نقد و بررسی
نقد سورژون: قتلهای دیواری (Bordertown: The Mural Murders) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به شهری سرد و آشنا «Bordertown: The Mural Murders» ادامهای سینمایی بر جهان مجموعهٔ فنلاندی «Bordertown» است؛ اثری که بار دیگر کارآگاه کاری سورونن را در برابر پروندهای میگذارد که مرز میان جنایت، نمایش و داوری اخلاقی را مخدوش میکند. فیلم با تصویری تکاندهنده آغاز میشود: نقشی دیواری آغشته به خون، با چهرهٔ لاسه ماسالو، قاتل زنجیرهای مشهور.
شعار «دنیا را جای بهتری کنیم» نیز به رأیگیریای در شبکههای اجتماعی پیوند میخورد که کاربران در آن دربارهٔ افرادی نظر میدهند که نبودشان، بهزعم آنان، جهان را بهتر خواهد کرد. با پیدا شدن نخستین جسد، سورونن باید رد کسی را بگیرد که خود را «قاضی» میخواند. این مقدمه از همان ابتدا وعدهٔ یک معمای جنایی تیره را میدهد؛ معمایی که نهفقط بر کشف هویت مجرم، بلکه بر پرسشی ناآرامکننده بنا شده است: چه کسی حق دارد دربارهٔ ارزش زندگی دیگران حکم صادر کند؟
فیلم این پرسش را به شکلی مستقیم و گاه تحریکآمیز پیش میکشد، اما همزمان میکوشد آن را در دل یک تعقیبوگریز پرتنش و آشنایی دوباره با شخصیتهای محبوب مجموعه جای دهد. همین دوگانگی، هم نیروی محرک اثر است و هم منشأ بخشی از ناهماهنگیهایش. معمایی با ایدهای نیرومند نقطهٔ قوت اصلی فیلم، طرح جنایی آن است.
پیوند میان نقاشیهای خونین، رأیگیری آنلاین و شخصیت لاسه ماسالو، فضایی میسازد که در آن خشونت فقط عملی پنهانی نیست؛ به نمایش عمومی بدل میشود. جنایتکار میخواهد دیده شود، پیامش را به گوش جمع برساند و مخاطب را در جایگاه تماشاگر یا حتی داور بنشاند. این ایده با زمانهای که شبکههای اجتماعی میتوانند خشم و نفرت را به سرعت گسترش دهند، تناسب دارد و به فیلم امکان میدهد از قالب «چه کسی مرتکب قتل شده است؟» فراتر برود.
« فیلم با تصویری تکاندهنده آغاز میشود: نقشی دیواری آغشته به خون، با چهرهٔ لاسه ماسالو، قاتل زنجیرهای مشهور. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سرنخها و انحرافهای روایی نیز به اندازهای هستند که مخاطب را به دنبال کردن جزئیات وادار کنند. فیلم اطلاعات را یکباره عرضه نمیکند و در بخشهایی با جابهجایی گمانهها، حس ناامنی را حفظ میکند. با این حال، معما همیشه از استحکام یکسانی برخوردار نیست. برخی پیوندهای علّی روشن و قانعکنندهاند، اما در بخشهایی دیگر، روایت برای رسیدن به نقطهٔ بعدی بیش از آنکه بر استنتاج طبیعی تکیه کند، به ضرورتهای پیشبرندهٔ داستان متوسل میشود.
از همین رو، تماشاگر ممکن است همزمان مجذوب پرسش مرکزی و نسبت به بعضی پاسخها مردد بماند. سورونن؛ ذهنی درگیر و بازیای مهارشده بازگشت کاری سورونن مهمترین امتیاز احساسی فیلم است. او صرفاً کارآگاهی باهوش نیست که قطعات پرونده را کنار هم بچیند؛ شخصیتی است که ذهن و زندگی شخصیاش زیر فشار قرار دارد.
فیلم از این آشفتگی برای ایجاد فاصله میان توانایی حرفهای او و وضعیت شکنندهاش بهره میبرد. سورونن همچنان به مشاهدهٔ دقیق و پیوند دادن جزئیات متکی است، اما این بار آن روشها در بستری از فرسودگی و بیثباتی قرار میگیرند. Ville Virtanen با بازی کماغراق خود، از تبدیل شخصیت به نابغهای نمایشی جلوگیری میکند.
نگاهها، مکثها و واکنشهای محدود او گاه بیش از دیالوگها دربارهٔ فشار درونی شخصیت سخن میگویند. این بازی بهویژه در رویاروییهای روانشناختی اثرگذار است؛ جایی که قدرت نه فقط در اطلاعات، بلکه در توانایی تحمل سکوت و مهار دیگری سنجیده میشود. با این همه، فیلم برای معرفی دوبارهٔ سورونن و توضیح وضعیت او فرصت چندانی ندارد.
« سرنخها و انحرافهای روایی نیز به اندازهای هستند که مخاطب را به دنبال کردن جزئیات وادار کنند. »
شخصیتها و اجرا
مخاطبی که مجموعهٔ اصلی را ندیده باشد، ممکن است برخی ویژگیهای رفتاری و عاطفی او را ناقص دریافت کند؛ بینندهٔ آشنا نیز شاید انتظار پرداخت عمیقتری به تحول او داشته باشد. لاسه ماسالو و بازی قدرت در کنار سورونن، لاسه ماسالو حضوری تعیینکننده دارد. او فقط یک مظنون یا نیروی تهدیدکننده نیست؛ سایهای است که بر کل پرونده میافتد و بر ذهن شخصیتهای دیگر نیز اثر میگذارد.
رابطهٔ او با سورونن و گفتوگوهایش با دیگران، ساختار آشنای نبرد میان کارآگاه و مجرم را به بازی قدرتی کلامی تبدیل میکند. هر طرف میکوشد دیگری را بخواند، تحریک کند یا به واکنش وادارد. Sampo Sarkola در ترسیم این تهدید، به جای تکیهٔ مداوم بر خشونت آشکار، از خونسردی و حسابگری بهره میگیرد.
همین آرامش ظاهری، شخصیت را نگرانکنندهتر میکند. تقابل او با Janina نیز از لحظههای پرکشش فیلم است؛ زیرا در آن، فاصلهٔ میان کنجکاوی حرفهای و خطر واقعی بهسادگی از میان میرود. با این حال، فیلم گاه بیش از اندازه به الگوی آشنای مجرم کاریزماتیک و بازیهای ذهنی تکیه میکند. در نتیجه، برخی رویاروییها به جای آنکه چهرهای کاملاً تازه از شخصیتها بسازند، یادآور نمونههای شناختهشدهٔ ژانر میشوند.
سرمای بصری و ریتم روایت فضای سرد و تیرهٔ شمال اروپا با موضوع فیلم تناسب دارد. ایستگاهها، خیابانها و محیطهای کمنور، جهان داستان را از گرمای انسانی دور میکنند و به تعلیق حالتی خاموش و فرساینده میدهند. فیلم در بسیاری از لحظهها از نمایش صریح و پرزرقوبرق خشونت فاصله میگیرد و با قاببندی و سکوت، حس تهدید را در فضا پخش میکند.
« لاسه ماسالو و بازی قدرت در کنار سورونن، لاسه ماسالو حضوری تعیینکننده دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب به جهان «Bordertown» وفادار میماند و برای مخاطب مجموعه، بازگشتی آشنا فراهم میآورد. اما فضاسازی همیشه به تعلیق مؤثر نمیانجامد. ریتم در بخشهایی کند و کشدار است و زمان صرفشده برای نگهداشتن حالوهوای سرد، گاه از پیشرفت درام میکاهد. موسیقی متن نیز در بعضی لحظهها به جای افزودن لایهای تازه به احساس صحنه، حضوری کمرنگ دارد.
نتیجه آن است که تنش میان دو وضعیت معلق میماند: فیلم نه آنقدر پرشتاب میشود که تعقیبوگریز جنایی را به تجربهای نفسگیر بدل کند، نه همیشه آنقدر مکث میکند که سکونش به تأملی عمیق برسد. فشردگی سینمایی و گرههای نیمهگشوده تبدیل جهان یک مجموعهٔ چندفصلی به فیلمی بلند، ناگزیر به انتخاب و فشردهسازی نیاز دارد.
«The Mural Murders» میخواهد هم پروندهای مستقل عرضه کند، هم شخصیتهای قدیمی را دوباره وارد صحنه سازد و هم مسیرهایی تازه برای جهان داستان بگشاید. این بلندپروازی، بهخصوص برای بینندهای که پیشینهٔ شخصیتها را میشناسد، جذاب است؛ اما پیامدش گاه شتابزدگی در پرداخت است. بعضی رویدادها پیش از آنکه فرصت پیدا کنند وزن دراماتیک خود را بیابند، به مرحلهٔ بعدی داستان پرتاب میشوند.
چند مسیر فرعی نیز سربسته میمانند یا توضیحی کمتر از حد انتظار میگیرند. این کاستیها در پایان اهمیت بیشتری پیدا میکنند: فیلم برای جمعبندی برخی رشتهها عجله دارد و همهٔ پرسشهایی را که در طول مسیر برمیانگیزد، به یک اندازه پاسخ نمیدهد. چرخشهای پایانی، بدون آشکار کردن جزئیات، ممکن است برای بخشی از مخاطبان قانعکننده و برای بخشی دیگر ناهموار یا ناامیدکننده جلوه کنند.
« این انتخاب به جهان «Bordertown» وفادار میماند و برای مخاطب مجموعه، بازگشتی آشنا فراهم میآورد. »
قوتها و کاستیها
این ایراد نه از کمبود ایده، بلکه بیشتر از محدودیت زمان و چگونگی توزیع آن سرچشمه میگیرد. جمعبندی «Bordertown: The Mural Murders» یک بازگشت قابلتوجه به جهان کاری سورونن است؛ فیلمی با معمای جنایی جذاب، ایدهای بحثبرانگیز دربارهٔ داوری جمعی و تقابلهایی روانشناختی که به کمک بازیهای کنترلشدهٔ بازیگران اصلی جان میگیرند.
فضای سرد و تلخ آن نیز با مضمون داستان هماهنگ است و هویت شمالی مجموعه را حفظ میکند. در مقابل، ریتم نابرابر، موسیقی کماثر، فشردگی روایت و گرههایی که به اندازهٔ کافی باز نمیشوند، مانع از آناند که همهٔ ظرفیتهای طرح به نتیجه برسد. فیلم برای دنبالکنندگان مجموعه احتمالاً تجربهای پربارتر خواهد بود، زیرا آشنایی با شخصیتها به لحظههای کوتاه و اشارههای روایی عمق بیشتری میدهد؛ اما بینندهٔ تازهوارد نیز میتواند معمای مرکزی را دنبال کند، هرچند شاید بخشی از زمینهٔ عاطفی را از دست بدهد.
حاصل، اثری خوشساخت و درگیرکننده در لحظههای اوج، اما نابرابر در پرداخت کلی است: جنایی که پرسشهای درستی مطرح میکند، ولی برای پاسخ دادن به همهٔ آنها مجال کافی نمییابد.
« این ایراد نه از کمبود ایده، بلکه بیشتر از محدودیت زمان و چگونگی توزیع آن سرچشمه میگیرد. »



ثبت دیدگاه