نقد و بررسی
نقد لولیتا (Lolita) | 1962
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اقتباس دشوار از رمانی «ناممکن» اقتباس سینماییِ «لولیتا» از همان آغاز با مسئلهای حلناشدنی روبهروست: چگونه میتوان رمانی را که نیروی اصلیاش در زبان فریبنده، ذهنیت آلوده و روایت خودخواهانهٔ هامبرت هامبرت نهفته است، به تصویر بدل کرد، بیآنکه جذابیت ادبیِ نثر به تطهیر شخصیت اصلی بینجامد؟
استنلی کوبریک بهجای بازسازی وفادارانهٔ رمان ولادیمیر ناباکوف، برداشتی مستقلتر و مهارشدهتر عرضه میکند؛ برداشتی که سایهٔ سانسور زمانهاش را بر خود دارد و بسیاری از جنبههای صریح و پیچیدهٔ کتاب را به اشاره و کنایه میسپارد. ناباکوف فیلمنامه را نوشت، اما کوبریک بخش عمدهٔ آن را بازنویسی کرد.
نتیجه، نه جایگزینی برای رمان، بلکه مواجههای سینمایی با بخشی از پرسشهای اخلاقی آن است. داستان با هامبرت، نویسندهای انگلیسی و میانسال، آغاز میشود که برای اقامت به خانهٔ شارلوت هیز میرود و به دختر نوجوان او، دولورس، دل میبندد. اما تعبیر «دلبستن» خود بخشی از مسئله است: فیلم از ما میخواهد میان واژگان شاعرانهٔ هامبرت و واقعیت رفتارش فاصله بگذاریم.
او میکوشد میل خود را به صورت عشق، زیباییشناسی یا تقدیر جلوه دهد؛ درحالیکه موضوع اصلی، نابرابری قدرت و بهرهکشی مردی بالغ از دختری کمسن است. این فاصله، مهمترین آزمون اخلاقی فیلم و نیز یکی از دشوارترین جنبههای تماشای آن به شمار میرود. هامبرت؛ راویِ خودفریب و جذاب جیمز میسن در نقش هامبرت، ترکیبی از وقار، خویشتنداری و اضطراب میسازد.
« ناباکوف فیلمنامه را نوشت، اما کوبریک بخش عمدهٔ آن را بازنویسی کرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او به ندرت به شرارت آشکار پناه میبرد؛ خطر شخصیتش دقیقاً در همین پوشش متمدنانه است. هامبرت میتواند در یک لحظه مردی خوشبیان و آدابدان به نظر برسد و در لحظهای دیگر، میل مالکانه و کنترلگر خود را از خلال نگاه، مکث یا جملهای ظاهراً بیاهمیت آشکار کند. بازی میسن به فیلم امکان میدهد نشان دهد که خودفریبی همیشه با هیاهو همراه نیست؛ گاه پشت چهرهای آرام و کلامی سنجیده پنهان میشود.
بااینحال، همین ظرافت گاه به زیان اثر تمام میشود. فیلم به هامبرت جذابیت و مرکزیت زیادی میدهد، اما همیشه به همان اندازه که باید، میان صدای او و داوری خود فیلم مرز نمیگذارد. از آنجا که روایت در مقایسه با رمان بخشی از لایههای ذهنی و زبانیِ شخصیت را کنار میگذارد، تماشاگر ممکن است به جای دیدن سازوکار فریبکاریاش، بیش از اندازه درگیر تنهایی و درماندگی او شود.
فیلم نشان میدهد هامبرت آدمی مخرب است، اما گاهی در نشاندادن دامنهٔ ویرانیای که پدید میآورد، محتاط باقی میماند. دولورس و مسئلهٔ نگاه سِو لیون در نقش دولورس هیز، سرزندگی و سرکشی نوجوانی را با نوعی ناآگاهی از بازیهای بزرگسالان درهم میآمیزد. این تضاد مهم است: دولورس ممکن است شوخ، لجوج یا اهل جلب توجه باشد، اما هیچیک از این ویژگیها مسئولیت را از دوش بزرگسالان برنمیدارد.
فیلم در بهترین لحظاتش یادآوری میکند که هامبرت و دیگر مردان داستان، با دیدن دختر از دریچهٔ خواستههای خود، شخصیت و حق انتخاب او را به پسزمینه میرانند. بااینهمه، خودِ بازنمایی دولورس هم محل تردید باقی میماند. دوربین و روایت گاه او را به موضوع نگاه دیگران بدل میکنند، نه به انسانی که زندگیاش مستقل از وسواس هامبرت جریان دارد.
« او به ندرت به شرارت آشکار پناه میبرد؛ خطر شخصیتش دقیقاً در همین پوشش متمدنانه است. »
شخصیتها و اجرا
این مسئله صرفاً محدود به شیوهٔ فیلمبرداری نیست؛ به ساختار روایت مربوط است. داستان بیشتر از آنکه تجربهٔ دولورس را از درون پی بگیرد، گرفتار برداشتهای هامبرت از اوست. بنابراین فیلم همزمان رفتار مردان را نقد میکند و در معرض این خطر قرار میگیرد که همان نگاه شیءانگارانه را بازتولید کند.
این تناقض، تجربهٔ تماشا را پیچیده و گاه ناخوشایند میسازد. طنز سیاه و حضور پیتر سلرز پیتر سلرز در نقش کلر کوئلتی، نیرویی بیقرار و نامتعارف به فیلم میآورد. بازی او بر دگرگونی، اغراق و ورود ناگهانی به فضاهای روزمره تکیه دارد. کوئلتی حضوری را به یاد میآورد که گویی از قاعدههای واقعگرایانهٔ صحنه بیرون میزند؛ بازیای که میتواند تماشاگر را بخنداند، اما خندهاش را بلافاصله با احساس ناآسودگی مخلوط کند.
این نقش یکی از بهیادماندنیترین عناصر فیلم است و به کوبریک امکان میدهد فضای داستان را از درام خانوادگیِ متعارف دور کند. در عین حال، پررنگیِ سلرز همیشه به سود فیلم نیست. طنز بدنی و بازیگوشی او ممکن است از تلخی موقعیت بکاهد یا توجه را از تجربهٔ دولورس به نمایشگریِ کوئلتی منتقل کند.
این نوسان میان کمدی و آزار، بخشی از زبان فیلم است، اما گاه تعادل آن را برهم میزند. برخی صحنهها چنان به اجرای بازیگر وابسته میشوند که انگار از فیلمی دیگر سر برآوردهاند؛ همین ناهمگونی برای یکسو جذابیت میآفریند و برای سوی دیگر، پیوستگی عاطفی اثر را تضعیف میکند. شارلوت و جهان بزرگسالان شلی وینترز در نقش شارلوت هیز، زنی تنها و تشنهٔ توجه را با ترکیبی از مضحکه، اندوه و خودفریبی به تصویر میکشد.
« این مسئله صرفاً محدود به شیوهٔ فیلمبرداری نیست؛ به ساختار روایت مربوط است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شارلوت گاهی به هیئت شخصیتی کمیک درمیآید، اما زیر این جلوه، آسیبپذیریای وجود دارد که فیلم بهطور کامل پرورش نمیدهد. او نیز، مانند دیگران، دولورس را در نسبت با نیازهای خودش میسنجد؛ تفاوت در این است که انگیزههایش از جنس میل هامبرت نیست، بلکه از تنهایی و میل به داشتن همراهی و جایگاه اجتماعی سرچشمه میگیرد.
تقابل میان هامبرت، شارلوت و کوئلتی تصویری تلخ از جهانی میسازد که در آن بزرگسالان هر یک به شیوهای دختر نوجوان را در چارچوب خواستههای خود تعریف میکنند. فیلم با این تمهید نشان میدهد مسئله فقط یک مرد و یک وسواس خصوصی نیست؛ نگاههای گوناگون پیرامون دولورس نیز در شکلدادن به وضعیت او سهم دارند.
بااینحال، چون تمرکز روایت عمدتاً بر هامبرت باقی میماند، این جهان بزرگسالان بیشتر به صورت رشتهای از برخوردها دیده میشود تا تصویری کاملاً گسترشیافته از روابط و آسیبهای میان شخصیتها. کارگردانی، فضا و ریتم کوبریک فضاها را با دقتی حسابشده میچیند. خانهها، اتاقها و محیطهای سفر، همگی بهتدریج حس محصوربودن میآفرینند؛ گویی شخصیتها در محدودهای از پیش تعیینشده حرکت میکنند و راه گریزی از نگاه و خواستههای یکدیگر ندارند.
کارگردانی بهجای آنکه خشونت مسئله را با نمایش مستقیم برجسته کند، بر کنایه، میزانسن و مکث تکیه دارد. این انتخاب، در برخی لحظات اثرگذار است؛ زیرا مخاطب را وادار میکند آنچه گفته نمیشود یا از قاب حذف شده است، در نظر بگیرد. اما همین روش همیشه به تعلیق یا ظرافت نمیانجامد. فیلم در بخشهایی طولانی و کند میشود و جابهجایی میان موقعیتها گاهی پیشبرد داستان را فرساینده میکند.
« کارگردانی، فضا و ریتم کوبریک فضاها را با دقتی حسابشده میچیند. »
قوتها و کاستیها
کوئلتی و طنز سیاه ریتم را ناگهان تند میکنند، اما این جهشها همیشه به وحدت لحن کمک نمیکنند. در نتیجه، «لولیتا» گاه میان درام روانشناختی، هجو اجتماعی و کمدیِ نامتعارف سرگردان به نظر میرسد؛ سرگردانیای که به فیلم فردیت میبخشد، اما ممکن است تماشاگر را از نظر عاطفی دور نگه دارد. فاصله از رمان و اثر سانسور یکی از محدودیتهای اساسی فیلم، فاصلهٔ آن از رمان ناباکوف است.
در کتاب، زبان هامبرت نه فقط ابزار روایت، بلکه بخشی از سازوکار فریب اوست: زیبایی نثر میتواند واقعیت زشت را پنهان کند و خواننده را به همدستی ناخواسته بکشاند. سینما ناچار است این پیچیدگی را با چهره، صدا، قاب و کنش بازآفرینی کند؛ اما نسخهٔ کوبریک بسیاری از جزئیات و لایههای مهم رمان را کنار میگذارد و رابطه را محتاطانهتر و کمصراحتتر نشان میدهد.
این تغییر فقط کمکردن محتوای جنسی نیست؛ بر فهم شخصیتها، بهویژه میزان خودفریبی هامبرت و جایگاه دولورس، اثر میگذارد. این احتیاط به محدودیتهای سانسور دورهٔ تولید فیلم نیز پیوند دارد. کوبریک در سالهای بعد گفته بود فشارهای آن زمان مانع از آن شد که وجه اروتیک رابطه را با همان شدتِ رمان نشان دهد؛ فیلم به همین دلیل از کنایه و نشانه استفاده میکند و از پرداخت مستقیم فاصله میگیرد.
نتیجه دوگانه است: برخی اشارههای غیرمستقیم، فضای مبهم و ناخوشایندی میسازند، اما حذفها گاهی موضوع را بیخطرتر از آنچه هست جلوه میدهند. برای مخاطبی که رمان را میشناسد، این کاستی آشکار است؛ برای کسی که آن را نخوانده، ممکن است فیلم به اندازهٔ کافی زمینهٔ اخلاقی و روانی فراهم نکند.
« کوئلتی و طنز سیاه ریتم را ناگهان تند میکنند، اما این جهشها همیشه به وحدت لحن کمک نمیکنند. »
جمعبندی
جمعبندی «لولیتا» فیلمی خوشساخت، نابرابر و از نظر اخلاقی دشوار است. بازی میسن در نقش هامبرت، حضور پرانرژی سلرز و بازی چندلایهٔ وینترز، به فیلم لحظاتی ماندگار میبخشند؛ کارگردانی کوبریک نیز در ساخت فضا و استفاده از طنز سیاه، مهارت چشمگیری نشان میدهد. در سوی دیگر، ریتم کند، نوسان لحن و فاصله از پیچیدگی ادبی رمان، مانع از آن میشوند که همهٔ ایدههای فیلم به شکلی منسجم و کامل پرورده شوند.
تماشای اثر بهویژه به سبب حضور بازیگری کمسن در نقشی که پیرامون نگاه جنسیِ بزرگسالان شکل گرفته، میتواند معذبکننده باشد؛ و این ناراحتی را نباید با تحریکآمیزی یا جسارت هنری یکی گرفت. ارزش فیلم بیش از آنکه در ارائهٔ روایتی کامل یا بینقص باشد، در تنشی است که میان جذابیت هامبرت و واقعیت آزارگرانهٔ رفتارش ایجاد میکند.
بااینحال، این تنش گاهی بهجای آنکه مسئله را روشنتر کند، آن را در هالهای از کنایه پنهان میسازد. «لولیتا» اثری مهم برای تأمل در حدود اقتباس و مسئولیت نگاه سینمایی است، اما فیلمی نیست که بتوان آن را بیدغدغه یا بیتردید تماشا کرد.
« جمعبندی «لولیتا» فیلمی خوشساخت، نابرابر و از نظر اخلاقی دشوار است. »



ثبت دیدگاه