نقد و بررسی
نقد ناباوران (The Unbelievers) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای پرجاذبه، روایتی کمرمق «بیباوران» از نقطهای آغاز میکند که ظرفیت یک مستند پرکشش را در خود دارد: همراهی با ریچارد داوکینز، زیستشناس و نویسنده، و لارنس کراوس، فیزیکدان، در سفرها و سخنرانیهایی که به دفاع از علم، خرد و پرسشگری اختصاص دارند. فیلم میخواهد نشان دهد این دو چهره چگونه در برابر مخاطبان گوناگون از جایگاه اندیشه علمی در جهان امروز سخن میگویند و باورهای دینی را به پرسش میکشند.
این ایده بهخودیخود هم موضوعی مهم دارد و هم شخصیتهایی که حضورشان میتواند بحث را زنده کند؛ اما جذابیت نقطه آغاز، بهتنهایی برای ساختن یک روایت سینمایی ماندگار کافی نیست. فیلم بیش از آنکه بحثی را از مسئلهای مشخص آغاز کند و قدمبهقدم به لایههای پیچیدهتر آن برسد، در پی ثبت رفتوآمدها، سخنرانیها و مواجهههای این دو دانشمند است.
چنین رویکردی برای مخاطبی که از پیش به موضوع علاقه دارد، فرصتی برای شنیدن دوباره دیدگاههای آشنا فراهم میکند؛ ولی برای تماشاگرِ در جستوجوی استدلال تازه، زمینهای برای ناامیدی میسازد. شکاف میان ظرفیت فکری موضوع و دستاورد نهایی فیلم، از همان ابتدا محسوس است. دو چهره و تفاوت دو لحن یکی از امتیازهای روشن اثر، تضاد ملایم میان شیوه حضور داوکینز و کراوس است.
« شکاف میان ظرفیت فکری موضوع و دستاورد نهایی فیلم، از همان ابتدا محسوس است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
داوکینز معمولاً با لحنی جدیتر و استدلالیتر سخن میگوید و گفتارش از اطمینان یک چهره شناختهشده در بحثهای علم و دین بهره میبرد. کراوس، در سوی دیگر، شوخطبعی و راحتی بیشتری به فضای فیلم میآورد. این تفاوت کمک میکند صحنههای سخنرانی کاملاً یکدست و بیرنگ نشوند؛ گاهی واکنشها، شوخیها یا برخوردهای روزمره، میان بخشهای سنگینتر وقفهای دلپذیر پدید میآورند.
بااینحال، حضور پررنگ این دو شخصیت به همان اندازه که نقطه قوت فیلم است، محدودیت آن نیز به شمار میآید. مستند چنان به جذابیت سخنرانان خود متکی میشود که کمتر میکوشد موضوع را مستقل از شهرت آنان پیش ببرد. در نتیجه، تماشاگر بیشتر با چهرهها و مواضعشان روبهروست تا با کاوشی ژرف در پرسشهایی که سخنانشان برمیانگیزد.
فیلم نشان میدهد این دو چه میگویند، اما کمتر مکث میکند تا روشن سازد چرا برخی پرسشها دشوارتر از پاسخهای آمادهاند. سفر بهجای ساختار روایی سفر در مستند میتواند نیرویی روایی باشد: مکانهای تازه، مخاطبان متفاوت و تغییر فضای اجتماعی، امکان مقایسه و کشف را فراهم میکنند. در «بیباوران»، اما حرکت جغرافیایی همیشه به حرکت فکری تبدیل نمیشود.
« کراوس، در سوی دیگر، شوخطبعی و راحتی بیشتری به فضای فیلم میآورد. »
شخصیتها و اجرا
جابهجایی از شهری به شهر دیگر، حضور در سالنها و گذر از موقعیتهای گوناگون، بهخودیخود مسیر روشنی برای بحث نمیسازد. سفر بیشتر چارچوبی برای کنار هم گذاشتن سخنرانیهاست تا نیرویی که مضمون فیلم را دگرگون کند. همین مسئله سبب میشود اثر در بخشهایی حالوهوای گزارشِ یک تور سخنرانی یا مجموعهای از همایشها را پیدا کند.
مخاطب با صحنههایی از اجرا و فضای پیرامونی آن مواجه میشود، اما رشتهای محکم که این صحنهها را به یکدیگر پیوند دهد کمتر شکل میگیرد. ممکن است انتظار داشته باشیم هر توقف، پرسشی تازه یا زاویهای متفاوت درباره نسبت علم، دین و جامعه پیش بکشد؛ در عوض، تکرار الگوی سخنرانی گاه احساس ایستایی ایجاد میکند.
سفر دیده میشود، اما همیشه به کشف منتهی نمیشود. بحثی که به عمق نمیرسد مهمترین کاستی فیلم، سطحی ماندن گفتوگوهاست. موضوع علم و دین، یا گستردهتر از آن، نسبت میان شواهد، باورها و شیوههای فهم جهان، زمینهای پیچیده و چندوجهی دارد. مستندی که به سراغ چنین موضوعی میرود، میتواند دیدگاههای گوناگون را از هم تفکیک کند، مفاهیم را روشن سازد و مخاطب را با دشواریهای واقعی بحث روبهرو کند.
« سفر بیشتر چارچوبی برای کنار هم گذاشتن سخنرانیهاست تا نیرویی که مضمون فیلم را دگرگون کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
«بیباوران» کمتر چنین مسیری را میپیماید. تأکید اصلی بر بیان موضع و دفاع از عقلانیت علمی است، نه بر آزمودن استدلالها در گفتوگویی رفتوبرگشتی. این انتخاب، از صراحت موضع فیلم میکاهدنیست، اما پیچیدگی موضوع را محدود میکند. برای مخاطبی که همنظر با سخنرانان است، تأکیدهای مکرر ممکن است تأییدی آشنا و رضایتبخش باشد.
برای کسی که بهدنبال فهم دقیقتر اختلافهاست، جای پرسشهایی خالی میماند: مرز میان توضیح علمی و داوری فلسفی کجاست؟ آیا همه شکلهای ایمان را میتوان با یک چارچوب بررسی کرد؟ چه چیزی یک گفتوگوی واقعی را از سخنرانی برای مخاطبان همعقیده جدا میکند؟ فیلم این پرسشها را به اندازهای که ظرفیتشان اجازه میدهد نمیگشاید؛ و درست همین خلأ، مانع از آن میشود که بحث به تجربهای فکریِ بهراستی درگیرکننده بدل شود.
تکرار و آهنگ فرساینده تکرار در یک مستندِ مبتنی بر سخنرانی تا حدی طبیعی است؛ سخنرانان برای مخاطبان مختلف، ایدههای محوری خود را دوباره بیان میکنند. اما تدوین باید از این تکرارها معنایی تازه بسازد، یا دستکم آنها را چنان انتخاب کند که هر بازگشت، نکتهای به بحث بیفزاید. در این فیلم، بخشی از گفتهها و تأکیدها چنان به هم نزدیکاند که بهجای تقویت مضمون، از نیروی آن کم میکنند.
« بیباوران» کمتر چنین مسیری را میپیماید. »
قوتها و کاستیها
وقتی مخاطب پس از مدتی احساس کند نکته اصلی را پیشتر شنیده است، انتظار دارد اثر زاویهای تازه، شاهدی متفاوت یا پرسشی دشوارتر ارائه کند؛ فیلم همیشه چنین پاسخی ندارد. پیامد این تکرار، کشدار شدن تجربه تماشا است. مسئله لزوماً آن نیست که موضوع سنگین است یا سخنرانیها طولانیاند؛ مسئله این است که ریتم فیلم بهاندازه کافی تغییر نمیکند تا توجه را تازه نگه دارد.
شوخطبعی کراوس و تنوع موقعیتها گاهی این یکنواختی را میشکند، اما راهحلی پایدار برای آن نیست. از همین رو، ممکن است تماشاگر پس از پایان، بیش از آنکه درگیر تحول یک ایده شده باشد، به یاد تکرار مضمونهایی بماند که میشد کوتاهتر و متمرکزتر عرضه شوند. موضع روشن، گفتوگوی محدود «بیباوران» پنهان نمیکند که از موضعی مشخص به موضوع نگاه میکند؛ این صراحت میتواند برای برخی تماشاگران مزیت باشد.
اثر بهجای تظاهر به بیطرفی، از علم و خرد دفاع میکند و با دیدگاههایی که آنها را ناسازگار با سنجش عقلانی میداند، برخوردی انتقادی دارد. دشواری از آنجا آغاز میشود که داشتن موضع روشن با ساختن بحثی اقناعکننده یکی نیست. برای آنکه استدلال قدرت پیدا کند، صرف بیان باورها کافی نیست؛ باید امکان رویارویی با پرسشهای مخالف، تفاوتهای درونی موضوع و حدود ادعاها نیز فراهم شود.
« پیامد این تکرار، کشدار شدن تجربه تماشا است. »
جمعبندی
وقتی چنین رویارویی کمرنگ باشد، فیلم ممکن است بیش از آنکه مخاطب را به اندیشیدن دعوت کند، برای کسانی سخن بگوید که از پیش با سخنرانان همدلاند. در این حالت، مخاطبِ موافق تأیید میشود، اما مخاطبِ مردد یا مخالف کمتر به گفتوگو کشیده میشود. مستند میتوانست با انتخاب چند مواجهه جدیتر، تنش میان دیدگاهها را نه برای ایجاد جنجال، بلکه برای روشنتر کردن مسئله به کار گیرد.
در غیاب این تنش، پارهای از لحظات بیشتر شکل بیانیه پیدا میکنند تا کاوش. جمعبندی «بیباوران» مستندی است با موضوعی مهم و دو چهره مرکزیِ جذاب که میتوانند توجه تماشاگر را جلب کنند. حضور داوکینز و کراوس، انرژی سخنرانیها و شوخطبعی کراوس به فیلم لحظاتی زنده میبخشند. اثر همچنین یادآور میشود که پرسشگری و تکیه بر شواهد علمی در بحثهای عمومی اهمیت دارند؛ نکتهای که همچنان میتواند برای مخاطب تأملبرانگیز باشد.
اما فیلم در تبدیل این ظرفیتها به یک بررسی سینمایی منسجم و عمیق موفقیت محدودی دارد. تکرار ایدهها، اتکای زیاد به سخنرانی، نبود گفتوگویی بهاندازه کافی چندسویه و استفاده ناکامل از قالب سفر، تجربهای میسازد که گاه بیشتر به مجموعهای از حضورهای عمومی شباهت دارد تا روایتی تحلیلی. این اثر برای کسی که میخواهد داوکینز و کراوس را در حال دفاع از دیدگاههای آشنایشان ببیند، میتواند سرگرمکننده و قابلتوجه باشد؛ اما تماشاگرِ مشتاقِ واکاوی دقیقتر علم، خرد و باور، احتمالاً با این احساس روبهرو میشود که فیلم موضوعی بزرگتر از توان روایت خود انتخاب کرده است.
« در این حالت، مخاطبِ موافق تأیید میشود، اما مخاطبِ مردد یا مخالف کمتر به گفتوگو کشیده میشود. »



ثبت دیدگاه