نقد و بررسی
نقد چیزهای وحشی ۲ (Wild Things 2) | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به مرداب توطئه «Wild Things 2» بهجای آنکه جهان قسمت نخست را گسترش دهد یا مسیر مستقلی برای خود بیابد، بیش از هر چیز به بازسازی الگوی آشنای آن دل میبندد: ثروتی کلان، ادعایی دربارهٔ خویشاوندی، مرگی مشکوک و زنجیرهای از آدمهایی که انگیزههایشان پیوسته زیر سؤال میرود. داستان در فلوریدا میگذرد؛ جایی که گرما، پول و فساد قرار است فضایی مناسب برای تریلری پر از فریب و سوءظن بسازند.
در مرکز ماجرا، دو دختر جوان و یک بازرس بیمه قرار دارند که هرکدام ظاهراً چیزی را پنهان میکنند. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ بازیای چندلایه میدهد؛ وعدهای که گاهی به سرگرمیِ سبک بدل میشود، اما بهندرت به تعلیق واقعی میرسد. توطئهای که بیش از حد آشناست پایهٔ دراماتیک فیلم ظرفیت روشن و قابلفهمی دارد: پس از مرگ ناپدری ثروتمند بریتنی، میراثی بزرگ در میان ادعاهای حقوقی و خانوادگی معلق میماند.
ورود مایا، همکلاسیای که خود را وارثی احتمالی معرفی میکند، رقابت را به میدان تازهای از سوءظن میکشاند. در این میان، ترنس بریج، بازرس بیمه، به ماجرا بدگمان میشود و پیگیریاش به یکی از محرکهای اصلی روایت بدل میگردد. مشکل این است که فیلم از همان ترفندهایی استفاده میکند که مخاطبِ قسمت نخست از پیش با آنها آشناست.
« در مرکز ماجرا، دو دختر جوان و یک بازرس بیمه قرار دارند که هرکدام ظاهراً چیزی را پنهان میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رازها، ائتلافهای پنهان و تغییر مسیرهای ناگهانی قرار است بیننده را پیوسته از نو ارزیابی کنند؛ اما چون سازوکار کلی بازی تکراری است، بسیاری از نشانهها بهجای آنکه پرسش بسازند، انتظارِ همان چرخشهای آشنا را ایجاد میکنند. «Wild Things 2» میخواهد مدام غافلگیر کند، ولی اغلب پیش از آنکه رازهایش را آشکار سازد، شکل کلی نقشه را لو میدهد.
شخصیتهایی با نقاب، اما بدون عمق کافی فیلم شخصیتهایش را بر پایهٔ فریب و منفعتطلبی طراحی میکند؛ در چنین روایتی، اعتماد به هیچکس قرار نیست آسان باشد. بااینحال، میان رازآلودبودن و شخصیتپردازی فاصلهای هست که فیلم بهخوبی از آن عبور نمیکند. بریتنی و مایا بیشتر حامل نقشهاند تا انسانهایی با خواستهها و تناقضهای درونیِ ملموس.
مخاطب میفهمد که هر یک بهدنبال سود و برتری است، اما کمتر فرصتی پیدا میکند تا آنها را فراتر از همین کارکرد داستانی بشناسد. ترنس نیز میتوانست نقطهٔ اتکای روایی باشد؛ شخصیتی که از بیرون وارد ماجرا میشود و با پرسشهایش لایههای فریب را کنار میزند. اما او هم گاه بیش از اندازه ابزار پیشبرد روایت است.
« بااینحال، میان رازآلودبودن و شخصیتپردازی فاصلهای هست که فیلم بهخوبی از آن عبور نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
حضورش به داستان حرکت میدهد، ولی آنقدر شخصیتپردازی نمیشود که کشمکش اخلاقی یا روانشناختیِ جدی پدید آورد. در نتیجه، وقتی چهرهها عوض میشوند یا نیتهای پنهان آشکار میگردند، اثرِ عاطفیِ این تحولات محدود میماند. بازیگری و دیالوگ: ظاهرِ ژانری، اجرای ناپایدار بازیها در لحظات مختلف میان جدیت و اغراق سرگرداناند.
برخی نقشها به خونسردی و اطمینانی نیاز دارند که بتواند دروغ را باورپذیر جلوه دهد؛ اما اجراها همیشه چنین تسلطی ندارند. گاهی بازیگران بهجای آنکه راز شخصیت را در سکوتها و جزئیات رفتاری حفظ کنند، آن را با تأکیدهای آشکار یا واکنشهایی نسبتاً خشک عرضه میکنند. این ناپایداری، بهخصوص در صحنههایی که باید میان شخصیتها تنش و کشش شکل بگیرد، از قدرت روایت میکاهد.
دیالوگها نیز بیش از آنکه صدای ویژهٔ شخصیتها باشند، در خدمت قراردادهای شناختهشدهٔ تریلر قرار میگیرند. تهدید، طعنه و اشاره به پنهانکاری بهوفور دیده میشود، اما گفتوگوها کمتر به کشف شخصیت یا ساختن فضای تازه میانجامند. بسیاری از جملهها کارکردی مستقیم دارند: انتقال اطلاعات، تأکید بر بدگمانی یا آمادهکردن زمینهٔ اتفاق بعدی.
« حضورش به داستان حرکت میدهد، ولی آنقدر شخصیتپردازی نمیشود که کشمکش اخلاقی یا روانشناختیِ جدی پدید آورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، فیلمی است که از نظر ایده میخواهد زیرکانه به نظر برسد، ولی در سطح بیان گاهی کلیشهای و کمرمق باقی میماند. ریتم و ساختار: حرکتِ کمجان در مسیری پرحادثه با وجود مرگهای مشکوک، تهدیدها و باجگیری، فیلم در بخشهایی ریتمی کند و بیشتاب دارد. علت این کندی صرفاً کمبود حادثه نیست؛ مسئله آن است که بسیاری از رخدادها به تعلیقی ماندگار یا تغییری عمیق در رابطهٔ شخصیتها منجر نمیشوند.
داستان مرتب اطلاعات تازه میدهد، اما این اطلاعات همیشه حسِ پیشروی نمیسازند. گاهی مخاطب بهجای آنکه برای فهمیدن حقیقت مشتاقتر شود، فقط منتظر اتفاق بعدی میماند. در سوی دیگر، هرچه روایت به واپسین مراحل نزدیکتر میشود، پیچشها فشردهتر و پرشمارتر میشوند. این انباشت قرار است دامنهٔ فریبها را بزرگتر کند، اما چون زمینهچینی برخی تغییرها بهاندازهٔ کافی استوار نیست، اثر آنها از تعجب به ناباوری میرسد.
غافلگیری زمانی رضایتبخش است که پس از آشکارشدنش بتوان ردّ آن را در صحنههای پیشین دید؛ اینجا گاهی حس میشود که روایت برای حفظ هیجان، یک نقاب تازه روی نقاب قبلی میگذارد، بیآنکه همیشه منطق این جابهجایی را محکم کرده باشد. فضای جنایی و لذتِ تماشای فریب با همهٔ ضعفها، فیلم در ساختن حالوهوای جناییِ سبک و سرگرمکننده کاملاً ناکام نیست.
« داستان مرتب اطلاعات تازه میدهد، اما این اطلاعات همیشه حسِ پیشروی نمیسازند. »
قوتها و کاستیها
میراث، دروغ، فساد و رابطههای ابزاری مواد خامی هستند که امکان یک بازی موشوگربهای را فراهم میکنند. اگر انتظار بیننده از ابتدا واقعگرایی روانشناختی یا تعلیقی پیچیده نباشد، میتوان از تماشای آشکارشدن نقشهها و عوضشدن موازنهٔ قدرت لذت برد. اثر بهویژه هنگامی که فضای ملودرام را با بیپروایی میپذیرد، لحظاتی سرگرمکننده پیدا میکند.
صحنهٔ چتر نجات از نمونههای بهیادماندنی این لحن است: لحظهای که بهجای افزودن وزن دراماتیک، با نوعی طنز ناخواسته یا بازیگوشیِ آشکار در ذهن میماند. چنین صحنههایی نشان میدهند که فیلم گاهی از جدیتِ تصنعی فاصله میگیرد و به جذابیتِ بیقاعدهٔ یک تریلر کمخرج نزدیک میشود. بااینحال، این لحظات پراکنده نمیتوانند انسجام کلی را نجات دهند؛ بیشتر یادآور ظرفیتِ سرگرمکنندگیِ اثریاند که نمیداند باید در کدام لحن خانه کند.
میراث قسمت نخست و مسئلهٔ تکرار عنوان فیلم، مخاطب را ناگزیر به مقایسه با «Wild Things» میکشاند. دنباله، در مقام اثری مستقل، میتواند از الگوی قسمت نخست الهام بگیرد؛ اما وقتی همان الگو را با تغییرهایی محدود تکرار میکند، ناخواسته تجربهٔ تماشاگرِ آشنا با فیلم قبلی را دشوارتر میسازد.
« میراث، دروغ، فساد و رابطههای ابزاری مواد خامی هستند که امکان یک بازی موشوگربهای را فراهم میکنند. »
جمعبندی
آنچه زمانی میتوانست تازگی و جسارت داشته باشد، اینجا بیشتر شبیه دستورالعملی آشناست: همپیمانیهای پنهانی، وسوسه، فساد و حقیقتی که دیرتر از انتظار آشکار میشود. از همین رو، فیلم نه بهاندازهٔ کافی از پیشینیهاش فاصله میگیرد و نه به همان اندازه از تکرار بهره میبرد که آن را به بازخوانی آگاهانه و جذابی تبدیل کند.
حتی فضایی که باید آمیختهای از اغواگری و کثیفیِ جنایی باشد، گاه بیش از حد مصنوعی جلوه میکند. تلاش برای بازتولید جذابیت قسمت اول، بدون نیروی اجرایی همسنگ آن، به اثری میانجامد که بیش از آنکه ادامهای ضروری باشد، نسخهای کمرمقتر از همان بازی به نظر میرسد. جمعبندی «Wild Things 2» تریلری جنایی با ایدهای روشن و ظرفیت سرگرمکنندگی است، اما شخصیتهای کمجاذبه، بازیهای ناپایدار و دیالوگهای کلیشهای نمیگذارند این ظرفیت به اثری پرکشش بدل شود.
فیلم چند لحظهٔ بامزه و چند چرخش غافلگیرکننده دارد، ولی اتکای بیش از اندازه به پیچشهای پیاپی و بازسازی فرمول قسمت نخست، در نهایت به ضررش تمام میشود. برای تماشاگرانی که از درامهای جناییِ پر از فریب و اغراق لذت میبرند، ممکن است تجربهای گذرا و گاه مفرح باشد؛ اما در مقایسه با اثری که میخواهد از آن پیروی کند، چیزی کم دارد: شخصیتهای زنده، تعلیقِ سنجیده و روایتی که غافلگیری را با باورپذیری آشتی دهد.
« حتی فضایی که باید آمیختهای از اغواگری و کثیفیِ جنایی باشد، گاه بیش از حد مصنوعی جلوه میکند. »



ثبت دیدگاه