نقد و بررسی
نقد روستر کاگبرن (Rooster Cogburn) | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مواجهه دو اسطوره در دل یک وسترن سبکبال «Rooster Cogburn» ساختهٔ استوارت میلر، دنبالهای بر «True Grit» است؛ اما هویت خود را نه با گسترش جهان فیلم پیشین، بلکه بیش از هر چیز با کنار هم قرار دادن دو ستارهٔ نامدار شکل میدهد: جان وین و کاترین هپبورن. داستان، مارشالی سالخورده و تندخو را در کنار یولا گودنایت، زنی مذهبی و سرسخت، به سفری برای تعقیب گروهی جنایتکار میفرستد.
این مأموریت، چارچوبی آشنا برای وسترنی ماجراجویانه فراهم میکند؛ ولی جاذبهٔ اصلی فیلم در برخورد دو شخصیت و دو شیوهٔ متفاوتِ حضور در جهان است. فیلم از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست با وسترنی تلخ و واقعگرایانه روبهرو باشیم. خشونت و خطر در قصه حضور دارند، اما لحن اثر بارها به سوی شوخی، کلکل و ماجراجوییِ سرگرمکننده میلغزد.
همین انتخاب، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیتش: «Rooster Cogburn» به لطف بازیگرانش جان میگیرد، اما هرگاه از کشمکش میان آن دو فاصله میگیرد، قصه به قالبی آشنا و کمفروغ بازمیگردد. دو شخصیت، دو جهانبینی کاکبرن مردی است که سالها با اسلحه، بدگمانی و بیاعتنایی به تشریفات قانون زیسته است.
« فیلم از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست با وسترنی تلخ و واقعگرایانه روبهرو باشیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او خشن، پرخاشگر و گاه مضحک است، اما زیر این ظاهر آشفته، نوعی غرور و حس وظیفه شناسی دارد. جان وین این نقش را با تکیه بر شمایل آشنای خود اجرا میکند، ولی آن را از سنگینیِ قهرمانان جدیاش دور میسازد. کاکبرن در این فیلم بیش از آنکه قهرمانی بیچونوچرا باشد، مردی بدقلق است که از غرور و عادتهایش نیرو میگیرد و گاه خودش نیز به موضوع شوخی بدل میشود.
یولا در سوی مقابل، بر باورهای اخلاقی و دینی خود پافشاری میکند و در برابر خشونت، واکنشی متفاوت دارد. او نه صرفاً همراهی درمانده است و نه حضوری تزئینی در کنار قهرمان مرد. هپبورن به شخصیتش اراده و شأن میدهد؛ یولا میتواند مخالفت کند، تصمیم بگیرد و در موقعیتهای دشوار از خود دفاع کند.
تفاوت این دو، موتور اصلی صحنههای مشترکشان است: هر یک دیگری را به چالش میکشد، بیآنکه تفاوتها به سادگی محو شوند. شیمی بازیگران؛ نیروی اصلی فیلم حضور مشترک وین و هپبورن از آن دست جفتسازیهایی است که فیلم بهدرستی بر آن تکیه میکند. وین با مکثها، غرولندها و خشونت نمایشیاش، شخصیتی پرسر و صدا میسازد؛ هپبورن در برابر او با انضباط کلامی و سرسختی آرام پاسخ میدهد.
« او خشن، پرخاشگر و گاه مضحک است، اما زیر این ظاهر آشفته، نوعی غرور و حس وظیفه شناسی دارد. »
شخصیتها و اجرا
تضاد میان این دو، صحنههایی میآفریند که گاه بیش از تعقیب و گریزها در خاطر میمانند. شوخیها و جدلهایشان، در بهترین لحظات، از اختلاف بنیادین شخصیتها برمیخیزد: نظم در برابر بیقاعدگی، ایمان در برابر بدگمانی، خویشتنداری در برابر واکنشهای تند. اما این سازوکار همیشه به یک اندازه روان نیست.
بعضی گفتوگوها بیش از حد بر تکرار همان شوخیها تکیه میکنند و کلکل، که ابتدا طراوت دارد، در جاهایی به یک عادتِ قابل پیشبینی بدل میشود. فیلم میخواهد از همراهی این دو لذت ببریم؛ گاهی چنان آشکارا، که خودِ تلاش برای سرگرمکردن به چشم میآید. قصهای آشنا با ریتمی نابرابر روایت، مسیری سرراست دارد: تعقیب جنایتکاران، عبور از خطرها و آزمودن توانایی دو همراهی که چندان به یکدیگر شباهت ندارند.
این سادگی برای یک وسترن ماجراجویانه میتواند مزیت باشد؛ داستان مجال میدهد تا شخصیتها در موقعیتهای گوناگون با هم برخورد کنند. بااینحال، فیلم در بخشهایی از سفر خود ریتمی ناپیوسته دارد. ماجراها گاه بهجای آنکه تنش را مرحلهبهمرحله افزایش دهند، به ایستگاههایی جداگانه تبدیل میشوند که بیشتر برای فراهمکردن شوخی یا خطر کوتاه به کار میآیند.
« تضاد میان این دو، صحنههایی میآفریند که گاه بیش از تعقیب و گریزها در خاطر میمانند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، جاذبهٔ روایی فیلم بیشتر از جنس همراهی با شخصیتهاست تا کنجکاوی دربارهٔ سرانجام تعقیب. تهدید اصلی نیز آنقدر پرداخت پیچیدهای ندارد که بتواند وزنهای همسنگ با زوج مرکزی بسازد. ضدقهرمان، بهجای آنکه حضوری بهیادماندنی یا هراسانگیز پیدا کند، اغلب کارکردی ساده و ابزاری دارد: ایجاد خطر و به حرکت درآوردن داستان.
این کممایگی، بهویژه در بخشهایی که فیلم باید هیجان را بالا ببرد، خود را نشان میدهد. چشمانداز وسترن؛ طبیعت بهمثابه همراه از امتیازهای آشکار فیلم، فضای دیداری آن است. مناظر گسترده و مسیرهای طبیعی، حس سفر و دورافتادگی را تقویت میکنند و به ماجراجویی بُعدی ملموس میدهند. طبیعت در اینجا صرفاً پسزمینهای زیبا نیست؛ دشواری عبور از آن، فاصله از شهر و مواجهه با خطرهای بیرونی را نیز به چشم میآورد.
قابهای باز، شخصیتها را در برابر محیطی بزرگ قرار میدهند و از این راه، مقیاس سفر را برجسته میکنند. این کیفیت بصری حتی در برابر گذر زمان هم جذابیت خود را حفظ میکند. فیلم ممکن است در بعضی جنبههای فنی یا روایی ناهموار به نظر برسد، اما چشماندازهایش به اثر وسعتی میبخشند که از محدودیتهای داستانی فراتر میرود.
« به همین دلیل، جاذبهٔ روایی فیلم بیشتر از جنس همراهی با شخصیتهاست تا کنجکاوی دربارهٔ سرانجام تعقیب. »
قوتها و کاستیها
بخش مهمی از لذت تماشای آن، نه از غافلگیری قصه، بلکه از حرکت در همین فضای وسترنی و تماشای شخصیتها در دل آن حاصل میشود. کمدی، خشونت و مسئلهٔ لحن «Rooster Cogburn» نسبت به بسیاری از وسترنهای جدیتر، بر کمدی و سبکبالی تأکید بیشتری دارد. کاکبرن با عادتها و واکنشهایش مایهٔ شوخی میشود و یولا با خونسردی و قاطعیت، بارها نظم ذهنی او را برهم میزند.
این جابهجاییِ جایگاهها به فیلم طراوت میدهد: مرد مسلحِ پرادعا همیشه مسلط نیست و زن همراهش صرفاً شاهد ماجرا باقی نمیماند. بااینحال، لحن اثر در مواجهه با خشونت و پیامدهای آن همیشه یکدست نیست. قصه با رخدادهایی جدی آغاز میشود، اما بهسرعت به سمت سرگرمی و شوخی حرکت میکند. این تضاد گاه به فیلم انرژی میدهد، ولی گاهی فاصلهای میان شدت موقعیت و سبکیِ برخورد با آن ایجاد میکند.
نتیجه، اثری است که بیشتر میخواهد ماجراجویانه و خوشتماشا باشد تا کندوکاوی عمیق در خشونت، عدالت یا بهای اخلاقیِ انتقام. جایگاه فیلم در برابر «True Grit» مقایسه با «True Grit» ناگزیر است، زیرا «Rooster Cogburn» همان شخصیت محوری را دوباره به صحنه میآورد. اما فیلم تازه بهجای آنکه صرفاً همان الگوی پیشین را تکرار کند، بر رابطهٔ کاکبرن با یولا تمرکز میکند و حالوهوایی کمدیتر میسازد.
« کاکبرن با عادتها و واکنشهایش مایهٔ شوخی میشود و یولا با خونسردی و قاطعیت، بارها نظم ذهنی او را برهم میزند. »
جمعبندی
این تغییر به اثر هویتی مستقل میدهد، هرچند آن را از استحکام و انسجامی که از یک دنبالهٔ ضروری انتظار میرود، محروم میکند. فیلم بیش از آنکه جهان شخصیت را به شکلی بنیادین گسترش دهد، از جاذبهٔ بازیگران و آشنایی مخاطب با شمایل کاکبرن بهره میبرد. از این منظر، شاید دنبالهای ضروری نباشد؛ اما تماشای دو بازیگر برجسته در کنار هم، برای کسانی که از گفتوگوهای پرتنش و وسترنهای سبکبال لذت میبرند، دلیل کافی برای توجه به آن فراهم میکند.
جمعبندی «Rooster Cogburn» وسترنی سرگرمکننده اما نابرابر است؛ اثری که بهترین لحظاتش را نه در پیچیدگی داستان، بلکه در برخورد جان وین و کاترین هپبورن پیدا میکند. بازیهای پرانرژی، تضاد دلنشین دو شخصیت و چشماندازهای تماشایی، فیلم را از یک ماجرای معمولی فراتر میبرند. در مقابل، شوخیهای تکرارشونده، ضدقهرمانی کماثر و اوجگیری نهچندان رضایتبخشِ هیجان، مانع از آن میشوند که اثر به وسترنی کاملاً ماندگار بدل شود.
فیلم بیش از آنکه داستانی ضروری در کارنامهٔ کاکبرن باشد، فرصتی برای دیدن دو ستاره در گفتوگویی پرکشمکش است؛ فرصتی که با وجود کاستیهایش، همچنان جذابیت خود را حفظ میکند.
« بازیهای پرانرژی، تضاد دلنشین دو شخصیت و چشماندازهای تماشایی، فیلم را از یک ماجرای معمولی فراتر میبرند. »
ثبت دیدگاه