نقد و بررسی
نقد دختر (The Daughter) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی ساده و توافقی ناپایدار «دختر» با موقعیتی آغاز میشود که در ظاهر میتواند راهحلی برای چند زندگی گرفتار به نظر برسد: ایرنه، نوجوانی پانزدهساله و ساکن مرکز بازپروری، باردار است و خاویر، مربی مرکز، به او پیشنهاد میکند دوران بارداری را در خانهای دورافتاده نزد خود و همسرش، آدلا، بگذراند.
در برابر این پناه، ایرنه باید نوزاد را به آن دو بسپارد. اما فیلم از همان ابتدا بهجای آنکه این توافق را معاملهای روشن و محکم نشان دهد، بر شکنندگی آن تأکید میکند. آدمها ممکن است درباره آینده تصمیم بگیرند، ولی نمیتوانند احساساتی را که در مسیر شکل میگیرد بهآسانی در قرارداد جا دهند.
این موقعیت داستانی، بستر مناسبی برای درامی روانشناختی فراهم میکند؛ زیرا کشمکش اصلی نه فقط میان سه شخصیت، بلکه میان خواستههای متغیر آنان و تصوری است که هرکدام از حق، اختیار و مسئولیت دارند. فیلم بهتدریج از یک طرح ظاهراً حسابشده فاصله میگیرد و نشان میدهد که تصمیمهای بزرگ، وقتی بر پایه نیاز و درماندگی گرفته میشوند، بهندرت همانطور پیش میروند که طراحانشان تصور کردهاند.
«دختر» ساخته مانوئل مارتین کوئنکا، فیلمی اسپانیایی است که میان درام خانوادگی و تعلیق روانشناختی حرکت میکند. خانهای دورافتاده، جهانی محدود بخش عمده تنش فیلم از جغرافیای بسته آن سرچشمه میگیرد. خانه کوهستانی، دور از زندگی روزمره و مناسبات معمول، در آغاز میتواند پناهگاهی امن جلوه کند؛ اما هرچه داستان پیش میرود، همان فاصله از جهان بیرون رنگی دوپهلو مییابد.
« در برابر این پناه، ایرنه باید نوزاد را به آن دو بسپارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انزوا هم فرصت پنهانماندن است و هم مانعی برای گریز. طبیعت اطراف خانه، با پهناوری و سکوتش، تضادی مؤثر با فضای محدود و پرتنش روابط درون خانه میسازد. فیلم بهجای تکیه بر رخدادهای پیدرپی، از جزئیات محیط و مکثهای طولانی برای ساختن حس ناامنی بهره میگیرد. نگاههایی که بیش از گفتوگو معنا دارند، سکوتهایی که پاسخ را به تعویق میاندازند، و فاصلههای میان شخصیتها، کمکم به بخشی از زبان روایت تبدیل میشوند.
این انتخاب در بهترین لحظهها تعلیقی آرام و نافذ میآفریند: تماشاگر منتظر حادثهای بزرگ نیست، بلکه به کوچکترین تغییر در رفتار آدمها حساس میشود. با این حال، محدودبودن مکانها گاهی به یکنواختی میانجامد و فیلم برای حفظ کشش خود بیش از اندازه به طولانیکردن همان وضعیت اتکا میکند. سه نگاه به مادری، اختیار و وابستگی هسته انسانی فیلم در رابطه میان ایرنه، خاویر و آدلا شکل میگیرد.
خاویر خود را ناجی یا راهگشای ایرنه میبیند، اما کمک او از همان ابتدا با شرطی اساسی همراه است. در نتیجه، مهربانی و منفعتطلبی در رفتار او از یکدیگر جدا نمیشوند. فیلم با هوشمندی اجازه نمیدهد این تناقض به داوری سادهای درباره شخصیت تبدیل شود؛ خاویر هم میتواند باور داشته باشد که راهحلش منصفانه است و هم از موقعیتی بهره ببرد که نابرابری قدرت در آن آشکار است.
آدلا در این میان شخصیتی کمصداتر، اما از نظر عاطفی پیچیده است. خواسته او برای داشتن فرزند بهتدریج از یک میل انتزاعی به رابطهای نزدیک و ملموس بدل میشود. این دگرگونی، پرسشی دشوار را پیش میکشد: آیا میتوان از کسی انتظار داشت که احساساتش را با همان قواعدی مهار کند که پیش از شکلگیری آنها پذیرفته بود؟
« انزوا هم فرصت پنهانماندن است و هم مانعی برای گریز. »
شخصیتها و اجرا
فیلم پاسخ قطعی نمیدهد، اما نشان میدهد که میل به مادری نه مفهومی پاک و بیتعارض است و نه صرفاً خواستهای خودخواهانه؛ این میل در دل امید، محرومیت و ترس ریشه دارد. ایرنه نیز نه نمادی بیخطا از بیگناهی است و نه شخصیتی که بتوان رفتارهایش را تنها با خامی نوجوانی توضیح داد. او در موقعیتی قرار گرفته که بزرگسالان برایش تصمیم میگیرند، اما خود نیز میکوشد سهمی از اختیارش را پس بگیرد.
همین دوگانگی ممکن است بعضی تماشاگران را با او همراه کند و بعضی را از او دور نگه دارد. مهمتر آن است که فیلم، انتخابهایش را در خلأ نشان نمیدهد: ایرنه نوجوانی است که با آیندهای نامطمئن و اتکایی محدود به دیگران روبهرو شده است. بازیگری و کشمکشهای نابرابر یکی از امتیازهای فیلم، بازیهای باورپذیر خاویر گوتیرس و پاتریسیا لوپس آرنایز است.
هر دو بازیگر میتوانند زیر ظاهر روزمره شخصیتهایشان، اضطراب و خواستههایی متضاد را نگه دارند. گوتیرس خاویر را با آمیزهای از اطمینان و ناآرامی بازی میکند؛ مردی که میخواهد کنترل اوضاع را در دست داشته باشد، اما هرچه بیشتر بر این کنترل پافشاری میکند، شکنندگی نقشهاش آشکارتر میشود.
آرنایز نیز در نقش آدلا، احساساتی را منتقل میکند که همیشه به بیان مستقیم درنمیآیند. بازی او از مکث و واکنشهای کوچک نیرو میگیرد و به سکوتهای فیلم معنا میبخشد. بازی ایرنه ویرگوئز در مقایسه با دو بازیگر بزرگسال نوسان بیشتری دارد. در بعضی لحظهها، او بهخوبی تردید، سرسختی و آسیبپذیری شخصیت را منتقل میکند؛ در برخی دیگر، واکنشهایش از شدت لازم برخوردار نیست و از فشار صحنه میکاهد.
« ایرنه نیز نه نمادی بیخطا از بیگناهی است و نه شخصیتی که بتوان رفتارهایش را تنها با خامی نوجوانی توضیح داد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نابرابری مهم است، زیرا فیلم برای باورپذیری کشمکش مرکزی به حضور و تحول ایرنه وابسته است. بااینحال، نمیتوان همه این مسئله را به بازیگر نسبت داد: پرداخت شخصیت نیز گاهی از رفتن به لایههای درونیتر او بازمیماند. ریتمی که گاه تعلیق میسازد و گاه فرسوده میکند کندی ریتم در «دختر» انتخابی سبکی است، اما انتخابی که همیشه به نتیجه مطلوب نمیرسد.
در بخشهایی، مکثها و تکرار موقعیتها فشار روانی را افزایش میدهند؛ تماشاگر فرصت پیدا میکند تغییر رابطهها را در جزئیات دنبال کند و از دل لحظههای عادی، تهدید را حس کند. این رویکرد با فضای انزوا و بیاعتمادی فیلم سازگار است و به آن اجازه میدهد بهجای تکیه بر هیجانهای ناگهانی، اضطرابی تدریجی بسازد.
اما فیلم گاهی میان تأمل و درنگ بیحاصل مرز روشنی نمیگذارد. چون مکانها محدود و محور کشمکش از ابتدا مشخص است، تکرار بعضی موقعیتها بهجای افزودن لایهای تازه، حرکت روایت را کند میکند. طول فیلم در این بخشها احساس میشود و ممکن است صبر مخاطب را بیازماید. این مسئله بهویژه در نیمههایی که تغییر محسوسی در مناسبات رخ نمیدهد برجسته است.
اوج پایانی در برابر این کندی انرژی تازهای وارد اثر میکند، هرچند رسیدن به آن برای همه تماشاگران به یک اندازه رضایتبخش نخواهد بود. اخلاق خاکستری و محدودیت پرداخت روانشناختی فیلم در طرح پرسشهای اخلاقی موفقتر از پاسخدادن به آنهاست. آیا پناهدادن به ایرنه را میتوان کمک دانست، اگر این کمک از ابتدا با گرفتن نوزاد در برابرش مشروط شده باشد؟
« این نابرابری مهم است، زیرا فیلم برای باورپذیری کشمکش مرکزی به حضور و تحول ایرنه وابسته است. »
قوتها و کاستیها
آیا خواستههای خاویر و آدلا، با وجود رنجی که پشت آنهاست، رفتارشان را توجیه میکند؟ و در چنین رابطهای، رضایت تا چه اندازه معتبر است، وقتی یک طرف نوجوانی آسیبپذیر است و طرف دیگر بزرگسالانی است که امکانات و اختیار بیشتری دارند؟ این پرسشها بیآنکه فیلم را به بحثی نظری بدل کنند، در دل موقعیتها و تنشهای روزمره شکل میگیرند.
در عین حال، فیلم به همه شخصیتها فرصت یکسانی برای پیچیدهشدن نمیدهد. بهویژه درباره پیشینه و وضعیت روحی آنان، گاه نشانههایی میگذارد اما از پیگیری عمیقترشان صرفنظر میکند. این اختصار میتواند بخشی از سردی حسابشده اثر باشد، ولی گاهی باعث میشود تصمیمهای شخصیتها بیش از آنکه از تحول درونی روشنشدهای برخیزند، در خدمت پیشبردن تعلیق به نظر برسند.
پایان نیز، بیآنکه نیازی به شرح رویدادهایش باشد، از نظر منطق عاطفی و نحوه رسیدن به آن میتواند محل بحث بماند. در برخی لحظهها، شدت موقعیت بر انسجام کامل شخصیتپردازی پیشی میگیرد. جمعبندی «دختر» اثری متکی بر فضای بسته، بازیهای کماغراق و تعلیقی است که از سکوت و نگاه نیرو میگیرد.
فیلم، توافقی نامتعارف را به میدان برخورد خواستهها بدل میکند و بهجای ترسیم مرزی ساده میان قربانی و مقصر، نشان میدهد که نیازهای واقعی چگونه میتوانند به توجیه رفتارهایی نادرست تبدیل شوند. بازیهای خاویر گوتیرس و پاتریسیا لوپس آرنایز، فضای کوهستانی و اوج پرتنش روایت از نقاط قوت آناند؛ در مقابل، ریتم کشدار، نابرابری در کیفیت بازیها و پرداخت ناکافی برخی انگیزهها از اثر میکاهند.
« آیا خواستههای خاویر و آدلا، با وجود رنجی که پشت آنهاست، رفتارشان را توجیه میکند؟ »
جمعبندی
این فیلم بیش از آنکه در پی پاسخدادن به پرسشهای اخلاقی خود باشد، مخاطب را درون آنها نگه میدارد. تجربهای یکدست و بینقص نیست، اما برای تماشاگرانی که از درامهای روانشناختی آرام، رابطههای پرتنش و شخصیتهای گرفتار در مرز میان خیرخواهی و خودخواهی لذت میبرند، اثری قابلتأمل است.
« این فیلم بیش از آنکه در پی پاسخدادن به پرسشهای اخلاقی خود باشد، مخاطب را درون آنها نگه میدارد. »
ثبت دیدگاه