نقد و بررسی
نقد ردکارپت (Red Carpet) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای سینما و فاصلهٔ خیال تا واقعیت «رد کارپت» از دل رؤیایی آشنا آغاز میشود: هنرمندی که سینما را نه فقط حرفهای برای تماشا، بلکه راهی برای رسیدن به جهانی بزرگتر میبیند. رضا با امید دیدار چهرههای نامدار و رساندن فیلمنامهاش به آنان راهی سفر میشود؛ مقصدی که برای او بیش از یک نقطهٔ جغرافیایی، وعدهٔ پذیرفتهشدن و دیدهشدن است.
اما جهان فیلم خیلی زود میان این آرزو و واقعیت فاصله میاندازد. رضا بهجای آنکه بیواسطه وارد قلمرو ستارگان شود، با موانعی زمینی و گاه مضحک روبهروست: کمبود پول، بیپناهی و ناتوانی در برقراری ارتباط با همان سینمایی که در ذهنش به آن نزدیک است. این شکاف، موتور اصلی فیلم است. «رد کارپت» در سطح، کمدیِ تلاشهای نافرجام مردی برای رسیدن به بزرگان سینماست؛ اما زیر این لایه، روایتی دربارهٔ میل به دیدهشدن، سرگردانی هنرمند و مواجهه با محدودیتهای اجتماعی و اقتصادی نیز شکل میگیرد.
فیلم گاهی با این مضمونها درگیر میشود و گاهی فقط از کنارشان میگذرد؛ همین نوسان هم بخشی از جذابیت آن است و هم یکی از کاستیهایش. رضا؛ شخصیت میان خودباوری و درماندگی نقطهٔ اتکای فیلم، حضور رضا عطاران در نقش رضاست؛ شخصیتی که اعتمادبهنفسش گاهی تا مرز سادهدلی پیش میرود، اما پشت سرسختی او نوعی آسیبپذیری دیده میشود.
رضا خود را در آستانهٔ اتفاقی بزرگ تصور میکند و همین باور، به لحظههای کمدی جان میدهد. او در جهان ناآشنایی قدم میزند، با آدمها و موقعیتهایی روبهرو میشود که مطابق نقشهاش پیش نمیروند، و بااینحال به رؤیای خود چنگ میزند. بازی عطاران پرتحرک و خوشریتم است. او در سکوتها، مکثها و تغییرات ناگهانی لحن نیز توانایی دارد و میتواند درماندگی را بیآنکه آن را به شکلی صرفاً ترحمبرانگیز عرضه کند، به طنز بدل سازد.
« اما جهان فیلم خیلی زود میان این آرزو و واقعیت فاصله میاندازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رضا نه قهرمانی استوار و بینقص است و نه صرفاً ابلهی برای خنداندن تماشاگر؛ تناقض میان جاهطلبی و ناتوانی، و میان تصویر بزرگی که از آیندهٔ خود دارد و وضعیتی که در آن گرفتار میشود، او را تماشایی میکند. این بازی پرانرژی، بهویژه در بخشهایی که روایت از حرکت بازمیایستد، فیلم را سرپا نگه میدارد.
کمدی موقعیت و طنزِ برخورد فرهنگها بخش مهمی از خندههای فیلم از برخورد رضا با محیطی میآید که قواعد و نشانههایش برای او کاملاً آشنا نیست. تفاوت زبان، مناسبات روزمره و تشریفات پیرامون رویداد سینمایی، زمینهای فراهم میکند تا فاصلهٔ میان تصورات او از «جهان سینما» و تجربهٔ واقعیاش آشکار شود.
طنز در بهترین لحظههایش از موقعیت برمیخیزد: رضا خود را در موقعیتی جدی میبیند، حال آنکه رفتار و شرایط پیرامونی، آن جدیت را برهم میزند. این شیوه با جنس بازی عطاران سازگاری دارد. او میتواند از یک حرکت یا واکنش کوچک، موقعیتی خندهدار بسازد و به جای تکیهٔ مداوم بر شوخیهای کلامی، از بدن و رفتار شخصیت بهره ببرد.
بااینحال، فیلم همیشه به همین ظرافت پایبند نمیماند. برخی شوخیها به تکرار یک الگوی آشنا بسنده میکنند یا برای گرفتن خنده، بیش از اندازه بر سادگی و دستپاچگی رضا تکیه دارند. ازاینرو، طنز اثر یکدست نیست: گاهی طبیعی و شیرین پیش میرود و گاهی سطحی به نظر میرسد. مخاطبی که با این نوع کمدی ارتباط نگیرد، ممکن است بخشی از شوخیها را کشدار یا کماثر بیابد.
« این بازی پرانرژی، بهویژه در بخشهایی که روایت از حرکت بازمیایستد، فیلم را سرپا نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
کن و پاریس؛ فضای رؤیا و بیپناهی در «رد کارپت»، پاریس و کن صرفاً پسزمینهٔ چشمنواز ماجرا نیستند. این مکانها برای رضا حامل معنا هستند: او آنها را با چهرههای مشهور، فرصتهای هنری و امکان ورود به دنیایی فراتر از زندگی معمولش پیوند میدهد. عنوان فیلم نیز از همین نمادپردازی نیرو میگیرد.
فرش قرمز، نشانهٔ شکوه، شهرت و پذیرفتهشدن است؛ اما فاصلهٔ رضا با آن، فاصلهٔ میان میل به حضور در مرکز توجه و واقعیتِ قرارگرفتن در حاشیه را برجسته میکند. فیلم با این تضاد امکانهایی برای طنزی اجتماعی و حتی تلخ فراهم میآورد. رضا به رویدادی نزدیک میشود که در تصورش دروازهٔ ورود به سینمای جهانی است، اما نزدیکی مکانی الزاماً به نزدیکی واقعی نمیانجامد.
او میتواند در شهری مشهور برای سینما باشد، بیآنکه به کسانی که آرزوی دیدارشان را دارد دسترسی پیدا کند. در این معنا، «رد کارپت» دربارهٔ سفر خارجی بهتنهایی نیست؛ دربارهٔ تجربهٔ انسانیِ بودن در آستانهٔ چیزی است که دستیافتنی به نظر میرسد، اما مدام از دسترس میگریزد. روایت پراکنده و ریتم ناپایدار ساختار روایی یکی از نقاط آسیبپذیر فیلم است.
ماجرا در صحنههایی پیش میرود که همیشه پیوندی محکم و طبیعی با یکدیگر ندارند. گاهی به نظر میرسد فیلم بیش از آنکه مسیر دراماتیکی روشنی را دنبال کند، مجموعهای از برخوردها و موقعیتهای پراکنده را کنار هم گذاشته است. در نتیجه، حرکت شخصیت از یک مرحله به مرحلهٔ دیگر کمتر حسِ پیشرفت پیدا میکند و ریتم در بخشهایی افت میکند.
« کن و پاریس؛ فضای رؤیا و بیپناهی در «رد کارپت»، پاریس و کن صرفاً پسزمینهٔ چشمنواز ماجرا نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این پراکندگی با فضای سرگردانی رضا تناسبی دارد: او نیز نقشهٔ روشنی برای مواجهه با واقعیت ندارد و از یک امید یا مانع به امید و مانع بعدی میرسد. اما تناسب مضمونی بهتنهایی کافی نیست. برای آنکه آشفتگی شخصیت به آشفتگی رواییِ ثمربخش بدل شود، لازم است صحنهها از نظر احساسی یا معنایی پیوندی روشن بسازند.
فیلم همیشه این پیوند را برقرار نمیکند؛ بعضی لحظهها چنان جدا از هم میمانند که گویی میشد آنها را کوتاهتر کرد یا با گذارهای دقیقتری به هم رساند. تدوین نیز در جاهایی به جای پنهانکردن این ناپیوستگی، آن را آشکارتر میسازد. پایان و معنای بازگشت بدون ورود به جزئیات پایانی، میتوان گفت فیلم در واپسین بخش خود از خندهٔ صرف فاصله میگیرد و به معنایی ساده اما اثرگذار نزدیک میشود.
آنچه در پایان اهمیت مییابد فقط کامیابی یا ناکامی یک سفر نیست؛ نسبت رضا با خانه، آرزو و جایگاه خویش است. در برابر رؤیای رسیدن به بزرگان سینما، پرسشی آرامتر و انسانیتر سر برمیآورد: وقتی راهی که برای خود تصور کردهای به نتیجه نمیرسد، چه چیزی برایت باقی میماند؟ این چرخش، به فیلم امکان میدهد لحظهای از شوخیهای پراکنده فراتر رود و احساس تنهایی و دلتنگی را لمس کند.
پایانبندی از حیث عاطفی میتواند در ذهن بماند، زیرا بهجای تکیه بر پیچیدگیهای ساختگی، بر حسی قابلفهم و بیواسطه دست میگذارد. بااینهمه، پرداخت آن کاملاً صیقلی نیست. ایدهٔ اصلی ظرفیت بیشتری دارد، اما تدوین و آمادگی رواییِ پیش از آن، گاه اجازه نمیدهد اثرگذاریاش به شکلی طبیعی و کامل شکل بگیرد.
« تدوین نیز در جاهایی به جای پنهانکردن این ناپیوستگی، آن را آشکارتر میسازد. »
قوتها و کاستیها
پایان همزمان ساده و تأملبرانگیز است، اما رسیدن فیلم به آن، از نظر ساختاری کمی ناپخته به نظر میرسد. جمعبندی «رد کارپت» فیلمی است که بیش از هر چیز با شخصیت مرکزیاش و فاصلهٔ خندهدار و دردناک میان رؤیا و واقعیت شناخته میشود. رضا عطاران با بازی پرانرژی و دلنشین خود، به مردی که در پی دیدهشدن است گرما و تحرک میبخشد.
طنز موقعیتها در بهترین لحظهها طبیعی است و فضای کن و پاریس نیز به تقابل میان شکوهِ تصورشده و بیپناهیِ واقعی معنا میدهد. در کنار این امتیازها، روایت پراکنده، برخی شوخیهای تکراری و تدوینی که گاهی پیوند صحنهها را سست میکند، مانع از آن میشود که ایدهٔ فیلم به صورتی کاملاً منسجم شکوفا شود.
بااینحال، اثر در پسِ سبک کمدی و ماجرای یک سفر نامتعارف، پرسشی ساده و ماندگار پیش میکشد: آیا رسیدن به مرکز توجه همان چیزی است که انسان را به آرامش میرساند؟ «رد کارپت» پاسخ قطعی و پیچیدهای نمیدهد، اما در لحظههای موفقش نشان میدهد که پشت آرزوی شهرت، گاهی نیاز سادهتری پنهان است؛ نیاز به پذیرفتهشدن، تعلق داشتن و پیدا کردن راهی برای بازگشت به خویشتن.
« پایان همزمان ساده و تأملبرانگیز است، اما رسیدن فیلم به آن، از نظر ساختاری کمی ناپخته به نظر میرسد. »

ثبت دیدگاه