نقد و بررسی
نقد عشق در نگاه اول ۲ (Don't Go Breaking My Heart 2) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به همان مثلث «Don't Go Breaking My Heart 2» ساختهٔ Johnnie To، دنبالهای است که آگاهانه به جهان آشنای قسمت نخست بازمیگردد: رابطههایی که میان خواست، فرصت و رقابت عاطفی شکل میگیرند، و آدمهایی که گاه با یک نگاه از پنجرهای روبهرو یا با حرکتی نمایشی، دوباره به مدار عشق کشیده میشوند.
محور قصه، دو دلدادهٔ پیشین است که هر یک در آستانهٔ پیوندی تازه قرار دارند؛ اما بازگشت احساسات قدیمی، آسایش تصمیمهایشان را برهم میزند. فیلم در کنار چهرههای آشنای پیشین، شخصیتهای تازهای را هم وارد این بازی میکند و از همان ابتدا روشن میسازد که بنا ندارد قواعد قسمت اول را کنار بگذارد؛ بیشتر میخواهد آنها را دوباره به صحنه بیاورد و با تغییراتی محدود از نو بیازماید.
شیرینی آشنای کمدی بخش عمدهٔ جذابیت فیلم در لحن سبک و بازیگوش آن نهفته است. شوخیها اغلب از برخورد شخصیتها با موقعیتهایی روزمره یا از رقابتهای کوچک و حسابشدهٔ میان آنها زاده میشوند؛ موقعیتهایی که بهجای تکیه بر طنز کلامی پیچیده، بر زمانبندی، واکنش و اغراق تکیه دارند. فیلم با این شگرد، فضای عاشقانه را از جدیتی یکدست دور میکند و به آن جنبوجوشی دلنشین میبخشد.
« شیرینی آشنای کمدی بخش عمدهٔ جذابیت فیلم در لحن سبک و بازیگوش آن نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بهترین لحظهها، کمدی نه زینتی جداگانه، بلکه بخشی از سازوکار رابطههاست: شخصیتها با شوخی و نمایش اعتمادبهنفس، میل یا حسادتشان را پنهان میکنند و همان رفتارها ناخواسته احساس واقعیشان را آشکار میسازد. البته همهٔ شوخیها به یک اندازه اثرگذار نیستند. برخی موقعیتها بیش از آنکه از شخصیتها بجوشند، برای پرکردن فاصلهٔ میان گرههای داستانی طراحی شدهاند و در نتیجه، طراوت لحظههای موفق را ندارند.
هشتپایی کوچک در میان بازیهای بزرگ حضور هشتپا از آن جزئیاتی است که به فیلم رنگ و شخصیت میبخشد. این موجود دوستداشتنی، در کنار ماجراهای عاشقانه و رقابتهای انسانی، سرچشمهٔ چند لحظهٔ سرگرمکننده میشود و به فضای فیلم نوعی لطافت نامنتظر میدهد. اهمیتش نه در پیشبردن پیچیدهٔ قصه، بلکه در گشودن روزنهای برای بازیگوشی است؛ گویی فیلم میداند که برای سرحال ماندن، گاهی به عنصری کوچک و غیرمنتظره نیاز دارد.
این لحظهها همچنین یادآورند که «Don't Go Breaking My Heart 2» در پی واقعگرایی سختگیرانه نیست. فیلم جهانی پرزرقوبرق و کمی افسانهگون میسازد که در آن نشانهها، برخوردهای تصادفی و حرکات نمایشی میتوانند به زبان عشق بدل شوند. هشتپا در همین جهان جای میگیرد: حضوری بامزه که از سنگینی ماجرا میکاهد، بیآنکه قرار باشد بار عاطفی اصلی را بر دوش بکشد.
« البته همهٔ شوخیها به یک اندازه اثرگذار نیستند. »
شخصیتها و اجرا
عاشقانهای میان میل و انتخاب در سطح عاطفی، فیلم از پرسشی آشنا نیرو میگیرد: آیا بازگشت یک عشق قدیمی نشانهٔ پیوندی پایدار است، یا صرفاً کشش خاطره و وسوسهٔ چیزی ناتمام؟ شخصیتها تنها با انتخاب میان چند نفر روبهرو نیستند؛ آنان باید بفهمند چه چیزی را در رابطه میجویند و تا چه اندازه حاضرند خواستهٔ خود را با مسئولیت نسبت به دیگری بسنجند.
همین تضاد، زمینهٔ بالقوهٔ درام را فراهم میکند. با این حال، فیلم گاهی بهجای کاوش دقیق در انگیزهها، به جاذبهٔ فوری و نشانههای آشنای عاشقانه بسنده میکند. نگاهها، تصادفها و لحظههای پرهیجان میتوانند جذاب باشند، اما همیشه به شناخت عمیقتری از شخصیتها راه نمیبرند. در نتیجه، بعضی انتخابها بیش از آنکه حاصل تحول درونی باشند، تابع نیازهای ملودراماتیک قصه به نظر میرسند.
فیلم از احساس سخن میگوید، اما همیشه فرصت نمییابد نشان دهد این احساس چگونه در طول زمان دگرگون شده است. تکرار؛ امتیاز و محدودیت دنباله شباهت به قسمت نخست یکی از دوگانههای اصلی فیلم است. از یک سو، بازگشت به موقعیتها و ابزارهای آشنا به مخاطب کمک میکند بیدرنگ وارد فضای قصه شود. تماشاگرانی که از ترکیب طنز، رقابت عاشقانه و لحظههای نمایشی فیلم قبلی لذت بردهاند، احتمالاً در این دنباله نیز همان جنس سرگرمی را پیدا میکنند.
« همین تضاد، زمینهٔ بالقوهٔ درام را فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاه حتی با آگاهی از این شباهت، آن را به بخشی از شوخی خود تبدیل میکند. از سوی دیگر، تکرار وقتی به بازآفرینی بدل نشود، تازگی را فرسوده میکند. بسیاری از گرهها و تمهیدها چنان آشنا هستند که پیش از آنکه غافلگیرکننده باشند، یادآور نمونههای قبلی میشوند. تغییر شخصیتها و جزئیات تازه، همیشه برای ساختن تجربهای مستقل کافی نیست؛ بهخصوص وقتی ساختار کلی همچنان بر همان الگوی رقابت و کشش عاطفی بنا شده باشد.
فیلم میخواهد همان لذت را دوباره عرضه کند، اما گاهی تفاوت میان بازگشت نوستالژیک و تکرار کمرمق را بهدرستی پر نمیکند. بازیها و ضرباهنگ روایت حضور بازیگران بازگشته، پیوند قسمت دوم با فیلم نخست را محکم میکند و چهرههای تازه نیز امکان شکلگیری تضادهای جدید را فراهم میآورند. Louis Koo و Gao Yuanyuan در مرکز کشمکش عاطفی قرار میگیرند؛ Vic Chou و Miriam Yeung نیز با ورودشان مناسبات داستان را گستردهتر میکنند.
ترکیب بازیگران، برای یک کمدی عاشقانهٔ پرتحرک مناسب است و به فیلم کمک میکند لحظههای شوخطبعانه و عاشقانه را با سهولت جابهجا کند. با این همه، ضرباهنگ در سراسر فیلم یکدست نیست. صحنههایی که بر شوخی و بازی متقابل بنا شدهاند، معمولاً روانتر پیش میروند؛ اما بخشهایی از درام عاطفی بهدلیل اتکا به کلیشهها طولانیتر از اندازهٔ لازم احساس میشوند.
« فیلم گاه حتی با آگاهی از این شباهت، آن را به بخشی از شوخی خود تبدیل میکند. »
قوتها و کاستیها
برخی رابطهها به زمان بیشتری برای شکلگرفتن نیاز دارند، در حالی که فیلم گاه از موقعیتی به موقعیت دیگر میپرد تا موتور ملودرام را روشن نگه دارد. حاصل، اثری است که لحظههای سرزندهٔ فراوان دارد، اما انسجام احساسی آن همیشه به اندازهٔ انرژی ظاهریاش قانعکننده نیست. تلخیِ لحن و پایان یکی از ویژگیهای بحثبرانگیز فیلم، فاصلهای است که میان ظاهر شیرین و مسیر عاطفی آن شکل میگیرد.
بخش مهمی از تماشای فیلم با انتظار یک کمدی عاشقانهٔ خوشحال و پرزرقوبرق پیش میرود، اما اثر در ادامه، آن انتظار را بیدردسر برآورده نمیکند. بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت پایانبندی با لحن سبک و بازیگوش بخشهایی از فیلم تفاوت محسوسی دارد و همین چرخش ممکن است برای برخی تماشاگران تکاندهنده یا حتی آزاردهنده باشد.
این تلخی، بالقوه میتواند به دنباله هویت جداگانهای بدهد؛ اثری که صرفاً به تکرار دلنشینیهای قسمت نخست رضایت نمیدهد. اما موفقیت چنین تغییری به زمینهچینی و پیوند آن با تحول شخصیتها بستگی دارد. اگر تماشاگر احساس کند مسیر پایانی از دل تصمیمها و کشمکشهای پیشین برآمده است، تلخی میتواند اثرگذار باشد؛ اگر نه، ناگهانی و تحمیلی جلوه میکند.
« اما موفقیت چنین تغییری به زمینهچینی و پیوند آن با تحول شخصیتها بستگی دارد. »
جمعبندی
برای بخشی از مخاطبان، همین گسست میان وعدهٔ آغازین و ضربهٔ عاطفی انتهایی نقطهٔ ضعف اصلی فیلم خواهد بود. جمعبندی «Don't Go Breaking My Heart 2» کمدی عاشقانهای است با لحظههای شیرین، شوخیهای دلپذیر و حضوری بامزه که به فضای آن جان میدهد؛ اما بیش از آنکه جهان تازهای بسازد، به الگوهای آشنای قسمت نخست بازمیگردد.
فیلم در لحظههای سبک و پرتحرک خود سرگرمکننده است، ولی کلیشهها، افتوخیزهای ضرباهنگ و تکرار ساختاری مانع میشوند که این سرگرمی به تجربهای کاملاً تازه تبدیل شود. تلخی پایانی نیز میتواند برای بعضی تماشاگران جسورانه و برای برخی دیگر ناگهانی و نامتناسب باشد. حاصل، دنبالهای است که شیرینی و رنج را کنار هم مینشاند، اما همیشه نمیتواند میان این دو تعادل قانعکنندهای برقرار کند.
« برای بخشی از مخاطبان، همین گسست میان وعدهٔ آغازین و ضربهٔ عاطفی انتهایی نقطهٔ ضعف اصلی فیلم خواهد بود. »



ثبت دیدگاه