادری مواجه شده که از او فاصله گرفته بود. از این رو، نزدیک شدن آن دو صرفاً شکلگیری یک عشق تازه نیست؛ نوعی رویارویی با میراث عاطفی بنیامین نیز هست. فیلم در پرداخت این سوگ، از اندوهی سنگین و طولانی فاصله میگیرد و به لحظههایی کوچک و روزمره تکیه میکند.
گاه سکوت، رفتارهای محتاطانه یا یادآوری جزئی از گذشته بیش از گفتوگوهای توضیحی بار عاطفی پیدا میکنند. این انتخاب با فضای آرام اثر هماهنگ است، هرچند گاهی موجب میشود اندوه شخصیتها بیشتر به زمینهای شاعرانه بدل شود تا نیرویی که واقعاً تصمیمها و رفتارهایشان را پیچیده کند. با این همه، حضور فقدان مانع میشود رابطهٔ عاشقانه کاملاً سبکسرانه جلوه کند.
سنت، ایمان و فاصلهٔ دو جهان یکی از جذابیتهای فیلم، تقابل دو شخصیت از دو شیوهٔ متفاوت زندگی است. جیک پزشکی سکولار و مستقل است؛ لیئا در محیطی مذهبی و جمعی پرورش یافته و با آیینها و انتظاراتی روبهروست که برای او معنای شخصی دارند. فیلم از این فاصله برای ساختن موقعیتهای طنزآمیز و لحظههای آشنایی استفاده میکند، اما در بهترین لحظات، هیچیک از دو جهان را صرفاً موضوع تمسخر قرار نمیدهد.
« لیئا همسرش را از دست داده و جیک با مرگ برادری مواجه شده که از او فاصله گرفته بود. »
شخصیتها و اجرا
اختلاف میان آنها فقط تفاوت سبک زندگی نیست؛ اختلافی است دربارهٔ معنای خانواده، مسئولیت، تعلق و اختیار. بااینحال، فیلم در مواجهه با سنت مذهبی محتاط میماند. آیینها و قواعد بیشتر بهعنوان چارچوبی برای شکلگیری داستان حضور دارند تا موضوعی که بهطور جدی از درون بررسی شود. پرسش مهمی که موقعیت جیک و لیئا پیش میکشد ــ اینکه فرد تا چه اندازه باید تابع انتظار جمع باشد و از کجا حق انتخاب شخصی آغاز میشود ــ مطرح میشود، اما بهندرت به تعارضی عمیق و حلناشدنی میرسد.
فیلم میان احترام به سنت و دفاع از استقلال فردی تعادل برقرار میکند، ولی گاهی این تعادل بیش از اندازه بیخطر و آشتیجویانه است. شکلگیری رابطه؛ از ملاحظه تا صمیمیت رابطهٔ لیئا و جیک بر نزدیکی ناخواسته آغاز میشود: ازدواجی که قرار است ظاهری و دوستانه باقی بماند. این تمهید روایی فرصت میدهد که دو شخصیت در فضای مشترک زندگی، پیشداوریهایشان را کنار بگذارند و بهتدریج نقاط آسیبپذیر یکدیگر را ببینند.
صمیمیت در این فیلم بیشتر از کنشهای بزرگ، از رفتارهای روزمره و توجههای کوچک پدید میآید. همین انتخاب با لحن آرام اثر سازگار است و رابطه را در لحظاتی باورپذیر میکند. با این حال، تحول عاطفی آنها همیشه به یک اندازه قانعکننده نیست. فیلم گاه از مرحلهای به مرحلهٔ دیگر میرسد، بیآنکه فرصت کافی برای مکث، تردید یا پسزنی عاطفی فراهم کند.
« اختلاف میان آنها فقط تفاوت سبک زندگی نیست؛ اختلافی است دربارهٔ معنای خانواده، مسئولیت، تعلق و اختیار. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، بخشی از نزدیکی میان این دو بیش از آنکه حاصل تجربهای عمیق و تدریجی باشد، کارکردی روایی پیدا میکند: داستان به گامی تازه نیاز دارد و شخصیتها نیز همانقدر سریع به آن گام نزدیک میشوند. این شتاب، بهویژه برای مخاطبی که انتظار واکاوی دقیق سوگ و اعتماد دارد، محسوس است. بازیها و کیفیت حضور شخصیتها لورن امبروز در نقش لیئا، ترکیبی از احتیاط، معصومیت و نیرویی پنهان را به شخصیت میبخشد.
اجرای او از لیئا تصویری یکدست و ساده نمیسازد؛ پشت رفتار آرام شخصیت، میل به استقلال و تجربهکردن جهانی بزرگتر دیده میشود. این لایهمندی کمک میکند لیئا صرفاً بهانهای برای تحول جیک نباشد و خواستهها و مسیر شخصی خود را داشته باشد. آدام کافمن نیز جیک را با نوعی خشکی کنترلشده بازی میکند که بهتدریج نرمتر میشود.
تفاوت میان دو بازیگر، به رابطهٔ آنها کیفیتی دلنشین میدهد: یکی با احتیاط به دنیای دیگری نزدیک میشود و دیگری میکوشد عادتی دیرینه را کنار بگذارد. بازیگران مکمل نیز به ساختن محیط خانوادگی و اجتماعی فیلم یاری میرسانند، هرچند همهٔ شخصیتهای فرعی فرصت کافی برای تبدیل شدن به آدمهایی مستقل و چندوجهی پیدا نمیکنند.
« این شتاب، بهویژه برای مخاطبی که انتظار واکاوی دقیق سوگ و اعتماد دارد، محسوس است. »
قوتها و کاستیها
قوت اصلی گروه بازیگران، صمیمیت و بیتکلفی حضور آنهاست؛ ضعف نسبی نیز در این است که برخی نقشها به کارکردهای آشنای کمدی یا درام محدود میمانند. لحن، ریتم و فرم تلویزیونی «Loving Leah» بهجای تشدید مداوم تنش، بر لطافت و دلگرمی تکیه دارد. لحظههای شیرین آن از آن رو اثرگذارند که فیلم نمیکوشد هر موقعیت را به نقطهٔ عطفی بزرگ تبدیل کند؛ بخش مهمی از جذابیتش در حس زندگی معمولی و نزدیکی تدریجی دو آدم است.
این خویشتنداری به اثر هویتی آرام و قابلتماشا میدهد و آن را برای مخاطبی که درامهای عاشقانهٔ پرتنش نمیخواهد، مناسب میکند. در مقابل، همین آرامش گاهی به کمتحرکی نزدیک میشود. برخی تعارضها پیش از آنکه مجال پیدا کنند پیامدهای خود را نشان دهند، کنار گذاشته میشوند و روایت از پیچیدگیهایی که خودِ موقعیت وعده میدهد عبور میکند.
ساختار فیلم به الگوی آشنای عاشقانهٔ تلویزیونی نزدیک است؛ مسیری که مخاطب از پیش میتواند جهت کلی آن را دریابد. این پیشبینیپذیری لزوماً تماشای اثر را بیلذت نمیکند، اما از غافلگیری و عمق دراماتیک آن میکاهد. جمعبندی «Loving Leah» فیلمی گرم و آرام دربارهٔ سوگ، تفاوت فرهنگی، مسئولیت و امکان پیوندی تازه است.
« لحن، ریتم و فرم تلویزیونی «Loving Leah» بهجای تشدید مداوم تنش، بر لطافت و دلگرمی تکیه دارد. »
جمعبندی
ایدهٔ مرکزی آن ظرفیت درامی بیشتری از آنچه فیلم در نهایت به کار میگیرد دارد؛ بااینحال، بازیهای صمیمی، لحن لطیف و توجه به جزئیات کوچک رابطه، اثر را از یک قصهٔ عاشقانهٔ کاملاً بیروح و مکانیکی دور میکنند. فیلم در پرداخت سنت و تحول شخصیتها گاهی محتاط یا شتابزده است و مسیر عاطفیاش بهسادگی قابل پیشبینی میماند، اما در لحظههای موفق خود نشان میدهد که محبت میتواند از دل ملاحظه و شناخت متقابل جوانه بزند.
حاصل، درامی ملایم و دلنشین است که بیشتر با مهربانی و گرمای شخصیتهایش اثر میگذارد تا با پیچیدگی روایی یا جسارت فرمی.
ثبت دیدگاه