نقد و بررسی
نقد Ratchet & Clank | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی یک جهان آشنا «رچت و کلنک» محصول سال ۲۰۱۶، اقتباسی انیمیشنی از مجموعه بازیهای همنام است که ماجرای آشنایی دو قهرمانش را در قالب یک ماجراجویی فضایی خانوادگی روایت میکند. در کهکشان سولانا، تهدیدی بزرگ از سوی فرمانده درک و نیروهایش شکل میگیرد؛ در برابر آن، رچت، تعمیرکاری جوان با رؤیای قهرمانشدن، و کلنک، رباتی کوچک و باهوش، ناخواسته در مسیر ماجرا قرار میگیرند.
فیلم از همان آغاز روشن میکند که به دنبال ساختن روایتی پیچیده یا تیره نیست؛ مقصودش بیشتر بازآوردن حالوهوای پرتحرک بازیها و معرفی این زوج نامتعارف به تماشاگرانی تازه است. این انتخاب هم نقطه قوت فیلم است و هم محدودیتش. اثر میکوشد جهان بازی را به زبان سینمایی منتقل کند، اما در بخشهایی بیشتر به فهرستی از موقعیتهای آشنا و لحظههای پرهیجان میماند تا داستانی که اجزایش بهتدریج و با ضرورت دراماتیک به هم پیوند خورده باشند.
بااینحال، برای تماشاگر کمسنوسالی که به دنبال ماجراجویی سرراست و رنگارنگ است، همین بیپیرایگی میتواند امتیازی مهم باشد. رنگ، حرکت و جهانسازی بارزترین ویژگی فیلم، ظاهر پرجنبوجوش آن است. سیارهها، فضاپیماها، ابزارها و دشمنان با رنگهای زنده و طراحیهایی خیالانگیز ساخته شدهاند؛ قابها معمولاً از حرکت و جزئیات بصری خالی نمیمانند و فیلم بهسرعت از مکانی به مکان دیگر میرود.
« این انتخاب هم نقطه قوت فیلم است و هم محدودیتش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جهان تصویری بیش از هر چیز یادآور سرچشمه بازیمحور اثر است: محیطها همچون میدانهایی برای خطر، تعقیب و نبرد طراحی شدهاند و هر بخش نوید موقعیتی تازه میدهد. بااینهمه، رنگارنگبودن الزاماً به معنای عمق بصری نیست. گاهی سیارهها و فضاهای گوناگون بیشتر نقش پسزمینههایی چشمنواز را دارند تا مکانهایی با هویت و زندگی مستقل.
تماشاگر فرصت چندانی نمییابد تا در فضای هر جهان مکث کند یا نشانههایی از فرهنگ و روزمرگی ساکنانش را بشناسد. در نتیجه، طراحی پرانرژی فیلم بیش از آنکه حس سفر در یک کهکشان زنده را القا کند، به حرکت میان مجموعهای از صحنههای نمایشی خدمت میکند. دو قهرمان با انرژی متضاد قلب عاطفی فیلم، رابطه رچت و کلنک است.
رچت پرشور، بلندپرواز و گاه شتابزده است؛ کلنک در مقابل، دقیقتر، خویشتندارتر و متکی به عقل و نظم به نظر میرسد. این اختلاف، زمینهای طبیعی برای شوخی و اصطکاک فراهم میآورد و به ماجراجویی نیرویی انسانیتر میبخشد. کلنک با جثه کوچک و رفتار حسابشدهاش حضوری دلنشین دارد، درحالیکه رچت شور خام قهرمانی را نمایندگی میکند؛ کنار هم، یکی دیگری را کامل میکند و گاه از تعادل خارج میسازد.
« بااینهمه، رنگارنگبودن الزاماً به معنای عمق بصری نیست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهدرستی درمییابد که جذابیت این دو فقط در تواناییهایشان نیست، بلکه در چگونگی واکنش متفاوتشان به خطر و شهرت نیز نهفته است. بااینحال، رابطه آنها بیشتر از مسیر کنش و شوخی پیش میرود تا گفتوگوهای عمیق یا تحول تدریجی. رویدادها پیدرپی از راه میرسند و مجال چندانی برای مکث، سوءتفاهمی ماندگار یا آشتیای پرمعنا باقی نمیگذارند.
دوستیشان دوستداشتنی است، اما فیلم کمتر میکوشد نشان دهد این پیوند چگونه در طول ماجرا دگرگون و پختهتر میشود. روایت قهرمانی و آشنایی مسیر ساختار داستان بر الگویی آشنا استوار است: قهرمانی که آرزوی حضور در صف نخبگان را دارد، با آزمونهایی روبهرو میشود و بهتدریج جایگاه خود را پیدا میکند.
این مسیر برای مخاطب جوان قابلفهم و آساندنبالکردن است، اما پیشبینیپذیری آن از همان ابتدا بخشی از هیجان را کاهش میدهد. فیلم نشانههای زیادی از مقصد روایی خود میدهد و کمتر از چرخشهای غیرمنتظره یا انتخابهای دشوار بهره میبرد. از سوی دیگر، حضور گروهی از مبارزان نخبه و شخصیتهای فرعی متعدد، فرصتهایی برای طنز و رقابت فراهم میکند، اما همه آنها به یک اندازه پرداخت نمیشوند.
« بااینحال، رابطه آنها بیشتر از مسیر کنش و شوخی پیش میرود تا گفتوگوهای عمیق یا تحول تدریجی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی بیشتر برای پیشبردن صحنه یا افزودن شوخی حضور دارند و کمتر به شخصیتهایی مستقل با انگیزههای روشن بدل میشوند. همین امر باعث میشود بار اصلی همراهی عاطفی بر دوش رچت و کلنک بماند، بیآنکه روایت همیشه زمان کافی برای پرورش این دو داشته باشد. اکشن، شوخی و ریتم فیلم در بخشهای اکشن پرتکاپو است.
تعقیبوگریزها، انفجارها و برخوردهای پرسرعت، ریتمی تند به اثر میدهند و برای مخاطبی که سرگرمی بیوقفه میخواهد، کارکرد مؤثری دارند. ابزارهای گوناگون و دشمنان عجیبوغریب نیز یادآور منطق بازیاند؛ هر صحنه میتواند بهانهای برای نمایش وسیلهای تازه یا مانعی تازه باشد. شوخیها عموماً سبک و بیخطرند و فضای ماجراجویی را برای خانوادهها و کودکان مناسب نگه میدارند.
اما همین شتاب گاه به بهای انسجام تمام میشود. بعضی سکانسها چنان سریع آغاز و تمام میشوند که اثرشان پیش از آنکه در روایت جا بیفتد، جای خود را به حادثه بعدی میدهد. فیلم در لحظههای پرتحرک زنده است، ولی پیوند میان این لحظهها همیشه محکم نیست؛ ازاینرو، تماشاگر ممکن است بهجای دنبالکردن مسیری دراماتیک، احساس کند از یک مرحله اکشن به مرحله بعدی منتقل میشود.
« اکشن، شوخی و ریتم فیلم در بخشهای اکشن پرتکاپو است. »
قوتها و کاستیها
شوخیها نیز بیشتر بر غافلگیریهای کوتاه و واکنشهای فوری تکیه دارند تا طنزی چندلایه که برای بزرگسالان هم معنایی افزوده بسازد. صداپیشگی و میراث بازیها صداپیشگی از عناصر مهمی است که به فیلم حس پیوستگی با مجموعه بازی میدهد. جیمز آرنولد تیلور و دیوید کی، صداپیشگان رچت و کلنک، دوباره به این نقشها بازگشتهاند و حضورشان به دو شخصیت اصلی لحنی آشنا میبخشد.
در کنار آنان، چهرههایی چون پل جیاماتی، جان گودمن و روزاریو داوسون به گروه صداپیشگان پیوستهاند. این ترکیب میتواند برای هواداران قدیمی حس بازگشت به جهان محبوبشان را ایجاد کند و برای تماشاگر تازهوارد نیز به شخصیتها تمایز صوتی بدهد. ارجاعها و نشانههای برگرفته از بازیها بخشی از لذت اثرند، بهویژه برای کسانی که پیشتر با این جهان آشنا بودهاند.
بااینحال، آشنایی با سرچشمه همیشه جای شخصیتپردازی را نمیگیرد. فیلم گاهی چنان به بازشناساندن عناصر محبوب بازی دل میبندد که فراموش میکند برای مخاطبی که هیچ پیشزمینهای ندارد، هر شخصیت باید بهتنهایی قابلدرک و بهیادماندنی باشد. نتیجه، اثری است که در بهترین لحظات میان وفاداری به حالوهوا و روایت سینمایی تعادل برقرار میکند، اما این تعادل همواره پایدار نمیماند.
« صداپیشگی و میراث بازیها صداپیشگی از عناصر مهمی است که به فیلم حس پیوستگی با مجموعه بازی میدهد. »
جمعبندی
جمعبندی «رچت و کلنک» انیمیشنی پررنگولعاب و پرتحرک است که بیش از هر چیز بر انرژی دو قهرمان اصلی، طراحی خیالانگیز و سرگرمی خانوادگی تکیه دارد. دوستی رچت و کلنک به فیلم گرما میبخشد و تضاد شخصیتهایشان بسیاری از لحظههای بامزه را میسازد؛ از سوی دیگر، اکشن پیوسته و جهان رنگارنگ میتوانند تماشاگران جوان و هواداران بازیها را سرگرم کنند.
ضعف اصلی اثر در روایتی آشنا و شتابزده نهفته است. فرصت رشد شخصیتها محدود میماند و پیوند میان صحنههای پرهیجان همیشه به اندازه کافی استوار نیست؛ بنابراین، فیلم در مقام ماجراجویی سبک و خوشتماشا موفقتر است تا داستانی ماندگار و پرلایه. برای طرفداران قدیمی، ارجاعها و حالوهوای جهان بازی ارزش افزوده دارند؛ برای دیگران، جذابیتش بیشتر در رنگ، حرکت و همراهی دوستداشتنی دو قهرمان است.
« ضعف اصلی اثر در روایتی آشنا و شتابزده نهفته است. »



ثبت دیدگاه