نقد و بررسی
نقد قواد (The Pimp) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هویت و جهان فیلم «The Pimp» که با عنوان فرانسوی «Le mac» نیز شناخته میشود، کمدی جنایی فرانسویای است که بر موقعیتی ساده اما بالقوه پربرخورد بنا شده است: بانکداری آرام و متین ناچار میشود خود را بهجای مردی بدنام در جهان خلافکاران جا بزند. این جابهجایی میان دو هویت، موتور اصلی طنز فیلم است؛ مردی که عادت دارد با حسابوکتاب، آداب رسمی و احتیاط زندگی کند، ناگهان باید در فضایی رفتار کند که در آن نمایش قدرت و خشونت بخشی از قواعد روزمره است.
فیلم بهجای آنکه از این تقابل برای ساختن کمدیای زیرکانه و دقیق بهره بگیرد، بیشتر بر موقعیتهای پرهیاهو و واکنشهای اغراقشده تکیه میکند؛ انتخابی که گاه سرگرمکننده است و گاه ظرفیت ایده را محدود میسازد. «The Pimp» در اصل بیش از آنکه درباره جهان جرم باشد، درباره بازیکردنِ نقشِ دیگری است؛ درباره فاصلهای که میان ظاهر اجتماعی یک فرد و تصویری که دیگران از او میسازند، شکل میگیرد.
دوگانگی شخصیت و بار کمدی جذابیت مرکزی فیلم در این است که یک بازیگر، دو سوی این دوگانگی را به نمایش میگذارد. José Garcia باید هم آرامش و خویشتنداری یک کارمند بانکی را باورپذیر کند و هم چهره خشن و پرادعای مردی را که قرار است جای او ظاهر شود. او نیرویی پرتحرک و آشکارا نمایشی به فیلم میآورد؛ از تغییر لحن و حالت بدن تا شیوهای که هر شخصیت فضای اطرافش را تصاحب میکند.
تفاوت این دو چهره، حتی وقتی متن شوخی چندان ظریفی در اختیارش نمیگذارد، به صحنهها جان میدهد. حضور او گاهی بهتنهایی ضرباهنگ فیلم را از سکون بیرون میکشد و تماشاگر را دوباره با موقعیت همراه میکند. با این همه، پرانرژیبودن بازی همیشه به معنای تعادل نیست. فیلم بارها از بازیگر میخواهد شدت را بالاتر ببرد؛ گویی هر موقعیت فقط با صدای بلندتر، حرکت بیشتر و واکنشی اغراقآمیزتر میتواند خندهدار شود.
« دوگانگی شخصیت و بار کمدی جذابیت مرکزی فیلم در این است که یک بازیگر، دو سوی این دوگانگی را به نمایش میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، مرز میان کمدی پرجنبوجوش و شلوغکاری کمرنگ میشود. بهترین لحظات زمانی پدید میآیند که تفاوت منش دو شخصیت خودِ شوخی را میسازد؛ نه آنگاه که فیلم برای اطمینان از خندهگرفتن، همان تفاوت را با تأکیدهای پیدرپی تکرار میکند. موقعیت طنز و کیفیت شوخیها طرح اصلی، زمینه مناسبی برای طنزی مبتنی بر سوءتفاهم فراهم میکند: قهرمان باید در برابر آدمهایی ظاهر شود که او را با چهرهای دیگر میشناسند و هر لغزش کوچکش ممکن است جایگاه ساختگیاش را به خطر بیندازد.
در این وضعیت، فاصله میان رفتار مؤدبانه و انتظارات خشن محیط، امکان خلق موقعیتهای واقعاً مضحک را به وجود میآورد. فیلم نیز در چند صحنه از همین تضاد بهره میگیرد و به خندهای بیتکلف میرسد؛ خندهای که بیش از هر چیز از ناهماهنگی شخصیت با محیط اطرافش سرچشمه میگیرد. اما ذائقه کمدی اثر یکدست نیست.
بخشی از شوخیها به اغراق بدنی، ابتذال یا اشارههای زننده متکیاند و برای همه تماشاگران خوشایند نخواهند بود. مسئله تنها تندبودن شوخیها نیست؛ مسئله این است که فیلم گاهی بهجای ساختن ضربهای تازه، به سادهترین واکنش ممکن بسنده میکند. در چنین لحظههایی، طنز نه از شخصیتها و روابطشان، بلکه از اصرار بر شوکهکردن یا بلندتر خنداندن حاصل میشود.
همین تفاوت توضیح میدهد چرا برخی تماشاگران ممکن است با چند صحنه حسابی بخندند و برخی دیگر، همان صحنهها را لوس و آزاردهنده بدانند. روایت و مسئله کلیشه داستان بهسرعت روشن میکند که قرار است قهرمان از محدوده امن زندگی معمولی بیرون رانده شود و وارد جهانی خطرناکتر گردد. این مسیر آشناست و فیلم نیز تلاش چندانی برای پیچیدهکردن آن نمیکند.
« در نتیجه، مرز میان کمدی پرجنبوجوش و شلوغکاری کمرنگ میشود. »
شخصیتها و اجرا
شخصیت اصلی با موقعیتی نامعمول روبهرو میشود، ناچار است نقش تازهای را حفظ کند و با پیامدهای این نقشآفرینی دستوپنجه نرم کند. چنین ساختاری برای یک کمدی سبک میتواند کارآمد باشد؛ تماشاگر زود درمییابد قواعد بازی چیست و منتظر میماند ببیند قهرمان چگونه از گرفتاریهای بعدی جان به در میبرد.
بااینحال، سادگی روایت در بخشهایی به سادهانگاری نزدیک میشود. برخی رخدادها بیشتر برای رساندن شخصیتها به موقعیت بعدی به کار میروند تا آنکه از دل انتخابهایشان بهطور طبیعی بیرون بیایند. رابطه علت و معلولی گاهی آنقدر روشن و فوری است که جایی برای تعلیق یا کشف تدریجی باقی نمیماند.
فیلم نه میخواهد تریلری جدی درباره تبهکاری باشد و نه از کمدیاش بهسوی هجوی دقیق و تند حرکت میکند؛ در میانه این دو قلمرو میماند. نتیجه، قصهای قابلفهم اما نه چندان تازه است که بیش از طرح کلی، به بازی بازیگر اصلی و کارآمدی موقعیتهای منفرد متکی میشود. ریتم، شلوغی و اجرای بصری ریتم فیلم پرتحرک است، اما همیشه منظم نیست.
رفتوآمد میان موقعیتها، آدمهای متعدد و ماجراهای گوناگون، به اثر حالوهوایی پرجنبوجوش میدهد؛ بااینحال، همین تراکم گاه به بیتمرکزی میانجامد. فیلم در لحظاتی چنان میکوشد جریان اتفاقات را زنده نگه دارد که فرصت مکث، شکلگیری رابطهها یا پرورش تدریجی یک شوخی را از خود میگیرد. اگر تماشاگر با انرژی اغراقآمیز اثر همراه نشود، این شتاب میتواند بهجای سرگرمکنندهبودن، خستهکننده به نظر برسد.
« بااینحال، سادگی روایت در بخشهایی به سادهانگاری نزدیک میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل از آنجا بیشتر به چشم میآید که چند ایده یا شوخی ظرفیت کافی برای تحمل تکرار ندارند. فیلم بهجای آنکه گاهی عقب بنشیند و اجازه دهد تضاد موقعیت خودش اثر کند، بر شدت آن میافزاید. از سوی دیگر، همین بیپروایی در بعضی لحظهها به نفعش تمام میشود: صحنههایی پیدا میشوند که بیتکلف، ناگهانی و واقعاً بامزهاند.
این نوسان میان خستگی و خنده، تجربه تماشای فیلم را نامتوازن میکند، ولی تا اندازهای هم با خصلت آشفته و نمایشی آن سازگار است. بازیگران و نقش مکملها José Garcia محور اصلی اثر است و بخش بزرگی از توجه فیلم بر دوش او قرار دارد. نقش دوگانهاش زمینهای فراهم میآورد تا دامنه اجرایی خود را نشان دهد؛ او از آرامشِ کنترلشده به اغراقِ پرسروصدا میرود و در بهترین لحظهها این تغییر را چنان روان پیش میبرد که تماشاگر تفاوت دو شخصیت را بیدرنگ احساس میکند.
این بازی از آن جنس اجراهایی است که حتی وقتی قصه درجا میزند، میتواند صحنه را زنده نگه دارد. بااینحال، تمرکز سنگین بر قهرمان سبب میشود بسیاری از شخصیتهای دیگر بیشتر کارکردی روایی داشته باشند تا استقلال دراماتیک. بازیگران مکمل فضای خلافکارانه داستان را پر میکنند، اما فیلم زمان محدودی برای عمقبخشیدن به آنها میگذارد.
بسیاری از حضورها برای پیشبرد موقعیت یا فراهمکردن زمینه شوخی طراحی شدهاند و کمتر به رابطههایی پیچیده و ماندگار تبدیل میشوند. این امر در کمدیای با محوریت یک بازیگر اصلی چندان غیرمنتظره نیست، ولی در عین حال از ظرفیت گروه بازیگری میکاهد. فیلم در لحظاتی که یکی از شخصیتهای فرعی فرصتی برای واکنش یا مقابله با قهرمان پیدا میکند، پویاتر میشود؛ کاش چنین برخوردهایی سهم بیشتری در شکلگیری کمدی داشتند.
« مشکل از آنجا بیشتر به چشم میآید که چند ایده یا شوخی ظرفیت کافی برای تحمل تکرار ندارند. »
قوتها و کاستیها
اطلاعات مربوط به کارگردانی و گروه بازیگران نیز بر جایگاه اصلی José Garcia در ترکیب اثر تأکید میکند. پایانبندی و تجربه تماشا بیآنکه جزئیات پایان یا پیچش اصلی فاش شود، میتوان گفت فیلم در بخش پایانی میکوشد مسیر آشنای خود را با اندکی غافلگیری جمع کند. این چرخش، بنا نیست معنای همه اتفاقات پیشین را دگرگون سازد یا کمدی را به اثری پیچیده بدل کند؛ بیشتر تلاشی است برای آنکه پایان، صرفاً امتداد قابلپیشبینی مسیر نباشد.
اثر این تصمیم به میزان همراهی تماشاگر با منطق پراغراق فیلم بستگی دارد. برای گروهی، همین تغییر کوچک میتواند پایان را دلپذیرتر کند؛ برای گروهی دیگر، ممکن است بیشتر راهحلی برای بستن قصه به نظر برسد تا نتیجهای کاملاً پرورده. «The Pimp» در بهترین حالت، فیلمی برای تماشای سبک و بیتکلف است: نه بهدنبال واقعنمایی جدی در جهان خلافکاران است و نه میخواهد مخاطب را با لایههای عمیق روانشناختی درگیر کند.
ارزش سرگرمیاش از بازی پرتحرک قهرمان و چند موقعیت موفق میآید، نه از تازگی بنیادین داستان. تماشاگرانی که با کمدی پراغراق و شوخیهای گاه زننده مسئلهای ندارند، احتمالاً از بخشهایی از آن لذت خواهند برد؛ کسانی که طنز ظریفتر و روایتی منسجمتر میخواهند، ممکن است شلوغی و سادهبودن قصه را مانعی جدی ببینند.
جمعبندی «The Pimp» ایدهای روشن و بازیگری توانا در مرکز دارد، اما بهندرت از ظرفیت این ترکیب فراتر میرود. تقابل بانکدار آرام با چهرهای خشن و بدنام، بستر مناسبی برای طنز میسازد و José Garcia با انرژی و تفاوتگذاری میان دو نقش، بار اصلی فیلم را به دوش میکشد. چند صحنه بهراستی خندهآورند و پایان نیز اندکی غافلگیری به همراه دارد؛ در مقابل، شوخیهای لوس یا زننده، قصه کلیشهای و ریتم شلوغ اجازه نمیدهند اثر به کمدیای دقیق و ماندگار بدل شود.
« اطلاعات مربوط به کارگردانی و گروه بازیگران نیز بر جایگاه اصلی José Garcia در ترکیب اثر تأکید میکند. »
جمعبندی
حاصل، فیلمی نابرابر اما گاه سرگرمکننده است: انتخابی پذیرفتنی برای شبی سبک، بهشرط آنکه از آن انتظار تازگی روایی یا طنزی سنجیده نداشته باشیم.



ثبت دیدگاه