نقد و بررسی
نقد Vamps | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نیویورک در لباسی خونآشامی «ومپس» از ایدهای سرراست و بالقوه دلپذیر آغاز میکند: دو خونآشام در نیویورک امروز، در میان باشگاهها، قرارهای عاشقانه و تازهترین مُدها، میکوشند با زمانه کنار بیایند. گودی و استیسی نه هیولاهایی هراسانگیزند و نه موجوداتی درگیر جدالی حماسی؛ آنان بیشتر دو دوست صمیمیاند که زندگی شبانه را دوست دارند، از تغییرهای سریع فرهنگ عامه خسته میشوند و برای سازگارشدن با دنیایی که پیوسته شکل عوض میکند، دستوپا میزنند.
همین تضاد میان عمر نامحدود و شتاب زندگی مدرن، سرچشمه بخش مهمی از جذابیت فیلم است. نیویورک در این روایت، بیش از آنکه بهصورت شهری پیچیده و چندلایه تصویر شود، پسزمینهای پرجنبوجوش برای رفتوآمدهای شبانه و برخوردهای اجتماعی است. بااینحال، کنار هم نشاندن خونآشامهای کهن و عادتهای روزمره آدمهای معاصر، امکان شوخیهای خوشساختی فراهم میکند.
فیلم از فاصله میان جهان قدیم و جدید بهره میگیرد و گاهی از همین فاصله، طنزی درباره مد، فناوری و وسواس جوانماندن میسازد. دوستی در مرکز روایت رابطه گودی و استیسی قلب عاطفی فیلم است. تفاوت سن و تجربه آن دو، صرفاً جزئیاتی برای شوخی نیست؛ مبنای رابطهای است که در آن هرکدام چیزی را به دیگری میآموزد.
گودی با گذشتهای طولانی و نگاه محتاطانهتر به جهان، از تغییرهای بیوقفه خسته شده است؛ استیسی، با آنکه او نیز از عمر معمول انسانی فراتر رفته، هنوز شور و کنجکاوی بیشتری نسبت به زندگی تازه دارد. این تضاد، به دوستیشان انرژی میبخشد و مانع میشود شخصیتها تنها به ابزار پیشبرد ماجرای عاشقانه تبدیل شوند.
« همین تضاد میان عمر نامحدود و شتاب زندگی مدرن، سرچشمه بخش مهمی از جذابیت فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آلیشیا سیلورستون و کریستن ریتر به این رابطه گرما و صمیمیت میدهند. بازی آنها بر تفاوت خلقوخو استوار است، اما در عین حال پیوندی باورپذیر میان دو شخصیت میسازد. گودی در ظاهر خونسردتر و فرسودهتر از جهان پیرامون است، درحالیکه استیسی میل بیشتری به تجربهکردن دارد. فیلم در لحظههایی که اجازه میدهد این تفاوتها در رفتارهای روزمره آشکار شوند، از بهترین ظرفیت خود بهره میگیرد.
بااینهمه، دوستی آنها گاه بیش از آنکه به کشمکشی جدی بدل شود، در حد همراهی شیرین و دلنشین باقی میماند. کمدیِ سازگاری با زمانه «ومپس» در برخورد با عادتهای دنیای جدید، لحظاتی سرزنده و سرگرمکننده دارد. خونآشامهایی که باید مدام خود را با مدهای تازه، ابزارهای جدید و زبان نسل جوان هماهنگ کنند، بهخودیخود موقعیتی طنزآمیز میسازند.
فرسودگی گودی از فناوریهای پیدرپی و شور استیسی برای پیگیری جریان روز، تضادی است که فیلم میتواند بارها از آن بهره ببرد. افزون بر این، تلاش شخصیتها برای دوری از خون انسان و پایبندی به شیوهای کمآسیبتر از تغذیه، جهان داستان را بهطرزی بازیگوشانه به دغدغههای اخلاقی روزمره پیوند میزند.
بااینحال، کیفیت شوخیها یکدست نیست. برخی از آنها از شخصیتها و موقعیت برمیآیند و به همین دلیل طبیعی به نظر میرسند؛ برخی دیگر بیشتر به اشارههای فرهنگی و شوخیهای پراکنده متکیاند. فیلم گاهی چنان به این ارجاعها تکیه میکند که فرصت پرورش ایدههای خود را از دست میدهد. نتیجه، کمدیای است که لحظههایی دلنشین دارد، اما همیشه به ریتمی پایدار نمیرسد.
« آلیشیا سیلورستون و کریستن ریتر به این رابطه گرما و صمیمیت میدهند. »
شخصیتها و اجرا
طنز فیلم در بهترین حالت، از زندگی روزمره خونآشامها نیرو میگیرد؛ در ضعیفترین لحظهها، صرفاً به مجموعهای از کنایهها و موقعیتهای گذرا بدل میشود. عشق، گذشته و جاودانگی ورود عشق به زندگی دو شخصیت، داستان را از یک کمدی درباره سازگاری با زمانه به روایتی درباره انتخاب و دگرگونی میبرد.
دلبستگی استیسی به جویی، بهسبب پیوند خانوادگی او با شکارچیان خونآشام، تضادی روشن و قابلفهم ایجاد میکند. در سوی دیگر، بازگشت گودی به خاطره عشقی از گذشته، داستان را با حسرت و تجربه ازدسترفته پیوند میدهد. این دو مسیر عاشقانه، امکان میدهند پرسش اصلی فیلم شکل بگیرد: جاودانگی چه ارزشی دارد، اگر امکان نزدیکی واقعی و تغییر در زندگی را محدود کند؟
نکته مثبت آن است که فیلم عشق را صرفاً پاداشی رمانتیک برای شخصیتها نمیگیرد؛ دستکم در طرح کلی، آن را نیرویی میداند که نظم تثبیتشده زندگیشان را به چالش میکشد. گذشته گودی، بهویژه، بُعدی عاطفی به قصه میافزاید و نشان میدهد عمر طولانی الزاماً به معنای تجربهای کامل یا آرام نیست.
اما پرداخت این مضمون به اندازه ظرفیتش عمیق نمیشود. رابطهها گاهی با سرعتی بیش از اندازه پیش میروند و پیچیدگی تصمیمهای شخصیتها جای خود را به راهحلهایی سادهتر میدهد. در نتیجه، پرسشهای مهم فیلم بیشتر مطرح میشوند تا آنکه واقعاً کاویده شوند. نوسان میان کمدی و درام یکی از دشواریهای اصلی «ومپس» در هماهنگکردن لحنهای متفاوت آن است.
« دلبستگی استیسی به جویی، بهسبب پیوند خانوادگی او با شکارچیان خونآشام، تضادی روشن و قابلفهم ایجاد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از یکسو میخواهد کمدیای سبک و پرتحرک درباره دو دوست خونآشام باشد و از سوی دیگر، قصهای عاطفی درباره عشق، پیری، خاطره و انتخاب روایت کند. این دو وجه میتوانستند مکمل یکدیگر باشند: شوخیها روزمرگی شخصیتها را زنده کنند و لحظههای جدی، به آن روزمرگی عمق ببخشند. اما گذار میان این دو حالت همیشه نرم و قانعکننده نیست.
گاهی فیلم پس از لحظهای عاطفی، بیدرنگ به شوخی بازمیگردد؛ گاهی نیز صحنهای که نیازمند مکث و تأمل است، با شتاب به سوی رویداد بعدی حرکت میکند. همین شتاب باعث میشود برخی از انتخابهای شخصیتها وزن لازم را پیدا نکنند. فیلم میخواهد مخاطب را هم بخنداند و هم با اندوه پنهان عمر نامحدود روبهرو کند، اما در همه بخشها نمیتواند میان این دو هدف تعادل برقرار سازد.
نتیجه اثری است که لحن دلنشین خود را حفظ میکند، ولی از انسجام عاطفی کامل محروم میماند. بازیگران و جهانسازی ترکیب بازیگران، یکی از امتیازهای آشکار فیلم است. سیلورستون و ریتر در مرکز داستان حضور دارند و بازیشان پایه رابطه دوستانه را استوار میکند. دن استیونز نیز در نقش جویی، به خط عاشقانه استیسی نیرویی آرام و پذیرفتنی میدهد.
حضور بازیگران شناختهشدهای چون سیگورنی ویور، مالکوم مکداول و والاس شاون، به جهان فیلم رنگوبویی آشنا و گاه عامدانه اغراقآمیز میبخشد. این گروه بازیگری با جنس کمدی سبک اثر سازگار است، هرچند همه شخصیتهای فرعی مجال کافی برای تبدیلشدن به حضوری ماندگار پیدا نمیکنند. از نظر جهانسازی نیز فیلم ایدههایی در اختیار دارد که میتوانستند گستردهتر شوند: اجتماعات خونآشامها، قواعد زندگی در میان انسانها و کوشش برای کنارآمدن با نیازهای جسمانی در عصر نظارت و فناوری.
« اما گذار میان این دو حالت همیشه نرم و قانعکننده نیست. »
قوتها و کاستیها
اما «ومپس» بیشتر از این عناصر برای خلق موقعیتهای گذرا بهره میگیرد تا ساخت جهانی منسجم و تازه. فضای نیویورک شبانه ظرفیت بصری قابلتوجهی دارد، ولی فیلم معمولاً به استفادهای کارکردی از آن بسنده میکند. بنابراین، جهان داستان جذابیت اولیه خود را دارد، اما کمتر به قلمرویی مستقل با قواعد و حالوهوای کاملاً ویژه بدل میشود.
جمعبندی «ومپس» کمدی عاشقانهای خونآشامی است که جذابیتش را از دوستی گودی و استیسی، تضاد میان جاودانگی و زندگی مدرن و چند لحظه طنزآمیز به دست میآورد. فیلم در بهترین لحظههایش، از موقعیتی نامعمول برای نگریستن به خستگی از تغییر، دشواری حفظ جوانی و میل به پیوند انسانی استفاده میکند.
بازیگران اصلی نیز به شخصیتها صمیمیتی میبخشند که تماشای قصه را خوشایند نگه میدارد. بااینحال، اثر از پراکندگی شوخیها، سادهسازی بخشهایی از روابط عاشقانه و نوسان میان کمدی و درام آسیب میبیند. ایدههای جذابش بارها پیش از آنکه به معنای کامل برسند، رها میشوند و مضمون جاودانگی در برابر عشق بیش از آنکه به تأملی عمیق تبدیل شود، به چارچوبی برای پیشبرد ماجرا بسنده میکند.
حاصل، فیلمی سبک و خوشتماشاست که لحظههایی دوستداشتنی دارد، اما ظرفیتهای بالقوهاش از آنچه روی پرده تحقق مییابد، فراتر میرود.
« اما «ومپس» بیشتر از این عناصر برای خلق موقعیتهای گذرا بهره میگیرد تا ساخت جهانی منسجم و تازه. »



ثبت دیدگاه