نقد و بررسی
نقد عموی آمریکاییام (My American Uncle) | 1980
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک آزمایش فکری در هیئت داستان «دایی آمریکایی من» اثر آلن رنه از آن فیلمهایی است که پیش از آنکه تماشاگر را با داستانی سرراست همراه کند، او را به مشاهدهگری دقیق دعوت میکند. سه زندگیِ ظاهراً مستقل ــ رنه، ژانین و ژان ــ در کنار گفتارهای پروفسور آنری لابوری قرار میگیرند؛ گفتارهایی دربارهی بقا، ستیز، پاداش، تنبیه و اضطراب.
حاصل، نه درامی متعارف با محوریت یک قهرمان، بلکه آزمایشی سینمایی است: فیلم میسنجد تا چه اندازه میتوان رفتار انسان را با گذشته، محیط و واکنشهای آموختهشده توضیح داد، بیآنکه خود انسان به نمونهای در آزمایشگاه فروکاسته شود. رنه، مدیر فنی کارخانهای نساجی، ژانین، بازیگر و طراح خودآموخته، و ژان، نویسنده و سیاستمداری جاهطلب، هر یک در موقعیتی قرار میگیرند که شیوهی معمول زندگیشان را به پرسش میکشد.
با این همه، فیلم بهجای آنکه صرفاً سه خط داستانی را موازی پیش ببرد، مدام میان زیستنامهها، رخدادهای اکنون و چارچوب نظری لابوری رفتوآمد میکند. تماشاگر نه فقط میپرسد «بعد چه میشود؟»، بلکه ناگزیر میاندیشد چرا این آدمها چنین واکنشهایی نشان میدهند و آیا واقعاً راه دیگری برایشان متصور است.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت بهمثابه شبکهای از پیوندها ساختار اثر از همان ابتدا به ما میفهماند که زندگی آدمها را نمیتوان در یک خط زمانی صاف و ساده خلاصه کرد. گذشتهی شخصیتها، بهویژه کودکی و فضای خانوادگیشان، در کنار تصمیمهای بزرگسالی قرار میگیرد و به رفتار کنونیشان معنا میدهد. اما این پیوند علت و معلولی قطعی نیست؛ فیلم بیشتر از آنکه حکم صادر کند، رابطههایی را پیش چشم میگذارد و از تماشاگر میخواهد آنها را بررسی کند.
این شیوه هم نیروی اصلی فیلم است و هم منشأ دشواری آن. بهجای آنکه هر اطلاعاتی در لحظهای آرام و توضیحی عرضه شود، قطعات زندگی در کنار بحثهای نظری و تصویرهای آرشیوی میآیند و گاه معنای یک صحنه تنها پس از چند رفتوبرگشت روشنتر میشود. رنه با این تدوین ذهنی، تماشاگر را به حافظهی خود شخصیتها نزدیک میکند؛ حافظهای که نه آرشیوی بیطرف، بلکه مجموعهای از تصاویر و عادتهاست که بر اکنون سایه میاندازند.
انسان میان زیستشناسی و جامعه جذابترین پرسش فیلم در مرز میان بدن و جامعه شکل میگیرد. لابوری از واکنشهای بنیادین موجود زنده در برابر فشار سخن میگوید؛ شخصیتها نیز در برابر موقعیتهای دشوار، گاه میجنگند، گاه میگریزند و گاه در نوعی بازداری و ناتوانی از عمل گرفتار میشوند. فیلم این مفاهیم را فقط در قالب سخنرانی عرضه نمیکند، بلکه آنها را در زندگی روزمرهی شخصیتها میآزماید: در اضطراب شغلی رنه، در تردیدهای عاطفی ژانین و در کشمکش ژان با جاهطلبی و تصویری که از خود ساخته است.
« این شیوه هم نیروی اصلی فیلم است و هم منشأ دشواری آن. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، اثر انسان را ماشین سادهای از محرک و پاسخ نمیبیند. الگوهای رفتاری و خاطرات کودکی بر انتخابها اثر میگذارند، اما فیلم همچنان امکان انتخاب را حذف نمیکند. همین تنش است که به تحلیلها جان میدهد: اگر انسان تا اندازهای محصول محیط و تربیت خویش است، مسئولیت تصمیمهایش چه میشود؟
فیلم پاسخ نهایی نمیدهد و از همین پرهیز سود میبرد؛ بهجای ارائهی نظریهای بسته، پیچیدگی تجربهی انسانی را به صورت پرسشی باز نگه میدارد. شخصیتهایی زیر نگاه دوربین فاصلهی سرد فیلم از شخصیتها یکی از انتخابهای مهم و بحثبرانگیز آن است. رنه، ژانین و ژان کمتر به قهرمانانی بدل میشوند که تماشاگر بیدرنگ با احساساتشان یکی شود؛ بیشتر در معرض مشاهده و تحلیلاند، گویی دوربین میخواهد رفتارشان را همانقدر دقیق ببیند که یک پژوهشگر پدیدهای را ثبت میکند.
این نگاه، با چارچوب سخنرانیهای لابوری هماهنگی دارد، اما گاهی بهای عاطفی میطلبد: ممکن است تماشاگر احساس کند بهجای زیستن با شخصیتها، آنها را از پشت شیشه تماشا میکند. با این همه، بازیها در دل همین خویشتنداری اثرگذارند. ژرار دوپاردیو به رنه نوعی خشونت فروخورده و شکنندگی میبخشد؛ نیکول گارسیا در نقش ژانین پیچیدگی میان استقلال، میل و همدلی را با ظرافت نگه میدارد؛ و روژه پیر به ژان حالوهوای مردی را میدهد که میان تصویر اجتماعیاش و تردیدهای درونیاش فاصله دارد.
« بااینحال، اثر انسان را ماشین سادهای از محرک و پاسخ نمیبیند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها از اغراق ملودراماتیک دور میمانند و به همین دلیل با نگاه تحلیلی فیلم تناسب پیدا میکنند. خاطره، سینما و تصویرهای بدل یکی از تمهیدهای خلاقانهی اثر، استفاده از قطعاتی از فیلمهای قدیمی فرانسوی است که با بازیگران و ستارگان گذشته پیوند دارند. این تصاویر صرفاً ارجاعهایی برای تماشاگر آشنا با تاریخ سینما نیستند؛ گاه همچون بازتابهایی تصویری از خیال، خاطره یا نقشی عمل میکنند که شخصیتها برای خود میسازند.
سینما در اینجا به زبان ذهن بدل میشود: آدمها زندگی را تنها تجربه نمیکنند، بلکه آن را از خلال تصویرهای پیشین و الگوهای فرهنگی نیز تصور میکنند. از این رو، عنوان فیلم هم حالتی چندمعنا پیدا میکند. «دایی آمریکایی» میتواند یادآور قصهها و تصویرهای آشنا باشد؛ همان وعدهی دوردستی که شاید امکان رهایی یا زندگی دیگری را در ذهن زنده کند.
اما فیلم آن را به کلیدی برای حل معما تبدیل نمیکند. عنوان بیش از آنکه پاسخ بدهد، به فضای خیالپردازانه و گاه طعنهآمیز اثر تعلق دارد؛ جایی که مرز میان واقعیت زیسته و روایتهایی که برای فهم واقعیت میسازیم، چندان روشن نیست. ریتمی سنجیده، اما نه همیشه آسان فرم فیلم با محتوایش پیوندی هوشمندانه دارد: گسستها، تکرارها و جابهجایی میان روایت و توضیح، ذهنی را بازنمایی میکنند که مدام گذشته را به اکنون میآورد و رفتار را زیر ذرهبین میبرد.
« بازیها از اغراق ملودراماتیک دور میمانند و به همین دلیل با نگاه تحلیلی فیلم تناسب پیدا میکنند. »
قوتها و کاستیها
همین پیوند باعث میشود ساختار نامتعارف اثر صرفاً نمایش مهارت فرمی نباشد؛ شکل روایت بخشی از اندیشهی آن است. اما این روش همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست. در بخشهایی، فیلم دور یک ایده میچرخد یا توضیحهای نظری چنان پررنگ میشوند که جریان درام کند میشود. برخی تماشاگران ممکن است احساس کنند فیلم طولانیتر از نیازش ادامه مییابد؛ بهویژه آنجا که تکرارهای فرمی بهجای افزودن لایهای تازه، بر مکث و تحلیل میافزایند.
این کندی برای علاقهمندان به سینمای اندیشهمحور میتواند بخشی از لذت تماشا باشد، اما برای مخاطبی که به کشش روایی مستقیم نیاز دارد، فرساینده خواهد شد. نظریهای که در زمان میماند، نظریهای کهنه میشود فیلم بهخاطر جسارتش در آمیختن درام با روانشناسی و زیستشناسی بهیادماندنی است، اما چارچوب علمیاش نیز به زمان خود تعلق دارد.
برخی برداشتهای لابوری امروز ممکن است سادهسازانه یا کهنه به نظر برسند، بهخصوص اگر رفتار انسان را بیش از اندازه با واکنشهای زیستی توضیح دهند. این فاصلهی تاریخی، ارزش پرسشهای فیلم را از میان نمیبرد؛ بلکه تماشاگر را وامیدارد میان ایدهی اثر و اعتبار امروزی نظریههایش تمایز بگذارد.
« همین پیوند باعث میشود ساختار نامتعارف اثر صرفاً نمایش مهارت فرمی نباشد؛ شکل روایت بخشی از اندیشهی آن است. »
جمعبندی
فیلم زمانی زندهتر است که نظریه را نقطهی آغاز پرسش بداند، نه حقیقتی بیچونوچرا. آنگاه تماشاگر میتواند دربارهی خاطره، تربیت، میل به بقا و فشارهای اجتماعی فکر کند، بیآنکه ناچار باشد همهی رفتارها را به یک سازوکار واحد نسبت دهد. در این معنا، کهنهشدن بخشی از مفاهیم حتی به تجربهی تماشا میافزاید: اثر خود به سندی از دورهای بدل میشود که سینما میکوشید زبان علم را وارد روایت کند.
جمعبندی «دایی آمریکایی من» فیلمی معمولی دربارهی چند زندگی معمولی نیست؛ کاوشی فرمی و فکری در چگونگی ساختهشدن رفتار انسان است. رنه با کنار هم نشاندن داستان، سخنرانی علمی، خاطره و تصویرهای سینمایی، اثری میسازد که هم میتواند سرگرمکننده و بازیگوش باشد و هم فاصلهگذار و دشوار. دستاورد اصلی فیلم نه ارائهی پاسخی قطعی دربارهی اختیار یا جبر، بلکه واداشتن تماشاگر به دیدن زندگی روزمره بهصورت مجموعهای از انتخابها، واکنشها و روایتهای بهارثرسیده است.
این تجربه برای هر مخاطبی یکسان نخواهد بود. کسانی که به روایت روان و همذاتپنداری پیوسته نیاز دارند، ممکن است از سردی و درازای اثر خسته شوند؛ اما تماشاگر علاقهمند به سینمایی که شکل روایت را به ابزار اندیشه بدل میکند، با فیلمی چندلایه روبهروست که پس از پایان نیز پرسشهایش را در ذهن باقی میگذارد.
« فیلم زمانی زندهتر است که نظریه را نقطهی آغاز پرسش بداند، نه حقیقتی بیچونوچرا. »



ثبت دیدگاه