نقد و بررسی
نقد چگونه سکس کنیم (How to Have Sex) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری برای اثبات بزرگشدن «چگونه رابطهٔ جنسی داشته باشیم» در ظاهر قصهٔ تعطیلاتی سرخوشانه است: سه دوست نوجوان بریتانیایی به مقصدی ساحلی میروند تا از امتحانها، آینده و ملال روزمره فاصله بگیرند و تابستانی پر از مهمانی، نوشیدنی و تجربههای تازه را از سر بگذرانند. اما فیلم مولی منینگ واکر، از همان آغاز، میان تصویر رؤیایی تعطیلات و اضطرابی پنهان فاصله میاندازد.
سفر برای تارا، اِم و اسکای فقط تفریح نیست؛ آزمونی نانوشته است برای سنجیدن خودشان با معیارهایی که دوستان، فرهنگ عامه و فضای پرهیاهوی اطرافشان پیش رویشان میگذارند. تارا، که هنوز تجربهٔ جنسی ندارد، بیش از آنکه مشتاق خودِ رابطه باشد، درگیر فشارِ «عقب نماندن» است. این تمایز، کلید فهم فیلم است.
خواستنِ تجربهای تازه، به معنای رضایت به هر موقعیت و هر رفتار نیست؛ و میل به بزرگشدن نیز الزاماً از شناخت روشنِ خواستههای شخصی نمیآید. اثر، این فاصله را نه در قالب خطابه، بلکه از راه جزئیات روزمره و تغییر تدریجی حالوهوای سفر آشکار میکند. شادمانیِ پرصدا، اضطرابِ خاموش نیمهٔ نخست فیلم با ضرباهنگ تعطیلاتی پرجنبوجوش پیش میرود.
موسیقی بلند، نورهای رنگی، رفتوآمد میان مهمانیها و خستگیِ ناشی از شبهای بیوقفه، تماشاگر را در فضای بیمرز و گیجکنندهٔ سفر غرق میکند. این شلوغی صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست؛ بخشی از تجربهٔ شخصیتهاست. در چنین محیطی، تصمیمها گاه در میان جمع، فشار همسالان و مصرف الکل شکل میگیرند؛ لحظهای برای مکث و روشنکردن خواستهها کمتر باقی میماند.
« اما فیلم مولی منینگ واکر، از همان آغاز، میان تصویر رؤیایی تعطیلات و اضطرابی پنهان فاصله میاندازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین انتخاب در بخشهایی از فیلم به نقطهضعف بدل میشود. تکرار مهمانیها و صحنههای مشابه در نیمهٔ اول میتواند ریتم را کند کند و حس کشآمدن به وجود آورد. فیلم میخواهد مخاطب را در تداومِ بیوقفهٔ شبها شریک کند، اما گاهی بیش از اندازه در همان حالوهوا میماند. این طولانیشدن از نظر مضمون قابلفهم است، ولی از نظر دراماتیک همیشه ثمربخش نیست؛ بعضی صحنهها بیش از آنکه لایهٔ تازهای از شخصیتها بسازند، همان حسِ سرخوشیِ آمیخته به بیقراری را تکرار میکنند.
تارا؛ شخصیتی میان میل و فشار میا مککنا-بروس در نقش تارا، محور عاطفی فیلم را با بازیای ظریف و کمادعا شکل میدهد. او شخصیت را به مجموعهای از واکنشهای آشکار و توضیحهای مستقیم فرو نمیکاهد؛ بسیاری از آنچه تارا تجربه میکند در سکوت، نگاه، مکث و تغییرات کوچک چهرهاش دیده میشود. این بازی، بهویژه در لحظههایی که او میکوشد رفتارش را با انتظارات اطرافیان هماهنگ نشان دهد، تأثیرگذار است.
شادیاش گاهی واقعی به نظر میرسد و گاهی مانند نقابی است برای پنهانکردن تردید. اهمیت این اجرا در آن است که تارا را نه کاملاً منفعل نشان میدهد و نه چنان خودآگاه که بتواند در هر موقعیت مرزهایش را بیدرنگ بیان کند. او خواستههایی دارد، اما هنوز زبان و اعتمادبهنفس لازم برای صورتبندی آنها را بهتمامی نیافته است.
فیلم از این پیچیدگی نمیگریزد: ممکن است کسی به معاشقه، مهمانی یا تجربهای تازه علاقهمند باشد، اما در لحظهای دیگر با چیزی روبهرو شود که نخواسته یا برایش آمادگی نداشته است. بازی مککنا-بروس این تناقض را با حساسیت و بدون اغراق منتقل میکند. دوستی، صمیمیت و نادیدهماندن رابطهٔ سه دختر از نقاط قوت فیلم است.
« بااینحال، همین انتخاب در بخشهایی از فیلم به نقطهضعف بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
شوخیها، کلکلها و عادتهای مشترکشان بهگونهای طبیعی شکل میگیرد که دوستیشان را واقعی و زیسته جلوه میدهد. آنها فقط همراهانی برای پیشبرد داستان نیستند؛ هرکدام با تصور متفاوتی از آینده و تجربهٔ نوجوانی وارد سفر شدهاند. همین تفاوتها در کنار محبت و صمیمیتشان، رابطه را از تصویری ساده و یکدست دور میکند.
اما دوستی در این فیلم همیشه به معنای فهمیدن یکدیگر نیست. گاه نزدیکترین آدمها هم از آنچه دیگری واقعاً احساس میکند بیخبر میمانند، زیرا رفتار ظاهری را با حال درونی اشتباه میگیرند یا نمیدانند چگونه پرسشی دشوار را مطرح کنند. فیلم در این زمینه داوری شتابزده نمیکند؛ نشان میدهد که نیت خوب و علاقهٔ صادقانه، بهتنهایی برای حمایت کافی نیست.
گاهی مهمترین کار، توجهکردن به نشانههایی است که در هیاهوی جمع بهسادگی نادیده گرفته میشوند. رضایت؛ موضوعی فراتر از پاسخهای ساده فیلم در پرداختن به رضایت جنسی، از پاسخهای راحت و مرزبندیهای بیش از حد ساده فاصله میگیرد. موقعیتها در فضایی شکل میگیرند که الکل، انتظارات گروهی و میل به پذیرفتهشدن بر تصمیمها سایه میاندازند.
اثر در عین حال تأکید میکند که هیچیک از این عوامل، جای رضایت روشن و آزادانه را نمیگیرد. خواستِ کلی برای داشتن رابطه، رضایت به هر فرد یا هر کنش نیست؛ معاشقه یا رفتار پیشین نیز نمیتواند جایگزین توجه به خواستهٔ شخص در همان لحظه شود. این رویکرد، فیلم را از یک داستان معمولی دربارهٔ «اولین تجربه» فراتر میبرد و پرسشی دشوارتر پیش میکشد: وقتی آدمی هنوز نمیتواند تجربهاش را بهروشنی نامگذاری کند، اطرافیان چگونه باید با او روبهرو شوند؟
« شوخیها، کلکلها و عادتهای مشترکشان بهگونهای طبیعی شکل میگیرد که دوستیشان را واقعی و زیسته جلوه میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بیشتر از آنکه پاسخهای آماده عرضه کند، بر اهمیت گوشدادن، جدیگرفتن نشانههای ناراحتی و خودداری از تحمیل برداشتهای بیرونی تأکید دارد. همین سکوتها و ابهامهای عاطفی، بخش مهمی از بار اخلاقی اثر را بر دوش میکشند. کارگردانی و ساختن تغییر لحن مولی منینگ واکر با دقتی محسوس، لحن فیلم را از سرخوشی بهسوی اندوه و نگرانی میبرد.
این تغییر ناگهانی و تصنعی نیست؛ از دل همان فضایی برمیآید که در آغاز بیخطر و جذاب به نظر میرسید. موسیقی و شلوغی، که ابتدا نیروی محرک جشناند، بهتدریج میتوانند حس ازدحام و بیپناهی بسازند. تماشاگر همزمان با تارا درمییابد که محیطی پر از آدم و صدا، لزوماً محیطی امن یا همراه نیست.
بااینهمه، برخی شخصیتهای فرعی فرصت چندانی برای عمقیافتن پیدا نمیکنند و انگیزههایشان همیشه روشن نیست. این کمپرداختگی گاهی روابط را به کارکردی داستانی محدود میکند، بهویژه هنگامی که شخصیتهای اطراف تارا قرار است بر احساس امنیت یا ناامنی او اثر بگذارند. تمرکز فیلم بر تجربهٔ درونی تارا انتخابی سنجیده است، اما بهای آن، کمرنگشدن بعضی از آدمهایی است که میتوانستند پیچیدگی اجتماعی موقعیت را بیشتر کنند.
پایانبندی و تأثیرِ ناتمام پایان فیلم از توضیحدادنِ همهچیز پرهیز میکند و همین انتخاب هم نقطهٔ قوت آن است و هم منشأ نارضایتی برخی تماشاگران. اثر نمیخواهد تجربهٔ تارا را با یک جمعبندی کامل و آرامشبخش ببندد؛ بخشی از آنچه رخ داده، همچنان در ذهن و رابطههای شخصیتها باقی میماند.
« همین سکوتها و ابهامهای عاطفی، بخش مهمی از بار اخلاقی اثر را بر دوش میکشند. »
قوتها و کاستیها
این پایانِ گشوده با جهان فیلم سازگار است، زیرا احساسات و پیامدهای چنین تجربهای لزوماً در یک گفتوگوی نهایی یا تصمیمی قطعی حل نمیشوند. در عین حال، قطعشدن روایت میتواند ناگهانی به نظر برسد و دربارهٔ پیامدهای بعضی اتفاقات پاسخ کافی ندهد. تماشاگر ممکن است انتظار داشته باشد فیلم زمان بیشتری برای نشاندادن مسیر بعدی شخصیتها صرف کند.
بااینحال، ناتمامماندنِ داستان را میتوان بخشی از تأکید اثر دانست: بعضی تجربهها نه پایان روشنی دارند و نه معنایی که فوراً قابل بیان باشد. جمعبندی «چگونه رابطهٔ جنسی داشته باشیم» روایتی حساس و گاه ناآرام از نوجوانی، دوستی و مرزهای رضایت است؛ فیلمی که از دل تعطیلاتی پرهیاهو به پرسشی جدی دربارهٔ شناخت خواستههای فردی میرسد.
بازی درخشان میا مککنا-بروس، رابطهٔ باورپذیر سه دختر و توانایی کارگردان در تغییر تدریجی لحن، مهمترین دستاوردهای آناند. در برابر، کشآمدن بخشهایی از نیمهٔ نخست، کمپرداختگی برخی شخصیتهای فرعی و پایانبندی نسبتاً ناگهانی، از انسجام کلی میکاهند. با وجود این کاستیها، فیلم بهسبب نگاه دقیقش به فاصلهٔ میان میل، فشار و رضایت در ذهن میماند.
ارزش آن نه در ارائهٔ پاسخهای ساده، بلکه در واداشتن مخاطب به توجه به سکوتها، تردیدها و نشانههایی است که زیر صدای بلند مهمانیها پنهان میمانند.
« در عین حال، قطعشدن روایت میتواند ناگهانی به نظر برسد و دربارهٔ پیامدهای بعضی اتفاقات پاسخ کافی ندهد. »



ثبت دیدگاه